نه تحريم موثر است نه مشارکت
انتخابات در گفتگوی روز با عبدالله مومنی - پنجشنبه 16 اسفند 1386 [2008.03.06]

مهرداد بيان
سازمان دانش آموختگان [ادوار تحکيم وحدت] با صدور بيانيه اي موضع خود را در مورد انتخابات مجلس هشتم اعلام کرد.به همين مناسبت با عبدالله مومني، عضو شوراي مرکزي و سخنگوي سازمان دانش آموختگان در مورد ديدگاههاي اين سازمان گفت و گو کرده ايم. مومني در اين مصاحبه ضمن تشريح مواضع ادوار تحکيم، از گروههاي اصلاح طلب به خاطر آنچه که "نداشتن خط قرمز" مي نامد انتقاد کرده است. مومني همچنين بر اين باور است که: "انتخاباتي که از مفهوم واقعي انتخابات تهي شده و کارکردي برخلاف ذات انتخابات پيدا مي کند، يک انتخابات بي معناست."
آقاي مومني در بيانيه ي سازمان دانش آموختگان آنچه بيش از هر چيز ديگري جلب نظر مي کند عبارتي است بدين مضمون "مجلسي که ترکيب آن پيشاپيش به نحوي تعيين شده باشد، از آن ميزان از اهميت برخوردار نخواهد بود که نياز به موضع گيري نيروهاي سياسي در مورد شرکت يا عدم شرکت مردم در آن باشد". اين موضع در عين تازگي، مبهم هم هست. بالاخره سازمان شما در انتخابات شرکت مي کند يا نه؟
براي پاسخ به اين سئوال پيش از هر چيز بايد به ماهيت اين انتخابات توجه کرد؛ ببينيد ما با انتخاباتي مواجه هستيم که واقعا به سختي مي توان نام انتخابات بر آن گذاشت. همانطور که ستاد ائتلاف اصلاح طلبان هم اعلام کرده تکليف اکثر حوزه هاي انتخابي از قبل مشخص شده و در واقع حاکميت با استفاده از ابزار رد صلاحيت، انتخابات را به طرزي مهندسي کرده که عملا شرکت يا عدم شرکت در آن تاثير چنداني ندارد و مهره هاي مورد نظر محافظه کاران از بيشتر حوزه ها وارد مجلس خواهند شد. بالاخره انتخابات يک معنا و يکسري معيارها دارد. وقتي در دو سوم حوزه ها اصلا رقابتي در کار نباشد و کليه ي کانديداهاي مخالف دولت و منتقد حاکميت رد صلاحيت شوند وترکيب مجلس و اکثريت کرسي ها از قبل مشخص است وحضور مردم وجريانات سياسي نيز نمي تواند تغييري در ترکيب از پيش تعيين شده داشته باشد، ديگر ما از کدام انتخابات صحبت مي کنيم که قرار باشد راجع به شرکت يا عدم شرکت در آن اظهار نظر کنيم؟ لذا من بر خلاف نظر شما ابهامي در اين مورد نمي بينم و فکر مي کنم بيانيه ي سازمان در اين مورد به اندازه ي کافي گويا و شفاف است.
ولي به نظر مي رسد بيانيه ي سازمان و همين اظهارات شما به نوعي حاکي از عقب نشيني از موضع تحريم است.
ببينيد بحث تحريم و مشارکت، در فضاي خاصي که امکان وزمينه عملي داشته باشد معنا دار مي شودوبه نوعي کارکرد خودش را دارد. مثلا در انتخابات رياست جمهوري نهم اين بحث معنا دار بود چرا که عليرغم اينکه رد صلاحيت هايي که در آن انتخابات صورت گرفت ويا شرايط براي کساني که دنبال اصلاحات دموکراتيک بودند فراهم نشد، با اين حال حداقلي از رقابت وجود داشت؛ درمقابل عدم شرکت در انتخابات نيز معنا دار بود.بالاخره در آن انتخابات لااقل احزابي مثل مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب، ولو به مدد حکم حکومتي، فرصت شرکت يافته بودندوبخشي از نيروهاي دانشجويي و روشنفکري و منتقدان سياسي نيز حوزه عملي براي نقد ساختار قدرت و اعلام بي تاثير بودن کنش هاي صرف انتخاباتي معطوف به قدرت در اختيار داشتند. خب در چنين فضايي، بحث تحريم و شرکت، به واسطه زمينه هاي حداقلي براي اثر گذاري کنش سياسي، معنا دار مي شود، اما فضاي انتخابات مجلس هشتم خيلي فرق ميکند. در اين فضابدليل نبود زمينه تاثير گذاري و بي معنا شدن روند مشارکت سياسي اصلا تحريم و شرکت بي معناست. در واقع انتخاباتي که از مفهوم واقعي انتخابات تهي شده و کارکردي برخلاف ذات انتخابات پيدا مي کند، يک انتخابات بي معناست وبراي نيروهايي که دغدغه تحول دموکراتيک در کشور را دارند ونسبت به حاکميت موجود نگاه تکليف گونه و يا تقديس گونه ندارند، بحث در مورد تحريم آن يا شرکت در آن هم بي معنا ميشود، . غير از اين من معتقدم وضعيت کشوردر شرايط فعلي و سمت گيري نهادهاي تاثيرگذار درون ساخت قدرت به گونه ايست که نه تحريم موثر است و نه شرکت، مخصوصا درشرايط ويژه اي که کشور ما به خاطر مخاطراتي که در عرصه جهاني وناکارآمدي مديريت کشور در عرصه داخلي و بي توجهي به مشکلات ودشواري هاي زندگي جاري مردم، برگزاري انتخابات بي اثر در آينده هم در مناسبات داخلي وهم در عرصه بين الملل منجر به ايجاد چالش براي کشور مي شود. با اين حال متاسفانه در هسته ي اصلي قدرت هيچ اراده اي براي تمکين به راي مردم و اثر پذيري از خواستهاي مردم وجود ندارد. در اين سو هم تواني براي وادار کردن هسته ي اصلي قدرت در برابر خواستهاي دموکراتيک مردم وجود ندارد.
منظور شما از اينکه انتخابات بي معناست چيست؟ بالاخره ستاد ائتلاف اصلاح طبان در برخي از شهرها از جمله تهران توانسته ليست ارائه کند. پس شما چگونه مي گوييد انتخابات بي معناست؟
انتخابات آزاد مفهوم و شرايط و الزامات خودش را دارد. به صرف اينکه يک روز جمعه يک سري صندوق را در مساجد و مدارس قرا دهند و مردم را از طريق تبليغات رسمي دعوت به شرکت و مراجعه به حوزه هاي راي گيري کنند که نمي شود گفت انتخابات برگزار شده و معنا هم مي دهد. انتخابات وقتي معنا پيدا مي کند که اولا آزاد باشد و ثانيا منصفانه. آزاد و منصفانه بودن انتخابات هم معناي خودش را دارد. در اين مورد اتحاديه ي بين المجالس اعلاميه اي دارد که شما وقتي آن را مطالعه مي کنيد مي بينيد حتي يکي از معيارهاي انتخابات آزاد و منصفانه در انتخابات مجلس هشتم رعايت نشده. انتخابات وقتي آزاد است که صاحبان همه ي عقايد و سلايق بتوانند نامزد انتخابات شوند، به غير از اين آزادي احزاب، مطبوعات و اجتماعات لازمه ي برگزاري يک انتخابات آزاد است. هيچکدام از اين شرايط در اين انتخابات فراهم نيست. در واقع اين شرايط در کمتر انتخاباتي که از مشروطه بدين سو برگزار شده فراهم نبوده. البته آزادي انتخابات هم امري نسبي است مثلا در دهه ي سي انتخابات مجالس چهاردهم و شانزدهم و بعد از انقلاب اسلامي هم انتخابات مجالس اول و ششم از برخي معيارهاي حداقلي انتخابات آزاد بهره مند بوده ولي مشکل اينجاست که بسياري از گروهها، همين که نامزدهاي مورد نظر خودشان تاييد شود مي گويند انتخابات آزاد است و شرکت مي کنند ولو خيل عظيمي از کانديداهايي که احزاب و سلايق ديگر را نمايندگي مي کنند حذف شوند. يعني صرفا ودر بهترين حالت به اظهار نظري در اعتراض به رد صلاحيت ها بسنده مي کنند.
يعني شما نسبت به اين انتخابات کاملا بي اعتنا خواهيد بود؟
از منظراعلام موضع ورفتن به سمت عمل سياسي مبني بر شرکت و عدم شرکت بله؛ و البته که اين بي تفاوتي و بي اعتنايي به مفهوم بي موضع بودن در قبال انتخابات تزييني نيست بلکه شرايط و روند طي شده براي برگزاري انتخابات به گونه ايست که فاقد ارزش واعتنا براي نيروهاي سياسي دموکراسي خواه است، ولي از منظر حقوق شهروندي خير. انتخابات آزاد سنگ بناي دموکراسي است. ما نسبت به آزاد نبودن انتخابات و اين رد صلاحيتهاي گسترده معترضيم هر چند شخصا معتقدم با توجه به موانع ساختاري موجود اين اعتراضات راه به جايي نمي برد. از طرف ديگر در همين انتخابات غير آزاد، با توجه به اينکه تعداد بسيار کمي از نامزدهاي جناح اصلاح طلب تاييد صلاحيت شده اند و با توجه به همسويي کامل هياتهاي اجرايي و نظارت و بيم از دخالت سازمان يافته ي نظاميان در انتخابات در واقع بايد نسبت به سلامت اين انتخابات هم مشکوک بود. آنگونه که از شواهد و قرائن بر مي آيد کساني که اميد به اين انتخابات دارند بايد نسبت به سالم نبودن اين انتخابات هم از هم اکنون نگران باشند. با اين حال حتي اگر همه ي کانديداهاي تاييد صلاحيت شده ي اصلاح طلب هم به مجلس وارد شوند، من معتقدم اتفاق خاصي نخواهد افتاد حتي اگر اصلاح طلبان در انتخاباتي مشابه مجلس ششم اکثريت کرسيهاي مجلس را هم از آن خود کنند باز هم شاهد تکرار بازيهاي از قبل شکست خورده و به بن بست رسيده خواهيم بود، چنانکه در دوران ده ساله ي اصلاحات و تمام دوران مجلس ششم هم به دليل موانع حقوقي فرا راه نهادهاي انتخابي اتفاق خاصي نيفتاد. البته اين به معناي بي ارج کردن تلاشهاي برخي از نمايندگان شجاع و کارآمد مجلس ششم نيست. مجلس ششم اقدامات ارزنده اي در مورد دفاع از حقوق شهروندان انجام داد و حتي قوانين خوبي تصويب کرد که متاسفانه هيچکدام به فرجام نرسيدند و همه با مانع شوراي نگهبان مواجه شدند. در واقع آن موانع ساختاري که مجلس ششم را ناکام کرد هنوز باقي است و با صرف شرکت در انتخابات هم اين موانع بر طرف نمي شود. البته من در اينجا بايد به يک نکته هم اشاره کنم و آن ابراز تاسف از شيوه ي عمل آن دسته از کساني است که خود را اصلاح طلب مي دانند ولي به خاطر دلربايي از نهادهاي قدرت و گرفتن تاييد صلاحيت زبان به انتقاد از مجلس ششم گشودند و خصوصا تحصن نمايندگان مجلس ششم را مورد حمله قرار دادند. تحصني که به نظر من درست و قابل دفاع بود اگر هم انتقادي بود نه در برگزاري تحصن، که در ديرهنگام بودن و کمرنگي آن بود.
من از حرفهاي شما اينجور استنباط مي کنم که شما با شيوه ي اصلاح طلبي وداع کرده ايد. پس شيوه ي شما براي فعاليت سياسي چيست؟
به هيچ وجه اينطور نيست. مشکل اينجاست که برخي مي خواهند اصلاح طلبي و رفرميسم که يک الگوي پذيرفته شده ي فعاليت سياسي است را با شرکت در انتخابات و راهي که اصلاح طلبان دوم خردادي رفته اند يکي کنند. در واقع برخي مي کوشند بين "اصلاح طلبي" و "اصلاح طلبان قائل به شرکت در انتخابات" اين هماني بر قرار کنند. حال آنکه اصلاح طلبي يک شيوه است و اصلاح طلبان مجموعه اي از افراد و گروهها که يک "تجربه" از خود باقي گذاشتند. مبناي اين تجربه ورود به قدرت براي انجام اصلاحات بود ولي اين تجربه شکست خورد يعني اصلاح طلبان به قدرت وارد شدند و هر دو قوه ي انتخابي را در اختيار گرفتند اما در همه ي طرحهايشان براي انجام اصلاحات سياسي ناکام شدند. خب وقتي يک تجربه شکست مي خورد مبنايش هم زير سئوال مي رود. يعني الان ورود به قدرت بر اساس تجربه سپري شده براي انجام اصلاحات، به نظر من بي نتيجه است. در واقع پيروزي احمدي نژاد شکست تز حاکميت دوگانه بود. حاکميت دوگانه نه تنها کارکردي و منجر به اصلاحات نشد بلکه عملا سبب ساز بازگشت خشن تر اقتدار گرايي شد. اشکال کار اصلاح طلبان اين است که حاضر به نقد اين تجربه نيستند.
ما هنوز هم خودمان را رفرميست مي دانيم منتها هيچ ملازمه اي بين رفرميست بودن و تلاش براي ورود به قدرت نيست، اتفاقا خيلي وقتها مشارکت در انتخابات منجر به تقويت نيروهاي ضد اصلاحات مي شود. آنچه وجه تمايز رفرميسم با انقلابي گري است تاکيد بر شيوه هاي مسالمت آميز و مدني است. اين براي ما خط قرمز است. يعني ما هيچ وقت به اقدامات خشونت بار و غير مدني دست نمي زنيم، پس مي بينيد که اگر کساني در شرايطي، به دليل اينکه احساس مي کنند شرکت در انتخابات بي فايده است در آن شرکت نمي کنند معنايش اين نيست که ديگر اصلاح طلب نيستند. اصلاح طلبي به معناي قدرت طلبي نيست. شرکت نکردن در انتخابات حتي به معناي قهر با سياست هم نيست. نبايد سياست را به انتخابات تقليل داد. مشکل ما موانع ساختاريست. مشکل اينجاست که نهادهاي اصطلاحي- انتخابي عملا قدرت و اثر بخشي قابل ملاحظه اي ندارند و به قول آقاي خاتمي که تجربه ي 8 سال رياست قوه ي مجريه در جمهوري اسلامي را دارد در بهترين حالت تدارکاتچي ساير نهاد ها هستند.
شما در لابه لاي صحبتهايتان از اصلاح طلبان انتقاد مي کنيد، چرا اين انتقاد را هيچ گاه در شکلي صورتبندي شده ارائه نمي دهيد.
ما البته انتقاداتمان را به گروههاي اصلاح طلب که 8 سال در قدرت بودند، به شکلهاي مختلف بيان کرده ايم. ببينيد به نظر من آن چيزي که اصلاحات را به شکست کشاند در درجه ي اول همان موانع ساختاري بود. من شخصا اصلاح طلبان را گناهکار اصلي در اين مورد نمي دانم، پس نبايد در بازخواني و تحليل، مانع اصلي را اشتباه گرفت. در برابر اصلاحات دموکراتيک مقاومت شديد وجود داشت. همانها که آن روز مقاومت کردند و نگذاشتند امروز به پشتوانه ي نفت 100 دلاري با قدرت و قوت بيشتر مقاومت مي کنند و نمي گذارند. اما اصلاح طلبان هم اراده ي لازم براي ايجاد تغيير را نداشتند؛ به عنوان مثال نحوه ي برخورد آقاي خاتمي با لوايح معروف دوقلويش را ببينيد؛ هم دير ارائه شد و هم هيچ تلاش جدي و عملي براي تصويب آن صورت نگرفت. يا به عنوان يک مثال ديگر عملکرد دولت اصلاحات در زمينه ي برگزاري انتخابات مجلس هفتم را ببينيد. خب اينها به هيچ وجه قابل دفاع نيست و در واقع خشت کج انتخابات مجلس هفتم از همانجا گذاشته شد.از اين دست مثالها فراوان مي توان آورد. مشکل اساسي اصلاح طلبان اين بود که آنها هيچ خط قرمزي نداشتند و همين باعث بي اعتمادي مردم و روشنفکران نسبت به آنها شد. يعني هيچ جا ديده نشد که اصلاح طلبان بگويند فلان موضع يا فلان اصل براي ما خط قرمز است و از آن عقب نمي نشينيم و به آن عمل کنند. به نظر من اين مسئله لطمه اي جدي به سرمايه ي اعتماد مردم به اصلاح طلبان زدو متاسفانه اصلاح طلبان اين سرمايه را به راحتي از دست دادند. آنها در اين مورد مقصر بودند و حالا هم کار خاصي براي احياي اين سرمايه و جبران اشتباه نمي کنند.
با توجه به حرفهايي که زديد برنامه ي سازمان شما چيست؟
سازمان دانش آموختگان يک سازمان نوپاست که بيشتر از هر چيز احتياج به کادر سازي و تقويت تشکيلات دارد. به همين منظور ترميم کميته ها و ارکان و محور قرار دادن بحث آموزش، رئوس برنامه ي سازمان در دوره ي پيش رو خواهد بود. سازمان دو سال پر بحران را پشت سر گذاشته و حالا وقت آن است که ضمن بازبيني مسير گذشته، خودمان را براي آينده آماده کنيم و اين محتاج آرامش و زمان است. البته حقوق بشر نيز براي ما همچنان از اولويت جدي برخوردار خواهد بود. در واقع بر اساس سند استراتژي سازمان ادوار که مصوب شوراي سياستگزاري سازمان است تحقق دموکراسي و حقوق بشر هدف نهايي ماست. البته هيچ گروهي به تنهايي نمي تواند اين کار را انجام دهد. ما تنها يک سازمان با ميزان توان خاص خودمان هستيم که خيلي هم زياد نيست. به اندازه ي توانمان در اين راه تلاش مي کنيم و خواستار همگرايي همه ي نيروهايي هستيم که در چارچوب فعاليتهاي مسالمت آميز و مدني تحقق حقوق بشر و دموکراسي را هدف خود قرار داده اند.
به ورود به قدرت که اعتقاد نداريد پس از چه طريقي مي خواهيد دموکراسي و حقوق بشر را محقق کنيد؟
در شرايط فعلي شخصا به ورود به قدرت اعتقاد ندارم چون آن را بنا به دلايلي که برخي از آنها را عرض کردم و تجاربي که اشاره کردم بي فايده مي دانم. اينکه چگونه به اين اهداف مي رسيم محتاج يک گفتگوي جمعي است. به نظر من بي فايده ترين کار اين است که افراد و گروهها به طور منفرد نسخه پيچي کنند. تنها آن نسخه اي مي تواند درمان کننده باشد که از دل يک گفتگوي جمعي بيرون بيايد؛ و الا اينکه من يا ديگري نسخه پيچي کنيم و بعد هم در چارچوب رابطه ي مريدي مرادي يا رييس و مرئوسي از موضع بالا بخواهيم ديگران از ما تبعيت کنند نتيجه نمي دهد. گروههاي هوادار دموکراسي و حقوق بشر براي دست يابي به يک استراتژي جمعي و رهايي از اين بحران فقدان استراتژي وخروج از بن بست واقعا به گفتگو نياز دارند. گفتگوي واقعي، نه اينکه ژست گفتگو بگيرند. ولي متاسفانه اين گفتگوي جمعي به خاطر برخي ذهنيتهاي بدبينانه و به دليل اينکه عده اي هنوز به عنايات "قدرت فرموده" اميد دارند شکل نمي گيرد. آن چيزي که در اين مرحله به نظر من مهم است در درجه ي اول اصلاح اين ذهنيتها و حرکت به سمت همگرايي است. بايد کمي آرامش داشته باشيم و کم کم گذشته را بررسي مجدد کنيم. در اين صورت مي توانيم در مورد چگونگي رسيدن به اهدافمان به نتيجه برسيم. اما اگر عجله کنيم و هر گروهي از معروف به تندرو گرفته تامعروف به کندرو فکر کند که سرنوشت مملکت در گرو اقدام عاجل خودش است طبعا در چرخه ي معيوب افراط و تفريط گرفتار مي شويم.
