مصلحت آن است که مطلق نکنيم
مليحه محمدي - سه شنبه 21 اسفند 1386 [2008.03.11]

مقاله آقاي گنجي را که در باره انتخابات مجلس هشتم نوشته است، باز کردم که بخوانم. همان مقدمه، مرا به کسالتي تهديد مي کرد که از شنيدن تکرار مکررات، در اين اپوزيسيون غربتي! اغلب گريبانگيرم است. تکرار بي پژواک اين عبارت که: چون رهبران جمهوري اسلامي مي خواهند مردم در انتخابات شرکت کنند، پس مردم نبايد شرکت کنند! (و لابد منتظر وقتي بمانند تا آنها از مردم خواسته باشند که در انتخابات شرکت نکنند!) همان جا مي خواستم باقي را نخوانم؛ وقتي ديدم او به جد معتقد است که ما خبر نداريم که آقاي خامنه اي و همه رهبران جمهوري اسلامي، ايضاً همواره! نه فقط اين بار، مردم را به شرکت در انتخابات دعوت مي کنند! ( وخواهند کرد آقاي گنجي)
اما ادامه مطلب را هم خواندم؛ به سختي و با شکيبايي! چرا اينهمه سخت بود خواندن اين مقاله؟ براي اينکه ايشان شش پاراگراف! بله! شش پاراگراف اول را که نيمي از تمام نوشته شان باشد، اختصاص داده است به نقل مستقيم سخنان آقاي خامنه اي، کمي هم آقاي جنتي، تا همان استدلال متقن و آن حکم تاريخي را به خوانندگان ثابت کند. ثابت کند که رهبر مي خواهد مردم در انتخابات شرکت کنند، پس معلوم است که مردم نبايد شرکت کنند!
پس آن ايشان چه گفته است؟ شايد آنها که نخوانده اند باور نکنند! ولي اين يک واقعيت است که بعد از آن شش پاراگراف نقل قول، آقاي گنجي همان سخنان را به زبان ساده تري براي مردم توضيح داده است تا بيشتر بفهمند که آقاي خامنه اي و جنتي دوست دارند که آنها رأي بدهند....
اين تمام جان و جانمايه ي آن کشف بزرگي است که به حکم تاريخي ِآقاي گنجي منجر مي شود.
او هيچ گوشه چشمي به اين واقعيت ندارد که، همه اهالي اپوزيسيون در خارجه، که قبل از آقاي گنجي ساکن شده اند، اولاً به خوبي مي دانند که رهبران جمهوري اسلامي در هر انتخاباتي (يعني هميشه ومثل رهبران تمام کشورهاي ريز و درشت) مردم را به شرکت در انتخابات تشويق کرده اند؛ ودوم، اينکه ديده اند که همه تحريم گران حرفه اي، در هر انتخاباتي، اين را گزک کرده و از مردم خواسته اند همين چيزي را که آقاي گنجي مي خواهند.
گنجي اما تازه نفس است؛ و آمده است تا تمام اين مکررات را براي ما تکرار کند! پس يکي مثل من هم مي تواند تمام آنچه را که در پاسخ به تحريم گران حرفه اي، همواره گفته است با او نيز بگويد و از او بپرسد.
مگر اين تازگي دارد که در هر انتخاباتي همه طرف هاي درگير از مردم بخواهند که شرکت کنند و به کانديداهاي آنها رأي بدهند؟ و مگر در عمل هميشه جز اين است که هر دو سوي نيک و بد! بايد در مصافي و ميداني واحد رودروي هم بايستند؟ حالا رزم تن به تن بوده، باشد؛ يا آتش توپخانه، يا صندوق رأي ؟
چرا همانطورکه آقاي خامنه اي ما را در هر زمينه اي از همصدايي با آقاي بوش برحذر مي کند، ايشان ما را از همصدايي با آقا مي ترساند؟
آقاي رهبر گيرم ندانند! آقاي گنجي که معترض ايشان است آيا نمي داند که مي تواند سخن و اراده ما در بسياري از امور با دشمنان هم يکسان باشد و اين دليل اتحاد ما نيست؟ نمي داند اين يک واقعيت است که رژيم اسرائيل هم که سياست هايش مورد قبول آقاي گنجي نيست، مثل ايشان و مثل خيلي از ديگر دوستان ما، مي خواهد که مردم در انتخابات شرکت نکنند؟ او چرا از همسويي با رژيم اسرائيل نمي ترسد ولي ما را از همسويي با آقاي رهبر مي ترساند که او خودش ما را از همسويي با آمريکا ترسانده است؟! واصلاً اين چه زحمت بيهوده اي که من در مذمت اين استدلال نادرست آقاي گنجي متحمل بشوم؟ در ميان همان شش پاراگرافي که او به عنوان سند آورده بود، خيلي چيزها براي آموختن خودش هم بود؛ شايد توجه نکرده باشد!
آقاي گنجي! اين پاراگراف سوم ازنوشته شما، و دوم از استدلال هايي است که، شما در افشاي سياست غلط، غير علمي و فرصت طلبانه رهبران جمهوري اسلامي آورده ايد:
"حمايت آمريکا از هر دسته اي در ايران يک ننگ است... هم مردم و هم آن دسته اي که رئيس جمهور آمريکا از آن اعلام حمايت کرده است بايد فکر کنند که چرا آمريکا مي خواهد از آن دسته حمايت کند و آن دسته چه نقصي داشته که آمريکا را به فکر حمايت از آن انداخته است"
بله! دوست عزيز! آيا منظور شما را درست متوجه نمي شويم؟ آيا نمي خواهيد بگوييد که، اين کار آقاي خامنه اي درست نيست که مي خواهد ما را مرعوب کند؟ ما را متهم کند؟ که اگر در موردي حرفمان با آقاي بوش يکي درآمده است، پس از غزه تا عراق تا آمريکاي لاتين، همدست اوييم ؟
شک نيست و بر همه واضح و مبرهن است آقاي گنجي! که حق با شماست و اين کار بسيار ناشايستي است که ما سخن مخالف را بگيريم، آن را وارونه کنيم تا دستورالعملي براي خود ساخته باشيم.
اما اين چه سري است که گنجي اصرار دارد درسي را به ما بدهد که خود نياموخته است؟ بعيد است او نداند که اين نتيجه گيري ارزان و آساني است، آنهم در اين دشواري اوضاعي که ما با آن روبرو هستيم، و راهگشا نيست. پس بگذريم و بپردازيم به اين ادعا که نتيجه شرکت مردم در انتخابات "مشروعيت بخشيدن به رژيم" است. همان ترجيع بندي که باز در تمام سالهايي که ايشان در داخل حضور داشت، در مقطع هر انتخاباتي ما از تحريميان شنيده ايم؛ و البته که آنان هر بار معتقدند اين دفعه تحريمشان مضمون ديگري دارد، و اين بار اکثريت مردم به اين تحريم پيوسته اند؛ و البته باز در پايان انتخابات، همه در همانجايي ايستاده ايم که در انتخابات قبلي! همانجايي که آقاي گنجي هم از هم اکنون مي تواند آن را نظاره کند:
انتخابات تمام شده است. روز ديگر که عمدتاً اولين روز هفته است آغاز شده است. بيش از نيمي از مردم (که يک نرم شناخته شده جهاني است) در انتخابات شرکت کرده اند و آنها هم که از تحليل اپوزيسيون استفاده کرده يا تصميم شخصي شان بوده است، زندگي شخصي و اجتماعي خودرا بر همان پايه که بوده است، پي گرفته اند؛ و نمي دانم چند سال و چند انتخابات است که من بايد بر حس تکراري شدن ِ خودم غلبه کنم و همين ها را بنويسم. باري! در اين مرحله آشنا که قرار گرفتيم، نتيجه انتخابات هر چه که باشد، محافظه کاران راست برده باشند يا ميانه يا اصلاح طلبان، البته که تغييرات ساختاري صورت نگرفته است؛ يا حکايتي از اين دست که اصلاح طلبان انقلابي منش از خودشان اختراع کرده اند، "اصلاحات ساختاري!" بلکه تنها جزئياتي، با فوايد و مضار کم شماري جابجا شده اند.
اين فوايد و مضار چون کم و اندک هستند به کار آقاي گنجي نمي آيد. نه فقط به دليل اينکه اينک مثل ما خارج نشين اند و در امنيت قبرستاني ما، تفاوت نمي کند که وزارت ارشاد و اطلاعات و کشور دست اصلاح طلبان باشد يا جناح راست؛ روزنامه هاي کمتري بسته بشوند و روزنامه هايي باز شوند، بلکه از ان جهت هم هست که ايشان روشنفکري هستند که زندگي ديگري را براي خود برگزيده است.
در همان ايران هم که بود ديگر مدتها بود که ايران براي او موضوع مبارزه بود و محک آرمان.
کمي کمتر به پروپاي جوانان پيچيدن، بانک موسيقي را از هر جا که خاست، خفه کردن، دختر و پسرو زن ِ مردم را براي ده سانت پاچه شلوار يا چند تار مو به کميته بردن، نه تنها براي اقاي گنجي که براي هيچ روشنفکر مبارزي، مسئله ِ مبارزه نيست. اما همين اندک در کار و زندگي مردمي که در ايران هستند، دگرگوني هايي ايجاد مي کند که معني اش مي شود، آسوده تر يا سخت تر زيستن و در نتيجه اش، اصلاً فرصت انديشيدن به سخن و گنجي و ديگران را يافتن، يا در مشکلات روزانه خود سرسام شدن!
اين اصلاً اشکال گنجي يا روشنفکران ديگر نيست که اين امور روزمره مقصد و مبناي مبارزه شان نباشد، اشکال آنجا پيدا مي شود که ايشان نمي خواهند بپذيرند که تا ايده ها و آرمان هاي خود را زميني نکنند، به مطالبات روزمره مردمي که در تمامي جهان اکثريت بشريت را تشکيل مي دهند ـ شهروندان عادي ـ پيوند نزنند، به مردم ياري نرسانده اند و از آنان چشم ياري نبايد داشته باشند.
از اين مقال به اين نمي رسم که تنها به خور و خواب و مسکن نيانديشيدن، عافيت شخصي را همه چيز نيانگاشتن، در جاي خود فضيلت نيست؛ حرفم اين است که اعضاي عادي جامعه که از اين امور برخوردار مي شوند، مبناي و موجد حضور روشنفکر در جامعه و جهان اند و پاره اي وقتها علت مبارزه او؛ و در اين ميان روشنفکر که مدعي رهيابي براي جامعه است، بايد راهي بيابد تا اين مردم که بنا به تاريخ زندگي شان، حق و وظيفه دارند، به معيشت و سر و سامان خود نخستين بها را بدهند، بخشي از و زندگي خود را در مبارزه او ببينند.
گنجي و نه تنها او، به نلسون ماندلا و مبارزه آرام اما پي گير او بسيار اشاره کرده اند، بي آنکه نشان بدهند که مي دانند، مبارزه ماندلا براي همان حقي بود که عدمش زندگي يک سياه آفريقاي جنوبي را از سحر تا شام به چالش مي کشيد. يعني آن چيزي نبود که درکش براي جوامع روشنفکري غرب و در همنشيني، هابرماس، و چامسکي بهتر فهم مي شود تا در ايران.
از اين مطلب که هم آقاي جنتي به انتخابات نياز دارد و هم خاتمي، اين نتيجه بر نمي خيزد که بايد مردم در انتخابات شرکت نکنند، بلکه اين عيان مي شود که اينجاست صحنه واقعي رزم. حتا اگر نتيجه اش پيروزي بزرگي چون دوم خرداد نباشد، حتا اگر اندکي به دست بيايد و حتا اگر بارها شکست خورده باشند. آقاي گنجي که اينک همنشين روشنفکران غربي است خوب است از آنان بپرسد که اگر حزب شانس به دست آوردن تنها يک کرسي در پارلمان را داشته باشد و انتخابات را تحريم کند تا همان يک صدا هم پژواک نداشته باشد به او چه مي گويند؟
از اينکه گنجي در اعتصاب غذاي خود تا پاي مرگ مي رود و در داخل کشور، پانصد نفر شهروند براي حمايت از او جمع نمي شوند، اين دريافت نمي شود که مردم مي خواهند گنجي بميرد يا حکومتگران را دوست دارند، اين به کمک همان ادله اي مي آيد که مي گويد، راه هاي سخت و پر هزينه مبارزه مردم را نه تنها به شوق نمي آورد که از خود نااميد و نا مطمئن مي سازد. آنها حتا فکر نمي کنند که اگر به حمايت از گنجي جلوي زندان يا بيمارستان، اجتماع کنند، کشته مي شوند، بلکه به اين شيوه از مبارزه بي افق و رو به مرگ، که آنها را موجودات بي فايده اي در مقابل قهرمان نشان مي دهد، نمي خواهند نگاه کنند.
همينجا شارعين تحريم خواهند گفت : شرکت نکردن در انتخابات هزينه ندارد!
بي فايده است که باز به آنان يادآور شوي که، اتفاقاً خانه نشيني در روز رأي گيري هزينه هم دارد، اگر از يک هزينه سنگين فرهنگي، که جامعه را به انفعال و برکناري از امور آموزش مي دهد، که يک خطاي مضموني است بگذريم، اين عمل در هر دوره انتخابات باعث مي شود تا رأي دهندگان که لابد از گوش سپردگان به اپوزيسيون نيستند، و اتفاقاً اکثراً از هواداران حکومت اند، نتيجه انتخابات را بر ميناي مطالبات خود رقم بزنند.
آنها دوست ندارند به اين استدلال گوش بسپارند؛ اما حتا بر مبناي استراتژي خودشان بايد اين را بدانند که درسياست اصيل براي کارهايي تبليغ و تدارک نمي کنيم که خاصيت شان اين است که کم هزينه، يا بي هزينه هستند، بلکه تلاش اين است که کاري کنيم که فايده اي بر آن مترتب باشد و در عين حال هزينه کمي بردارد. فايده تحريم که امروز به يک تجربه تاريخي تبديل شده است، چه بوده يا خواهد بود؟
