Rooz

چهره ها ♦ سينماي جهان

بهرام نوتاش - پنجشنبه 16 اسفند 1386 [2008.03.06]

‏سرانجام نيم قرن پس از دريافت اولين اسکار بازيگري نقش اول زن توسط سيمون سينيوره فرانسوي، دومين اسکار در ‏اين رشته به ماريون کوتيار رسيد و روياي فرانسوي ها به حقيقت پيوست. شايد گزاف نباشد اگر بگوييم ايتاليايي ها و ‏سپس فرانسوي ها مشتاق ترين اروپايي ها براي زيستن روياي آمريکايي هستند. شايد به همين علت نيز باشد که تاکنون ‏ايتاليايي ها پيشتاز کسب جوايز اصلي اسکار-مخصوصاً بازيگري- بوده اند. تا امروز دو ايتاليايي-سوفيا لورن و روبرتو ‏بنيني-با وجود تکلم به زباني غير از انگليسي موفق شده اند تا اسکار بهترين بازيگر نقش اول را از آن خود کنند. البته ‏نامزدي ماسيمو ترويزي فقيد براي فيلم پستچي را نيز نبايد فراموش کرد. اما به نظر مي رسد که فرانسوي قصد دارند تا ‏در سده تازه گوي سبقت را از ايتاليايي ها بربايند...‏

kotyarb.jpg

پاي حرف هاي ماريون کوتيار
‎آواز رهايي بخش‏‎

ماريون کوتيار متولد 30 سپتامبر 1975 پاريس و بزرگ شده منطقه اورلئان و لوآر همين شهر است. پدرش ژان کلود ‏کوتيار بازيگر، معلم و پانتوميم کار و مادرش نيسيما تيلو بازيگر و استاد رشته نمايش است. ماريون دو برادر دو قلوي ‏نيز دارد که يکي از آنها کوئينتين مجسمه ساز و نقاش و دومي گيوم نويسنده است. ‏

کوتيار بازيگري را از کودکي آغاز کرد. در کنار پدرش به روي صحنه رفت و درنوزده سالگي جايزه اول کنسرواتوار ‏هنرهاي نمايشي اورلئان را به دست مي آورد. از نيمه دهه 1990 در فيلم ها ظاهر شد و بعد از چند نقش کوچک با ‏ايفاي نقش ليلي برتينو- دوست دختر سامي ناصري-در فيلم تاکسي[1998] به شهرت رسيد. موفقيت فيلم باعث شد تا در ‏دو دنباله ديگر آن نيز ظاهر شود. بازي در قسمت اول او را به نامزدي جايزه سزار رساند وحضور در قسمت دوم ‏جايزه بهترين بازيگر تازه کار جشنواره شربورگ را نصيبش کرد. اما منتقدان با فيلم چيزهاي کوچک[2001، ژيل پاکه ‏برنر] که نامزدي دومين سزار را براي وي به ارمغان آورد، زبان به تحسين بازي وي گشودند. کوتيار کوشيد تا در کنار ‏بازي در محصولات فرانسوي به توليدات بين المللي نيز راه يابد. نقش کوچکي در ماهي بزرگ تيم برتون به سال ‏‏2003 او را به تماشاگران انگليسي زبان نيز معرفي کرد. ‏

نقش سوفي کوالسکي در فيلم اگر جرئت داري دوستم داشته باش[2004، ايان ساموئل] محلي مناسب براي ديدن قابليت ‏هاي او در زمينه بازيگري بود و نقش تينا لومباردي در نامزدي بسيار طولاني[2004، ژان پي پير ژونه] در همين ‏سال، سرانجام اولين جايزه سزار را براي بهترين بازيگر زن نقش مکمل در دستان وي قرار داد. ‏

دومين تجربه او در فيلمي آمريکايي در خانه جديدش-لس آنجلس که از مدتي پيش در آنجا زندگي مي کند- بازي در کنار ‏راسل کرو در سال خوب به کارگرداني ريدلي اسکات بود که با برخورد گرمي ازسوي تماشاگران روبرو شد. اما شاه ‏نقشي که باعث شد کوتيار يک شبه ره صد ساله را بپيمايد، بازي در نقش بزرگ بانوي آواز فرانسه-اديت پياف- بود. ‏

اليويه داها کارگردان فيلم گنجشک کوچولو که پيش از ملاقات با کوتيار او را براي بازي در نقش پياف انتخاب کرده ‏بود، مي گويد "در چشمان او چيزي را ديدم که در چشم هاي پياف نيز مشاهده کرده بودم." اين انتخاب هوشمندانه باعث ‏شد تا در دهم فوريه امسال نام ماريون کوتيار به عنوان اولين بازيگر فرانسوي برنده اسکار [سيمون سينيوره و ژوليت ‏بينوش اين جايزه را براي بازي در فيلم هاي انگليسي زبان دريافت کرده بودند] در تاريخ سينما ثبت شود. او اينک ‏مشهورترين بازيگر سينماي فرانسه است و در ابتداي راهي طولاني که مي تواند وي را به قله هاي تازه اي در اين هنر ‏برساند. ‏

ماريون کوتيار در کنار بازيگري از طرفداران سرسخت حفظ محيط زيست نيز هست و جدا از کمک هاي مالي اش به ‏اين نهضت، مدتي نيز سخنگوي جنبش صلح سبز بوده است.‏

kotyar2.jpg

‎بعد از موفقيت سري فيلم هاي تاکسي، مي خواستيد کار دراين حرفه متوقف سازيد. چرا؟‏‎
خودم در تنگنا حس مي کردم، درحالي که هميشه روياهاي بزرگي داشتم. شايد مي ترسيدم آنگونه که دوست داشتم پيش ‏نرود. بعد در يک آن ترجيح دادم که مسيرم را کاملا عوض کنم و روياي بچگي ام را پي بگيرم.‏

‎هميشه مي خواستيد بازيگر شويد؟‎
هميشه. در زندگي آرزوي هاي بسياري داشته ام و تمايل به جامه عمل در آوردن چيزهاي بسيار. بازيگر بودن اجازه آن ‏را به من مي دهد. به نظرم وجه ماجراجويانه اين شغل بزرگ و زيباست که باعث مي شود در آن چيزي قوي وعالي پيدا ‏مي کنيم.‏

‎پيش از فيلمبرداري گنجشک کوچولو به زيارت گاه ترز مقدس در ليزيو رفتيد که پياف به او اعتقاد داشته ‏است....‏‎
ترز مقدس حقيقتاً قسمتي از پياف محسوب مي شود، اما نه من. پياف قبل از شروع هر کار بزرگي به ليزيو مي رفت. ‏اعتراف مي کنم که رابطه خاصي با تزر مقدس داشتم. از او کمک خواستم و مرا ياري داد. باورهاي خود من لزوماً ‏مذهبي نيستند. به چيزهاي که بسيار کليشه اي مي آيند باور دارم. به عشق، به دوستي، به زندگي، و به زيبايي که همه ‏چيز را به هم پيوند مي دهد.‏

‎قبل از فيلم دلهره اي از پذيرش اين نقش داشتيد؟‎
ترس، نه. اما براي لحظاتي سرگيجه داشتم. بعضي صحنه هاي فيلمنامه را که مي خواندم مي خواستم سريع ورق بزنم ‏و به جلو بروم. به خود گفتم: "نه خوب اينها را نگاه کن، بايد با آن يکي بشوي" به اين ماجرا اعتماد داشتم. مي دانستم که ‏يک روح پياف مرا همراهي خواهد کرد، احساس مي کردم که مرا تنها نخواهد گذاشت. ‏

‎چه زماني به نقش رسيديد؟‎
زماني که از قضاوت کردن در مورد او دست کشيدم. آن روز دوباره به سمت کودکي او رفتم.‏

kotyar3.jpg

‎و هم زمان به سمت کودکي خودتان؟‏‎
ترس هاي کودکانه پياف و هراسش از انزوا درهاي شناخت شخصيت را به رويم باز کردند و کليد آنرا به دست سپردند. ‏فهميدم که با ترس از تنهايي به هرکاري دست مي زده تا هرگز به آن دچار نشود. من خودم احتياج ندارم دور و برم ‏شلوغ باشد. در پي آن نيستم که مرتب در جمع دوستان زندگي کنم.تنهايي را خيلي دوست دارم. روشي که اختيار کرده ‏بودم هيچ تضميني نمي داد. درواقع انتخابم اين بود که تکرار نکنم و بدون هيچ سئوالي خودم را دراين کار بيندازم. در ‏واقع هيچ وقت از خودم نپرسيدم چگونه اين نقش را بازي خواهم کرد. تنها مي خواستم به نقش برسم و آن را درک کنم. ‏
‏ ‏
‎قبلا نيز در فيلم چيزهاي زيبا آواز خوانده ايد. اين کار را دوست داريد ؟‎
هميشه آواز خواندن را دوست داشتم. شيوه اي براي بيان خويشتن که به نظرم بسيار رهايي بخش مي آمد. چرا که مي ‏توانيم هر چيزي را هرزماني بخوانيم. درحالي که اگر هر جايي بازي کنم مرا مي گيرند و مي برند به تيمارستان!(مي ‏خندد)‏

‎در بعضي صحنه هاي آوازي، صداي شما است که مي شنويم. به نظر چالش بزرگي بود؟‏‎
من مي توانم درست آواز بخوانم، ولي جنس صداي استثنايي ندارم. اما اين کار را دوست دارم. در المپيا ( سالن بسيار ‏معروف نمايش و آوازدرپاريس ) جايي که مشغول گرفتن يک صحنه بسيار مهم بوديم، احساس کردم که مي توانم مثل ‏پياف بخوانم. پيش بيني شده موسيقي شروع شود و خيلي زود تصوير قطع شود. لب زدن را بلد هستم. اما متن آواز "نه ‏هيچ افسوسي ندارم" را کامل ياد گرفتم. سپس وسط برداشت خراب کردم. مطمئن بودم که مهم نيست چرا که اين صحنه ‏به نمايش در نخواهد آمد. همان موقع يک نفر که اسمش را بگذاريم اديت، آستين مرا گرفت و تا آخر آهنگ کشاند.‏

‎بعد از پياف را چگونه مي بينيد؟‎
فکر مي کردم با پايان فيلمبرداري شخصيت آن از ذهن من پاک خواهد شد اما نه... پس به خودم گفتم که همه چيز به ‏آرامي صورت خواهد گرفت. اما هنوز پياف اين جاست، سخت بتوانم از آن خلاص شوم. متوجه شدم که نمي خواهم ‏بگذارم که برود و از تنها رها کردن او مي ترسم.‏

kotyar4.jpg

‎زندگي کردن با پياف شما را نمي ترساند ؟‏‎
چند ماه فراموش نشدني را با پياف گذارندم. او تبديل شد به يک آشناي قديمي. وقتي صداي او را از راديو مي شنوم، ‏احساس مي کنم که يک دوست قديمي را باز يافته ام. من تنها بازيگري نيستم که چنين احساسي دارد. براي مثال ژوليت ‏بينوش حتما يک رابطه شخصي با ژرژ ساند را حفظ کرده است. درتمام زندگيم با او در ارتباط خواهم بود و اين موجب ‏خشنوديم است. اين يک وزنه نيست. بعني از آن زمان درکارديگري شرکت نکرده ام. خودم را آماده کارکردن نمي بينم. ‏خيلي مايل هستم دست به يک تجربه کاملاً متفاوت بزنم. حتما تئاتر کارخواهم کرد. بي ترديد بازي دريک تراژدي از ‏فدر که او را خيلي دوست دارم. سر اولين فيلمي که کار کردم، خراب کردم. نمي خواهم به کارگردان ها بازيگري را ‏ارائه کنم که دل به کار نمي دهد.‏

‎شما تاکنون با تيم برتون و ريدلي اسکات کار کرده ايد. تصور مي کنيد که روزي يک کارنامه کاري واقعي ‏درهاليوود شکل بدهيد ؟‏‎
من هميشه روياهايي داشتم که اجباراً به حد و اندازه اش فکر نکرده ام. به لطف پياف چيزهايي بسياري برايم در حال ‏اتفاق افتادن است. اولين چيزي که آرزويش را داشته ام، داشتن نقش هاي بزرگ بوده است مثل همين نقش؛ نقشي بزرگ ‏و اولين ايفاي نقش من که شايسته اين کلمه است. داستان ها، شخصيت ها وکارگردان بسياري که امروز مرا وسوسه مي ‏کنند آمريکايي هستند. ‏

‎فيلمنامه هاي بسياري به دست تان مي رسد.‏‎
بعد از اين فيلم فيلمنامه هاي زيادي به دستم مي رسد. بسيار متنوع و بسيار متفاوت. درست مثل زمان بعد از فيلم ‏تاکسي.‏

‎آيا اين هراس وجود دارد که در سي و دوسالگي اين نقش تبديل به نقش زندگي تان شود و شما را ديگر رها ‏نکند؟‎
اين چنين نقش هايي بسيار نادر هستند، اما هنوز حرف هاي زيادي براي گفتن دارم و خودم را در ابتداي راه احساس مي ‏کنم.‏

kotyar5.jpg

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.