جنبش زنان در جستجوي اشکال جديد مقاومت
گفت وگو با ناهيد کشاورز: - سه شنبه 21 اسفند 1386 [2008.03.11]

اميد معماريان
o.memarian@roozonline.com
ناهيد کشاوز، از فعالان کمپين يک ميليون امضابراي تغييرقوانين زنان، دانشجوي دکتراي جامعه شناسي است و مقامات متعددي درخصوص ويژگي هاي جنبش زنان به رشته تحرير درآورده. وي درگفت وگو با روز از ويژگي هاي مراسم روز جهاني زن طي روزهاوهفته هاي گذشته، رابطه با دولت و چالش هاي جنبش زنان ايران سخن گفته است. وي برخورد با فعالان اجتماعي به دليل رابطه با سازمان هاي بين المللي را تنها بهانه اي براي سرکوب حرکت هاي اجتماعي مي داند. اين گفت وگو درزير مي آيد.

گراميداشت روزجهاني زن با توجه به سال دشواري که جنبش زنان و کمپين يک ميليون امضا پشت سرگذاشت، چه تفاوت هايي با سال هاي گذشته داشت؟
البته همچنان انجام برنامه هاي مخصوص اين روز ادامه دارد. اما به هرحال ويژگي مهمش اين بود که به دليل فشارهاي پليسي و امنيتي، اين مراسم بيشتر درفضاهاي خصوصي و بسته برگزار شد. دردانشگاه هاي مختلف مراسم بود اما مي توان گفت در مقايسه با برنامه هايي که دراوائل دهه هفتاد يا دهه شصت برگزار مي شد، الان ما با گروه هاي زنان مواجه هستيم که رابطه شبکه اي باهم دارند وخواست ها ومطالبات مشخصي را دنبال مي کنند و اگر درعرصه خصوصي هم مراسم گراميداشت روز زن برگزار کنند، به آن بعد عمومي مي دهند. يعني موضوعاتي که مطرح مي کنند به فضاي رسانه اي مي آيد ودر روزنامه ها منتشر مي شود. اگر حداقل درعرصه رسانه هاي مکتوب هم محدود باشد، در عرصه رسانه هاي مجازي جاي خود را باز مي کند. بنابراين فرقش اين است که به خاطر فشارها به خانه ها برگشته اما محفل خانگي نيست. اين يک جنبش اجتماعي است که مجبور است به دليل وضعيتي که شرايط به آن تحميل مي کند، مقداري عقب نشيني کند.
خانگي شدن برگزاري مراسم روز زن و ديگر مناسبت هاي ويژه زنان چه تبعاتي دارد و آيا ممکن است به کمرنگ شدن صدايي بيانجامد که شما به هر تلاش مي کنيد آن را همچنان رسا و پرقوت نگهداريد؟
جنبشي که راه افتاده مطالبات مشخص و اورژانسي دارد. بنابراين فکر نمي کنم به اين راحتي ها متوقف شود. اخيرا که صفحات اينترنتي را مرور مي کردم ديدم سايت ادوارنيوز - يعني دانش آموختگان دفترتحکيم وحدت- ويژه نامه ايي براي هشتم مارس داشت. ديدن چنين اقدامي براي من شگفت آور وهيجان انگيز بود. يعني اين يک جنبش قدرتمندي است که نمي توان آن را ناديده گرفت. اگر شما ليست کساني که با آنها مصاحبه شده و يا دراين مورد صحبت کرده اند را نگاه کنيد، باسالهاي گذشته که اين مساله مطرح نبود، تفاوت عمده اي را مشاهده مي کنيد. سالهاي گذشته معمولا اين موضوع به صورت حاشيه اي مطرح مي شد و سياسيون حتي به نوعي تحقيرآميز ازآن سخن مي گفتند. الان توانسته حقانيت خودش را برفضاي مدني واجتماعي تحميل کند. بنابراين هرچقدر هم فشار بياورند اين جنبشي نيست که متوقف شود. شايد مجبور شود واستراتژ ي ها وتاکتيک هايش را تغيير دهد ويا درجستجوي اشکال جديدي براي مقاومت باشد ولي همچنان مانا وپايداراست.
از يک سري نيازهاي ضروري صحبت کرديد. به خاطر برخي ازاين نيازهاي اورژانس بخش هاي مختلف جنبش زنان درسال گذشته به مسئولان عالي رتبه مراجعه کرد ودرخواست هايي را مطرح کرد که درچند مورد هم جواب مثبت گرفت، برخي از احکام متوقف شد و به هرحال رابطه متفاوت ازسالهاي پيش بود. به نظرشما چطور مي شود اين رابطه موثر با مسئولين را نهادينه کرد وبر استحکامش افزود؟
حرکت جنبش بايد نشان بدهد که راه هاي نهادينه شدن اين ارتباط چگونه است. اما فکر مي کنم کمپين يک ميليون امضا وجنبش زنان، اگر بتواند مطالباتش را خيلي قدرتمند در جامعه مطرح وعمومي کند، سياسيون هم ناگزير هستند که اين جنبش را ببينند ومطالبات آن را ناديده نگيرند. من سوالي که هميشه از خودم مي پرسم اين است که چرا آيت الله صانعي که درسالهاي دهه شصت رييس ديوان عالي کشور بوده اند، اين بحث هايي که امروز درمورد حقوق زنان مي کنند را آن زمان انجام نمي دادند؟ چرا آيت الله رفسنجاني که دودوره رييس جمهور کشورمان بوده اند هرگز ازبرابري ديه زن ومردم صحبت نمي کردند اما دراين يک سال ونيم اخير که درواقع جنبش زنان مهرش را برتحولات سياسي اجتماعي ايران زده از آن سخن مي گويند؟ حتي افرادي از گروه هاي اصول گرا مانند خانم مريم بهروزي از مطالبات حقوقي زنان صحبت مي کنند. من خودم به عنوان يک کنشگر کمپين يک ميليون امضا فکر مي کنم که جايگاهمان اين است که بتوانيم مسائل را درعرصه عمومي مطرح کنيم وسياستمداران را وادار کنيم که به ما توجه کنند. هر فردي بايد فکر کند چطور مي تواند اين خواست ها را به پيش ببرد و درجهت برابري خواهي گام بردارد. اين راه تا حدي پيموده شده است. افرادي از جنبش زنان با نمايندگان صحبت کرده اند ومي بينيم که درمراسم دانشگاه تهران افرادي مانند خانم بهروزي و خانم کولايي دعوت ومسائل مطرح و به آنها گفته مي شود که چرا مثلا درموارد مختلف بي توجهي کرديد؟ حالا خانم مريم بهروزي ممکن است که بگويد اسلام همه چيز به ما داده و ما با جنبش زنان به شکل غربي اش هيچ نيازي نداريم، ولي درنهايت صداي جنبش زنان را شنيده و از برابري ديه سخن مي گويد وتصريح مي کند که چند همسري درشرايط موجود درست نيست. اگر جنبش زنان تلاشش را با وجود فشار زياد به عمومي کردن مطالبات در سطح جامعه متمرکز کند و در برابرفشارها هم مقاومت کند، امکان يک رابطه موثر وجود دارد.
با توجه به اينکه ليست احزاب مختلف منتشر شده ومعلوم است خانم هاي کانديدا چه کساني هستند، آيا اعضاي جنبش زنان تلاش کرده اند که با اين افراد وارد گفت وگو شوند ومطالبات وخواست هاي زنان را با آنها درميان بگذارند تا وقتي که وارد مجلس شدند، بتوانند آنها را پيگيري کنند؟
من خودم اطلاعي ندارم. با توجه به رد صلاحيت گسترده که شامل زنان کانديدا هم مي شد، من کانديداي خيلي معروفي نديدم که به مطالبات زنان پيش ازاين توجه کرده باشند. اما احتمالا حرکت هايي هست. يک آقاي يک موضوعي را مطرح کرده بود که بياييم با سازماندهي اين زنان را به مجلس بفرستيم. اما من خودم با وجود اين وضعيت ردصلاحيت هاي گسترده کانديدايي نمي شناسم که بخواهم به آن راي بدهم.
طي سالهاي گذشته وبه خصوص بعد از روي کارآمدن آقاي احمدي نژاد، بدبيني خاصي نسبت به حمايت سازمان هاي بين المللي از حرکت هاي اجتماعي داخل کشور وجود داشته وهرگونه رابطه شفاف با سازمان هاي معتبر هم با نگراني مفرطي همراه بوده است. تا چه مقدار اين نگراني منطقي است واز چه نقطه اي به شکل بهانه ايي مطرح مي شود که به وسيله آن با حرکت هاي مردمي برخورد بشود؟
به نظرم بهانه است. به هرحال درقرن بيست ويکم ديگر اين امکان پذيرنيست که کسي بگويد حقوق بشربه او مربوط نيست وکسي نمي تواند درمورد حقوق بشر کشورهاي ديگر صحبت کند. اين جايزه هايي که داده مي شود يک جور نشان مي دهد که جنبش زنان توسط نهاد هاي بين المللي وافکار عمومي کشورهاي ديگر ديده مي شود. موضوع اين نيست که ماجرا بحث بين دولت هاست. مثلا جايزه اي که به خانم پروين اردلان توسط بنياد اولاف پالمه داده شده است، دهنده اش يک نهاد دولتي نيست. اين نشان دهنده اين است که افکار عمومي سوئد نسبت به تحولات حوزه زنان در ايران حساس است. به نظرمن هميشه آنهايي که ابزار سرکوب دستشان است خودشان ازهمه تريبون ها استفاده مي کنند که حرفشان را بزنند اما خط قرمزهايي دور اعضاي جنبش هاي مدني و مثلا جنبش زنان ايجاد مي کنند که اينها را از هرگونه ارتباطي محروم وايزوله کنند. همان طور که ما حساس هستيم به اتفاقاتي که درکشورهاي منطقه وحتي کشورهاي غربي مي افتد وفکر مي کنيم مسائل مشترکي داريم، جنبش هاي اجتماعي ديگر کشورها هم همين نگاه را دارند. اگر تاريخ جنبش زنان را درايران نگاه کنيم مي بينيم اولين گروه هاي زنان نامه مي نوشتند به انجمن هاي زنان درکشورهاي غربي ومسائلشان را توضيح مي دادند. در سال 1311 ما بين فعالين زنان ايراني وفعالين منطقه ايي مانند عراق ومصروسوريه ارتباط داشتند. بنابراين اين تنها يک بهانه براي سرکوب است وفعالين مدني نبايد فريب اين بحث ها را بخورند و در دام ايدئولوژي هايي بيافتند که هرگونه ارتباط با جنبش هاي ديگر را به ابزار امپرياليست شدن تلقي ميکنند. ما ناچاريم ازاين ارتباط استفاده کنيم تا بدين وسيله از همکاران ما درکشورهاي يادبگيريم و بتوانيم تجربه هايمان را منتقل کنيم وهم اينکه در برابريک دولت سرکوبگر پناهي نداريم..
خط قرمز چنين رابطه اي کجاست؟
مخاطب چنين رابطه اي دولتها نيستند بلکه جنبش زنان درکشورهاي ديگر است. دولت ما هم مي تواند به نقض حقوق بشر به جاهاي ديگر دنيا اعتراض مي کند، ديگر کشورها وازجمله آمريکا هم چنين کاري مي کنند. اما نمي توان يک بام ودوهوا ديد.
فکر مي کنيد درمجلس جديد کورسوي اميدي وجود دارد که بتوانيد مطالبات خود را با نمايندگان جديد مطرح کنيد؟
به نظرم درمجلس هفتم هم که درمقايسه با مجلس ششم خيلي محافظه کاربود، برخي ازمطالبات کمپين يک ميليون امضا مطرح شد. اگر جنبش مطالبات خود را عمومي کند همه اينها ناچارند به آنها توجه کنند. گرچه درمجلس هفتم موضوع لايحه حمايت ازخانواده مطرح شد – که عقب گردي به هشتاد، نود سال پيش بود- ولي درواقع مطالباتي هم مطرح شد. من اين را به گسترده شدن اين مطالبات وتلاش هاي فعالان زنان ربط مي دهم وتغييرات جامعه درسي سال گذشته.
فکر مي کنيد مهمترين برنامه اي که کمپين مي تواند دردستور کارداشته باشد چيست؟
جنبش زنان گام مهم خود را برداشته و آن اينکه توانسته خواست هاي شفافي را مطرح وآنها را عمومي کند. اگر بتواند اين خواسته ها را بيشترعمومي کند وضمن شناخت ضعف ها از پتانسيل ها استفاده نمايد وحرکت خودش را به پيش ببرد، مهمترين فعاليت پيش رويش خواهد بود.
کاستي هاي جنبش زنان را درچه مي بينيد؟
فکر مي کنم مهمترين مشکل ما، مشکل امنيتي است. مهمترين مشکل درک غلط دولتمردان ايراني است که خواسته زنان را سياسي مي کنند و امنيتي مي بينند. در دو سال گذشته ما حتي دريک سالن عمومي نتوانسته ايم يک برنامه اجرا کنيم. روز به روز فضا بسته تر مي شود. مطبوعات زنان که صداي زنان است خاموش شده. مهمترين تريبوني که زنان داشته اند که ماهنامه زنان بود، لغو مجوز شد. ازسوي ديگر با فيلترينگ مداوم روبروهستيم. فشارهاي بيروني منجر به فشارهاي دروني هم مي شود. اين قدر بايد سعي کنيم که بحران ها را بگذرانيم که نمي تواند خيلي به چيزي که لازمه يک جنبش نيرومند است وآن همانا مطرح کردن چالش ها وجستجوي راه حل براي غلبه برآنها توجه زيادي کند. اگر چه از سوي ديگر نکات مثبتي هم وجود دارد. از جمله انقلاب اينترنتي که همه مرزها را پشت سرگذاشته است. اگر بتوانيم با ديد روشن ونگاه باز بتوانيم از اين امکانات استفاده کنيم ومقاومت کنيم به حداقل برابرحقوقي دست پيدا خواهيم کرد. چون اين مسائل اورژانس است واينها بايد به اين موضوعات پاسخ بدهند. گروه هاي زيادي از زنان وجود دارند وآنها بايدجواب بدهند به خشونتي که قانون پشت آن است. بايد جواب بدهند به اتفاقاتي که درزير پوست جامعه اتفاق مي افتد. ضمن اينکه شرايط دشوار است اميدوار هستم و مطمئنم که جنبش زنان مي تواند به خواسته هاي خود برسد.
