Rooz

چالش عقل و احساس

عيسي سحرخيز Aftab_iran@yahoo.com - دوشنبه 20 اسفند 1386 [2008.03.10]

saharkhiz.jpg

آخرين مطلب در مورد انتخابات با عنوان "سراشيبي تند عدم مشاركت در انتخابات"، هنوز روي سايت ها ‏منتشر نشده بود كه پيامدهايش در ايميل ها و تلفن هاي كوتاه و بلند چهره نمود، و طعنه و پرسش هاي حاشيه ‏اي اش نمودار كه "زرنگي كرده اي"، "به نعل و به ميخ" زده اي و آخرش نگفته اي كه مي خواهي در ‏انتخابات شركت كني، يا شركت نكني و تحريم!‏

در اين ميان، دوستان گوناگون، در دو سر طيف اصلاح طلبان، هر كدام در تلاش بودند كه وزنه ي اردوگاه ‏خود را به گونه اي سنگين تر كنند. گروهي كه تحريم ديروز را امروز با زباني جديد تبليغ مي كنند، در ميان ‏بحث هاي جدي و شوخي، حرفشان اين بود كه "بزن توي برجك طرف" يا "جان بكن و حرف حسابت را ‏بزن". بگو كه نبايد در انتخابات شركت كرد. طرفداران مشاركت منتقدانه و معترضانه نيز بر انشقاق درون ‏جريان اقتدارگرا و ضرورت استفاده از فرصت هاي حداقلي به دست آمده، تاكيد داشتند، و اهميت "عملگرائي ‏و پراگماتيسم" در برابر پيروي از "آرمانگرائي و ايده آليسم" در سياست.‏

‏ بحث "عملگرائي در برابر آرمانگرائي" در جريان سياست ورزي كه با طرفداران عدم مشاركت در انتخابات ‏مطرح مي شد، آنان خود را از آن تبار مي خواندند. تازه، استدلال هم مي كردند كه تحريم انتخابات، در شرايط ‏كنوني جامعه ايران كه ديگر چيزي از شعارهاي انقلاب نمانده و دموكراسي و انتخابات آزاد و سو استفاده ‏حاكميت از شركت مردم در انتخابات اظهر من الشمس است، عين عملگرائي و تن دادن به واقعيت ها است. ‏بحث آرمانگرايي با طرفداران مشاركت حداقلي و منتقدانه كه به ميان مي آمد، آنان نيز دليل مي آوردند كه ‏مبارزه با برنامه هاي اقتدارگرايان در جهت جلوگيري از يك دست كردن هر چه بيشتر حاكميت و تشويقي ‏مردم به مشاركت گسترده در انتخابات، بخصوص در تهران و حوزه هايي كه حداقلي از رقابت وجود دارد، ‏چيزي نيست جز پيگيري آرمان ها، و بخشي از اهداف ناتمام يا به يغما رفته؛ هرچند كه انتخابات به عنوان ‏يكي از اركان دموكراسي چون شير بي يال و دم اشكم شده باشد.‏

در اين ميان، مباحثه با دوستي كه صحبت سياست با او چندان خشكي مرسوم و مالوف را ندارد و از گروه دوم ‏است، ما را كشاند به اين نقطه كه تصميم گيري در اين وضعيت پيچيده و شرايط خطير، براي نسل ما چون ‏بازي عشق است و سياست كه گويا اكثر ما در زندگي هر دو را باخته ايم، در نرد ميان عقل و احساس، منطق ‏و عاطفه، عمل و آرمان. او در ترغيب من به گرفتن طرف شركت كنندگان در انتخابات فرمايشي و نرفتن به ‏سمت تحريم، چنين استدلال مي كرد:‏

بله! کاملاً درست مي گويي که "سياست هم درست مانند عشق است؛ دعوا ميان عقل و احساس، " با اين ‏تفاوت که در عشق، عقل راهزن است و اينجا احساس. آنجا را که به راهزن دادي! اينجا را مراقب باش باز به ‏راهزن ندهي، وقتي غرولند مي کني: من كه مانند بسياي از دوستان هنوز نتوانسته ام تكليف خودم را با راي ‏دادن يا ندادن و حتي اعلام علني براي عدم مشاركت روشن كنم". تحريم کنندگان اين بار مورد ستايش بيشتري ‏قرار خواهند گرفت، اما مراقب باش که تو در اين دام نيافتي. بله، دشوار است فحش خورها را كشيدن پاي ‏صندوق. "انسان، دشواري وظيفه است".‏

اين نوشته و جمع بندي درمورد وظيفه ي ما در روز 24 اسفند، رفتن يا نرفتن به پاي صندوق هاي راي، ‏حاصل مباحث هفته اي است كه گذشت. در ميانه ي مباحث بوديم كه سيد محمد خاتمي هم غيرمستقيم وارد اين ‏چالش هاي سياسي خودماني شد؛ شخصيتي كه با تمام انتقادهايي كه به او و دوران زمامداريش وارد است، چه ‏بخواهيم و چه نخواهيم از معدود تك چهره هايي است كه براي آينده مي توان به او دل بست. خاتمي اگر به ‏حرف اخيرش در ضرورت برهم زدن "نقشه اقتدارگرايان" و انحصارطلبان و مستبدان پايبند باشد، هنوز هم ‏مي تواند گره از بن بست سياسي ايران بگشايد؛ با نامزد شدن در انتخابات رياست جمهوري آينده. ‏

او در همايش محذوفان در انتخابات مجلس هشتم، كه بيش از 90 درصد از 909 نامزدهاي تحول خواه و ‏اصلاح طلب ثبت نام كرده را تشكيل مي دادند، حرف حقي را در چارچوب مباحث فوق بيان كرد: "نقشه اي ‏وجود دارد که بايد آن را برهم زد. ما بايد اين بازي را به هم بزنيم به هر صورتي که ميسر است. بر اين ‏اساس با همه وجود در انتخابات مظلومانه اما با نشاط شرکت مي کنيم. خيلي ها نقشه هاي بزرگي کشيده اند که ‏با حضور مردم در انتخابات خنثي مي شود".‏

ظاهرا در كارزار انتخابات مجلس هشتم، چون بسياري موارد گذشته، باز پيروزي با عقل بوده است در چالش ‏با عشق، و منطق با عاطفه. نمي دانم درست است اگر بگويم همچنين در چالش عمل با آرمان، يا نه؟ چون، در ‏اينجا به نوعي عمل و آرمان نيز بر هم انطباق يافته اند.‏

نگاهي به جداول مقايسه اي ليست انتخاباتي احزاب و گروه هاي سياسي نيز مي تواند خود عامل تشويق كننده ‏اي باشد.‌ و البته، نيم نگاهي به اين موضوع نيز كه بايد اين كارزار را تا انتها رفت، و در كنار "آزادي" و ‏‏"رقابت واقعي" در انتخابات كه به هيچ وجه ميسر نشد، "سلامت" انتخابات را نيز بار ديگر آزمود؛ جايي كه ‏مشخص خواهد شد كه ميزان تقلب و راي سازي در اين انتخابات چه ميزان خواهد بود و واكنش هاي احتمالي ‏در برابر آن كدام؟ و اين نكته نيز روشن كه آيا باز در فرداي انتخابات باز احزاب و گروه هاي سياسي به بيانيه ‏اي اعتراضي بسنده خواهند كرد و چهره هاي شاخص، بدون اقدامي عملي براي مدتي، تنها روي درهم ‏خواهند كشيد، چهره برخواهند افروخت، عمامه به زمين خواهند زد و به خدا پناه خواهند برد، يا نه فكري به ‏حال انتخابات رياست جمهوري آينده نيز خواهند كرد و آينده اصلاحات و اصلاح طبان و تحول خواهان؟!‏

پيش از نگاه انداختن به وضعيت و تركيب نامزدهاي انتخاباتي تهران، توجه به اين نكته نيز حائز اهميت است ‏كه جمعي از نامزدهايي كه اكنون نامشان را در ليست هاي انتخاباتي مشاهده مي كنيم، همان هايي هستند كه نه ‏به ميل خود، بلكه با اصرار و پيروي از خط مشي "ثبت نام گسترده، ليست هاي چند لايه" ثبت نام كرده و به ‏اين مرحله رسيده اند. اينان همان حدود يكصد نامزد اصلاح طلبي هستند كه از صافي هاي رد صلاحيت فله ‏اي وزارت كشور و شوراي نگهبان عبور كرده و اكنون در حوزه هاي رقابتي نادر شهرستان ها و همچنين ‏تهران امكان رقابت با اقتدارگرايان را يافته اند. ‏

آنان حق دارند كه از اصلاح طبان و تحول خواهان انتظار داشته باشند در اين شرايط كه فرصت و امكان ‏چنداني براي جلب حمايت مردم ندارند، بي حامي و تنهايشان نگذارند. وضعيت نبايد به گونه اي پيش برود كه ‏در اندك حوزه هايي كه نامزدهاي اصلاح طلب امكان شكستن سلطه ي اقتدارگرايان و حضور در مجلس را ‏دارند، فردا، نامزدهاي امروز، اين حرف حق را مطرح كنند كه اگر شما به كمك ما آماده بوديد، ميدان به ‏ديگران واگذاشته نمي شد؛ دست كم در مجلس هشتم راي مثبتي به مصوبات ضد حقوق اساسي ملت يا در ‏تضاد با منافع ملي و مصالح كشور كه به آنها معترضيد، افزوده نمي شد!‏

اما در حوزه ي تهران كه نقش اساسي در تركيب كمي و كيفي مجلس و هيات رئيسه آن را دارد و به تنهايي ‏بيش از ده درصد كرسي هاي مجلس را شكل مي دهد، وضع با تمام رد صلاحيت ها، جلوه ديگري يافته است.‏

در پايتخت، دو جريان سياسي با حدود يكصد نامزد براي كسب 30 كرسي در برابر يكديگر صف آرايي كرده ‏اند. در واقع، يك صف آرايي نابرابر كه در آن داور مسابقه، رهبري و هدايت يك جريان را شخصا به عهده ‏گرفته و از پيش فرمان قلع و قمع رقيب را صادر كرده است. به اين دليل است كه در دو ليست اصلي و يك دو ‏ليست حاشيه اي اصلاح طلبان يا محافظه كاران نزديك به آنان، تنها تك چهره هاي شاخص امكان حضور نيمه ‏رقابتي يافته اند، و اكثر نامزدها براي مردم ناشناس و كمتر شناخته شده اند و طبيعتا فاقد قدرت رقابت. اما آن ‏سوي جبهه، با تمام قواي خود، از جمله هيات رئيسه مجلس هفتم حاضر يراق است و ابر و باد و مه و ‏خورشيد و فلك هم براي پيروزي شان، از جمله رهبر و رسانه ي ملي، حي و حاضر. اما با اين وجود، تضاد ‏و تفرقه را مي توان در دو ليست اصلي ارائه شده از سوي اقتدارگرايان ملاحظه و مشاهده كرد؛ وجود 9 ‏نامزد مشترك در ميان دو ليست، آن هم اغلب از چهره هاي غيرشاخص، بيانگر اين اختلاف نظرها و اختلاف ‏رويكردها است، از جمله در مورد چگونگي حمايت از احمدي نژاد و دولت او.‏

در مقابل، اصلاح طلبان با وجود اختلاف هاي ريشه دار كه تا مرز به پنجه كشيدن به روي يكديگر- ‏بخصوص از جانب سران يك حزب خاص- رسيده است، به لطف رد صلاحيت هاي فله اي، در ليست هاي ‏انتخاباتي خود، به رغم ميل باطني، مجبور به استفاده از 16 نامزد مشترك شده اند كه به طور طبيعي بخت ‏آنان را براي پيروزي در انتخابات بالا مي برد. ‏

با توجه به موارد فوق و مجموعه مباحثي كه در نوشته ي پيشين در چارچوب ضرورت حضور در انتخابات ‏در حوزه هاي خاص شهرستان و تهران مطرح شده است، در اين شرايط سخت، در اين بحران، و در اين ‏برهه ي سرنوشت ساز، شايد راحت ترين و دهان پر كن ترين انتخاب "عدم مشاركت" و "تحريم انتخابات" ‏مجلس هشتم و تبليغ در خصوص آن باشد، اما چه كسي تضمين مي دهد كه بهترين انتخاب هم همين است؟ ‏

آيا اين تنها ملت و ميهن دوستان ايران هستند كه براي انتخابات 24 اسفند با چنين تصميم گيري دشوار و ‏موردي بديع مواجه شده اند؟ آيا شهروندان ديگر كشورها در انتخابات خود در برابر چنين دو راهي يا حتي ‏چند راهي دشواري قرار نگرفته اند؟ به عنوان مثال، آنگاه كه در انتخاب رياست جمهوري پيشين فرانسه، ‏قاطبه ي مردم وقتي شبح فاشيزم را در يك قدمي خود ديدند، يك پارچه به پا نخاستند؟ آيا رهبران احزاب، ‏اختلاف ها و رقابت هاي سياسي را كنار نگذاشتند و عزم خود را جزم نكردند تا مانع ورود لوپن نماينده ي ‏راست افراطي به كاخ رياست جمهوري فرانسه شوند؟ مسلما آن ها مي توانستند برنامه اي ديگر را سامان ‏دهند، اما چرا اين كار را نكردند، و راهي خاص در تضاد با منافع حزبي و گروهي را برگزيدند؟ راهي بديع ‏تا بي سابقه ترين انتخابات را بعد از جنگ جهاني دوم فرانسه شكل دهند و ژاك شيراك نماينده ي راستگرايان ‏را با 83 درصد آرا در برابر 17 درصد فاشيست ها راهي كاخ اليزه كنند؟‏

چرا جاي دور مي رويم. در همين ايران چه شد كه در انتخابات رياست جمهوري گذشته، بسياري كه سال ها ‏بود با صندوق هاي راي قهر كرده بودند، وقتي دريافتند كه مي خواهند احمدي نژاد را به آنان غالب كنند، با ‏تمام نقدهايي كه به هاشمي رفسنجاني و عملكرد وي داشتند، به ناچار روي برگه هاي راي نام او را نوشتند تا ‏از فاجعه اي كه در راه بود، جلوگيري كنند؟ هرچند كه در ميان تشتت و ناباوري، حزب پادگاني كار خود را ‏كرد و با اجزاي يك برنامه چند لايه، نام آني را كه مي خواست از صندوق ها بيرون آمد، اما آن گروه راي ‏دهنده ي مانده در اقلبت اكنون در برابر وجدان خود شرمنده نيستند و در مقابل آنان كه مي پرسند: " اين مرد، ‏نشانه و نماد ايران و تاريخ و تمدن اين كشور باستاني است؟"، چندان خجل و شرمسار نيستند. دست كم اين ‏حرف را دارند كه برنند: "ما به او راي نداديم، آنان كه در خانه نشستند يا تنور بر سياست تحريم دميدند، راه ‏را براي ورودش به كاخ رياست جمهوري هموار كردند، ما بي گناهيم".‏

آيا در انتخابات تهران، احمدي نژادهاي ديگر، از آن نوع كه از سعيد امامي ها و قتل هاي زنجيره اي دفاع مي ‏كنند، را نمي توان در هر دو ليست اقتدارگرايان مشاهده كرد؟ چهره هايي با پيشينه ي خاص و عملكردي آن ‏چناني كه ورودشان به مجلس نشانه اي خفقان بيشتر، بحران فزاينده تر و اوج گرفتن صداي طبل جنگ است.‏

كاش مي شد كه نمايندگان واقعي مردم پا به خانه ي ملت بگذارند. كاش مي شد كه همگي در زمان حضور در ‏مجلس نمايندگان از اقتدار و صلابت لازم و از استقلال راي كامل براي ايستادن در برابر حكم هاي حكومتي ‏برخوردار باشند، اما حال كه اين چنين نيست، آيا بايد گذاشت تك كرسي هاي مدرس ها و مصدق ها و... را ‏نيز دشمنان منافع ملت و مصالح كشور اشغال كنند؟ يك صندلي كمتر در اختيار اقتدارگرايان، فردا روزي كه ‏آگاه نيستيم چه حوادث داخلي و بين المللي در راه است، آيا نمي تواند بازي را - اگر شده با نطقي افشاگرانه - ‏بر هم زند و سرنوشت كشور را اندكي عوض كند؟

بر اين اساس است كه با تمام انتقادهايي كه بر روند برگزاري انتخابات مجلس هشتم داريم و آن را در بسياري ‏از حوزه ها "ناسالم، ناعادلانه، غيررقابتي، غيرآزاد" ارزيابي مي كنيم، چاره اي جز اين نيز نداريم كه در ‏اندك حوزه هايي كه امكان شكستن سلطه ي اقتدارگرايان و فرستادن نمايندگان واقعي ملت وجود دارد، به ‏وظيفه ي ملي و قانوني خود عمل كنيم.‏

در تهران، پايتخت ايران نيز، هر چند كه تمام چهره هاي شاخص و راي آور جريان هاي مستقل، اصلاح طلب ‏و تحول خواه با تيغ رد صلاحيت از دور رقابت محروم شده اند، اما چاره باز تحريم و عدم مشاركت نيست. ‏متاسفانه، تلخ ترين و سخت ترين گزينه مشاركت فعال معترضانه و راي دادن با اكراه به يك ليست از چند ‏گزينه ي موسوم به "اصلاح طلبان" است. اين اقدام بايد از يك سو با هدف جلوگيري كردن از ورود اصلاح ‏طلبان بدلي، مجيزگو و تواب، و از سوي ديگر به منظور سد كردن راه ورود هرچه كمتر نامزدهاي ‏اقتدارگرايان كه در ميان آنان چهره هاي ضد ملي كم نيستند، صورت گيرد. ‏

بر اين اساس است كه در ميان گزينه هاي موجود چاره اي جز برگزيدن كم مسئله ترين ليست انتخاباتي و ‏نوشتن 30 نام در تهران نداريم. بخصوص، پيروزي ياران و پيروان خاتمي در اين انتخابات، با هدف تشكيل ‏اقليتي هر چند اندك، اما به حول و قوه ي خداوند قوي، مقتدر و مستقل، به منظور "نجات كشور" از دست ‏‏"بحران سازان" و "جنگ افروزان" مي تواند هموار ساختن راه براي ورود پرنشاط سيد محمد خاتمي به ‏مبارزات انتخاباتي رياست جمهوري آينده باشد.‏

بايد اميدوار بود كه در انتخابات مجلس هشتم، در چالش "عقل" و "احساس"، اين عقل باشد كه در روز 24 ‏اسفند 1386 ير احساس اكثر ايرانيان، به ويژه جوانان و دلسرد شدگان از روند انقلاب و اصلاحات، حكمراني ‏كند.‏

‏ ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.