آستانه ريزش نيروهاي سياسي
محمود دلفاني president@iersi.org - یکشنبه 26 اسفند 1386 [2008.03.16]

برگزاري انتخابات مجلس هشتم نظام سياسي ايران، بستر ساز تحولات بسياري است که ميتواند چارچوب و سازوکار نظام سياسي، حوزه فعاليت سياستمدارن وگفتمان هاي نوين سياست انديشان ايراني را دستخوش تغييرات اساسي نمايد. در اين ميان تکاپو هاي اخير جناح موسوم به اصلاح طلبان و سياست راهبردي جناح معروف به اصولگرايان زمينه را براي تغييرات اساسي فراهم ميسازد. نظام جمهوري اسلامي ايران همانند ساير نظام هاي سياسي در برهه هاي زماني و در موقعيت هاي ويژه و يا در چالش جدي داخلي يا خارجي ناگزير از بازسازي و تغييرترکيب و جايگاه نيرو هاي سياسي در بدنه خود مي باشد. علاوه بر ضرورت هاي درون سيستمي، تغييرات مذکور بيشتر متاثر از چالش هاي خارجي بر بدنه نظام سياسي ايران تحميل و ضرورت بازسازي يا حتي تسويه برخي نيرو ها را ايجاب نموده است.
امروزنظام سياسي ايران در تمام زمينه هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي به تمامي در گير چالش هاي بين المللي و منطقه اي ناشي از فعاليت هاي هسته اي خود است. اين گونه چالش ها، نظام سياسي ايران را به سمت و سوي يکدست گرايي و ايجاد سازوکار هاي ويژه براي عبور از بحران هاي سياسي خارجي و چالش هاي داخلي ضمن پرهيز از تغيير در ساختار کلي نظام هدايت مينمايد. به عبارت ديگر افزايش قدرت واکنش سياسي و اقتصادي در کوتاه زمان ممکن در عرصه داخلي و بين المللي از اولويت هاي راهبردي نظام سياسي ايران شده است.
به طور مثال شايد بتوان به تصميم يا حداقل امکان خروج ايران از ان تي پي ـ که هم اکنون بسيار بعيد است ـ اشاره کرد. درست است که رهبر انقلاب مي تواند اين تصميم را به تنهايي به مذاکره کنندگان ابلاغ نمايد اما با اين همه نمي توان وزن مجلسي کاملا هماهنگ و باترکيب يک دست نيرو هاي سياسي ايران را در روند مذاکرات در نظر نياورد.
تغييرات و ترميم چندين باره هيات دولت آقاي احمدي نژاد و در نهايت تغيير آقاي علي لاريجاني نشانه هايي از اراده نهاد هاي عالي تصميم گير سياسي در کاستن نامريي از حوزه نفوذ و ميزان اثر گذاري برخي نهاد ها و نيرو هاي سياسي در روند تصميم گيري هاي سياسي دولت به ويژه در عرصه بين المللي است.
به نظر ميآيد اين سياست راهبردي که درعالي ترين سطح، در مراکز اصلي قدرت سياسي در نظام جمهوري اسلامي اتخاذ شده است پيامد هاي جدي در بر داشته باشد. بحث بر سر درستي يا کاستي هاي اين رويه نيست، بلکه شناسايي اهداف و سازوکار اجراي اين سياست و در نهايت ارزيابي پيامدهاي اين استراتژي است که در ارتباط با آينده سياسي ايران داراي اهميت است.
مي توان چنين انگاشت که اوج چالش اين سياست راهبردي، انتخابات و ترکيب جديد مجاس هشتم باشد، اما بايد در نظر داشت که طرح مزبور چندي است که آغاز شده است. پيام شوراي نگهبان، سپاه پاسداران و جناح هاي موسوم به اصول گرا در همان ابتداي طرح رد صلاحيت ها آشکار بود. نظام سياسي ايران در شرايطي است که مي بايست به لحاظ ساختاري و سازو کار تصميم سازي، يک دست، هماهنگ و سريع اقدام کند؛هر مانعي در راه برقراري اين سياست، نظام سياسي را در کوتاه يا دراز مدت با خطر مواجه خواهد ساخت.به تعبيري ديگر ديپلماسي ايران بيش از گذشته نيازمند به افزايش امکان تحرک و چرخش هاي حتي ناگهاني در عرصه سياست بين الملل و مذاکرات هسته اي است. اهداف ترسيم شده طراحان اين استراتژي و پيام و اقدام هاي روشن نهاد هاي نظارتي انتخابات، ظاهرا از سوي اصلاح طلبان يا خوب درک نشد يا اينکه هنوز در خود ياراي هماوردي سياسي را مي يافتند.
واقعيت شايد اين است که گروه هاي موسوم به اصلاح طلبان خواسته يا نا خواسته، عملا در حال جدا شدن از بدنه نظام سياسي ايران هستند. در اين راستا، انتخابات مجلس هشتم نقطه بسيار تعيين کننده اي است. تکاپوها و دغدغه هاي آقاي محمد خاتمي در حفظ نيروهاي اصلاح طلب در بدنه نظام به چالش جدي کشيده شده است. از ديگر سو سياست نظام در پرهيز از تبديل اصلاح طلبان به مخالفان سياسي خارج از نظام، موضوعيت خود را بيش از پيش از دست داده است.
مشکلات بسيار نيروهاي موسوم به اصلاح طلب در ايفاي نقشي محوري و حتي موثر در صحنه سياسي ايران، ترديد مسئولين ارشد نظام را به شکلي به يقين تبديل کرده است که پرونده اصلاح طلبي را براي هميشه مختومه کنند.
در اين ميانه دو سناريو قابل تصور است:
نخست آنکه نيروهاي اصلاح طلب با شيوه هاي گوناگون به خارج از بدنه نظام رانده شوند. طرح ملاقات و تماس هاي برخي از رهبران اصلاح طلب با سفراي خارجه يا مصاحبه با رسانه هاي خارجي يا حمايت مستقيم يا غير مستقيم برخي کشور هاي خارجي از جريان اصلاح طلبي مي تواند زمينه را براي اين سناريو آماده کند.
سناري دوم شايد بر اساس حفظ تنها برخي نيرو هاي موسوم به اصلاح طلب در بدنه نظام و در چارچوب نمايندگي مجلس باشد. بر اساس اين گزينه مي بايست پيوند و پيوستگي هاي گوناگون اجزاي مختلف نيروهاي سياسي با يکديگر، عليرغم تفاوت مواضع و شکل بندي هاي سياسي رادر نظر داشت.
اين دو سناريو مي تواند همزمان در دستور کار قرار گيرد؛ چه هدف بيرون راندن برخي نيروهاي سياسي موسوم به اصلاح طلب از هرم قدرت و کنترل بخش هاي باقي مانده است.
مصاحبه رهبر فراکسيون مجلس با يکي از رسانه هاي آمريکايي که به نظر نظام سياسي ايران به کانون رسانه اي تبليغات بر عليه نظام سياسي ايران شده، نقطه عطفي بر حيات سياسي جريان موسوم به اصلاح طلبي است. البته نمي توان مطمئن بود که سياست گرايش به اروپا يا خارج از کشور، با انگيزه پرهيز از حذف قطعي از صحنه سياسي ايران در دستور کار اصلاح طلبان قرار گرفته و يا اينکه اين تصميم اصولا در چه سطحي اتخاذ شده باشد ـ حتي مشخص نيست اين افراد و اقدامات نماينده چه بخش هايي از طيف اصلاح طلبان هستند ـ اما به نظر مي آيد که کار حقيقتا براي افرادي مانند آقاي محمد خاتمي بسيار پيچيده شده است.
قرار گرفتن در وضعيتي که اصلاح طلبي يا اصلاح طلب مساوي با مخالفت و معاندت با اساس نظام جمهوري اسلامي و همکاري با بيگانگان و "دشمن" تلقي شود، نظام سياسي ايران را در آستانه تغييرو تکان هاي شديد در ترکيب نيرو هاي سياسي قرار مي دهد. تغييري که ظاهرا سران نظام سياسي ايران آنچنان هم از آن بيمناک نيستند. در اين هنگامه مي توان از هم اکنون که يک سال به انتخابات رياست جمهوري باقي مانده اقبال برنده آن از ميان جناح موسوم به اصول گرايان را پيش بيني کرد. چه نتيجه و ترکيب جديد و عملکرد مجلس جديد، حتي اگر برخي از اصلاح طلبان نيز به آن راه يابند، به گونه موثري بر روند انتخابات رياست جمهوري تاثير خواهد گذاشت.
تکاپو هاي سياسي و ضرورت هاي رقابت هاي انتخاباتي نه تنها جناح پراکنده، نا منسجم و فاقد رهبري واحد جناح اصلاح طلبان را متشکل نکرد که نمايان ساخت که اين جناح تا چه اندازه آسيب پذير و درگير در خود تنيدگي سياسي، نظري و اصولي است.
با اين همه، پريشاني در سازماندهي بر آمده از فقدان برنامه واحد ومديران و سامان دهان سياسي در اردوگاه اصلاح طلبان و حذف بخشي از آنان از بدنه نظام سياسي ايران، شايد در کوتاه مدت اهداف طراحان اين استراتژي را تامين کند اما در دراز مدت بر خلاف تصور، ميتواند حتي در روند و شکل مذاکرات بين المللي ايران بر سر پرونده هسته اي تاثيرات نا مطلوب بگذارد. اگر استراتژي منسجم يا اقدامي بنيادين در کوتاه زمان ممکن چهره نبندد، اصلاح طلبان دير يا زود خود را در موقعيت انتخاب خواهند يافت. انتخاب بين ماندن حتي به صورت حاشيه اي در بدنه نظام و پذيرش شرايط سياسي نوين يا خارج شدن از بدنه نظام سياسي. هر دو انتخاب البته در تناقض با اصلاح طلبي و اصول ارائه شده آن خواهد بود. اگرگزينه سومي وجود داشته باشد، گزينه ايجادي خواهد بود از سوي اصلاح طلبان.
استراتژي جناح موسوم به اصول گرايان و دولت روشن است تا تدبير اصلاح طلبان بر چه مدار افتد.
رساندن دستگاه هاي سياست خارجي کشور هاي مذاکره کننده با ايران به اين نقطه که نيرو ها و مراکز تصميم ساز در جمهوري اسلامي کاملا و بيش از گذشته واحد گرديده، سکه اي است که دو رو دارد. به نظر مي آيد حذف نيرو هاي موسوم به ميانه رو يا اصلاح طلب از بدنه نظام يا به حاشيه راندن آنان، پس از يک دوره طولاني مذاکرات و تحريم ها و تهديد ها، ايران و کشور هاي مذاکره کننده و در گير در ماجراي هسته اي را به سمت و سوي دو راهي اجتناب ناپذير "مذاکره نهايي" يا "برخورد نهايي" مي کشاند. به نظر مي آيد نشانه هاي بارز پايان استراتژي "تهديد و مذاکره" در ميان کشور هاي اروپايي هويدا شده است.بايد ديد طرفين تا چه اندازه تا انتخاب رييس جمهور جديد ايالات متحده، تحمل و امکان ادامه وضيعت کنوني را خواهند داشت.
* رييس انستيتو اروپايي مطالعات استراتژيک ايران ـ پاريس و سردبير نشريه Journal d’Iran
