فيلم روز♦ سينماي جهان
آرينا امير سليماني arina_amirsoleimani@yahoo.com - پنجشنبه 23 اسفند 1386 [2008.03.13]
آغاز سال جديد ميلادي مصادف بود با اکران فيلم هاي پر خرج و پر حاشيه اي که رونقي حيرت انگيز به سينماهاي آمريکا و اروپا داد. فيلم هاي پول سازي چون موضع مسلط و پرش گر مقام اول را در اين زمينه به خود اختصاص دادند، اما شکست هاي بزرگي چون عشق سال هاي وبايي نيز ناديده گرفته نشدند. نگاهي به هفت فيلم شاخص هفته گذشته انداخته ايم...
<strong>فيلم هاي روز سينماي جهان</strong>

<strong>موضع مسلط/ديدگاه Vantage Point
کارگردان: پيت تراويس. فيلمنامه: بري لوي. موسيقي: آتلي اوروارسون. مدير فيلمبرداري: امير مکري. تدوين: استوارت بيرد، ايگوالدي کاراسون، والديس اسکارسدوتير. طراح صحنه: بريجيت بروک. بازيگران: دنيس کوايد[تامس بارنز]، ماتيو فاکس[کنت تيلور]، فارست ويتاکر[هاوارد لويس]، برو سمک گيل[فيل مک کولاف]، ادگار راميرز[خاوير]، آيلت زورر[ورونيکا]، زوئي سلدانا[انجي جونز]، سيگورني ويور[رکس بروکز]، ويليام هرت[رئيس جمهور اشتون]، جيمز له گروس[تد هينکين]، ادواردو نوريه گا[انريکه]، ريچارد تي. جونز[هولدن]، سعيد تغمائويي[سوارز]. 90 دقيقه. محصول 2008 آمريکا.
اشتون رئيس جمهور آمريکا در مراسمي که با هدف نبرد جهاني با تروريسم در اسپانيا حضور مي يابد. تامس بازنز و کنت تيلور دو نفر از زبده ترين مامورين سرويس مخفي براي محافظت از وي انتخاب شده امد. اين اولين ماموريت بارنز پس از وقفه اي شش ماهه است. چون شش ماه قبل زماني که براي محافظت از رئيس جمهور خود را سپر گلوله تروريست ها کرده بود، به شدت زخمي شده بود. به نظر مي رسد که وي نتواند حفاظت از جان رئيس جمهور را به خوبي بر عهده بگيرد، چون در اولين لحظات مراسم رئيس جمهور مورد اصابت دو گلوله قرار مي گيرد. جمعيت حاضر در محل سراسيمه و هراسيده به هر طرف شروع به دويدن مي کنند. اين آشوب با انفجار بمبي در زير سکوي سخنراني به اوج خود مي رسد. بارنز که پس از شليک گلوله ها مردي مشکوک به نام انريکه را دستگير کرده، بعد از انفجار شاهد فرار او مي شود. هاوارد لويس يک توريست آمريکايي که در حال فيلمبرداري از اين واقعه تاريخي است تا آن را بعدها براي فرزندانش نمايش دهد، چيزهايي را ندانسته روي نوار ضبط مي کند. بارنز بعد از مشاهده فيلم ضبط شده توسط او، براي درک حوادث به اتومبيل گزارشگران تلويزيوني مستقر در محل مي رود. بعد از ديدن نوارهاي مراسم در مي يابد که توطئه اي گسترده در جريان است. مرکز عمليات محافظت از رئيس جمهور به درخواست هاي او پاسخ نمي دهد و جان رئيس جمهور واقعي نيز در خطر است. چون کسي که در مراسم هدف قرار گرفته، بدل وي بوده، اما اينک رئيس جمهور اشتون به چنگ تروريست ها افتاده و بارنز بايد تنها در صدد نجات وي برآيد....
<strong>چرا بايد ديد؟</strong>
پيت تراويس کارگردان ايرلندي تبار سابقه اي طولاني و مثبت در تلويزيون دارد. بخش هايي از سريال جا زدن، فرزندان ديگران، و هيئت منصفه را کارگرداني کرده و فيلم تلويزيوني هنري هشتم را نيز ساخته است. دومين فيلم بلند تلويزيوني اش Omagh [2004]نام داشت که به ماجراي بمب گذاري سال 1998 ارتش آزادي بخش ايرلند در يک اتومبيل که منجر به کشته شدن 29 نفر در شمال ايرلند شد، مي پرداخت. فيلم برنده جوايزي از جشنواره تورنتو، جشنواره فيلم هاي مستقتل ويکتوريا و بافتا شد. موضع مسلط اولين پروژه سينمايي تراويس به شمار مي رود که قرار بود در اکتبر سال گذشته به نمايش درآيد، اما پخش آن تا فوريه امسال به تعويق افتاد.
موضع مسلط يا ديگاه همان طور که از نامش پيداست به نمايش ديدگاه هاي مختلف از يک حادثه مي پردازد. نوعي بازي با روايت و زمان سينمايي در قالب فيلمي اکشن با پس زمينه مشکوک سياسي که در هفته اول نمايش خود نزديک به 23 ميليون دلار در گيشه به دست آورده و مي رود تا يکي از پر فروش هاي آغاز سال تازه ميلادي شود.
سهم اصلي اين نمايش پر خرج، پر هيجان و انرژيک متعلق به فيلمنامه نويس، کارگردان و فيلمبردار و تدوينگر آن است. بازيگران کمترين نقش و سهم را دارند. سيگورني ويور جز در سکانس ابتدايي فيلم حضور چنداني ندارد، ادواردو نوريه گا و ديگران نيز و حتي دنيس کوايد که ظاهراً قهرمان اصلي اين ماجرا باشد به اندازه فارست ويتاکر از فيلم سهم برده است. موضع مسلط نشان دهنده خلاقيت عواملي است که از يک قصه عامه پسند نه چندان تازه يک تريلر کوبنده ساخته اند. ايده را با زدن رنگي از تروريسم و حوادث روز-آن هم به شکلي پر رنگ- به روز کرده اند و با استفاده از ديدگاه 8 نفر[هر کدام از اين ديدگاه هاي متفاوت زماني تقريباً 10 دقيقه اي را به خود اختصاص داده اند] آن را بارها و بارها با اختلاف هايي جزئي از نظر زماني روايت کرده اند، و بر خلاف تصور تماشاگران به ورطه زياده گويي يا تکرار مکررات دچار نشده اند. شاخص ترين ترفندي که براي گريز از اين ورطه انديشيده شده، بر ملا شدن حضور بدل رئيس جمهور در صحنه و در نتيجه پيچيده تر شدن گره هاي دراماتيک فيلم است.
چکيده هدف نويسنده و کارگردان فيلم در پوستر آن نيز منعکس شده و قرار است تا با کنار هم گذاشتن اين 8 روايت به هويت سو قصد کنندگان و طرح کلي نقشه ترور دست پيدا کنيم. تهيه کننده فيلم مطابق معمول از تاثير فيلم راشومون کوروساوا بر سازندگان فيلم سخن رانده، اما موضع مسلط/ديدگاه چيزي بيشتر از تاثير پذيري صرف را به نمايش مي گذارد. بيهوده نخواهد بود اگر چند سال گذشته راه به مدد توليد سه گانه بورن و اکشن هايي متفاوت دوران رنسانس اين ژانر بناميم و بدون شک فيلم فعلي نيز در اين روند جايگاه مناسبي به خود اختصاص خواهد داد.
متاسفانه تا اين لحظه موفق به ديدن Omagh نشده ام، اما ديدن موضع مسلط/ديدگاه نويد بخش ظهور کارگرداني با استعداد است. فراموش نکنيد که پل گرين گراس نيز با فيلمي درباره وقايع ايرلند-يکشنبه خونين- به شهرت رسيد و بعد دو قسمت متاخر سه گانه بورن را کارگرداني است. هر چند پيت ديويس در اولين تجربه سينمايي خود در ژانر اکشن قبل مقايسه نيست، اما شباهت هاي ميان کارنامه او و گرين گراس مرا متقاعد به ديدن فيلمي بسيار کوبنده تر در آينده مي کند. ولي تا آن روز همين يکي را دريابيد!
ژانر: اکشن، درام، مهيج.

<strong>پرش گر Jumper
کارگردان: داگ ليمان. فيلمنامه: ديويد اس. گاير، جيم اولز، سايمون کينبرگ بر اساس داستاني از استيون گولد. موسيقي: جان پاول. مدير فيلمبرداري: بري پيترسون. تدوين: سار کلاين، دين زيمرمن، دان زيمرمن. طراح صحنه: اليور شول. بازيگران: هيدن کريستينسن[ديويد رايس]، جيمي بل[گريفين]، ساموئل ال. جکسون[رولند]، ريچل بيلسون[ميلي هريس]، دايان لين[مري رايس]، مايکل روکر[ويليام رايس]، آنا سوفيا راب[کودکي ميلي]، مکس تيروت[کودکي ديويد]. 88 و 90 دقيقه. محصول 2008 آمريکا.
ديويد رايس نوجواني کم رو عاشق ميلي هريس است. اما زماني که گوي بلوريني به وي هديه مي دهد، مورد تمسخر مارک-پسر قلدر مدرسه- قرار مي گيرد و سانحه اي سبب افتادن وي به درون درياچه يخ زده مي گردد. اين واقعه باعث مي شود تا ديويد-که همه او را مرده مي پندارند-قابليت جهش از مکاني به مکاني ديگر را در وجود خود کشف کند. مادر ديويد زماني که او پنج ساله بوده آنها را ترک کرده و ديويد که به تنهايي با پدرش زندگي مي کند. او در بازگشت به خانه با پدر خشمگين خود روبرو شده و از خانه فرار کرده و ناپديد مي شود. مدتي بعد با استفاده از قابليت خود دست به سرقت از بانک ها مي زند. پليس عاجز از يافتن رد اوست، اما ماموري به نام راولينز قصد دست برداشتن از تعقيب وي را ندارد. هشت سال بعد، زماني که ديويد زندگي شاد و آرامي براي خود فراهم آورده، سر و کله راولينز با سلاحي بديع پيدا مي شود. چون راولينز که زندگي خود را وقف نابودي افرادي نموده که قادر به پرش از مکاني به مکاني ديگر هستند. ديويد مي گريزد و بعد از هشت سال تصميم به بازگشت به شهر خود و يافتن ميلي مي گيرد. ميلي که از بازگشت وي خوشحال است، مي پذيرد تا به همراه وي به سفري دور دنيا که هواره آرزويش را داشته، برود. اما با پديدار شدن مامورين روالينز در رم همه چيز به هم مي ريزد. ديويد که همزمان با جوان پرش گر ديگري به نام گريفين آشنا شده، بعد از روانه کردن ميلي به آمريکا مخفي مي شود. اما روالينز با گروگان گرفتن ميلي وي را به دامي که تعبيه کرده فرا مي خواند....
<strong>چرا بايد ديد؟</strong>
داگ ليمان متولد 1965 نيويورک است. در 1988 از دانشگاه براون-مرکز بين المللي عکاسي- و در سال 1992 از مدرسه سينما و تلويزيون USC فارغ التحصيل شده است. پدرش آرتور ال. ليمان وکيل و مشاور حقوقي برجسته اي است که در ماجراي ايران-کنترا طرف مشورت سنا بود. ليمان فيلمسازي غير حرفه اي را از مقطع راهنمايي آغاز کرد. بعدها در دانشگاه براون شبکه تلويزيوني کابلي تاسيس کرد و خود اولين مديرش شد. اولين فيلم بلندش کمدي مهيج Getting In را در سال 1993 به عنوان پروژه پايان نامه تحصيلي خود جلوي دوربين برد. دومين فيلمش الواط نام داشت که دو سال بعد آن را کارگرداني کرد که در جشنواره فيلم هاي اروپايي خوش درخشيد و از سه جشنواره ديگر نيز جوايزي به دست آورد. اما شهرت واقعي سه سال بعد با فيلم برو نصيب وي شد. يک کمدي مهيج جنايي که نام وي را به عنوان فيلمسازي مستقل و خوش آتيه بر سر زبان ها انداخت. استقبال خوب منتقدين باعث شد تا تهيه کنندگان مقتدر هاليوود ساخت اولين قسمت از سه گانه جيسون بورن را به وي بسپارند. هويت بورن از ليمان چهره کارگرداني قابل اعتماد براي پروژه هاي عظيم را ساخت، اما سبب نشد تا دو قسمت بعدي را به وي بسپارند. اتفاقي فرخنده که باعث شد سکان هدايت اين سه گانه در دستان گرين گراس قرار بگيرد. ليمان نيز پروژه اي بزرگ ديگري به نام آقا و خانم اسميت با شرکت دو ابرستاره امروز هاليوود-براد پيت و آنجلينا جولي- به دست آورد. و اينک پس از سه سال با پروژه اي عظيم به نام پرش گر بازگشته تا بار ديگر قدرت نمايي کند. پروژه اي که با شايعات بسيار مبني بر حضور امينم در نقش اصلي آن براي تماشاگران بسياري نامي شناخته شده بود.
داگ ليمان با استفاده از بودجه اي 85 ميليون دلاري موفق شده تا با ايده Teleportation که به تازگي پس از پخش سريال قهرمانان و سفر هيرو ناکاموراي ژاپني در زمان و مکان طرفداران زيادي يافته، يک فيلم خوش ظاهر و غلط انداز روانه پرده سينماها کند. اما در پس اين ظاهر خوش آب و رنگ استخوان بندي قدرتمندي وجود ندارد. پرش گر وارث ناخلف موجي است که با ماتريکس و تبديل بازي هاي ويديويي به وجود آمد. و بر خلاف ماتريکس فاقد تعقل و تفکر است. مي توان گفت بيشتر به يک بازي کامپيوتري شبيه است که پر شده از لوکيشن هاي دلفريب سراسر دنيا-از مجسمه ابوالهول در مصر تا Colosseum در رم- و جدال ميان يک شرآفرين مومن و پسر خوش قلب و صاحب توانايي خارق العاده که داستاني کليشه اي از عشق او به يک دختر و جدال بر سر نجات وي از چنگ همين ادم بده قصه در پايان انتظارتان را مي کشد. همه اينها براي ساختن يک محصول پول ساز و مطمئن کافي است. اما در اين ميان چه بر سر استعدادي چون داگ ليمان آمده است؟!
پرش گر در دو هفته اول نمايش خود بيش از 56 ميليون دلار به دست آورده و با اين روند شايد قسمت هاي بعدي هم توليد شوند. اما آن چه مسلم است پس از صرف اين فيلم با مقداري ذرت بو داده و نوشابه غير الکلي در سينما به سرعت آن را فراموش خواهيد کرد. اما لطفاً به خاطر بسپاريد که سازنده آن همان کارگردان فيلم برو است و اين که چگونه هاليوود مي تواند استعدادها را تلف-نه ببخشيد- در خود حل و سربراه کند!
ژانر: اکشن، ماجرايي، علمي تخيلي، مهيج.

<strong>ديوانۀ پول Mad Money
کارگردان: کالي خوري. فيلمنامه: گلن گرس بر اساس فيلمنامه اوليه جان ميستر و فيلمنامه پول فعال اثر نيل مک کي و تري وينسور. موسيقي: مارتي ديويچ، جيمز نيوتن هاوارد. مدير فيلمبرداري: جان بيلي. تدوين: وندي گرين بريکمونت. طراح صحنه: برنت تامس. بازيگران: دايان کيتون[بريجت کارديجن]، کتي هولمز[جکي ترومن]، کويين لطيفه[نينا بروستر]، تد دانسون[دان کارديجن]، آدام روتنبرگ[باب ترومن]، استيون روت[گلوور]، کري سمک دانلد[برايس آربوگاست]، راجر کراس[بري]. 104 دقيقه. محصول 2008 آمريکا.
بريجيد کرديجن وقتي درمي يابد که در معرض از دست دادن خانه خويش است و ديگر قادر به ادامه زندگي متوسط و آسوده اش نيست، شوکه مي شود. شوهرش دن پس از سي سال کار خود را از دست داده و در جستجوي کار است. اما تلاش هاي وي موفقيت آميز نيست. بريجيد نيز که تنها تخصص اش ادبيات انگليسي است، مجبور مي شود در جست و جوي کار بربيايد. اما تنها شغلي که گيرش مي آيد نظافت چي شدن در ساختمان بانک اندوخته فدرال کانزاس سيتي است.جايي که پول هاي فرسوده را از دور خارج و معدوم مي کنند. بريجيد به زودي مي فهمد با دو زن ديگر-مادر مجردي به نام نينا و دختر جواني به نام جکي- در زمينه بي پولي همدرد است. آنها نيز مشکلاتي دارند که تنها با پول حل مي شود. بريجيد پس از جلب موافقت آنها مقشه اي ساده و اما غير قابل کشف براي سرقت پول هاي کهنه طراحي مي کند. اولين سرقت با موفقيت انجام مي شود، اما حرص و طمع بريجيد و جکي باعث مي شود به اين کار ادامه دهند. پس از سه سال سرقت مداوم، خرجبي رويه پول توسط بريجيد توجه مامور خزانه داري را جلب کرده و تصميم به دام انداختن آنان مي گيرد. نينا و جکي به دام مي افتند، اما بريجيد مي گريزد و با گرفتن وکيل آنها را خلاص مي کند. به نظر مي رسد همه پول هاي مسروقه نيز از بين رفته، ولي چند ماه بعد...
<strong>چرا بايد ديد؟</strong>
کارولاين آن خوري متولد 1957 سن آنتونيوي تگزاس است. پدر و مادرش دکتر بودند، اما کالي در دانشگاه معماري خواند و بعد مجذوب نمايش شد. در 1982 به لس آنجلس نقل مکان کرد ودر انستيتوي استراسبرگ درس خواند. براي شرکت هاي تبليغاتي کار کرد و سرانجام با نوشتن فيلمنامه تلما و لوئيز در 1991 و کسب جوايز گولدن گلاب، جايزه اتحاديه نويسندگان و اسکار بهترين فيلمنامه ورودي خيره کننده به سينما را تجربه کرد. بعد از نوشتن فيلمنامه چيزي براي صحبت کردن در 1995 شروع به نوشتن فيلمنامه Divine Secrets of the Ya-Ya Sisterhood کرد تا خود آن را کارگرداني کند. فيلم در سال 2002 به نمايش در آمد و به رغم تم زنانه قابل توجهش-رابطه مادر و دختر و تم رفاقت- نتوانست بيش از يک فيلم متوسط ارزيابي شود. شايد همين امر باعث شد تا وقفه اي چند ساله ميان دو فيلم سينمايي وي حاصل شد. خوري در اين فاصله شش ساله تنها يک فيلم تلويزيوني به نام هاليس و رئا در 2006 کارگرداني کرد که درامي زنانه و باز متوسط بود. و اينک با ديوانۀ پول بار ديگر زير فيلمي متوسط امضا انداخته که همچون کارهاي پيشين وي تمي زنانه و درباره رفاقت ميان زن ها دارد.
ديوانۀ پول متعلق به موج فيلم هاي زن پسندي است که قرار است طليعه دار نهضت زن ها هم مي تواند باشند. فرقي نمي کند در چه زمينه اي، چون قرار است سيادت مردها حتي در دنياي مجازي به چالش طلبيده شود. اين موج مي تواند سبب وزيدن نسيمي تازه بر سينماي به شدت مردانه امروز دنيا باشد. اما کاش در همين حد باقي مي ماند. اگر کالي خوري با واقع گرايي تلما و لوئيز به اين کار ادامه مي داد، مي توانست راهي را که در دل همين سيستم بي رحم براي تثبيت موقعيت زن ها يافته بود، گسترش داده و قوام دهد. اما تنها پيرنگ رفاقت در ميان زن ها و شورش و تشبث آنان به کارهاي مردانه در فيلم هاي بعدي ادامه يافت و در فيلم 22 ميليون دلاري فعلي نيز امتداد پيدا کرده است. البته فروش 21 ميليون دلاري ديوانۀ گول نشان مي دهد که هنوز اين موج طرفداران قابل توجهي دارد، پس اين وظيفه کالي و ديگر بانوان است که دستي به سر گوش همين موج بکشند. پيرايش اش کرده و پيرنگ ها نو به آن بيفزايند.
ديوانۀ پول يا پول ديوانه قدرت دخترها را در طرح و اجراي يک سرقت بي عيب و نقص به نمايش مي گذارد و بر خلاف تصور تماشاگران که با ديدن صحنه هاي بازجويي خرده شده در طول فيلم ميان فلاش بک هاي طولاني که به شرح ماجرا اختصاص دارند، يقين پيدا کرده که همگي دستگير شده اند در پايان با زيرکي هر چه تمام موجبات خلاصي و حتي خوشبختي دخترها را فراهم مي کند. نينا نزد فرزندانش باز مي گردد و مهعشوقي نيز به دست آورده، حال و روز جکي و بريجيت نيز چندان بد نيست و چند ماه بعد که مشخص مي شود بريجيت مقداري زيادي از پول ها را در زير زمين پاتوق هميشگي شان مخفي کرده، شادي هر سه تکميل مي شود.
بزرگ ترين دستاورد کالي خوري در اين فيلم استفاده از سه بازيگر از سه نسل مختلف و حتي تبار مختلف است. نمونه کامل يک انتخاب بازيگر صحيح و استفاده از شيمي ميان آنها که توانسته جذابيت فيلم را تضمين کند. دايان کيتون سالخورده هنوز شيطنت جواني را دارد، کتي هولمز نمونه کاملي از نسل جوان شيفته پول را ارائه مي دهد و کوئين لطيفه هميشه دوست داشتني هم نمونه مادر مجرد خوب و لايق يک عاشق حسابي را با لوندي خاص خود ايفا مي کند.
اگر توقع تعقل و تفکر يا حتي عمق از ديوانۀ پول داريد، اشتباه مي کنيد. ولي اگر به دنبال دو ساعت تفريح خالص هستيد، آدرس درستي به شما داده اند!
ژانر: کمدي، جنايي.

<strong>عشق سال هاي وبايي Love in the Time of Cholera
کارگردان: مايک نيويل. فيلمنامه: رونالد هاروود بر اساس کتاب گابريل گارسيا مارکز. موسيقي: آنتونيو پينتو. مدير فيلمبرداري: آفونسو بيتو. تدوين: مايک آدزلي. طراح صحنه: ولف کروگر. بازيگران: خاوير باردم[فلورنتينو آريزا]، جيووانا متزوجورنو[فرمينا دزا اوربينو]، بنجامين برات[دکتر ژووه نال اوربينو]، کاتالينا ساندينو موره نو[هيلده براندا]، هکتور اليزاندو[دون لئو]، ليو شرايبر[لوتاريو توگات]، آنا کلوديا تالانکون[اليمپيا زوله تا]، فرناندا مونته نگرو[ترانسيتو آريزا]، اوناکس اوگالده[فلورنتينوي جوان]، جان لگوئيزامو[لونزو دزا]. 139 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نامزد جايزه بهترين آواز از مراسم گولدن گلاب/شکيرا براي ترانه Despedida.
ورود خانواده تاجري به نام لورنزو دزا به شهر زندگي فلورنتينو آريزاي جوان را به هم مي ريزد. او که پس از مرگ پدرش با مادر پير خود زندگي مي کند و شغلي در تلگراف خانه شهر دارد، عاشق فرمينا دختر دزاي تاجر مي شود. اما مخالفت دزا باعث مي شود تا فرمينا به دهکده و فلورنتينوي جوان نيز با کمک عموي ثروتمندش براي فراموش کردن اين عشق به مکاني دور افتاده فرستاده شدند. پس از گذشت مدتي طولاني با جنگ و شيوع وبا، فرمينا به دنبال يک بيماري با دکتر اوربينو آشنا شده و با اصرار پدر با وي ازدواج مي کند. فلورنتينو نيز که تصادفاً سکس را کشف کرده و قصد داشته تا بکارت خود را براي محبوب حفظ کند، به خود مي قبولاند که بايد به خاطر عشق اش به فرمينا انتظاري طولاني را تحمل کند. انتظاري که نيم قرن طول خواهد کشيد....
<strong>چرا بايد ديد؟</strong>
تعجب آور نيست که به رغم ساخته شدن نزديک به 40 فيلم از روي نوشته هاي گابريل گارسيا مارکز کمتر فيلمي در ياد و ذهن منتقدان و تماشاگران دوستدار ادبيات رسوب کرده و ارزشي همسان با کتاب هاي وي نيافته باشد. تعجب آورتر اين که خود گابو به رغم تحصيل در رشته حقوق و سپس روزنامه نگاري مدت ها به فيلمنامه نويسي نيز اشتغال داشته و قبل از به دست آوردن جايزه نوبل فيلم کوتاهي نيز به نام خرچنگ آبي رنگ کارگرداني کرده است. تنها فيلم موفقي که از وي در منابع مکتوب به چشم مي خورد سال هاي طاعوني 1979 است که فيلمنامه آن را خودش به همراه خوآن آرتورو برنان نوشته است. تا امروز دو رمان از سه رمان بسيار مشهور او[صد سال تنهايي، وقايع نگاري يک مرگ از پيش اعلام شده و عشق سال هاي وبايي] به فيلم برگردانده شده اند، اما هيچ کدام نتوانسته اند ذره اي از ظرافت هاي سبک او-رئاليسم جادويي- را بازتاب دهند. شايد به همين خاطر است که تاکنون کسي جسارت نزديک شدن به شاهکار وي صد سال تنهايي را نيافته و تنها کسي که مي توانست چنين کاري کند-لوئيس بونوئل کبير- سال هاست که رخ در نقاب خاک کشيده و گابو در سپردن آن به دست نامحرمان تعلل مي کند. در اين ميان وقايع نگاري يک مرگ از پيش اعلام شده که فرانچسکو رزي ايتاليايي شش سال پس از انتشار کتاب به فيلم برگرداند در مقايسه با فيلم اخير نمونه بسيار بهتري است که دليلش را بعد از نگاهي به کارنامه مايک نيويل عرض مي کنم.
مايکل کورمک نيويل 65 ساله متولد سنت البانز هرتفورد شاير انگلستان است. در دانشگاه کمبريج درس خوانده، سه سال دوره آموزشي در تلويزيون گرانادا را از سر گذرانده، در تئاتر صاحب تجربه است، در زمينه نمايش هاي تلويزيوني فارغ التحصيل شده و همکاري پر ثمري با افرادي چون ديويد هر، ديويد ادگار، جان آزبرن و جک روزنتال داشته است. او که به تازگي دکتراي افتخاري هنر را از دانگاه لينکلن انگلستان دريافت کرد، از سال 1964 با فيلم شارون شروع به کارگرداني کرده و تا امروز بيش از 60 فيلم تلويزيوني، سريال و فيلم بلند سينمايي ساخته است. مهم ترين فيلم هاي کارنامه او يک ماجراي خيلي خيلي بزرگ[1995]، رقصيدن با غريبه[1985]، آپريل افسونگر[1992]، درون غرب[1992] و مشهورترين فيلم او چهار عروسي و يک تشيع جنازه[1994] است. البته اگر هري پاتر و جام آتش [2005] را فراموش کنيم!
عشق سال هاي وبايي قبل از شروع به توليدش به اندازه کافي پروژه پر سر وصدايي بود. جدال سه ساله تهيه کننده با مارکز براي کسب حقوق سينمايي آن، اختصاص بودجه اي 45 ميليون دلاري، انتقال محل فيلمبرداري از کلمبيا به برزيل به دلايل امنيتي و... هاله اي از رمز و راز را در اطراف آن پديد آورد. اما بر خلاف تصور و شايد با توجه به پيشينه برگردان هاي آثار مارکز فيلم نهايي آش دهن سوزي از آب در نيامد. چون سکان دار آن مرد اين درياي پر تلاطم نبود!
حاصل اين پروژه بزرگ چيزي جز حسران مادي[فروش 4 و نيم ميليوني در آمريکا] و معنوي براي سازندگانش نبود. مي شود فيلم را يک کمدي اشتباهات در پشت صحنه ناميد. از انتخاب غلط کارگردان بگيريد تا بدترين انتخاب بازيگر در سال هاي اخير که سبب شده تا بازي بازيگراني چون خاوير باردم و بنجامين برات نيز به هدر رود. نامناسب ترين شخص جيووانا متزوجورنو ايتاليايي در نقش دختري لاتيني است که در زير گريمي بسيار بد قرار است نقش دختري نوجوان و سپس زني در سنين مختلف تا 70 سالگي را بازي کند. اين وصله ناجور در کنار انتخاب جان لگوييزامو و ليو شرايبر که به نوبه خود تلف شده اند، هارموني گوشخراشي توليد مي کند که صداي مارکز از وراي ان به گوش نمي رسد. جدا از ناتواني سينما در برگردان سبک رئاليسم جادويي به فيلم[به اعتقاد من فقط انيميشن مي تواند به قصه هاي مارکز جلوه اي تصويري ببخشد، چون هر اتفاقي در اين گونه محتمل است] بايد به نحوه اقتباس ناشيانه هاروود نيز اشاره کرد که مضمون جدال عشق و سکس کتاب ستايش شده مارکز را درنيافته است. به همين خاطر خواهش مي کنم دوستداران ادبيات و مخصوصاً مارکز به ديدن اين فيلم نروند. دوستداران کارهاي متوسط رو به بالاي نيويل نيز همين طور، چون تنها نتيجه آن سرخوردگي شديد و افسوس بر پول و استعدادهاي هدر رفته خواهد بود! اين نصحيت شامل حال دوستداران فيلم هاي عاشقانه نيز مي شود!
ژانر: درام، عاشقانه.

<strong>دارجلينگ ليميتد The Darjeeling Limited
کارگردان: وس اندرسون. فيلمنامه: وس اندرسون، رومن کاپولا، جيسون شوارتزمن. مدير فيلمبرداري: رابرت دي. يئومان. تدوين: اندرو وايزبلوم. طراح صحنه: مارک فرايدبرگ. بازيگران: اوئن ويلسون[فرانسيس]، ادرين برودي[پيتر]، جيسون شوارتزمن[جک]، آمارا کاران[ريتا]، والي وولودارسکي[برندن]، واريس آهلواليا[سر مهماندار]، عرفان خان[پدر]، باربه شرودر[مکانيک]، کاميلا راترفورد[اليس]، بيل موري[تاجر]، انجليکا هيوستون[پاتريشيا]. 91 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نامزد جايزه بزرگ بهترين فيلم از جشنواره گيخون، نامزد شير طلايي جشنواره ونيز.
سه برادر به نام هاي فرانسيس، پيتر و جک ويتني پس از مرگ پدرشان تصميم مي گيرند عليرغم اختلافاتي که با يکديگر دارند، به سفري مشترک رفته و مادرشان را براي حضور در مراسم تدفين پدر قانع کنند. آنها براي رسيدن به محل اقامت مادرشان، بايد طول هندوستان را با قطار طي کرده و به اقامت گاه مادرشان-يک صومعه- برسند. در طول راه حوادثي-از جمله رابطه جک با ريتا مهماندار زيباي قطار و دوست دختر رئيس قطار- باعث مي شود تا از قطار بيرون انداخته شوند و سفرشان نيمه کاره بماند. اما تلاش سه برادر براي نجات کودکاني که هنگام گذر از رودخانه دچار حادثه مي شوند و شرکت در مراسم تدفين يکي از آنها سبب اتحاد مجددشان شده و تصميم به ادامه راه مي گيرند. اما زماني که به صومعه رسيده و با مادر خود روبرو مي شوند، در مي يابند که وي به هيچ وجه خيال ندارد تا در مراسم تدفين شرکت کند....
<strong>چرا بايد ديد؟</strong>
وسلي ولز اندرسون متولد 1969 هيوستون، تگزاس فارغ التحصيل دانشگاه آستين- طرفدار سر سخت فيلم هاي مارتين اسکوسيزي که همواره در فيلم هايش خانواده هاي از هم گسيخته را به نمايش مي گذارد- از اميدهاي آينده سينماي آمريکاست که نشريه اسکواير به او لقب اسکورسيزي ثاني داده است. اندرسون در 1994 با ساخت فيلم Bottle Rocket –برنده جايزه ويژه جشنواره لون استار، جايزه نسل نوي جشنواره لس آنجلس و فيلمساز جوان مراسم MTV- شروع به کارگرداني کرد. چهار سال بعد دومين فيلمش راشمور موفقيت مالي و هنري را برايش به ارمغان آورد و در سال 2001 خانواده سلطنتي تننبام شهرت بين المللي را نصيب او کرد. اندرسون که با فواصل سه ساله فيلم مي سازد در سال 2004 با فيلم زندگي در زير آب با استيو زايسو دومين نامزدي خرس طلاي جشنواره برلين را تجربه کرد و اينک پس از وقفه سه ساله ديگري با دارجيلينگ ليميتد بازگشته است.
فيلم هاي اندرسون به رغم باطن غمگين و گاه پيچيده خود ظاهري شاد، مفرح و حتي گاه کمدي دارند. نقيضه هايي که هر چيزي را دست مي اندازند و گاه آن را ستايش مي کنند. مانند همين دارجلينگ ليميتد که با اولين ديالوگ هاي اوئن ويلسون درمي يابيم که قرار است هجويه سفرهاي جاده اي و اديسه وار باشد-که هست- و در نيمه راه جديتي قابل قبول يافته و واقعاً تبديل به مکاشفه اي روحي براي سه برادر مي شود.
دارجلينگ ليميد در عين حال ستايش نامه اندرسون از کشور هند و سينماي آن و مخصوصاً ساتياجيت راي است که از موسيقي فيلم هاي وي در اين فيلم استفاده کرده است[با کمک رندال پاستر]. در عين حال نگاهي که به هندوستان دارد رگه هايي از الهام از فيلم رودخانه[ژان رنوار] را نيز حمل مي کند. فيلم که با بودجه 17 و نيم ميليون دلار توليد شده و فروشي در همين اندازه نيز به دست آورده است، نمونه کاملي براي آشنايي با سينماي اندرسون براي کساني است که تا امروز بخت تماشاي فيلمي از او را نداشته اند.
شخصيت هاي جذاب فيلم هاي وي يادآور کمدي هاي کلامي برادران مارکس و فيلم هاي دوره جوانان خشمگين انگلستان است. کمدي فيزيکي در کنار تحول روحي شخصيت ها مجموعه اي چشم نواز در دل چشم اندازهاي رنگين هندوستان خلق مي کند و بار ديگر سحر آميز بودن هندوستان را يادآوري مي کند. ظريفي مي گفت ممکن نيست کسي به هند برود و اسير بوهاي آن و رنگ هايش نشود. اما تم غالب در سينما و ادبيات غرب شيفتگي روحي به اين قسمت از دنيا است. ظاهراً مدت هاست که کسي به غرب نمي رود و شعار هاليوود تغيير يافته است. پس هر کس که نيازمند يافتن خويش است بايد به اين جمله گوش بسپارد: به هند برو مرد جوان!
ژانر: ماجرايي، کمدي، درام.

<strong>کنترل Control
کارگردان: آنتون کوربين. فيلمنامه: مت گرينهال بر اساس خود زندگي نامه دبرا کرتيس"Touching from a Distance". موسيقي: Joy Division، New Order. مدير فيلمبرداري: مارتين روهه. تدوين: اندرو هولم. طراح صحنه:کريس روپ. بازيگران: سام رايلي[ايان کرتيس]، سامانتا مورتون[دبي کرتيس]، کريگ پارکينسون[توني ويلسون]، الکساندرا ماريا لارا[آنيک اونوره]، جيمز آنتوني پيرسون[برنارد سامر]، جو اندرسون[هوکي]، توبي کبل[راب گرتون]، هري تريدوي[استيو موريس]، اندرو شريدان[تري]، رابرت شلي[تويني]. 121 دقيقه. محصول 2007 انگلستان، آمريکا، استراليا، ژاپن. برنده جايزه کارل فورمن براي بهترين نويسنده تازه کار و نامزد جايزه بهترين فيلم و بهترين بازيگر زن نقش مکمل/مورتون از مراسم بافتا، برنده جايزه بهترين بازيگر و نامزد جايزه بزرگ جشنواره فيلم براتيسلاوا، برنده جايزه بهترين فيلم-بهترين کارگردان-بهترين بازيگر زن/توبي کبل-بهترين بازيگر تازه کار/رايلي-بهترين فيلمنامه و بهترين دستاورد تکنيکي از مراسم فيلم هاي مستقل بريتانيايي، نامزد جايزه طلايي مراسم Camerimage، برنده دوربين طلايي-نشان سينماي اروپا و جايزه نگاه جوان از جشنواره کن، برنده هوگوي طلايي بهترين بازيگر/رايلي و بهترين فيلمنامه از جشنواره شيکاگو، نامزد جايزه بهترين بازيگر مرد از مراسم Chlotrudis، برنده جايزه بهترين بازيگر مرد و بهترين فيلم از جشنواره ادينبرو، برنده جايزه منتقدان براي بهترين فيلم از جشنواره هامبورگ، نامزد 8 جايزه مراسم انجمن منتقدان فيلم لندن، برنده جايزه محبوب ترين فيلم از جشنواره ملبورن، نامزد بهترين بازيگر مرد از انجمن منتقدان آن لاين، برنده جايزه ويژه بهترين فيلم اول از جشنواره استکهلم.
ايان کرتيس جوان تنها و غمگيني است که پس از تحصيل کارمند اداره کاريابي شده و شغل دومي نيز به عنوان شاعر و خواننده گروهي به نام وارشاو[Warsaw] دارد. او با دختري به نام دبي آشنا و عاشق يکديگر مي شوند. پس از ازدواج ايان و دوستانش نام گروه را به جوي ديويژن [Joy Division] تغيير داده و اولين آلبوم خود را منتشر مي کنند. آلبوم با موفقيت روبرو شده و نام گروه بر سر زبان ها مي افتد. با افزايش شهرت گروه، زندگي خانوادگي دبي و ايان در آستانه بچه دار شدن از هم گسيخته مي شود و با وارد شدن دختري بلژيکي به نام آنيک اونوره به زندگي آنها رو به فروپاشي مي گذارد. ايان که ميان عشق به دبي و آنيک سرگردان است، با افزايش حملاتي صرع بيش از پيش دچار مشکل مي شود. ايان پس از مدتي، در حالي که نمي تواند احساسات خود نسبت به اين دو زن-هم چنين رفتارش را که بر اثر استفاده از داروهاي داراي عوارض جانبي مختل شده- را کنترل کند به خانه برمي گرد و پس از بگومگو با دبي خود را آشپزخانه دار مي زند...
<strong>چرا بايد ديد؟</strong>
آنتون يوهانس گريت کوربين فونويلنزوارد متولد 1955 زويد-هولاند است. عکاس مشهور هلندي که عکاس هايش از گروه هاي موسيقي U2 و R.E.M. و کليپ هايي که براي گروه هاي نيروانا، متاليکا و Depeche Mode ساخته، او را به محبوبيت رسانده است. او که از ستايش کنندگان Joy Division است، در اولين فيلمش روي زندگي ايان کرتيس آوازخوان اين گروه زوم کرده است.
شخصيت ايان کوين کرتيس[15 جولاي 1656- 18 مه 1980] چهره اصلي گروه چهار نفره Joy Division اولين بار در سال 2002 در فيلم 24 Hour Party People با بازي شون هريس در فيلمي سينمايي تصوير شد و اينک پس از شش سال فيلمي ديگر درباره مقطع هفت ساله آخر زندگي کرتيس توسط يکي از شيفتگانش ساخته شده است.
گروه Joy Division که توسط منتقدان موسيقي يکي از تاثير گذارترين و مهم ترين گروه هاي موسيقي پانک و post-punk ارزيابي شده، بعد از انتشار دو آلبوم با مرگ ايان کرتيس از هم پاشيد. اما فيلم کنترل بيشتر به زندگي شخصي کرتيس و رابطه عاشقانه اش با دبي و آنيک، بيماري صرع وي و تباه شدنش مي پردازد. فيلمي به غايت فکر شده درباره پشت صحنه دنياي موسيقي که با سرمايه 4 و نيم ميليون يورو توليد شده و اولين بار در دو هفته کارگردان هاي جشنوار کن به نمايش در آمد و تحسين منتقدان و تماشاگران بسياري را جلب کرد.
فيلم ابتدا رنگي فيلمبرداري شد، اما بنا به دلايل فني-دانه دانه بودن تصاوير مانند فيلم هاي سوپر 8- به سياه و سفيد تبديل شد. همين اتفاق بر تاثيرگذاري و تلخي آن افزوده و آن را بدل به مرثيه اي براي نسلي از دست رفته کرده است. دوستداران اين نوع موسيقي-که من در ميان شان قرار ندارم- دلايل زيادي براي تماشاي فيلم دارند، اما توصيه مي کنم علاقمندان درام هاي واقعي نيز شانس تماشاي آن را از دست ندهند.
بزرگ ترين نقطه قوت فيلم بازي هاي حيرت انگيز بازيگران ناشناس آن است که براي حضور در اين فيلم نواختن الات موسيقي و آوازخواندن را ياد گرفته اند. فيلمنامه و کارگرداني هوشمندانه کوربين نيز جاي خود را دارد!
ژانر: درام، زندگي نامه، موسيقي.

<strong>غرق شده در منهتن Adrift in Manhattan
کارگردان: آلفردو د ويلا. فيلمنامه: نت ماس بر اساس داستاني از آلفردو د ويلا. موسيقي: مايکل اي. لوين. مدير فيلمبرداري: جان فاستر. تدوين: جان کانيگليو. طراح صحنه: شارلوت بورک. بازيگران: هيتر گراهام[رز فيپس]، ويليام بالدوين[مارک فيپس]، دومينيک چيانسي[تومازو پنسارا]، ويکتور راسک[سايمون کولون]، اريکا مايکلز[کلر فيپس]، مارلنه فورته[مارتا کولون]، اليزابت پنيا[ايزابل پارادس]. 91 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نام ديگر: 1/9. برنده جايزه بهترين فيلم ازجشنواره ايندياناپوليس، برنده جايزه از جشنواره پالم بيچ، برنده جايزه بهترين کارگرداني از جشنواره سن ديه گو، نامزد جايزه بزرگ داوران جشنواره سندنس.
رز فيپس چشم پزشک جوان پس از مرگ کودکش زندگي را بي اهميت يافته و ديواري ميان خود و دنيا کشيده و حتي از رابطه اش با شوهرش نيز چشم پوشي کرده است. تومازو پنسارا يکي از بيماران او که شيفته نقاشي است در کعرض از دست دادن بينايي خويش است. رز از او مي خواهد تا اين مسئله را با نزديکان خود در ميان بگذارد، اما تومازو نيز تنها است. تنها کسي که با او رابطه اي دوستانه دارد، بيوه اي لاتيني به نام ايزابل است. همزمان جواني خجالتي به نام سايمون که با مادر سلطه جويش زندگي و در يک مغازه عکاسي کار مي کند، براي فرار از تنهايي پس از قرض گرفتن يک لنز تله فتو شروع به عکاسي در خيابان هاي اطراف محل زندگي خود مي کند. در يکي از اين پرسه ها عکس هايي از رز فيپس مي گيرد و با تعقيب وي شيفته او مي شود. تومازو نيز قصد دارد تا بعد از مدت ها عشق خود را به ايزابل ابراز کند و به زودي زندگي اين سه نفر- که در منطقه مهتن زندگي مي کنند- با هم تقاطع پيدا مي کند.
<strong>چرا بايد ديد؟</strong>
زندگي هاي متقاطع در فيلم هاي امروزي چيز تازه اي نيست. موجي که چند سالي است آغاز شده و نمونه هاي شاخصي چون فيلم هاي اينياريتو را به خود ديده است. اين موج هنوز فروکش نکرده و زير و بم هاي آن اندک اندک در حال کشف و امتحان پس دادن است. غرق شده در منهتن نمونه ساده، جذاب و دوست داشتني و اندکي به دور از پيچيدگي غريب فيلم هاي اينياريتو است. فيلمي درباره درک انسان ها توسط يکديگر، ياري رساندن به همديگر و کشف لذت عشق و زيستن در کنار هم تا بتوان بر تنهايي ميان جمع غالب شد.
فيلم مستقل و کم هزينه [4 ميليون دلار بودجه] آلفردو د ويلا که با فيلم دومش Washington Heights در سال 2002 به شهرتي معقول دست يافت، مطالعه اي درباره انزوا در شهري بزرگ است. يعني دغدغه انسان معاصر اسير مدرنيسم در آغاز هزاره تازه که سايه تهديد کننده اش هر لحظه بر سر انسان ها گسترده تر مي شود. ارتباط فيزيکي و رو در رو جاي خود را به تماس از راه دور و نوع مجازي مي دهد و دور نيست زماني که برخورد نزديک از نوع اول معناي خود را از دست بدهد. دلايل اين انزوا براي هر کس متفاوت است. رز از غصه فقدان فکودکش که بر اثر سهل انگاري وي مرده، ديواري بلندي پيرامون خود کشيده و سايمون زير نفوذ مادري که جاي خالي پدر را در پسر جست و جو مي کند[تمايل جنسي پسر به مادر را نيز نبايد فراموش کرد که در صحنه همخوابگي با رز يادآوري مي شود]. در اين ميان تومازوي نقاش که با ترسيم پرتره مي کوشيده به انسان ها نزديک شود، مرد تنهاتري است که با از دست دادن چشم خود ياد مي گيرد از راه هاي ديگري با انسان ها ارتباطي واقعي تر برقرار کند.
غرق شده در منهتن نمونه کامل يک فيلم مستقل، فکر شده با سناريوي قوي و بازيگراني قدر است که ساخته شدن آنها در ميان فيلم هاي پر زرق و برق هاليوودي نشان از حفظ برخي ارزش ها انساني در ينگه دنيا دارد. توصيه مي کنم به تماشاي اين فيلم به ظاهر کوچک، اما در باطن بزرگ و انساني برويد. ارزش آن را دارد که وقت و پول گرامي تان را صرف ديدن اثري لطيف و ماندگار کنيد!
ژانر: درام.
