Rooz

فيلم روز♦ سينماي جهان

آرينا امير سليماني arina_amirsoleimani@yahoo.com - پنجشنبه 23 اسفند 1386 [2008.03.13]

آغاز سال جديد ميلادي مصادف بود با اکران فيلم هاي پر خرج و پر حاشيه اي که رونقي حيرت انگيز به سينماهاي ‏آمريکا و اروپا داد. فيلم هاي پول سازي چون موضع مسلط و پرش گر مقام اول را در اين زمينه به خود اختصاص ‏دادند، اما شکست هاي بزرگي چون عشق سال هاي وبايي نيز ناديده گرفته نشدند. نگاهي به هفت فيلم شاخص هفته ‏گذشته انداخته ايم...‏

‏<‏strong‏>فيلم هاي روز سينماي جهان<‏‎/strong‏>‏

‎ ‎vantagepoint.jpg

‏<‏strong‏>موضع مسلط/ديدگاه ‏Vantage Point‎

کارگردان: پيت تراويس. فيلمنامه: بري لوي. موسيقي: آتلي اوروارسون. مدير فيلمبرداري: امير مکري. تدوين: ‏استوارت بيرد، ايگوالدي کاراسون، والديس اسکارسدوتير. طراح صحنه: بريجيت بروک. بازيگران: دنيس کوايد[تامس ‏بارنز]، ماتيو فاکس[کنت تيلور]، فارست ويتاکر[هاوارد لويس]، برو سمک گيل[فيل مک کولاف]، ادگار ‏راميرز[خاوير]، آيلت زورر[ورونيکا]، زوئي سلدانا[انجي جونز]، سيگورني ويور[رکس بروکز]، ويليام هرت[رئيس ‏جمهور اشتون]، جيمز له گروس[تد هينکين]، ادواردو نوريه گا[انريکه]، ريچارد تي. جونز[هولدن]، سعيد ‏تغمائويي[سوارز]. 90 دقيقه. محصول 2008 آمريکا. ‏

اشتون رئيس جمهور آمريکا در مراسمي که با هدف نبرد جهاني با تروريسم در اسپانيا حضور مي يابد. تامس بازنز و ‏کنت تيلور دو نفر از زبده ترين مامورين سرويس مخفي براي محافظت از وي انتخاب شده امد. اين اولين ماموريت ‏بارنز پس از وقفه اي شش ماهه است. چون شش ماه قبل زماني که براي محافظت از رئيس جمهور خود را سپر گلوله ‏تروريست ها کرده بود، به شدت زخمي شده بود. به نظر مي رسد که وي نتواند حفاظت از جان رئيس جمهور را به ‏خوبي بر عهده بگيرد، چون در اولين لحظات مراسم رئيس جمهور مورد اصابت دو گلوله قرار مي گيرد. جمعيت ‏حاضر در محل سراسيمه و هراسيده به هر طرف شروع به دويدن مي کنند. اين آشوب با انفجار بمبي در زير سکوي ‏سخنراني به اوج خود مي رسد. بارنز که پس از شليک گلوله ها مردي مشکوک به نام انريکه را دستگير کرده، بعد از ‏انفجار شاهد فرار او مي شود. هاوارد لويس يک توريست آمريکايي که در حال فيلمبرداري از اين واقعه تاريخي است تا ‏آن را بعدها براي فرزندانش نمايش دهد، چيزهايي را ندانسته روي نوار ضبط مي کند. بارنز بعد از مشاهده فيلم ضبط ‏شده توسط او، براي درک حوادث به اتومبيل گزارشگران تلويزيوني مستقر در محل مي رود. بعد از ديدن نوارهاي ‏مراسم در مي يابد که توطئه اي گسترده در جريان است. مرکز عمليات محافظت از رئيس جمهور به درخواست هاي او ‏پاسخ نمي دهد و جان رئيس جمهور واقعي نيز در خطر است. چون کسي که در مراسم هدف قرار گرفته، بدل وي بوده، ‏اما اينک رئيس جمهور اشتون به چنگ تروريست ها افتاده و بارنز بايد تنها در صدد نجات وي برآيد....‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

پيت تراويس کارگردان ايرلندي تبار سابقه اي طولاني و مثبت در تلويزيون دارد. بخش هايي از سريال جا زدن، ‏فرزندان ديگران، و هيئت منصفه را کارگرداني کرده و فيلم تلويزيوني هنري هشتم را نيز ساخته است. دومين فيلم بلند ‏تلويزيوني اش ‏Omagh‏ [2004]نام داشت که به ماجراي بمب گذاري سال 1998 ارتش آزادي بخش ايرلند در يک ‏اتومبيل که منجر به کشته شدن 29 نفر در شمال ايرلند شد، مي پرداخت. فيلم برنده جوايزي از جشنواره تورنتو، ‏جشنواره فيلم هاي مستقتل ويکتوريا و بافتا شد. موضع مسلط اولين پروژه سينمايي تراويس به شمار مي رود که قرار ‏بود در اکتبر سال گذشته به نمايش درآيد، اما پخش آن تا فوريه امسال به تعويق افتاد. ‏

موضع مسلط يا ديگاه همان طور که از نامش پيداست به نمايش ديدگاه هاي مختلف از يک حادثه مي پردازد. نوعي ‏بازي با روايت و زمان سينمايي در قالب فيلمي اکشن با پس زمينه مشکوک سياسي که در هفته اول نمايش خود نزديک ‏به 23 ميليون دلار در گيشه به دست آورده و مي رود تا يکي از پر فروش هاي آغاز سال تازه ميلادي شود. ‏
سهم اصلي اين نمايش پر خرج، پر هيجان و انرژيک متعلق به فيلمنامه نويس، کارگردان و فيلمبردار و تدوينگر آن ‏است. بازيگران کمترين نقش و سهم را دارند. سيگورني ويور جز در سکانس ابتدايي فيلم حضور چنداني ندارد، ادواردو ‏نوريه گا و ديگران نيز و حتي دنيس کوايد که ظاهراً قهرمان اصلي اين ماجرا باشد به اندازه فارست ويتاکر از فيلم سهم ‏برده است. موضع مسلط نشان دهنده خلاقيت عواملي است که از يک قصه عامه پسند نه چندان تازه يک تريلر کوبنده ‏ساخته اند. ايده را با زدن رنگي از تروريسم و حوادث روز-آن هم به شکلي پر رنگ- به روز کرده اند و با استفاده از ‏ديدگاه 8 نفر[هر کدام از اين ديدگاه هاي متفاوت زماني تقريباً 10 دقيقه اي را به خود اختصاص داده اند] آن را بارها و ‏بارها با اختلاف هايي جزئي از نظر زماني روايت کرده اند، و بر خلاف تصور تماشاگران به ورطه زياده گويي يا ‏تکرار مکررات دچار نشده اند. شاخص ترين ترفندي که براي گريز از اين ورطه انديشيده شده، بر ملا شدن حضور بدل ‏رئيس جمهور در صحنه و در نتيجه پيچيده تر شدن گره هاي دراماتيک فيلم است. ‏

چکيده هدف نويسنده و کارگردان فيلم در پوستر آن نيز منعکس شده و قرار است تا با کنار هم گذاشتن اين 8 روايت به ‏هويت سو قصد کنندگان و طرح کلي نقشه ترور دست پيدا کنيم. تهيه کننده فيلم مطابق معمول از تاثير فيلم راشومون ‏کوروساوا بر سازندگان فيلم سخن رانده، اما موضع مسلط/ديدگاه چيزي بيشتر از تاثير پذيري صرف را به نمايش مي ‏گذارد. بيهوده نخواهد بود اگر چند سال گذشته راه به مدد توليد سه گانه بورن و اکشن هايي متفاوت دوران رنسانس اين ‏ژانر بناميم و بدون شک فيلم فعلي نيز در اين روند جايگاه مناسبي به خود اختصاص خواهد داد. ‏

متاسفانه تا اين لحظه موفق به ديدن ‏Omagh‏ نشده ام، اما ديدن موضع مسلط/ديدگاه نويد بخش ظهور کارگرداني با ‏استعداد است. فراموش نکنيد که پل گرين گراس نيز با فيلمي درباره وقايع ايرلند-يکشنبه خونين- به شهرت رسيد و بعد ‏دو قسمت متاخر سه گانه بورن را کارگرداني است. هر چند پيت ديويس در اولين تجربه سينمايي خود در ژانر اکشن قبل ‏مقايسه نيست، اما شباهت هاي ميان کارنامه او و گرين گراس مرا متقاعد به ديدن فيلمي بسيار کوبنده تر در آينده مي ‏کند. ولي تا آن روز همين يکي را دريابيد!‏
ژانر: اکشن، درام، مهيج. ‏

jumper.jpg

‏<‏strong‏>پرش گر ‏Jumper‎

کارگردان: داگ ليمان. فيلمنامه: ديويد اس. گاير، جيم اولز، سايمون کينبرگ بر اساس داستاني از استيون گولد. موسيقي: ‏جان پاول. مدير فيلمبرداري: بري پيترسون. تدوين: سار کلاين، دين زيمرمن، دان زيمرمن. طراح صحنه: اليور شول. ‏بازيگران: هيدن کريستينسن[ديويد رايس]، جيمي بل[گريفين]، ساموئل ال. جکسون[رولند]، ريچل بيلسون[ميلي ‏هريس]، دايان لين[مري رايس]، مايکل روکر[ويليام رايس]، آنا سوفيا راب[کودکي ميلي]، مکس تيروت[کودکي ديويد]. ‏‏88 و 90 دقيقه. محصول 2008 آمريکا. ‏

ديويد رايس نوجواني کم رو عاشق ميلي هريس است. اما زماني که گوي بلوريني به وي هديه مي دهد، مورد تمسخر ‏مارک-پسر قلدر مدرسه- قرار مي گيرد و سانحه اي سبب افتادن وي به درون درياچه يخ زده مي گردد. اين واقعه باعث ‏مي شود تا ديويد-که همه او را مرده مي پندارند-قابليت جهش از مکاني به مکاني ديگر را در وجود خود کشف کند. ‏مادر ديويد زماني که او پنج ساله بوده آنها را ترک کرده و ديويد که به تنهايي با پدرش زندگي مي کند. او در بازگشت ‏به خانه با پدر خشمگين خود روبرو شده و از خانه فرار کرده و ناپديد مي شود. مدتي بعد با استفاده از قابليت خود دست ‏به سرقت از بانک ها مي زند. پليس عاجز از يافتن رد اوست، اما ماموري به نام راولينز قصد دست برداشتن از تعقيب ‏وي را ندارد. هشت سال بعد، زماني که ديويد زندگي شاد و آرامي براي خود فراهم آورده، سر و کله راولينز با سلاحي ‏بديع پيدا مي شود. چون راولينز که زندگي خود را وقف نابودي افرادي نموده که قادر به پرش از مکاني به مکاني ديگر ‏هستند. ديويد مي گريزد و بعد از هشت سال تصميم به بازگشت به شهر خود و يافتن ميلي مي گيرد. ميلي که از بازگشت ‏وي خوشحال است، مي پذيرد تا به همراه وي به سفري دور دنيا که هواره آرزويش را داشته، برود. اما با پديدار شدن ‏مامورين روالينز در رم همه چيز به هم مي ريزد. ديويد که همزمان با جوان پرش گر ديگري به نام گريفين آشنا شده، ‏بعد از روانه کردن ميلي به آمريکا مخفي مي شود. اما روالينز با گروگان گرفتن ميلي وي را به دامي که تعبيه کرده فرا ‏مي خواند.... ‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

داگ ليمان متولد 1965 نيويورک است. در 1988 از دانشگاه براون-مرکز بين المللي عکاسي- و در سال 1992 از ‏مدرسه سينما و تلويزيون ‏USC‏ فارغ التحصيل شده است. پدرش آرتور ال. ليمان وکيل و مشاور حقوقي برجسته اي ‏است که در ماجراي ايران-کنترا طرف مشورت سنا بود. ليمان فيلمسازي غير حرفه اي را از مقطع راهنمايي آغاز کرد. ‏بعدها در دانشگاه براون شبکه تلويزيوني کابلي تاسيس کرد و خود اولين مديرش شد. اولين فيلم بلندش کمدي مهيج ‏Getting In‏ را در سال 1993 به عنوان پروژه پايان نامه تحصيلي خود جلوي دوربين برد. دومين فيلمش الواط نام ‏داشت که دو سال بعد آن را کارگرداني کرد که در جشنواره فيلم هاي اروپايي خوش درخشيد و از سه جشنواره ديگر نيز ‏جوايزي به دست آورد. اما شهرت واقعي سه سال بعد با فيلم برو نصيب وي شد. يک کمدي مهيج جنايي که نام وي را به ‏عنوان فيلمسازي مستقل و خوش آتيه بر سر زبان ها انداخت. استقبال خوب منتقدين باعث شد تا تهيه کنندگان مقتدر ‏هاليوود ساخت اولين قسمت از سه گانه جيسون بورن را به وي بسپارند. هويت بورن از ليمان چهره کارگرداني قابل ‏اعتماد براي پروژه هاي عظيم را ساخت، اما سبب نشد تا دو قسمت بعدي را به وي بسپارند. اتفاقي فرخنده که باعث شد ‏سکان هدايت اين سه گانه در دستان گرين گراس قرار بگيرد. ليمان نيز پروژه اي بزرگ ديگري به نام آقا و خانم اسميت ‏با شرکت دو ابرستاره امروز هاليوود-براد پيت و آنجلينا جولي- به دست آورد. و اينک پس از سه سال با پروژه اي ‏عظيم به نام پرش گر بازگشته تا بار ديگر قدرت نمايي کند. پروژه اي که با شايعات بسيار مبني بر حضور امينم در نقش ‏اصلي آن براي تماشاگران بسياري نامي شناخته شده بود. ‏

داگ ليمان با استفاده از بودجه اي 85 ميليون دلاري موفق شده تا با ايده ‏Teleportation‏ که به تازگي پس از پخش ‏سريال قهرمانان و سفر هيرو ناکاموراي ژاپني در زمان و مکان طرفداران زيادي يافته، يک فيلم خوش ظاهر و غلط ‏انداز روانه پرده سينماها کند. اما در پس اين ظاهر خوش آب و رنگ استخوان بندي قدرتمندي وجود ندارد. پرش گر ‏وارث ناخلف موجي است که با ماتريکس و تبديل بازي هاي ويديويي به وجود آمد. و بر خلاف ماتريکس فاقد تعقل و ‏تفکر است. مي توان گفت بيشتر به يک بازي کامپيوتري شبيه است که پر شده از لوکيشن هاي دلفريب سراسر دنيا-از ‏مجسمه ابوالهول در مصر تا ‏Colosseum‏ در رم- و جدال ميان يک شرآفرين مومن و پسر خوش قلب و صاحب ‏توانايي خارق العاده که داستاني کليشه اي از عشق او به يک دختر و جدال بر سر نجات وي از چنگ همين ادم بده قصه ‏در پايان انتظارتان را مي کشد. همه اينها براي ساختن يک محصول پول ساز و مطمئن کافي است. اما در اين ميان چه ‏بر سر استعدادي چون داگ ليمان آمده است؟!‏

پرش گر در دو هفته اول نمايش خود بيش از 56 ميليون دلار به دست آورده و با اين روند شايد قسمت هاي بعدي هم ‏توليد شوند. اما آن چه مسلم است پس از صرف اين فيلم با مقداري ذرت بو داده و نوشابه غير الکلي در سينما به سرعت ‏آن را فراموش خواهيد کرد. اما لطفاً به خاطر بسپاريد که سازنده آن همان کارگردان فيلم برو است و اين که چگونه ‏هاليوود مي تواند استعدادها را تلف-نه ببخشيد- در خود حل و سربراه کند!‏
ژانر: اکشن، ماجرايي، علمي تخيلي، مهيج. ‏

madmoney.jpg

‏<‏strong‏>ديوانۀ پول ‏Mad Money‎

کارگردان: کالي خوري. فيلمنامه: گلن گرس بر اساس فيلمنامه اوليه جان ميستر و فيلمنامه پول فعال اثر نيل مک کي و ‏تري وينسور. موسيقي: مارتي ديويچ، جيمز نيوتن هاوارد. مدير فيلمبرداري: جان بيلي. تدوين: وندي گرين بريکمونت. ‏طراح صحنه: برنت تامس. بازيگران: دايان کيتون[بريجت کارديجن]، کتي هولمز[جکي ترومن]، کويين لطيفه[نينا ‏بروستر]، تد دانسون[دان کارديجن]، آدام روتنبرگ[باب ترومن]، استيون روت[گلوور]، کري سمک دانلد[برايس ‏آربوگاست]، راجر کراس[بري]. 104 دقيقه. محصول 2008 آمريکا. ‏

بريجيد کرديجن وقتي درمي يابد که در معرض از دست دادن خانه خويش است و ديگر قادر به ادامه زندگي متوسط و ‏آسوده اش نيست، شوکه مي شود. شوهرش دن پس از سي سال کار خود را از دست داده و در جستجوي کار است. اما ‏تلاش هاي وي موفقيت آميز نيست. بريجيد نيز که تنها تخصص اش ادبيات انگليسي است، مجبور مي شود در جست و ‏جوي کار بربيايد. اما تنها شغلي که گيرش مي آيد نظافت چي شدن در ساختمان بانک اندوخته فدرال کانزاس سيتي ‏است.جايي که پول هاي فرسوده را از دور خارج و معدوم مي کنند. بريجيد به زودي مي فهمد با دو زن ديگر-مادر ‏مجردي به نام نينا و دختر جواني به نام جکي- در زمينه بي پولي همدرد است. آنها نيز مشکلاتي دارند که تنها با پول ‏حل مي شود. بريجيد پس از جلب موافقت آنها مقشه اي ساده و اما غير قابل کشف براي سرقت پول هاي کهنه طراحي ‏مي کند. اولين سرقت با موفقيت انجام مي شود، اما حرص و طمع بريجيد و جکي باعث مي شود به اين کار ادامه دهند. ‏پس از سه سال سرقت مداوم، خرجبي رويه پول توسط بريجيد توجه مامور خزانه داري را جلب کرده و تصميم به دام ‏انداختن آنان مي گيرد. نينا و جکي به دام مي افتند، اما بريجيد مي گريزد و با گرفتن وکيل آنها را خلاص مي کند. به ‏نظر مي رسد همه پول هاي مسروقه نيز از بين رفته، ولي چند ماه بعد...‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

کارولاين آن خوري متولد 1957 سن آنتونيوي تگزاس است. پدر و مادرش دکتر بودند، اما کالي در دانشگاه معماري ‏خواند و بعد مجذوب نمايش شد. در 1982 به لس آنجلس نقل مکان کرد ودر انستيتوي استراسبرگ درس خواند. براي ‏شرکت هاي تبليغاتي کار کرد و سرانجام با نوشتن فيلمنامه تلما و لوئيز در 1991 و کسب جوايز گولدن گلاب، جايزه ‏اتحاديه نويسندگان و اسکار بهترين فيلمنامه ورودي خيره کننده به سينما را تجربه کرد. بعد از نوشتن فيلمنامه چيزي ‏براي صحبت کردن در 1995 شروع به نوشتن فيلمنامه ‏Divine Secrets of the Ya-Ya Sisterhood‏ کرد تا خود ‏آن را کارگرداني کند. فيلم در سال 2002 به نمايش در آمد و به رغم تم زنانه قابل توجهش-رابطه مادر و دختر و تم ‏رفاقت- نتوانست بيش از يک فيلم متوسط ارزيابي شود. شايد همين امر باعث شد تا وقفه اي چند ساله ميان دو فيلم ‏سينمايي وي حاصل شد. خوري در اين فاصله شش ساله تنها يک فيلم تلويزيوني به نام هاليس و رئا در 2006 ‏کارگرداني کرد که درامي زنانه و باز متوسط بود. و اينک با ديوانۀ پول بار ديگر زير فيلمي متوسط امضا انداخته که ‏همچون کارهاي پيشين وي تمي زنانه و درباره رفاقت ميان زن ها دارد. ‏

ديوانۀ پول متعلق به موج فيلم هاي زن پسندي است که قرار است طليعه دار نهضت زن ها هم مي تواند باشند. فرقي نمي ‏کند در چه زمينه اي، چون قرار است سيادت مردها حتي در دنياي مجازي به چالش طلبيده شود. اين موج مي تواند سبب ‏وزيدن نسيمي تازه بر سينماي به شدت مردانه امروز دنيا باشد. اما کاش در همين حد باقي مي ماند. اگر کالي خوري با ‏واقع گرايي تلما و لوئيز به اين کار ادامه مي داد، مي توانست راهي را که در دل همين سيستم بي رحم براي تثبيت ‏موقعيت زن ها يافته بود، گسترش داده و قوام دهد. اما تنها پيرنگ رفاقت در ميان زن ها و شورش و تشبث آنان به ‏کارهاي مردانه در فيلم هاي بعدي ادامه يافت و در فيلم 22 ميليون دلاري فعلي نيز امتداد پيدا کرده است. البته فروش ‏‏21 ميليون دلاري ديوانۀ گول نشان مي دهد که هنوز اين موج طرفداران قابل توجهي دارد، پس اين وظيفه کالي و ديگر ‏بانوان است که دستي به سر گوش همين موج بکشند. پيرايش اش کرده و پيرنگ ها نو به آن بيفزايند. ‏

ديوانۀ پول يا پول ديوانه قدرت دخترها را در طرح و اجراي يک سرقت بي عيب و نقص به نمايش مي گذارد و بر ‏خلاف تصور تماشاگران که با ديدن صحنه هاي بازجويي خرده شده در طول فيلم ميان فلاش بک هاي طولاني که به ‏شرح ماجرا اختصاص دارند، يقين پيدا کرده که همگي دستگير شده اند در پايان با زيرکي هر چه تمام موجبات خلاصي ‏و حتي خوشبختي دخترها را فراهم مي کند. نينا نزد فرزندانش باز مي گردد و مهعشوقي نيز به دست آورده، حال و روز ‏جکي و بريجيت نيز چندان بد نيست و چند ماه بعد که مشخص مي شود بريجيت مقداري زيادي از پول ها را در زير ‏زمين پاتوق هميشگي شان مخفي کرده، شادي هر سه تکميل مي شود. ‏

بزرگ ترين دستاورد کالي خوري در اين فيلم استفاده از سه بازيگر از سه نسل مختلف و حتي تبار مختلف است. نمونه ‏کامل يک انتخاب بازيگر صحيح و استفاده از شيمي ميان آنها که توانسته جذابيت فيلم را تضمين کند. دايان کيتون ‏سالخورده هنوز شيطنت جواني را دارد، کتي هولمز نمونه کاملي از نسل جوان شيفته پول را ارائه مي دهد و کوئين ‏لطيفه هميشه دوست داشتني هم نمونه مادر مجرد خوب و لايق يک عاشق حسابي را با لوندي خاص خود ايفا مي کند. ‏
اگر توقع تعقل و تفکر يا حتي عمق از ديوانۀ پول داريد، اشتباه مي کنيد. ولي اگر به دنبال دو ساعت تفريح خالص ‏هستيد، آدرس درستي به شما داده اند!‏
ژانر: کمدي، جنايي. ‏

love.jpg

‏<‏strong‏>عشق سال هاي وبايي ‏Love in the Time of Cholera‎

کارگردان: مايک نيويل. فيلمنامه: رونالد هاروود بر اساس کتاب گابريل گارسيا مارکز. موسيقي: آنتونيو پينتو. مدير ‏فيلمبرداري: آفونسو بيتو. تدوين: مايک آدزلي. طراح صحنه: ولف کروگر. بازيگران: خاوير باردم[فلورنتينو آريزا]، ‏جيووانا متزوجورنو[فرمينا دزا اوربينو]، بنجامين برات[دکتر ژووه نال اوربينو]، کاتالينا ساندينو موره نو[هيلده براندا]، ‏هکتور اليزاندو[دون لئو]، ليو شرايبر[لوتاريو توگات]، آنا کلوديا تالانکون[اليمپيا زوله تا]، فرناندا مونته نگرو[ترانسيتو ‏آريزا]، اوناکس اوگالده[فلورنتينوي جوان]، جان لگوئيزامو[لونزو دزا]. 139 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نامزد ‏جايزه بهترين آواز از مراسم گولدن گلاب/شکيرا براي ترانه ‏Despedida‏.‏

ورود خانواده تاجري به نام لورنزو دزا به شهر زندگي فلورنتينو آريزاي جوان را به هم مي ريزد. او که پس از مرگ ‏پدرش با مادر پير خود زندگي مي کند و شغلي در تلگراف خانه شهر دارد، عاشق فرمينا دختر دزاي تاجر مي شود. اما ‏مخالفت دزا باعث مي شود تا فرمينا به دهکده و فلورنتينوي جوان نيز با کمک عموي ثروتمندش براي فراموش کردن ‏اين عشق به مکاني دور افتاده فرستاده شدند. پس از گذشت مدتي طولاني با جنگ و شيوع وبا، فرمينا به دنبال يک ‏بيماري با دکتر اوربينو آشنا شده و با اصرار پدر با وي ازدواج مي کند. فلورنتينو نيز که تصادفاً سکس را کشف کرده و ‏قصد داشته تا بکارت خود را براي محبوب حفظ کند، به خود مي قبولاند که بايد به خاطر عشق اش به فرمينا انتظاري ‏طولاني را تحمل کند. انتظاري که نيم قرن طول خواهد کشيد....‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

تعجب آور نيست که به رغم ساخته شدن نزديک به 40 فيلم از روي نوشته هاي گابريل گارسيا مارکز کمتر فيلمي در ياد ‏و ذهن منتقدان و تماشاگران دوستدار ادبيات رسوب کرده و ارزشي همسان با کتاب هاي وي نيافته باشد. تعجب آورتر ‏اين که خود گابو به رغم تحصيل در رشته حقوق و سپس روزنامه نگاري مدت ها به فيلمنامه نويسي نيز اشتغال داشته و ‏قبل از به دست آوردن جايزه نوبل فيلم کوتاهي نيز به نام خرچنگ آبي رنگ کارگرداني کرده است. تنها فيلم موفقي که ‏از وي در منابع مکتوب به چشم مي خورد سال هاي طاعوني 1979 است که فيلمنامه آن را خودش به همراه خوآن ‏آرتورو برنان نوشته است. تا امروز دو رمان از سه رمان بسيار مشهور او[صد سال تنهايي، وقايع نگاري يک مرگ از ‏پيش اعلام شده و عشق سال هاي وبايي] به فيلم برگردانده شده اند، اما هيچ کدام نتوانسته اند ذره اي از ظرافت هاي ‏سبک او-رئاليسم جادويي- را بازتاب دهند. شايد به همين خاطر است که تاکنون کسي جسارت نزديک شدن به شاهکار ‏وي صد سال تنهايي را نيافته و تنها کسي که مي توانست چنين کاري کند-لوئيس بونوئل کبير- سال هاست که رخ در ‏نقاب خاک کشيده و گابو در سپردن آن به دست نامحرمان تعلل مي کند. در اين ميان وقايع نگاري يک مرگ از پيش ‏اعلام شده که فرانچسکو رزي ايتاليايي شش سال پس از انتشار کتاب به فيلم برگرداند در مقايسه با فيلم اخير نمونه بسيار ‏بهتري است که دليلش را بعد از نگاهي به کارنامه مايک نيويل عرض مي کنم. ‏

مايکل کورمک نيويل 65 ساله متولد سنت البانز هرتفورد شاير انگلستان است. در دانشگاه کمبريج درس خوانده، سه ‏سال دوره آموزشي در تلويزيون گرانادا را از سر گذرانده، در تئاتر صاحب تجربه است، در زمينه نمايش هاي ‏تلويزيوني فارغ التحصيل شده و همکاري پر ثمري با افرادي چون ديويد هر، ديويد ادگار، جان آزبرن و جک روزنتال ‏داشته است. او که به تازگي دکتراي افتخاري هنر را از دانگاه لينکلن انگلستان دريافت کرد، از سال 1964 با فيلم ‏شارون شروع به کارگرداني کرده و تا امروز بيش از 60 فيلم تلويزيوني، سريال و فيلم بلند سينمايي ساخته است. مهم ‏ترين فيلم هاي کارنامه او يک ماجراي خيلي خيلي بزرگ[1995]، رقصيدن با غريبه[1985]، آپريل ‏افسونگر[1992]، درون غرب[1992] و مشهورترين فيلم او چهار عروسي و يک تشيع جنازه[1994] است. البته اگر ‏هري پاتر و جام آتش [2005] را فراموش کنيم!‏

عشق سال هاي وبايي قبل از شروع به توليدش به اندازه کافي پروژه پر سر وصدايي بود. جدال سه ساله تهيه کننده با ‏مارکز براي کسب حقوق سينمايي آن، اختصاص بودجه اي 45 ميليون دلاري، انتقال محل فيلمبرداري از کلمبيا به ‏برزيل به دلايل امنيتي و... هاله اي از رمز و راز را در اطراف آن پديد آورد. اما بر خلاف تصور و شايد با توجه به ‏پيشينه برگردان هاي آثار مارکز فيلم نهايي آش دهن سوزي از آب در نيامد. چون سکان دار آن مرد اين درياي پر تلاطم ‏نبود!‏

حاصل اين پروژه بزرگ چيزي جز حسران مادي[فروش 4 و نيم ميليوني در آمريکا] و معنوي براي سازندگانش نبود. ‏مي شود فيلم را يک کمدي اشتباهات در پشت صحنه ناميد. از انتخاب غلط کارگردان بگيريد تا بدترين انتخاب بازيگر ‏در سال هاي اخير که سبب شده تا بازي بازيگراني چون خاوير باردم و بنجامين برات نيز به هدر رود. نامناسب ترين ‏شخص جيووانا متزوجورنو ايتاليايي در نقش دختري لاتيني است که در زير گريمي بسيار بد قرار است نقش دختري ‏نوجوان و سپس زني در سنين مختلف تا 70 سالگي را بازي کند. اين وصله ناجور در کنار انتخاب جان لگوييزامو و ليو ‏شرايبر که به نوبه خود تلف شده اند، هارموني گوشخراشي توليد مي کند که صداي مارکز از وراي ان به گوش نمي ‏رسد. جدا از ناتواني سينما در برگردان سبک رئاليسم جادويي به فيلم[به اعتقاد من فقط انيميشن مي تواند به قصه هاي ‏مارکز جلوه اي تصويري ببخشد، چون هر اتفاقي در اين گونه محتمل است] بايد به نحوه اقتباس ناشيانه هاروود نيز ‏اشاره کرد که مضمون جدال عشق و سکس کتاب ستايش شده مارکز را درنيافته است. به همين خاطر خواهش مي کنم ‏دوستداران ادبيات و مخصوصاً مارکز به ديدن اين فيلم نروند. دوستداران کارهاي متوسط رو به بالاي نيويل نيز همين ‏طور، چون تنها نتيجه آن سرخوردگي شديد و افسوس بر پول و استعدادهاي هدر رفته خواهد بود! اين نصحيت شامل ‏حال دوستداران فيلم هاي عاشقانه نيز مي شود!‏
ژانر: درام، عاشقانه. ‏

darjeling.jpg

‏<‏strong‏>دارجلينگ ليميتد ‏The Darjeeling Limited‎

کارگردان: وس اندرسون. فيلمنامه: وس اندرسون، رومن کاپولا، جيسون شوارتزمن. مدير فيلمبرداري: رابرت دي. ‏يئومان. تدوين: اندرو وايزبلوم. طراح صحنه: مارک فرايدبرگ. بازيگران: اوئن ويلسون[فرانسيس]، ادرين ‏برودي[پيتر]، جيسون شوارتزمن[جک]، آمارا کاران[ريتا]، والي وولودارسکي[برندن]، واريس آهلواليا[سر مهماندار]، ‏عرفان خان[پدر]، باربه شرودر[مکانيک]، کاميلا راترفورد[اليس]، بيل موري[تاجر]، انجليکا هيوستون[پاتريشيا]. 91 ‏دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نامزد جايزه بزرگ بهترين فيلم از جشنواره گيخون، نامزد شير طلايي جشنواره ونيز. ‏

سه برادر به نام هاي فرانسيس، پيتر و جک ويتني پس از مرگ پدرشان تصميم مي گيرند عليرغم اختلافاتي که با ‏يکديگر دارند، به سفري مشترک رفته و مادرشان را براي حضور در مراسم تدفين پدر قانع کنند. آنها براي رسيدن به ‏محل اقامت مادرشان، بايد طول هندوستان را با قطار طي کرده و به اقامت گاه مادرشان-يک صومعه- برسند. در طول ‏راه حوادثي-از جمله رابطه جک با ريتا مهماندار زيباي قطار و دوست دختر رئيس قطار- باعث مي شود تا از قطار ‏بيرون انداخته شوند و سفرشان نيمه کاره بماند. اما تلاش سه برادر براي نجات کودکاني که هنگام گذر از رودخانه دچار ‏حادثه مي شوند و شرکت در مراسم تدفين يکي از آنها سبب اتحاد مجددشان شده و تصميم به ادامه راه مي گيرند. اما ‏زماني که به صومعه رسيده و با مادر خود روبرو مي شوند، در مي يابند که وي به هيچ وجه خيال ندارد تا در مراسم ‏تدفين شرکت کند....‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

وسلي ولز اندرسون متولد 1969 هيوستون، تگزاس فارغ التحصيل دانشگاه آستين- طرفدار سر سخت فيلم هاي مارتين ‏اسکوسيزي که همواره در فيلم هايش خانواده هاي از هم گسيخته را به نمايش مي گذارد- از اميدهاي آينده سينماي ‏آمريکاست که نشريه اسکواير به او لقب اسکورسيزي ثاني داده است. اندرسون در 1994 با ساخت فيلم ‏Bottle ‎Rocket‏ –برنده جايزه ويژه جشنواره لون استار، جايزه نسل نوي جشنواره لس آنجلس و فيلمساز جوان مراسم‎ MTV‎‏- ‏شروع به کارگرداني کرد. چهار سال بعد دومين فيلمش راشمور موفقيت مالي و هنري را برايش به ارمغان آورد و در ‏سال 2001 خانواده سلطنتي تننبام شهرت بين المللي را نصيب او کرد. اندرسون که با فواصل سه ساله فيلم مي سازد در ‏سال 2004 با فيلم زندگي در زير آب با استيو زايسو دومين نامزدي خرس طلاي جشنواره برلين را تجربه کرد و اينک ‏پس از وقفه سه ساله ديگري با دارجيلينگ ليميتد بازگشته است.‏

فيلم هاي اندرسون به رغم باطن غمگين و گاه پيچيده خود ظاهري شاد، مفرح و حتي گاه کمدي دارند. نقيضه هايي که ‏هر چيزي را دست مي اندازند و گاه آن را ستايش مي کنند. مانند همين دارجلينگ ليميتد که با اولين ديالوگ هاي اوئن ‏ويلسون درمي يابيم که قرار است هجويه سفرهاي جاده اي و اديسه وار باشد-که هست- و در نيمه راه جديتي قابل قبول ‏يافته و واقعاً تبديل به مکاشفه اي روحي براي سه برادر مي شود. ‏

دارجلينگ ليميد در عين حال ستايش نامه اندرسون از کشور هند و سينماي آن و مخصوصاً ساتياجيت راي است که از ‏موسيقي فيلم هاي وي در اين فيلم استفاده کرده است[با کمک رندال پاستر]. در عين حال نگاهي که به هندوستان دارد ‏رگه هايي از الهام از فيلم رودخانه[ژان رنوار] را نيز حمل مي کند. فيلم که با بودجه 17 و نيم ميليون دلار توليد شده و ‏فروشي در همين اندازه نيز به دست آورده است، نمونه کاملي براي آشنايي با سينماي اندرسون براي کساني است که تا ‏امروز بخت تماشاي فيلمي از او را نداشته اند. ‏

شخصيت هاي جذاب فيلم هاي وي يادآور کمدي هاي کلامي برادران مارکس و فيلم هاي دوره جوانان خشمگين انگلستان ‏است. کمدي فيزيکي در کنار تحول روحي شخصيت ها مجموعه اي چشم نواز در دل چشم اندازهاي رنگين هندوستان ‏خلق مي کند و بار ديگر سحر آميز بودن هندوستان را يادآوري مي کند. ظريفي مي گفت ممکن نيست کسي به هند برود ‏و اسير بوهاي آن و رنگ هايش نشود. اما تم غالب در سينما و ادبيات غرب شيفتگي روحي به اين قسمت از دنيا است. ‏ظاهراً مدت هاست که کسي به غرب نمي رود و شعار هاليوود تغيير يافته است. پس هر کس که نيازمند يافتن خويش ‏است بايد به اين جمله گوش بسپارد: به هند برو مرد جوان! ‏
ژانر: ماجرايي، کمدي، درام. ‏

control.jpg

‏<‏strong‏>کنترل ‏Control‎

کارگردان: آنتون کوربين. فيلمنامه: مت گرينهال بر اساس خود زندگي نامه دبرا کرتيس‎"Touching from a ‎Distance"‎‏. موسيقي: ‏Joy Division، ‏New Order‏. مدير فيلمبرداري: مارتين روهه. تدوين: اندرو هولم. طراح ‏صحنه:کريس روپ. بازيگران: سام رايلي[ايان کرتيس]، سامانتا مورتون[دبي کرتيس]، کريگ پارکينسون[توني ‏ويلسون]، الکساندرا ماريا لارا[آنيک اونوره]، جيمز آنتوني پيرسون[برنارد سامر]، جو اندرسون[هوکي]، توبي ‏کبل[راب گرتون]، هري تريدوي[استيو موريس]، اندرو شريدان[تري]، رابرت شلي[تويني]. 121 دقيقه. محصول ‏‏2007 انگلستان، آمريکا، استراليا، ژاپن. برنده جايزه کارل فورمن براي بهترين نويسنده تازه کار و نامزد جايزه بهترين ‏فيلم و بهترين بازيگر زن نقش مکمل/مورتون از مراسم بافتا، برنده جايزه بهترين بازيگر و نامزد جايزه بزرگ ‏جشنواره فيلم براتيسلاوا، برنده جايزه بهترين فيلم-بهترين کارگردان-بهترين بازيگر زن/توبي کبل-بهترين بازيگر تازه ‏کار/رايلي-بهترين فيلمنامه و بهترين دستاورد تکنيکي از مراسم فيلم هاي مستقل بريتانيايي، نامزد جايزه طلايي مراسم ‏Camerimage، برنده دوربين طلايي-نشان سينماي اروپا و جايزه نگاه جوان از جشنواره کن، برنده هوگوي طلايي ‏بهترين بازيگر/رايلي و بهترين فيلمنامه از جشنواره شيکاگو، نامزد جايزه بهترين بازيگر مرد از مراسم ‏Chlotrudis، ‏برنده جايزه بهترين بازيگر مرد و بهترين فيلم از جشنواره ادينبرو، برنده جايزه منتقدان براي بهترين فيلم از جشنواره ‏هامبورگ، نامزد 8 جايزه مراسم انجمن منتقدان فيلم لندن، برنده جايزه محبوب ترين فيلم از جشنواره ملبورن، نامزد ‏بهترين بازيگر مرد از انجمن منتقدان آن لاين، برنده جايزه ويژه بهترين فيلم اول از جشنواره استکهلم. ‏

ايان کرتيس جوان تنها و غمگيني است که پس از تحصيل کارمند اداره کاريابي شده و شغل دومي نيز به عنوان شاعر و ‏خواننده گروهي به نام وارشاو[‏Warsaw‏] دارد. او با دختري به نام دبي آشنا و عاشق يکديگر مي شوند. پس از ازدواج ‏ايان و دوستانش نام گروه را به جوي ديويژن [‏Joy Division‏] تغيير داده و اولين آلبوم خود را منتشر مي کنند. آلبوم ‏با موفقيت روبرو شده و نام گروه بر سر زبان ها مي افتد. با افزايش شهرت گروه، زندگي خانوادگي دبي و ايان در ‏آستانه بچه دار شدن از هم گسيخته مي شود و با وارد شدن دختري بلژيکي به نام آنيک اونوره به زندگي آنها رو به ‏فروپاشي مي گذارد. ايان که ميان عشق به دبي و آنيک سرگردان است، با افزايش حملاتي صرع بيش از پيش دچار ‏مشکل مي شود. ايان پس از مدتي، در حالي که نمي تواند احساسات خود نسبت به اين دو زن-هم چنين رفتارش را که بر ‏اثر استفاده از داروهاي داراي عوارض جانبي مختل شده- را کنترل کند به خانه برمي گرد و پس از بگومگو با دبي خود ‏را آشپزخانه دار مي زند...‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

آنتون يوهانس گريت کوربين فونويلنزوارد متولد 1955 زويد-هولاند است. عکاس مشهور هلندي که عکاس هايش از ‏گروه هاي موسيقي ‏U2‎‏ و ‏R.E.M.‎‏ و کليپ هايي که براي گروه هاي نيروانا، متاليکا و ‏Depeche Mode‏ ساخته، او ‏را به محبوبيت رسانده است. او که از ستايش کنندگان ‏Joy Division‏ است، در اولين فيلمش روي زندگي ايان کرتيس ‏آوازخوان اين گروه زوم کرده است. ‏

شخصيت ايان کوين کرتيس[15 جولاي 1656- 18 مه 1980] چهره اصلي گروه چهار نفره ‏Joy Division‏ اولين ‏بار در سال 2002 در فيلم ‏‎24 Hour Party People‎‏ با بازي شون هريس در فيلمي سينمايي تصوير شد و اينک پس ‏از شش سال فيلمي ديگر درباره مقطع هفت ساله آخر زندگي کرتيس توسط يکي از شيفتگانش ساخته شده است.‏

گروه ‏Joy Division‏ که توسط منتقدان موسيقي يکي از تاثير گذارترين و مهم ترين گروه هاي موسيقي پانک و ‏post-‎punk‏ ارزيابي شده، بعد از انتشار دو آلبوم با مرگ ايان کرتيس از هم پاشيد. اما فيلم کنترل بيشتر به زندگي شخصي ‏کرتيس و رابطه عاشقانه اش با دبي و آنيک، بيماري صرع وي و تباه شدنش مي پردازد. فيلمي به غايت فکر شده ‏درباره پشت صحنه دنياي موسيقي که با سرمايه 4 و نيم ميليون يورو توليد شده و اولين بار در دو هفته کارگردان هاي ‏جشنوار کن به نمايش در آمد و تحسين منتقدان و تماشاگران بسياري را جلب کرد. ‏
فيلم ابتدا رنگي فيلمبرداري شد، اما بنا به دلايل فني-دانه دانه بودن تصاوير مانند فيلم هاي سوپر 8- به سياه و سفيد تبديل ‏شد. همين اتفاق بر تاثيرگذاري و تلخي آن افزوده و آن را بدل به مرثيه اي براي نسلي از دست رفته کرده است. ‏دوستداران اين نوع موسيقي-که من در ميان شان قرار ندارم- دلايل زيادي براي تماشاي فيلم دارند، اما توصيه مي کنم ‏علاقمندان درام هاي واقعي نيز شانس تماشاي آن را از دست ندهند. ‏

بزرگ ترين نقطه قوت فيلم بازي هاي حيرت انگيز بازيگران ناشناس آن است که براي حضور در اين فيلم نواختن الات ‏موسيقي و آوازخواندن را ياد گرفته اند. فيلمنامه و کارگرداني هوشمندانه کوربين نيز جاي خود را دارد! ‏
ژانر: درام، زندگي نامه، موسيقي. ‏

manhattan.jpg

‏<‏strong‏>غرق شده در منهتن ‏Adrift in Manhattan‎

کارگردان: آلفردو د ويلا. فيلمنامه: نت ماس بر اساس داستاني از آلفردو د ويلا. موسيقي: مايکل اي. لوين. مدير ‏فيلمبرداري: جان فاستر. تدوين: جان کانيگليو. طراح صحنه: شارلوت بورک. بازيگران: هيتر گراهام[رز فيپس]، ويليام ‏بالدوين[مارک فيپس]، دومينيک چيانسي[تومازو پنسارا]، ويکتور راسک[سايمون کولون]، اريکا مايکلز[کلر فيپس]، ‏مارلنه فورته[مارتا کولون]، اليزابت پنيا[ايزابل پارادس]. 91 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نام ديگر: ‏‎1/9‎‏. برنده ‏جايزه بهترين فيلم ازجشنواره ايندياناپوليس، برنده جايزه از جشنواره پالم بيچ، برنده جايزه بهترين کارگرداني از ‏جشنواره سن ديه گو، نامزد جايزه بزرگ داوران جشنواره سندنس. ‏

رز فيپس چشم پزشک جوان پس از مرگ کودکش زندگي را بي اهميت يافته و ديواري ميان خود و دنيا کشيده و حتي از ‏رابطه اش با شوهرش نيز چشم پوشي کرده است. تومازو پنسارا يکي از بيماران او که شيفته نقاشي است در کعرض از ‏دست دادن بينايي خويش است. رز از او مي خواهد تا اين مسئله را با نزديکان خود در ميان بگذارد، اما تومازو نيز تنها ‏است. تنها کسي که با او رابطه اي دوستانه دارد، بيوه اي لاتيني به نام ايزابل است. همزمان جواني خجالتي به نام ‏سايمون که با مادر سلطه جويش زندگي و در يک مغازه عکاسي کار مي کند، براي فرار از تنهايي پس از قرض گرفتن ‏يک لنز تله فتو شروع به عکاسي در خيابان هاي اطراف محل زندگي خود مي کند. در يکي از اين پرسه ها عکس هايي ‏از رز فيپس مي گيرد و با تعقيب وي شيفته او مي شود. تومازو نيز قصد دارد تا بعد از مدت ها عشق خود را به ايزابل ‏ابراز کند و به زودي زندگي اين سه نفر- که در منطقه مهتن زندگي مي کنند- با هم تقاطع پيدا مي کند. ‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

زندگي هاي متقاطع در فيلم هاي امروزي چيز تازه اي نيست. موجي که چند سالي است آغاز شده و نمونه هاي شاخصي ‏چون فيلم هاي اينياريتو را به خود ديده است. اين موج هنوز فروکش نکرده و زير و بم هاي آن اندک اندک در حال ‏کشف و امتحان پس دادن است. غرق شده در منهتن نمونه ساده، جذاب و دوست داشتني و اندکي به دور از پيچيدگي ‏غريب فيلم هاي اينياريتو است. فيلمي درباره درک انسان ها توسط يکديگر، ياري رساندن به همديگر و کشف لذت عشق ‏و زيستن در کنار هم تا بتوان بر تنهايي ميان جمع غالب شد. ‏

فيلم مستقل و کم هزينه [4 ميليون دلار بودجه] آلفردو د ويلا که با فيلم دومش ‏Washington Heights‏ در سال 2002 ‏به شهرتي معقول دست يافت، مطالعه اي درباره انزوا در شهري بزرگ است. يعني دغدغه انسان معاصر اسير مدرنيسم ‏در آغاز هزاره تازه که سايه تهديد کننده اش هر لحظه بر سر انسان ها گسترده تر مي شود. ارتباط فيزيکي و رو در رو ‏جاي خود را به تماس از راه دور و نوع مجازي مي دهد و دور نيست زماني که برخورد نزديک از نوع اول معناي ‏خود را از دست بدهد. دلايل اين انزوا براي هر کس متفاوت است. رز از غصه فقدان فکودکش که بر اثر سهل انگاري ‏وي مرده، ديواري بلندي پيرامون خود کشيده و سايمون زير نفوذ مادري که جاي خالي پدر را در پسر جست و جو مي ‏کند[تمايل جنسي پسر به مادر را نيز نبايد فراموش کرد که در صحنه همخوابگي با رز يادآوري مي شود]. در اين ميان ‏تومازوي نقاش که با ترسيم پرتره مي کوشيده به انسان ها نزديک شود، مرد تنهاتري است که با از دست دادن چشم خود ‏ياد مي گيرد از راه هاي ديگري با انسان ها ارتباطي واقعي تر برقرار کند. ‏

غرق شده در منهتن نمونه کامل يک فيلم مستقل، فکر شده با سناريوي قوي و بازيگراني قدر است که ساخته شدن آنها ‏در ميان فيلم هاي پر زرق و برق هاليوودي نشان از حفظ برخي ارزش ها انساني در ينگه دنيا دارد. توصيه مي کنم به ‏تماشاي اين فيلم به ظاهر کوچک، اما در باطن بزرگ و انساني برويد. ارزش آن را دارد که وقت و پول گرامي تان را ‏صرف ديدن اثري لطيف و ماندگار کنيد!‏
ژانر: درام. ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.