تجربه روسيه و طعم شيرين قدرت
رضا تقي زاده - سه شنبه 21 اسفند 1386 [2008.03.11]

انتخابات رياست جمهوري روسيه سرانجام برگزارشد و مطابق پيش بيني ها، ديميتري آناتليوويچ مدودف معاون نخست وزيرکنوني آن کشورو نامزد دستچين شده ولاديمير پوتين به اين منصب دست يافت. بي ترديد، راه يافتن مدودوف بکاخ کرملين بدون مداخله پوتين و حمايت مستقيم از وي امکان پذير نبود. هشت سال پيش از اين نيز بوريس يلتيسين، رييس جمهور وقت روسيه، طي اقدامي مشابه پيش از ترک قدرت با انتخاب جانشين خود، پوتين را به اين منصب رسانده بود. انتخابات اخير روسيه اخرين نمونه از ترفند ها و تلاشهائي است که صاحبان قدرت درپاره اي ازکشورها براي ادامه حکومت بکار ميگيرند.
قدرت بي ترديد دلپذير است و داشتن آن انگيزه عمده زندگي است. قدرتِ حکومت (براي حاکم)، در ميان تمامي قدرتها، دلچسب ترين آنها است واز اين رو، والاتراز، و متفاوت با سايرتوانها ( بجز توان تفکر). بي دليل نيست که صاحبان حکومت، در صورت ضرورت، به هر ريسمان ظلم و زور ومکروريائي متوسل ميشوند تا رشته اتصال خود را بر اريکه حکومت حفظ کنند. در اوائل دوران حکومت اسلامي در ايران، يکي از حاکمان عمده و شريک برجسته قدرت در توجيه اين گونه تلاشها براي ادامه حضور فعال در صحنه "عشق به خدمت" را مقصرعمده قلمداد کرده بود و تا " شيدائي قدرت"را. بنا بقول ايشان، استمرارحضور درقدرت حکومت نزد شخصيتهايي خاص واجب کفائي است، و البته چون با ادامه حضورحاکم بر مسند، مدعي ديگري نه جرأت ونه ميل مشارکت در اجراي امر واجب ( حکومت) را خواهد يافت، بنا بر اين اجراي امر الهي بر عهده آنها همچنان باقي ميماند! اين استنباط از قدرت واصرار در ادامه حکومت ناشي از تغيير ذهنيت حاکم در طول دوران حکومت است. اگرچه مسير تغيير ذهنيت حکام بيش و کم نزد تمامي آنها يکسان است، ولي سرعت طي کردن يک مرحله و رسيدن به مرحله بعد ظاهرا يک روند اختصاصي است، چنانکه پاره اي انهاي راه را سريعتر تجربه ميکنند و گروهي در ميانه راه از توان ميروند.
به شهادت تاريخ بسياري ازصاحبان قدرت، در شروع کار، خود را خوش شانس ميدانند و نه ُمحقّ و شايسته. مثلا ژرژ پمپيدو نخست وزيرفرانسه که بعد از شکست شارل دوگل دريک همه پرسي و کناره گيري اش از منصب رييس جمهوري در سال 1969 جانشين او شده بود، مدعي بود که شرط ابتدائي رسيدن بقدرت "قرار داشتن در جاي مناسب، در زمان مناسب" است.
از خود باوري به خودکامگي
با اين برداشت، بسياري از تازه بقدرت رسيده ها در شروع کار متواضع، خاضع و مردم دوست مينمايند. ادب ميکنند، و خود را بيشترخدمتگذار ميخوانند تا حاکم و ولي نعمت مردم. البته اين نحوه سلوک، تنها خاص روزهاي اغاز دوران رياست است و در قدم هاي بعد، رييس تازه قبا، با تمرين رياست، خود را کاملا در خور حکومت ولايق آنچه بدست آورده ميبيند. در قدم بعدي، حضرت حاکم، بتدريج احساس ميکند که از عهده حکومت خوب برامده وبي ترديد مسئوليت محوله را بهتر از هر کس ديگري انجام ميدهد. در باور او بجز او نه کسي لايق و نه قادر به انجام امري است که بر عهده اوست. در اين مرحله، حاکم در مرز خودکامگي است. در همين جايگاه است که تدريجآ مدعيان حاکم در ظن او "دشمن" ميشوند ومعترضين و ناقدين خرمگس هاي مزاحم.
ميزان و نحوه دشمن شکني و خرمگس زدائي دردارالخلافه نيز متناسب است با دامنه قدرت و موقعيت حاکم. در روسيه همين آقاي پوتين در ميانه راه رياست هشت ساله اش در سال 2003 ميلادي، ميخايل خودوروفسکي - بيک گيتس روسيه- و ثروتمند ترين فرد آن کشور را به زندان فرستاد و امپراطوري بزرگ تجاري او منجمله شرکت نفت "يوکاس" و شبکه هاي تلويزيوني و روزنامه هاي آن را مصادره کرد. هنگام تبليغات اخير رييس جمهوري، بدستورپوتين، شبکه هاي مصادره شده تنها براي مدودوف بوق ميزدند تا راه او را تا کرملين هموار سازند. بوريس برزوفسکي، ميلياردر ديگري که او هم با پوتين روي موافق نداشت در همان روزها وادار به فرار از روسيه و اقامت تبعيدي در بريتانيا شد. حال آنکه ميلياردر ديگري بنام رومان آبراموويچ (صاحب تيم فوتبال معروف چلسي) که رفيق راه پوتين است دارائيهاي خود را به لطف او همچنان حفظ کرد واز اين رو قادر است همه هفته با پروازهاي شخصي از روسيه به لندن آمده و مسابقات تيم خود را در استمفورد بريج تماشا کند! شک نکنيد که اگر پوتين قادر بود تلاش ميکرد به بهانه ادامه خدمت بجاي قناعت به شراکت در قدرت بتنهائي در کرملين جا خوش کند.
ميراث انتقال قدرت
آنچه در حيات حاکم بزرگترين دارائي اومحسوب ميشده، در زمان عزيمت او نيز ارزشمند ترين ميراثي است که بر جاي ميگذارد. انتقال قدرت حکومت به فرزند، که بگونه اي ادامه وجود حاکم است (حتي در شکل ظاهري حکومت جمهوري) بخصوص در جوامعي مشابه آنچه ما در همسايگي خود داريم، امري مرسوم است. مُعّمر قذافي رييس جمهور ليبي سالها است که سيف الاسلام قذافي فرزند ارشد خود را براي دوران بعد از مرگ آماده ميکند. پيش از او صدام براي فرزند ارشد خود اوَدي که در راس امنيت و ورزش عراق قرار داشت چنين زمينه اي را فراهم کرده بود. بشير اسد رييس جمهوري کنوني سوريه با چنين تمهيدي از سوي حافظ اسد، بعد از پدر به حکومت رسيد. در مصر، جمال مبارک که مسئول برنامه ريزي در حزب طرفدار حسني مبارک است از سوي پدر براي جانشيني او آماده ميشود.
در شمال ايران الهام علي اف ريس جمهور کنوني آذربايجان و رييس شرکت نفت آن کشور، تنها چند سال وقت مي خواست تا براي جانشيني پدرش حيدر عليف ريس جمهور سابق آماده شود. بعد از مرگ حيدر، انتقال قدرت به الهام بدون دشواري صورت گرفت.
در همسايگي شرقي ايران نيز، جواهر لعل نهرو اولين نخست وزيرهند، البته با شيوه اي مردم پسند تر از صدام و مبارک و عليف، با حمايت حزب خانواده گي گنگره، زمينه بقدرت رسيدن دخترش گاندي را فراهم ساخت. خانم گاندي نيز طي سالهاي نخست وزيري، فرزند ارشدش راجيو را براي جانشيني خود و حکومت در "بزرگترين دمکراسي جهان" آماده ساخت. در پاکستان، رقابت با هند تنها به دست يابي به بمب اتمي محدود نماند، چنانکه پس از ذولفقار علي بوتو، دختر او بينظير به نخست وزيري رسيد، و پس از بينظير نيزانتظار ميرود که ابتدا همسرش شريک قدرت حکومت شود و پس از او نيز فرزند بينظيرکه هنوزبسيار جوان است. آنچه در اين ميان تغيير ناپذير مينمايد تلاش حاکم براي ادامه حکومت تا حد ممکن، و بعد از آن واگذاري قدرت به ادامه وجود آنها است. ظاهرا علي رغم افول دوران حکومتهاي پادشاهي و کاهش شمار فرمانروائيهاي سلطاني در مقابل رواج جمهوري، عشق پاره اي از رهبران براي خدمت مادام العمري به خلق و چسبيدن تا لحظه موت بر اريکه قدرت بخصوص در بلاد همسايه ما، همچنان رو به افزايش است.
طي تازه ترين تلاش يک حاکم براي ادامه حضور در صحنه و ادامه کنترل قدرت، پوتين، رييس کارکنان خود يعني مدودف را که ابتدا به معاونت نخست وزيري گمارده بود تا دست يافتن به مقام رييس جمهوري همراهي کرد به اين اميد که در پايان دوران رياست جمهوري اش، در منصب نخست وزيري بقدرت بازگشته و همچنان "بخدمت" ادامه دهد. آنچه که هنوز کاملا روشن نيست نتيجه گنجاندن دو حاکم در يک اقليم است و سرانجامِ ميل اجتناب ناپذير قدرت براي تجزيه و تبلور در گروه وابسته بهم يا يک فرد.
خروشچف دبيرکل حزب کمونيست اتحاد شوروي که بعد از استالين به قدرت رسيد، به اين نيت از جمع مدعيان بي نام بيرون کشيده شده بود، که مدعيان قلدرتر بخيال دست کردن در استين او خيال حکمراني داشتند. خروشچف با کنار گذاشتن تمامي آنها، سرانجام قدرت را به تنهائي در اختيار گرفت. در مورد مدودوف، اگرچه او به ولي نعمت خود قول داده است که در داخل قدرت را به نخست وزير واگذارکرده و خود تنها به اداره امور خارجي ميپردازد، ولي تجربه شخصي قدرت ممکن است محاسبات پوتين را وارونه سازد. نگاهي به حادثات داخلي و معلات قدرت در کشور همسايه جنوبي چشم او را بازتر خواهد کرد.
