سياست هاي دولت از تحريم ها بدتر است
سعيد ليلاز در مصاحبه با روز: - یکشنبه 26 اسفند 1386 [2008.03.16]

اميد معماريان
o.memarian@roozonline.com
سعيدليلاز کارشناس اقتصادي درتهران درگفت وگو با روز به تاثيرتحريم هاي شوراي امنيت سازمان ملل براقتصاد کشورپرداخته است. او معتقد است عمده مشکلات اقتصادي کشورناشي ازسوء مديريت مسئولان کشور است تا تحريم هاي سازمان ملل. ليلاز با شرح چگونگي افزايش تورم طي دوسال گذشته از سياست هاي تورم زا، کاهش نرخ سودبانکي و ناتواني مجلس درمنضبط نگهداشتن دولت محمود احمدي نژاد درعرصه اقتصادي سخن گفته است. اين گفت وگو درادامه مي آيد.

گمانه زني هاي مختلفي درخصوص اثرتحريم هاي شوراي امنيت سازمان ملل براقتصاد ايران وجود دارد. شما قوت تاثير گذاري اين تحريم ها را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
من معتقدم به طورکلي جهت گيري تحريم هاي اقتصادي سازمان ملل، فشار بر بنيه مالي ومناسبات اقتصادي جمهوري اسلامي با دنياست. هم تحريم اول وهم تحريم دوم، شبکه بانکي ايران را از نظر اقتصادي هدف قرارداده است. تحريم سوم از نظر استحکام و تاثيرگذاري ضعيف تر است. اما واقعيت اين است که هر سه تحريم قادر نيستند اقتصاد ايران را به زحمت جدي بياندازند. اگرچه با توجه به اينکه وابستگي ايران به واردات طي ده سال گذشته نسبت به قبل 5 تا 6 برابر شده است ، ما اينک درمورد تحريم ها آسيب پذيرتر هستيم. اما در سطوحي که تحريم ها تصويب شده-- حتي تحريم هاي ايالات متحده که بسيارمهم تر وجدي تر و پراثرتر ازتحريم هاي سازمان ملل بوده ـ هيچ کدام نمي توانند اقتصاد ايران را به زانو بياندازند. حداکثر تاثيرش اين است که واردات ايران اندکي گران تر تمام خواهد شد وصادرات ايران اندکي ارزان ترخواهد بود که تاثيرآن روي اقتصاد ايران ممکن است در سال حتي به يک ميليارددلار هم نرسد. اين براي کشوري که الان درهرشبانه روز سيصدميليون دلار درآمد ارزي دارد عدد بزرگي نيست.
اگر تاثيرات تحريم هاي اقتصادي درحوزه اقتصادخود را نشان نمي دهد، به نظر شما چه اهدافي پشت چنين فشارهايي مي تواند قرارداشته باشد؟
آن چيزي که آمريکايي هاي الان دنبال مي کنند، اجماع بين المللي عليه ايران است که آن را هم با کمک آقاي احمدي نژاد و هم با دپيلماسي که خودشان به کار گرفته اند به دست آورده اند. همين طور از طريق تحريم ها وقطعنامه ها آنها تلاش مي کنند پله به پله امکان يک برخورد نظامي در آينده را به جايي برسانند که درمورد عراق موفق به آن نشدند. آمريکايي ها درمورد عراق يک اشتباه بزرگ مرتکب شدند و آن اينکه بدون اجماع بين المللي به عراق حمله کردند. درمورد ايران به نظر مي رسد آمريکا درحال خريد زمان است و عجله اي بر سرپرونده هسته اي ندارد. دنبال اين است که هم اجماع بين المللي به دست بياورد وهم به اندازه کافي مستندات بين المللي محکمه پسند فراهم کند که بگويد چندين بارقطعنامه عليه ايران تصويب شد اما باز هم جمهوري اسلامي تعليق غني سازي اورانيوم را نپذيرفت. آخر داستان اين است که آمريکايي ها درحال حاضربه اين جمع بندي رسيده اند که الان زمان مناسبي براي حمله به ايران نيست.
يعني شما فکر مي کنيد گزينه حمله نظامي براي آمريکا هنوز ازگزينه هاي روي ميزاست؟
من مطمئنم که به اين موضوع فکر مي کنند چون هسته اي شدن ايران، خط قرمز واشنگتن است. منتها آمريکا درحال حاضر اولا درعراق خيلي درگير وضعيف است ونمي تواند جبهه هاي جنگ خود را گسترش بدهد، ثانيا آمريکايي ها الان درگيرانتخابات داخلي خود هستند، ثالثا قيمت جهاني نفت خام خيلي بالاست و دراين شرايط ايجاد تنش از نوع برخورد نظامي درخاورميانه قطعا غيرممکن است، رابعا به نظر من دستگاه هاي اطلاعاتي آمريکا به اين جمع بندي قطعي رسيده اند که احتمال اينکه ايران تا سال 2010 به يک خطر هسته اي تبديل شود وجود ندارد. به اين معني که تا سال 2010 هنوز امکان توقف ايران وجود دارد و سرعت موفقيت ايراني ها در غني سازي هسته اي و پيشبرد برنامه شان، کمتر ازآن چيزي است که ادعا مي شود. به همين دليل آمريکايي ها درحال خريد زمان هستند. البته در آن سو، تهران هم درحال خريد زمان است تا برنامه هسته اي را درفرصتي که دارد به پيش ببرد. درواقع ماجرا مانند يک مسابقه است. اما دراين دوره اي که احتمال دارد سه چهار سال طول بکشد آمريکايي ها اميدوارند تحريم ها بتواند کمک کند تا سوء مديريت حاکم براقتصاد ايران کاردست کشوردهد نه خود تحريم ها. در واقع من معتقدم اثر تحريم ها برايران دربرابرسوء مديريت يک درصد است. يعني يک در برابر99.
واقعيت اين است که اگرمشکلات اقتصادي را به صدقسمت تقسيم کنيد 99 بخش آن ناشي سوء حاکم براقتصاد ايران است ويک قسمت به دليل تحريم است. اتفاقا اين تحريمها به دولت ايران امکان مي دهد خودش و بي کفايتي ها وسوء مديريت ها راپشت تحريم پنهان کند وبگويد تحريم عامل آنهاست.
تاثيرتحريم ها را روي بخش هاي مختلف جامعه چطور مي بينيد؟
تحريم هيچ تاثيري روي مردم نگذاشته است. آن چيزي که روي اقتصاد ايران تاثير گذاشته سوء مديريت است که همه آن داخلي است. من معتقد نيستم که تحريم ها روي جامعه اثرگذاشته است. به نظر مي رسد اصلا راديکال ها هم از نظر سياسي وهم ازنظر اقتصادي ازتحريم بدشان نمي آيد. بخصوص تحريم هايي که اينقدربي مزه وخنک طراحي مي شود. اينها قادربه ضربه زدن به کشور نيست اما درعين حال بهانه کافي مي دهد که درکشور حالت فوق العاده اعلام وبا نيروهاي مخالف برخورد شود. به هرحال نيروهاي راديکال انزوا را دوست دارند.
افزايش بي سابقه قيمت نفت چه تاثيري برمقابله با اثرات تحريم دارد؟ آيا اين افزايش بها مي تواند باعث خنثي شدن تاثيرات منفي قطعنامه هاي سازمان ملل شود؟
اگر الان شرايط نرمال وآرامي درکشور مي بينيد اساسا به خاطرتزريق 65 تا 70 ميليارد دلار درآمد نفتي درسال 86 به اقتصاد کشوراست. مي دانيد ميزان واردات کالا درامسال 50 ميليارددلارخواهد بود و 15 ميليارد دلار واردات خدمات. يعني به ازاي هر ايراني هزاردلار خدمات وکالا وارد کشور شده است.
اين ارقام چه نسبتي با واردات دولت آقاي خاتمي دارد؟
تقريبا دوبرابر آخرين سال رياست جمهوري آقاي خاتمي است.
تاثيراين تزريق دلاربه اقتصاد کشور چيست؟
درکوتاه مدت مي توان کشور را باثبات وپايدارنگهداشت؛ چون هرجا خلل وفرجي ونقصاني پيش مي آيد دولت مي تواند با تزريق درآمد هاي نفتي آنجا را بپوشاند وتحت کنترل دربياورد. شيرازه جامعه ما را به لحاظ اقتصادي الان اين پول نفت نگهداشته است. اگر قيمت نفت به زير شصت دلار درهربشکه سقوط کند ما بلافاصله دچارکسري بودجه ارزي مي شويم، دلار دونرخي مي شود، واين دونرخي شدن ارز، غول تورم را که تاکنون درشيشه مانده بيرون مي آورد.
يکي ازسوالاتي که همواره مطرح مي شود اين است که ازيک طرف قيمت نفت بالا مي رود و پول به داخل کشورسرازيرمي شود واز آن سو تورم هم سرسام آور بالا مي رود. چه رابطه اي بين اين دو وجود دارد؟
اين پول نفت به هرشکلي وارد اقتصاد ايران مي شد- که شد- دراحجام بزرگش تورم زا مي بود. ريشه تورم درايران، رشد نقدينگي است. رشد نقدينگي هم ريشه اصلي اش کسري بودجه دولت است که اين هم به اين معني است که هزينه هاي دولت از درآمدش بيشتر است. علت اصلي افزايش هزينه ها وکاهش درآمدها نيز سياست هاي آقاي احمدي نژاد است. مثلا سعي کرده اند که قيمت کالاها وخدمات دولتي را پايين نگهدارند و درعين حال به يارانه ها وبه حقوق ودستمزد وپرداخت هاي دولت چه درحوزه عمراني وچه حوزه جاري به شدت افزوده اند. براي اينکه اين کسري را جبران کنند دولت مجبور ميشود دلارهاي خودش را ببرد بانک مرکزي وريال بگيرد وچون بانک مرکزي به آن اندازه ريال ندارد مجبور است آن را چاپ کند که به دولت بدهد وچون ريال چاپ مي شود نقدينگي مي رود بالا و منجر به تورم مي شود. اين مکانيسم افزايش تورم است. درواقع عرضه پول بيش از عرصه خدمات وکالاي واقعي است. به همين دليل به ازاي يک واحد خدمات وکالا، دوواحد پول توليد مي شود و تورم ايجاد مي کند. دولت براي مقابله با کسري بودجه، ارز خود را به بانک مرکزي مي فروشد. بانک مرکزي هم اين ارز را به عنوان گشايش اعتبار مي فروشد به وارد کنندگان کالا. آنهايي که کالا وارد مي کنند، به بخش توليد واشتغال فشاروارد مي کنند. درنتيجه دولت براي اينکه صداي آنها را بخواباند به آنها هم يارانه مي دهد و براي پرداخت اين يارانه ها هم بايد باز مجبوراست برود دلار خود را بفروشد. اين يک بازي دومينو است که تورم سلسله وار جلو مي رود وافزايش مي يابد.
به نظر شما اين نگراني ها در جريان نوشتن بودجه سال آينده کشورلحاظ شده است تا ازتبعات چنين رشد نقدينگي که به آن اشاره کرديد کم شود؟
به هيچ وجه لحاظ نشده است اگر هم شده باشد اصلا قابل اجرا نيست. چون دولت آقاي احمدي نژاد اساسا بنا ندارد قانون بودجه را اجرا کند. چنانچه بودجه سال 86 را انقباضي بست اما اجرايش نکرد. مجلس هم نتوانست کاري کند. مجلس هشتم هم نخواهد توانست کاري کند. يعني هزينه ها را دربودجه کنترل کردند اما درعمل کنترل نکردند. دولت کسري بودجه بالا آورد وشش هفت هزارميلياردتومان از مجلس اجازه گرفت که يادوباره دلار فروخت به بانک مرکزي يا منابع عمراني را به هزينه هاي جاري منتقل کردند.دربودجه سال 87 هم نرخ تورم حداقل بين 18 تا 20 درصد خواهد بود.
آياشاخص هايي که براي مشخص کردن نرخ تورم مورد استفاده قرارمي گيرد، تورم واقعي را نشان مي دهد يا با توجه به صحبت ها درخصوص دستکاري درشاخص هاي تورم، بايد ارقام واقعي را جاي ديگري جستجو کرد؟
من هنوز به اين ارقام تورم اعتماد دارم. خود اين نرخ تورم هم چيزکمي نيست. بالاخره 17.8 تا الان بود که تا پايان سال به 18.2 درصد خواهد رسيد. اين درحالي است که درآخرين سال آقاي خاتمي تورم 12.1 درصد بود.
ولي سهم تورم مواد غذايي در دولت آقاي خاتمي بين 6 تا 7 درصد بود ولي دردولت آقاي احمدي نژاد سه برابرشده است. بنابراين اين عدد هنوز قابل اتکااست. الان 24 تا26 درصد تورم مواد غذايي داريم.
درنرخ تورم آيا مسکن هم لحاظ مي شود؟
واقعيت اين است که نرخ تورم مسکن بيشتر دراجاره بها تجلي پيدا مي کند. والا شما خانه اي که درآن نشسته ايد چه يک ميليون تومان چه يک ميليارد تومان فرق نمي کند.به نظرم هنوز آمارهاي بانک مرکزي نسبت ها را دقيق منتقل مي کند.
ايالات متحده درتلاش است که معاملات بانکي وتجاري ايران با دوکانون اقتصادي دوبي وچين را محدود کند. به نظر شما محدود کردن اين حوزه هاي اقتصادي چه تاثيري در وضعيت اقتصادي کشور خواهد داشت؟
اگر ايالات متحده موفق به چنين کاري شود تاثيرش خيلي جدي است. اما من دراينکه آمريکا موفق به انجام چنين کاري شود ترديد دارد. هم امارات وهم چين به سنت سنت تجارتشان به ايران نيازدارند. بخصوص امارات. تا آنجايي که من مي دانم ما با يک مقدار پول خرج کردن بيشتر قادرخواهيم بود که به اين تحريم ها غلبه کنيم.
دولت آقاي احمدي نژاد طي دوسال گذشته براي آنچه افزايش سرمايه گذاري ناميده شده بود اقدام به کاهش سودبانکي کرد. اما ش اخير بانک مرکزي به اين اشاره دارد که اين کار بدون توجه به رشد نقدينگي وتورم صورت گرفته وباعث شده بانک ها ضرر بدهند. شما اين سياست را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
از نظر تئوري اصل نظر آقاي احمدي نژاد غلط نيست. امانکته اين است که اين سياست گذاري درتناقض با بقيه سياست گذاري هاي دولت نهم اتفاق افتاد وهمه اثرات مثبت را خنثي کرد واثرات منفي اش را برجاي گذاشت. همان طور که گفتيد وقتي شما نرخ بهره را پايين مي اوريد درواقع به خاطر رونق اقتصادي بالاتر به يک مقدارتورم بيشتر تن مي دهيد. نمي شود که هم تورم را کنترل کنيم هم نرخ سود بانکي را پايين بياوريم ودرعين حال به رشد 41 درصدي نقدينگي هم برسيم. اين سه تا سياست هايي بودند که همديگر راخنثي کردند وباعث شدند که کشور واقتصاد به وضعيت فعلي بيافتد. ضمن اينکه قانون کاهش بهره براي تحرک بخشيدن به رشد اقتصادي متعلق به يک کشورسرمايه داري آزاد با شبکه بانکي آزاد است. درايران که بانک ها درتعيين نرخ بهره شان آزاد نيستند درعمل اين کارمنجر به رشد فساد درشبکه بانکي ورانت خواري در وام گيرندگان وزيان سپرده گذاران شد وتورم را هم افزايش داد.
تاثيرتحريم ها روي بخش خصوصي چيست؟
بخش خصوصي درايران آنقدر نيرومند نيست که اين تحريم ها روي اين بخش خيلي قابل توجه باشد. البته آنها هم آسيب پذير تر ازبخش دولتي است چون دسترسي شان به بانک ها کمتر است وازنظر مالي ضعيف ترهستند. اما از آنجاييکه بخش خصوصي درايران کمتر از 35 درصد است آسيب ديدن بخش خصوصي هم دراقتصاد چندان اثر نمي گذارد ضمن اينکه اين تحريم هم تاثيري نداشته است
