کروبيسم
علي نيکو سرشت - سه شنبه 21 اسفند 1386 [2008.03.11]
قدمت آزاديخواهي در ايران بيش از هر کشوري در منطقه است اما به راستي چرا در کشوري مانند ترکيه مسير دموکراسي سريعتر طي شده و ايران عليرغم دو انقلاب عظيم و جندين حرکت بزرگ اجتماعي هر بار بايستي تلاش خود را از سر خط آغاز کند ؟
چرا با وجود اين همه هزينه اي که در يکصد سال اخير پرداخت کرديم نتوانستيم به گوهر آزادي دست يابيم. چرا هر بار استبداد به بهانه اي و با اسمي بر سر ما خراب مي شود ؟ قطعاً دلايل متعددي در اين خصوص قابل ذکر است اما نگارنده قصد دارد يکي از دلايلي که به زعم من از عوامل بازدارنده در حرکت آزاديخواهي مردم است را به اختصار در اين نوشتار بشکافم.
مستبدان همواره براي شکست آزاديخواهان تاکتيک هاي متعددي را انتخاب مي کنند و يکي از تاکتيک هاي تکرار پذير و موفق آنها ايجاد تفرقه در بين صفوف آزاديخواهان است. شناسايي نيروهاي ضعيف ، برقراري ارتباط و تطميع آنها مهمترين تاکتيک ديکتاتورها براي به شکست کشاندن صف متحد مخالفين است. زيبائي کار اين است که خائنين همواره بعد از پايان بازي و قلع و قم نيروهاي سازش ناپذير در مرحله دوم قرباني مي شوند اما اين داستان متاسفانه همواره تکرار مي شود.
اگر به تاريخ معاصر ايران به دقت نگاه کنيم موارد متعددي را از اين دسته خيانت ها مي بينيم. انقلاب مشروطيت ، نهضت جنگل و دولت ملي مصدق.
دولت اصلاح طلب محمد خاتمي با شعار قانون گرايي و پاسخگويي بر مسند قدرت رسيد و قانون گرايي دشمن تاريخي استبداد است چرا که ديکتاتور خود را مافوق قانون مي داند و هرگز به پاسخگويي تن نخواهد داد. لذا دشمني استبداد با دولت اصلاحات ريشه ذاتي داشت که جمع نقيضين محال است. لذا استبداد گرايان که منافع خود را در خطر مي ديديند شروع کردند به ايجاد تفرقه در بين صفوف اصلاح طلبان.
شوراي شهر اول تهران بهترين ميدان براي آزمايش تاکتيک تاريخي استبدادهاي ايران بود که انصافاً مستعد ترين مهره که اصغرزاده بود را به راحتي به تله انداختند و خيلي سريع با دعوت کردن به چند برنامه تلويزيوني همه آرمانهاي اصلاح طلبي را به يک شبه فراموش کرد و آن اتفاقي افتاد که همه ديديم.
موفقيت استبداد گرايان در قدم اول آنها را به ادامه اين راه مصمم تر کرد و در مرحله دوم شخصيتي مثل کروبي را هدف قرار دادند. با وجود اينکه کروبي مهمترين حامي خاتمي در دور اول رياست جمهوري بود و به عنوان دبير کل مجمع روحانيون مبارز نقش ممتازي در جناح اصلاح طلب به عهده داشت اما چند ضعف اساسي داشت که از نظر ديکتاتورطلب ها براي به دام انداختن کافي بود. کروبي فاقد چارچوب تئوريک از اصلاحات بود. از نظر کروبي اصلاح طلبي تاکتيکي است براي کسب قدرت و جلوگيري از قدرت گرفتن جناح راست. برخلاف خاتمي که همواره به فلسفه گويي و سخنرانيهاي تئوريک و علمي متهم بود کروبي هيچگاه چارچوب ذهني خود را بروز نداده است.به عبارتي وي فاقد هر گونه برنامه جامع و منسجم حکومتي است. کارويژه کروبي ايفاي نقش کدخدا منشي و چانه زني در نظام سياسي و با رعايت چارچوب هاي آن است.
مهمترين برنامه اي که در طول زندگي سياسي از سوي کروبي منتشر شده است همان پرداخت 50 هزار تومان به مردم در انتخابات رياست جمهوري دور قبل بود که اين ايده هم هيچ وجه اشتراکي با پارادايم هاي اصلاح طلبي در حوزه اقتصادي يا اجتماعي ندارد.
شخصيت کروبي به نحوي است که مي خواهد محور باشد. لجاجت در کانديداتوري براي مجلس ششم ، لجاجت براي رياست مجلس ، لجاجت براي کانديداتوري رياست جمهوري که برخلاف توصيه و نظر هم حزبي هاي وي بود به خوبي شخصيت وي را نشان مي دهد.
بنابراين دو ويژگي مهم در وجود کروبي وجود داشت که باعث مي گرديد تا ديکتاتور طلب ها روي وي سرمايه گذاري نمايند ويژگي اول شخص محوري و قدرت طلبي وي است و ويژگي دوم نداشتن چارچوب فکري و تئوريک اصلاح طلبي و ضد استبدادي است. لذا بهترين مهره اي که جناح اقتدارگرا مي توانست با آن کنار بيايد کروبي مي باشد.
اقتدار گرايان که بنا به اقتضاي نظام استبدادي از نظمي سلسله مراتبي برخوردار است بر اساس فرماني از بالا توجه به کروبي و محور قرار دادن وي براي تضعيف ديگر اصلاح طلبان سازش ناپذير را در دستور کار قرار داد. در تمام دوران مجلس ششم عليرغم سانسور شديد نواب مجلس و ديگر سردمداران اصلاح طلب ها کروبي همواره مورد عنايت بود و اين توجهات در بزنگاه هاي حساس و مهم اصلاحات تاثيرات بازدارندگي خود را نشان مي داد.
در جريان انتخابات رياست جمهوري دور قبل حضور کروبي ضمن ايجاد تفرقه در بين اصلاح طلبان زمينه را براي پيروزي مهره استبدادگرايان فراهم نمود. نگارنده شک ندارد که جناح اقتدار گرا در ترغيب و تشجيع کروبي براي ورود به رقابت هاي انتخاباتي بصورت مستقيم يا غير مستقيم نقش داشته است.
با توجه به شکست برنامه هاي اقتصادي دولت عدالت شعار احمدي نژاد و نارضايتي عمومي نسبت به نظام يک دست اقتدارگراي موجود طبيعي بود که برگزاري انتخابات آزاد هرگز با پيروزي ديکتاتور طلب ها همراه نخواهد بود لذا در اين مرحله شاهد پررنگ تر شدن نقش کروبي هستيم.
حملات کروبي به اصلاح طلبان سازش ناپذير در طول شش ماه گذشته به تنهايي بيش از همه انتقاد ها و حملات جناح اقتدار گرا موثر بوده است. نگارنده اگرچه شاهدي بر اينکه اين حملات در چارچوب توافق احتمالي بين کروبي و جناح اقتدار گرا صورت مي گيرد ندارد اما در عين حال اين فرض را نمي توان به سادگي انکار نمود که ديکتاتور طلب ها تصميم دارند با رد صلاحيت بيشتر کانديداهاي جناح اصلاح طلب سازش ناپذير به تدريج کروبي را تنها محور اصلاح طلبي در درون نظام معرفي نمايند و با توجه به ضعف شخصيتي و برنامه اي وي موضوع اصلاح طلبي ملت ايران را به تدريج به سمت انحراف و سپس شکست بکشانند.
جمع بندي:
کروبيسم اصطلاحي است در عالم سياست که در آن ديکتاتور طلب ها با شناسائي ضعيف ترين مهره سياسي فعال در جبهه آزاديخواهان به تدريج با وي ارتباط برقرار مي نمايند و از طريق امکانات وسيعي که در اختيار دارند وي را تطميع نموده و سپس در چارچوب يک توافق دوجانبه در مقابل تضعيف هم قطاران سابق خود به وي نقش محوري مي دهند. کروبيسم يکي از دلايل به شکست کشيده شدن حرکت هاي آزاديخواهي مردم ايران در طول تاريخ مي باشد.
منبع: پيک نت
