Rooz

فيلم روز♦ سينماي جهان

آرينا امير سليماني arina_amirsoleimani@yahoo.com - پنجشنبه 16 اسفند 1386 [2008.03.06]

اکران سينماهاي دنيا پس از سه حادثه مهم سينمايي امسال-مراسم سزار، جشنواره برلين و مراسم اسکار- در حال ‏دورخيز براي نمايش برگزيده هاي اين سه واقعه است. اين هفته به سراغ آثاري چون لارس و دختر واقعي يا 12 اخرين ‏ساخته نيکيتا ميخالکف رفته ايم، که نصيب چنداني از رقابت هاي اسکار نبردند. و در کنار آنها فيلم هاي از کشورهاي ‏اروپايي که تماشاي آنها لطف خاص خود را دارد....‏

‎فيلم هاي روز سينماي جهان‎

realgirls.jpg

‎لارس و دختر واقعي ‏Lars and the Real Girl

کارگردان: کريگ گيلسپاي. فيلمنامه: نانسي اليور. موسيقي: ديويد تورن. مدير فيلمبرداري: آدام کيمل. تدوين: تاتيانا اس. ‏ريگل. طراح صحنه: ارويندر گره وال. بازيگران: رايان گازلينگ[لارس ليندستروم]، اميلي مورتيمر[کارين]، پل ‏اشنايدر[گاس]، پاتريشيا کلارکسون[داگمار]، کلي گارنر[مارگو]، نانسي بيتي[خانم گرونر]، کارن رابينسون[سيندي]. ‏‏106 دقيقه. محصول 2007 کانادا. نامزد اسکار بهترين فيلمنامه اصيل، نامزد جايزه بهترين بازيگر و بهترين فيلمنامه ‏از انجمن منتقدان رسانه اي، نامزد جايزه بهترين بازيگر و فيلمساز خوش آتيه از مراسم انجمن منتقدان فيلم شيکاگو، ‏نامزد جايزه گولدن گلاب بهترين بازيگر، برنده جايزه بهترين فيلمنامه از انجمن ملي منتقدان آمريکا، برنده جايزه ‏ساتلايت بهترين بازيگر مرد و نامزد جوايز بهترين بازيگر زن نقش اصلي/اميلي مورتيمر-بهترين فيلم و بهترين ‏فيلمنامه، نامزد جايزه بهترين بازيگر مرد از مراسم اتحاديه بازيگران، نامز جايزه بهترين فيلمنامه از اتحاديه نويسندگان ‏آمريکا. ‏

لارس جواني دست و پا چلفتي، مومن و به شدت خجالتي است که در شهر کوچکي زندگي مي کند. او سرانجام موفق مي ‏شود دوست دختر روياهايش را به خانه اي که در آن به همراه برادر و زن برادرش زندگي مي کند، بياورد. تنها مشکل ‏اينجاست که اين دختر واقعي نيست، بلکه عروسک سکسي پلاستيکي است که لارس آن را از روي اينترنت خريداري ‏کرده است. اما سکس چيزي نيست که دهن لارس را به خود مشغول کرده، او به دنبال يک رابطه عميق احساسي با اين ‏عروسک-او را بيانکا مي نامند- است. زن برادرش از اين که مي بيند لارس با اين عروسک همچون انساني واقعي ‏رفتار مي کند نگران است، برادرش فکر مي کند که لارس خل شده، اما اهالي شهر کوچک تصميم دارند بر خلاف آن ‏دو از خيالات پسر خوش طينت شهرشان که هميشه او را دوست داشته اند، حمايت کنند....‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

کريک گيلسپاي سابقه اي طولاني حدود يک دهه و نيم در ساختن آگهي هاي تلويزيوني دارد و چندين بار از سوي ‏اتحاديه کارگردان هاي آمريکا براي ساخت آگهي هاي ‏Citibank‏ و ‏Holiday Inn Express‏ برنده و نامزد دريافت ‏جايزه بوده و تحسين شده است. لارس و دختر واقعي اولين فيلم اوست که با فاصله اي اندک از دومين فيلمش آقاي ‏وودکاک به نمايش در آمده و در جشنواره شيکاگو نيز خوش درخشيده است. يک درام کميک و ملايم که از بازي خوب ‏بازيگراني شناخته شده بهره مي جويد و با وجود آشنا بودن محتوايش-چگونگي رشد کاراکتر هاي اطراف شخصيت ‏اصلي که در عين کمک به او براي گذار از بحرانش، خودشان نيز تکامل مي يابند-سوژه غيرعادي آن مي تواند فيلم را ‏به يک اثر هنري ماندگار تبديل کند. ‏
جوان 27 ساله اي که توسط پدري بسيار کم حرف پرورش يافته و مادرش را نيز در هنگام تولد از دست داده، با ‏مشکلات احساسي بزرگي روبروست: از ارتباط با انسانها گريزان است، و تماس بدني را نمي تواند تحمل کند. لارس در ‏گاراژي پشت منزل کودکي اش به سر مي برد؛ منزلي که اکنون توسط برادر بزرگش گاس و همسر آبستنش کارين ‏اشغال شده. لارس سعي مي کند که دعوت هاي مداوم اين زوج متأهل را ناديده بگيرد. زندگي اجتماعي اش شامل رفتن ‏به کليسا و گوش دادن به فانتزي هاي جنسي يکي از همکارانش مي شود.البته همکاري به نام مارگو هم هست که سعي ‏داد دل او را به دست بياورد.‏

بارداري کارين ظاهراً ترسي ريشه دار در وجود لارس ايجاد مي کند و اين ترس، تبيين خود را در واقعيت بخشيدن به ‏يک دوست دختر به نام بيانکا باز مي يابد. لارس از برادر و زن برادرش مي خواهد که ميزبان دوست دخترش باشند. ‏ولي گاس و کارين، وحشت زده از مهمان تازه خانه و نيز جنون مشهود لارس، او را نزد دکتر داگمار مي برند. دکتر ‏داگمار بر اين باور است که لارس با اين کارش دارد تلاش سازنده اي مي کند، و از خانواده لارس مي خواهد که نگران ‏نباشند و بگذارند موضوع جريان خودش را طي کند.‏

گيلسپي هرگز به سطح شوخي هاي ساده تنزل نمي کند، چرا که نقاط ضعف انساني را با لطافت و همراه شوخي هاي ‏بصري ملايم به تصوير مي کشد، درست همانطور که ديالوگ هاي پر مغز نانسي اوليور، مانع خنده اي آشکار مي شود. ‏به عنوان نمونه صحنه اي که لارس خيالاتي براي بيانکاي غير واقعي ماجراهاي خيالاتي مشهور تاريخ ادبيات-دن ‏کيشوت- را مي خواند. بازي ها همه خوب هستند. شخصيت کميک گازلينگ در اين نقش که با کارهاي گذشته اش تفاوت ‏دارد، همدردي برانگيز است. اشنايدر، مورتيمر، و کلارکسون سه بعد تاثيرگذار هستند. در ميان نقش هاي جانبي، نانسي ‏بيتي به عنوان همسايه اي ساده و نيز کارين رابينسون در نقش سيندي، مسئول پذيرش اداره به خوبي ظاهر مي شوند.‏
ژانر: کمدي، درام. ‏

slipstream.jpg

‏<‏strong‏>اسليپ استريم ‏Slipstream‎

نويسنده و کارگردان: آنتوني هاپکينز. موسيقي: آنتوني هاپکينز. مدير فيلمبرداري: دانته اسپينوتي. تدوين: مايکل آر. ‏ميلر. طراح صحنه: اسماعيل کارده ناس. بازيگران: آنتوني هاپکينز[فليکس بونهافر]، استلا آرويو[جينا]، لانا ‏آنتونووا[ليلي]، جين بورکن[مل]، مايکل کلارک دانکن[مارت]، فيونلا فلانگان[بت لاستيگ]، جنيفر آن ‏فراتنکلين[شلي]، مونيکا گارسيا[مونيکا]، گاوين گريزر[گاوين]، کريستوفر لافورد[لارس]، ويليام لاکين[کارآگاه باز ‏لارابي]، جنيفر مان[جوآني]، کريستين اسليتر[ري]، جان تورتورو[تهيه کننده]، جين تامپسون[مارشا]، جفري ‏تامبور[گيک/جفري/دکتر گيکمن]، ليزا پپر[تريسي]، اپيتا مرکرسون[باني]، کن ميلن[دکتر استو کوهن] و کوين مک ‏کارتي به نقش خودش. 96 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نام ديگر: ‏Slipstream Dream‏. برنده جايزه داوران جوان ‏و نامزد يوزپلنگ طلايي جشنواره لوکارنو. ‏

فليکس بونهافر، فيلمنامه نويس دچار حادثه شده و شخصيت هاي آخرين فيلمنامه اش به نام اسليپ استريم. گروه سازنده ‏فيلمي بر اساس آن وارد زندگي او مي شوند. ‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

يک نوآر کمدي از بازيگر بزرگ زمانه ما سر فيليپ انتوني هاپکينز که بسيار دير و با حضور در فيلمي آمريکاي ‏شناخته شد. يک هشت و نيم انگليسي آمريکايي که در آن فيلمنامه نويسي نه چندان مشهور با سرنوشت، روياها و واقعيت ‏هاي پيرامونش برخورد مي کند. اما آن چه مهم است نحوه کشف تمامي اينهاست. هاپکينز با استفاده از ايده هاي ادبيات ‏اسليپ استريم و آموزه هاي هندويسم[کارما] به نوع تازه اي از روايت تو در تو و سيال ذهني دست پيدا مي کند که نمونه ‏هاي مشابهي در گذشته داشته است. شايد به همين خاطر تاکيد او روي اين نوع روايت تا نيمه فيلم چندان خوش آيند ‏نباشد. اما با باز شدن گره هاي داستان و مشخص شدن جايگاه شخصيت ها در رويا و واقعيت فيلم شکل منسجم تري به ‏خود مي گيرد و دنبال کردن آن نيز براي تماشاگري که از ادبيات اسليپ استريم زاده دوران ‏New Age‏ و کارما ‏شناخت چنداني ندارد، راحت تر مي شود. اين سومين تجربه کارگرداني هاپکينز است و بر خلاف دو فيلم پيشين که کسي ‏آنها را به ياد ندارد و شايد نديده باشد، نشان از توانايي قصه گويي او در مقام کارگردان دارد.‏

مي توانيد فيلم را با مگنولياي پل تامس اندرسون نيز مقايسه کنيد که زندگي را زنجيره اي از تصادف هاي صرف مي ‏داند، اما در يک کلمه بايد گفت: توضيح فيلم چندان ساده نيست! هر کس مي تواند تعابير متفاوتي از فيلم داشته باشد. مي ‏شود آن را به عنوان هجويه اي از دنياي فيلمسازي ديد. يا يک فيلم در فيلم با نگاهي فلسفي و... اما آنچه مسلم است لحن ‏شوخ و گاه تلخ هاپکينز در کنار موسيقي بسيار زيبايي که براي فيلم تصنيف کرده، نشان از تولد يک فيلمساز دارد، هر ‏چند اين اتفاق اندکي دير رخ داده است. ‏
ژانر: کمدي، درام، فانتزي، علمي تخيلي. ‏

gabriel.jpg

‏<‏strong‏>جبرئيل ‏Gabriel‎

کارگردان: شين ايبس. فيلمنامه: شين ايبس، مت هيلتن تاد. موسيقي: برايان کاچيا. مدير فيلمبرداري: پيتر هولاند. تدوين: ‏آدرين راستيرولا. طراح صحنه: ويکتور لام. بازيگران: اندي ويتفيلد[جبرئيل]، دواين استيونسون[شمائيل]، سامانتا ‏نوبل[جيد/آميتيل]، اريکا هينتز[ليليث]، مايکل پيکريلي[آسموديوس]، هري پاوليديس[اوريل]، جک کمپبل[رافائيل]، ‏کوين کاپلند[اهريمن]، برندن کليکين[بالان]، مت هيلتن تاد[ايتورئيل]، والنتينو دل تورو[باليل]، گوران دي. ‏کلوئت[مولوک]، امي متيوز[مگي]. 109 و 113 دقيقه. محصول 2007 استراليا. ‏

در شهري بي نام که گويي در برزخ قرار دارد، نبرد ميان فرشتگان رانده شده از درگاه خداوند و ملک هاي مقرب ادامه ‏دارد. آنها بر سر روح آدميان مي جنگندند و هدف به دست گرفتن کنترل اين شهر است. آخرين بازمانده ملک هاي ‏مقرب که جبرييل نام دارد وارد شهر که تاريکي بر آن مستولي شده، مي شود تا با غلبه بر فرشتگان رانده شده به رهبر ‏شمائيل نور و روشنايي را بار ديگر به شهر بازگرداند.‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

اکشن مذهبي استراليايي که به خاطر هزينه اندک توليدش بايد به آن لقب فيلم بي هزينه داد[تنها 200 هزار دلار که در ‏هفته اول نمايش اش در استراليا سه بيش از سه برابر اين مبلغ را به دست آورده] اولين فيلم شين جان ايبس در مقام ‏نويسنده، تهيه کننده و کارگردان است که به شيوه ‏HD‏ فيلمبرداري شده است. يک محصول کليشه اي و اندکي ماتريکس ‏وار که همچون فيلم برادران واچووفسکي کهن الگوي نبرد ميان خير و شر را ديگر بار روايت مي کند. ‏

کارگردان جبرئيل کوشيده تا فضايي گوتيک خلق کرده و قصه فانتزي و علمي تخيلي اش را به شکلي خلاقانه سامان ‏دهد، اما ضعف در بازي ها-مخصوصاً شخصيت شمائيل- و انتخاب بازيگران نامناسب-‏‎ ‎بدتر از همه سامانتا نوبل در دو ‏نقش جيد/آميتيل- در کنار حرکت هاي سرسام آور دوربين در اطراف شخصيت ها باعث شده تا از قدرت کافي ‏برخوردار نشود. با اين حال ديدن ترکيب هوشمندانه ماتريکس، کلاغ و بليد رانر در يک محصول واقعاً کم هزينه- که ‏بايد به خاطر جلوه هاي ويژه بصري اش ستود- ارزش تماشاي جبرئيل يا گابريل را دارد. حتي اگر تنها نقطه قوت فيلم ‏تک سوال فلسفي شمائيل باشد که رنگي جدي بر فيلم مي زند-اين که چرا بايد تا پاين عمر مطيع اوامر شخص يا چيزي ‏به نام خدا بود؟
ژانر: اکشن، ترسناک. ‏

semom.jpg

‏<‏strong‏>سموم ‏Semum‎

نويسنده و کارگردان: حسن کاراجاداغ. موسيقي: جاستين آر. دوربان. مدير فيلمبرداري: سيهان بيلير. طراح صحنه: ‏کيوکو کي. يوومي. بازيگران: آيچا اينجي[جانان]، بوراک حاکي[ولکان]، نازلي جرن ارگون[بانو]، جم کورت ‏اوغلو[ميکاييل شيخ]، صفا زنگين[راجي]، باحتيار انگين[ماجيت]، لونت سولون[علي]، يلديريم ئوجک[چنگيز، مشاور ‏املاک]، حاکان مريچليلر[دکتر اغوز]. 116 دقيقه. محصول 2008 ترکيه. ‏

جانان و ولکان زوجي خوشبخت هستند، چون موفق شده اند پس از سال ها به خانه بزرگي که همواره در خيال آرزوي ‏تصاحب آن را مي پروراندند، خريداري کنند. همه چيز خوب و مرتب به نظر مي رسد تا اين که جانان يک روز پس از ‏مستقر شدن در خانه جديد شروع به حرکاتي غريب مي کند. حرکاتي که هيچ کس معناي آنها را نمي فهمد. او قادر به ‏کنترل رفتار خود نيست و انگار از سوي شخص يا چيز ديگري به نام سموم کنترل مي شود. چرا جانان هدف سموم ‏قرار گرفته و چه بر سرش خواهد آمد؟ چگونه درهاي دوزخ به روي آدمي معمولي گشوده مي شود؟‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

نسخه ترکي جن گير-فيلم محبوب تماشاگران ترکيه که در سال 1974 پلان به پلان بازسازي شده بود- و دومين فيلم بلند ‏کاراجاداغ که در ادامه دابه الارض قرار است ژانر فيلم هاي ترسناک اسلامي را در سينماي اين کشور پي افکند. سموم ‏بر خلاف نقدهاي نه چندان مثبتي که دريافته کرده، تا اين لحظه فروش خوبي داشته که نشان از کار بلدي کارگردان در ‏دومين قدم دارد. جلوه هاي ويژه آن در مقايسه با فيلم قبلي بسيار بهتر است و توانسته عنوان اولين فيلم ترسناکي که يک ‏جانور در داستان قصه اش دارد، شهرتي هم به هم بزند. ‏

کاراجاداغ که مدعي است ايده فيلم را از سوره طور و مخصوصاً آيه بيست و هفتم آن [فمن اللّه علينا ووقينا عذاب ‏السموم] گرفته با دست اندازي به باورهاي اسلامي فيلمي قابل قبول-هر چند کليشه اي- ساخته است. بر اساس باور هاي ‏اسلامي انسان از گل خشک آفريده شده و پيش از تولد وي موجودات ديگري بر روي کره زمين زندگي مي کرده اند. اين ‏وجودات از جنش شعله هاي آتشي بدون دود خلق شده بودند و بعدها با سمي مهلک آغشته شده و تبديل به سموم شده اند. ‏پس از تولد و سکونت آدم روي زمين، برخي از اين سموم به رهبري شيطان شروع به حسادت کرده و شروع به انجام ‏کارهاي ارهيمني روي آنها کردند. سموم به شکل خلاصه موجودي بسيار خطرناک است که وارد تن آدمي شده و آن را ‏مسموم مي کند. قادر است هر لحظه به کسي حمله ور شده، بسيار سريع حرکت مي کند و در برخي مواقع غير قابل ‏مقابله است و انساني را که موفق به دخول در جسم وي شده طعم زندگي در جهنم را به او مي چشاند. ‏
فيلم با وجود استفاده از بودجه اي متعادل توانسته بازيگران خوب و طراح صحنه اي ژايني را به خدمت ‏بگيرد[تماشاگران ترک ارادت زيادي به فيلم هاي خونريز ژاپني دارند]. اصرار فيلمسازان بدنه ترک در دست اندازي ‏به ژانرهاي غير بومي تا اين لحظه موفقيت آميز بوده-حداقل از نظر تجاري- و به نظر مي رسد رنسانسي در سينماي ‏اين کشور در حال شکل گيري است. سموم-هر چند با باورهايي که فيلم بر اساس آنها شکل گرفته، مشکل بنيادي دارم- ‏مي تواند نمونه تجاري قابل اعتناي اين رنسانس باشد!‏
ژانر: ترسناک، مهيج. ‏

12.jpg

‏<‏strong‏>12‏‎‎

کارگردان: نيکيتا ميخالکف. فيلمنامه: نيکيتا ميخالکف، ولاديمير مويسينکو، الکساندر نووتوتسکي. موسيقي:ادوارد ‏آرتميف. مدير فيلمبرداري: ولاديسلاو اوپليانتس. تدوين: آندري زايزسف، انزو منيکوني. بازيگران: نيکيتا ميخالکف، ‏سرگئي ماکووتسکي، آلکسي پترنکو، يوري اوستويانف، سرگئي گارماش، سرگئي گازاروف، ميخاييل يفرموف، واتلنتين ‏گافت، الکسي گوربونوف، ويکتور ورژبيتسکي، سرگئي آرتسيباشف، الکساندر داباشيان. 159 دقيقه. محصول 2007 ‏روسيه. نامزد اسکار بهترين فيلم خارجي، نامزد شير طلايي جشنواره ونيز.‏

جواني اهل چچن را به خاطر قتل پدر خوانده روس اش محاکمه مي کنند. دوازده عضو هيئت منصفه به تالاري مي روند ‏و در را به روي خود مي بندند تا شور کنند. به آنها گوشزد شده تا وقتي مدرکي محکمه پسند عليه متهم يافته نشده، او بي ‏گناه است. يازده تن از اعضاي هيئت، هر يک با دلايل خاص خود راي به محکوميت جوان مي دهند و تنها يک نفر در ‏برابر راي آنها مقاومت مي کند.‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

منتقدان و صاحب نظران بسياري نيکيتا ميخالکف را بزرگ ترين کارگردان زنده روسيه مي دانند. در وطنش بسيار ‏محبوب و در خارج از مرزهاي روسيه نيز فيلمسازي مشهور محسوب مي شود. دو بار نامزد نخل طلا بوده و دو جايزه ‏از جشنواره کن گرفته، دو بار نامزد جايزه بافتا شده و 16 جيازه معتبر در کارنامه اش دارد و اينک با اقتباس آزاد و ‏هنرمندانه اش از 12 مرد خشمگين رجينالد رز به مراسم اسکار نيز راه يافته است. ‏

گفتيم بازسازي آزاد و بايد مي گفتيم مبتکرانه، چون ميخالکف تنها قالب نمايشنامه را گرفته و از آن اثري کاملاً روسي ‏ساخته است. بازنواخت کامل از يک قطعه قديمي با تاثيرهايي از چخوف و بر خلاف نسخه آمريکايي اش به شدت ‏سينمايي!‏

ميخالکف حوادث معاصر روسيه را به عنوان پس زمينه برگزيده است. جواني چچني که ظاهراً پدرخوانده روس خود را ‏به قتل رسانده و بايد قرباني نژادپرستي و تعصب کور شود. انتخاب سالن ورزشي يک دبيرستان به عنوان محل شور ‏اعضاي هيئت منصفه ايده خلاقانه اي است که منتهي به گسترش فضاي جولان دادن شخصيت ها شده. گفت و گو هاي ‏ميان اعضاي هيئت به فوتبال خشمگينانه کلمات مي ماند که هر کدام نماينده عضوي از طبقات مختلف جامعه امروز ‏روسيه هستند. استفاده ز عناصر همدلي برانگيز در کنار خلق منطقي هيجان باعث شده تا زمان نزديک به سه ساعته فيلم ‏در نظر تماشاگر طولاني نبوده و تا آخر با آن همراهي کند. ميخالکف که خود بازيگر برجسته اي است، به شکلي ‏فروتنانه يکي از کوچک ترين نقش ها را خود ايفا کرده و سکان را به دست سرگئي ماکووتسکي داده که در لحظاتي ‏خوب مي درخشد. مخصوصاً در لحظاتي که حکايت الکلي بودن و سپس رستگار شدنش را تعريف مي کند. اما نگران ‏نباشيد، چرخش ناگهاني در قصه به دست خود ميخالکف صورت خواهد گرفت!‏
ژانر: جنايي، درام، مهيج. ‏
‏ ‏
yearofthedog.jpg


‏<‏strong‏>سال سگ ‏Year of the Dog‎

نويسنده و کارگردان: مايک وايت. موسيقي: کريستف بک. مدير فيلمبرداري: تيم اّر. تدوين: دادي دورن. طراح صحنه: ‏دانيل بردفورد. بازيگران: مالي شانون[پگي]، لورا درن[برت]، رجينا کينگ[لايلا]، تام سمک کارتي[پي ير]، جاش ‏پاييس[رابين]، جان سي. رايلي[ال]، پيتر سارسگارد[نيوت]. 97 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نامزد جايزه بهترين ‏فيلمنامه از مراسم روحيه مستقل. ‏

پگي زني حدوداً چهل ساله که به علت ناسازگاري هايش هنوز ازدواج نکرده، همراه سگش در خانه اي کوچک در ‏جنوب کاليفرنيا زندگي مي کند. او در اداره اي کار مي کند که با سيستم باز اداره مي شود. با وجود يکنواخت بودن اين ‏کار، پگي چندان هم ناراضي به نظر نمي رسد. اما مرگ ناگهاني سگش و درک اينکه ديگر همدمي ندارد باعث مي شود ‏تا نگاه تازه اي به دنيا و زندگي خود را تجربه کند...‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

مايکل کريستوفر وايت متولد 1970 پاسادنا فيلمنامه نويس موفق و تيزهوشي که پيش از اين فيلمنامه هاي دختر خوب، ‏چاک و باک و مدرسه راک را نوشته، براي اولين بار روي صندلي کارگرداني نشسته است. فيلمي بامزه به سبک وودي ‏الن که با مسائل بنيادين هستي نيز سر و کله مي زند. سال سگ درباره زني است که خود را از وراي عشق به طبيعت و ‏حيوانات باز مي شناسد و ثابت مي کند زماني که زندگي خود را وقف چيزي غير از دغدغه ها و اميال خود بکنيد و از ‏خودپرستي و خود محوري دوري نکنيد، چه اتفاقي مي افتد. نسخه فيلم براي خوب زندگي کردن، همدلي و محبت است ‏که در زمانه ما کالاي کميابي است. ‏

پگي در ادامه طرفدار سرسخت طبيعت و حيوانات مي شود، و اين امر تنها به خاطر علاقه شخصي اش نيست. بلکه او ‏با اين کار معنايي براي زندگي خود يافته و به آرامش روحي مي رسد. سال سگ در دوره اي که فيلم ها جز خشونت و ‏بد رفتاري تجويز نمي کنند، فيلمي سالم درباره لذت بردن از زندگي و شاد زيستن است. ‏
ژانر: کمدي، درام. ‏

elgerco.jpg

‏<‏strong‏>ال گرکو ‏El Greco‎

کارگردان: يانيس سماراگديس. فيلمنامه: جکي پاولنکو بر اساس کتاب ديميتريس سياتاپولوس. موسيقي: ونجليس. مدير ‏فيلمبرداري: آريس استاورو. تدوين: يانيس تزيتسوپولوس. طراح صحنه: داميانوس زاريفيس. بازيگران: نيک اشدون[ال ‏گرکو]، خوآن ديه گو بوتو[نينيو د گوئه را]، لايا مارول[يرونيما د لاس گوئه واس]، لاکيس لازوپولوس[نيکولوس]، ‏ديميترا ماتسوکا[فرانچسکا]، سوتيريس موستاکاس[تيتيانو]، گيورگوس هيروستودولو[دا ريمي]، ديميتريس ‏کاليوکاس[شاکون]، يورگوس شارلابيديس[پدر ال گرکو]. 119 دقيقه. محصول 2007 يونان، اسپانيا. ‏

ال گرکو در انتظار محاکمه توسط دادگاه تفتيش عقايد در زندان سرگرم نوشتن خاطرات خويش است: جزيره کرت سال ‏‏1569. ال گرکو شيفته فرانچسکا دختر فرماندار ونيزي جزيره است. پس از شورشي ناموفق به رهبري پدرش، ال ‏گرکو به ونيز مي گريزد و در انجا به خاطر نقاشي هايش مورد ستايش قرار مي گيرد. نينيو کشيش اسپانيايي او را ‏مجاب مي کند تا به تولدو در اسپانيا برود. ال گرکو در تولدو به شهرت و ثروت دست مي يابد و همچنين عشقي تازه نيز ‏تجربه مي کند. اما بالا گرفتن موج تفتيش عقايد و تيره و تار شدن روابط او با نينيو که رياست دادگاه هاي تفتيش عقايد ‏را بر عهده گرفته، سبب زنداني شدن مي شود...‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

يانيس سماراگديس متولد 1946 ايراکليدو کرت فيلمساز کم کاري است که در طول سه دهه گذشته بيش از 6 فيلم نساخته ‏است. او با فيلم آواز بازگشت به خانه[1983] شناخته شد و عمده شهرت خود در جهان غرب را مديون فيلم ‏کاوافي[1996] درباره شاعر مشهور يوناني کنستانتين کاوافي است. ‏

ال گرکو دومين فيلم سال 2007 است که به زندگي نقاشي برجسته در دوران تفتيش عقايد مي پردازد. اما بر خلاف فيلم ‏ميلوش فورمن اقتباسي نه چندان وفادارانه0البته خوش آب و رنگ- در ستايش يکي از نقاشان مشهور اسپانيايي که در ‏واقع اهل جزيره کرت و يوناني تبار بود.[ال گرکو در فيلم ابتدا دومينيکوس تئو توکوپولوس ناميده مي شود]. ‏

قسمت عمده فيلم به زبان انگليسي است و معجوني غريب از ملي گرايي يوناني و وحشت از تفتيش عقايد، اما حسن ‏بزرگ ان بازي ديه گو بوتو در نقش نينيو ستايشگر و در عين حال دشمن شماره يک ال گرکو است. بنابراين زماني که ‏در صحنه حضور ندارد، فيلم از توش و توان مي افتد.[قابل توجه دوستداران نقش هاي منفي]. ديگر نقطه قوت فيلم ‏موسيقي ونجليس در يک فيلم يوناني است. فيلم در يونان بسيار پر فروش بوده، اما هنوز پخش بين المللي پيدا نکرده ‏است!‏
ژانر: زندگي نامه، درام. ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.