فيلم روز♦ سينماي جهان
آرينا امير سليماني arina_amirsoleimani@yahoo.com - پنجشنبه 16 اسفند 1386 [2008.03.06]
اکران سينماهاي دنيا پس از سه حادثه مهم سينمايي امسال-مراسم سزار، جشنواره برلين و مراسم اسکار- در حال دورخيز براي نمايش برگزيده هاي اين سه واقعه است. اين هفته به سراغ آثاري چون لارس و دختر واقعي يا 12 اخرين ساخته نيکيتا ميخالکف رفته ايم، که نصيب چنداني از رقابت هاي اسکار نبردند. و در کنار آنها فيلم هاي از کشورهاي اروپايي که تماشاي آنها لطف خاص خود را دارد....
فيلم هاي روز سينماي جهان

لارس و دختر واقعي Lars and the Real Girl
کارگردان: کريگ گيلسپاي. فيلمنامه: نانسي اليور. موسيقي: ديويد تورن. مدير فيلمبرداري: آدام کيمل. تدوين: تاتيانا اس. ريگل. طراح صحنه: ارويندر گره وال. بازيگران: رايان گازلينگ[لارس ليندستروم]، اميلي مورتيمر[کارين]، پل اشنايدر[گاس]، پاتريشيا کلارکسون[داگمار]، کلي گارنر[مارگو]، نانسي بيتي[خانم گرونر]، کارن رابينسون[سيندي]. 106 دقيقه. محصول 2007 کانادا. نامزد اسکار بهترين فيلمنامه اصيل، نامزد جايزه بهترين بازيگر و بهترين فيلمنامه از انجمن منتقدان رسانه اي، نامزد جايزه بهترين بازيگر و فيلمساز خوش آتيه از مراسم انجمن منتقدان فيلم شيکاگو، نامزد جايزه گولدن گلاب بهترين بازيگر، برنده جايزه بهترين فيلمنامه از انجمن ملي منتقدان آمريکا، برنده جايزه ساتلايت بهترين بازيگر مرد و نامزد جوايز بهترين بازيگر زن نقش اصلي/اميلي مورتيمر-بهترين فيلم و بهترين فيلمنامه، نامزد جايزه بهترين بازيگر مرد از مراسم اتحاديه بازيگران، نامز جايزه بهترين فيلمنامه از اتحاديه نويسندگان آمريکا.
لارس جواني دست و پا چلفتي، مومن و به شدت خجالتي است که در شهر کوچکي زندگي مي کند. او سرانجام موفق مي شود دوست دختر روياهايش را به خانه اي که در آن به همراه برادر و زن برادرش زندگي مي کند، بياورد. تنها مشکل اينجاست که اين دختر واقعي نيست، بلکه عروسک سکسي پلاستيکي است که لارس آن را از روي اينترنت خريداري کرده است. اما سکس چيزي نيست که دهن لارس را به خود مشغول کرده، او به دنبال يک رابطه عميق احساسي با اين عروسک-او را بيانکا مي نامند- است. زن برادرش از اين که مي بيند لارس با اين عروسک همچون انساني واقعي رفتار مي کند نگران است، برادرش فکر مي کند که لارس خل شده، اما اهالي شهر کوچک تصميم دارند بر خلاف آن دو از خيالات پسر خوش طينت شهرشان که هميشه او را دوست داشته اند، حمايت کنند....
<strong>چرا بايد ديد؟</strong>
کريک گيلسپاي سابقه اي طولاني حدود يک دهه و نيم در ساختن آگهي هاي تلويزيوني دارد و چندين بار از سوي اتحاديه کارگردان هاي آمريکا براي ساخت آگهي هاي Citibank و Holiday Inn Express برنده و نامزد دريافت جايزه بوده و تحسين شده است. لارس و دختر واقعي اولين فيلم اوست که با فاصله اي اندک از دومين فيلمش آقاي وودکاک به نمايش در آمده و در جشنواره شيکاگو نيز خوش درخشيده است. يک درام کميک و ملايم که از بازي خوب بازيگراني شناخته شده بهره مي جويد و با وجود آشنا بودن محتوايش-چگونگي رشد کاراکتر هاي اطراف شخصيت اصلي که در عين کمک به او براي گذار از بحرانش، خودشان نيز تکامل مي يابند-سوژه غيرعادي آن مي تواند فيلم را به يک اثر هنري ماندگار تبديل کند.
جوان 27 ساله اي که توسط پدري بسيار کم حرف پرورش يافته و مادرش را نيز در هنگام تولد از دست داده، با مشکلات احساسي بزرگي روبروست: از ارتباط با انسانها گريزان است، و تماس بدني را نمي تواند تحمل کند. لارس در گاراژي پشت منزل کودکي اش به سر مي برد؛ منزلي که اکنون توسط برادر بزرگش گاس و همسر آبستنش کارين اشغال شده. لارس سعي مي کند که دعوت هاي مداوم اين زوج متأهل را ناديده بگيرد. زندگي اجتماعي اش شامل رفتن به کليسا و گوش دادن به فانتزي هاي جنسي يکي از همکارانش مي شود.البته همکاري به نام مارگو هم هست که سعي داد دل او را به دست بياورد.
بارداري کارين ظاهراً ترسي ريشه دار در وجود لارس ايجاد مي کند و اين ترس، تبيين خود را در واقعيت بخشيدن به يک دوست دختر به نام بيانکا باز مي يابد. لارس از برادر و زن برادرش مي خواهد که ميزبان دوست دخترش باشند. ولي گاس و کارين، وحشت زده از مهمان تازه خانه و نيز جنون مشهود لارس، او را نزد دکتر داگمار مي برند. دکتر داگمار بر اين باور است که لارس با اين کارش دارد تلاش سازنده اي مي کند، و از خانواده لارس مي خواهد که نگران نباشند و بگذارند موضوع جريان خودش را طي کند.
گيلسپي هرگز به سطح شوخي هاي ساده تنزل نمي کند، چرا که نقاط ضعف انساني را با لطافت و همراه شوخي هاي بصري ملايم به تصوير مي کشد، درست همانطور که ديالوگ هاي پر مغز نانسي اوليور، مانع خنده اي آشکار مي شود. به عنوان نمونه صحنه اي که لارس خيالاتي براي بيانکاي غير واقعي ماجراهاي خيالاتي مشهور تاريخ ادبيات-دن کيشوت- را مي خواند. بازي ها همه خوب هستند. شخصيت کميک گازلينگ در اين نقش که با کارهاي گذشته اش تفاوت دارد، همدردي برانگيز است. اشنايدر، مورتيمر، و کلارکسون سه بعد تاثيرگذار هستند. در ميان نقش هاي جانبي، نانسي بيتي به عنوان همسايه اي ساده و نيز کارين رابينسون در نقش سيندي، مسئول پذيرش اداره به خوبي ظاهر مي شوند.
ژانر: کمدي، درام.

<strong>اسليپ استريم Slipstream
نويسنده و کارگردان: آنتوني هاپکينز. موسيقي: آنتوني هاپکينز. مدير فيلمبرداري: دانته اسپينوتي. تدوين: مايکل آر. ميلر. طراح صحنه: اسماعيل کارده ناس. بازيگران: آنتوني هاپکينز[فليکس بونهافر]، استلا آرويو[جينا]، لانا آنتونووا[ليلي]، جين بورکن[مل]، مايکل کلارک دانکن[مارت]، فيونلا فلانگان[بت لاستيگ]، جنيفر آن فراتنکلين[شلي]، مونيکا گارسيا[مونيکا]، گاوين گريزر[گاوين]، کريستوفر لافورد[لارس]، ويليام لاکين[کارآگاه باز لارابي]، جنيفر مان[جوآني]، کريستين اسليتر[ري]، جان تورتورو[تهيه کننده]، جين تامپسون[مارشا]، جفري تامبور[گيک/جفري/دکتر گيکمن]، ليزا پپر[تريسي]، اپيتا مرکرسون[باني]، کن ميلن[دکتر استو کوهن] و کوين مک کارتي به نقش خودش. 96 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نام ديگر: Slipstream Dream. برنده جايزه داوران جوان و نامزد يوزپلنگ طلايي جشنواره لوکارنو.
فليکس بونهافر، فيلمنامه نويس دچار حادثه شده و شخصيت هاي آخرين فيلمنامه اش به نام اسليپ استريم. گروه سازنده فيلمي بر اساس آن وارد زندگي او مي شوند.
<strong>چرا بايد ديد؟</strong>
يک نوآر کمدي از بازيگر بزرگ زمانه ما سر فيليپ انتوني هاپکينز که بسيار دير و با حضور در فيلمي آمريکاي شناخته شد. يک هشت و نيم انگليسي آمريکايي که در آن فيلمنامه نويسي نه چندان مشهور با سرنوشت، روياها و واقعيت هاي پيرامونش برخورد مي کند. اما آن چه مهم است نحوه کشف تمامي اينهاست. هاپکينز با استفاده از ايده هاي ادبيات اسليپ استريم و آموزه هاي هندويسم[کارما] به نوع تازه اي از روايت تو در تو و سيال ذهني دست پيدا مي کند که نمونه هاي مشابهي در گذشته داشته است. شايد به همين خاطر تاکيد او روي اين نوع روايت تا نيمه فيلم چندان خوش آيند نباشد. اما با باز شدن گره هاي داستان و مشخص شدن جايگاه شخصيت ها در رويا و واقعيت فيلم شکل منسجم تري به خود مي گيرد و دنبال کردن آن نيز براي تماشاگري که از ادبيات اسليپ استريم زاده دوران New Age و کارما شناخت چنداني ندارد، راحت تر مي شود. اين سومين تجربه کارگرداني هاپکينز است و بر خلاف دو فيلم پيشين که کسي آنها را به ياد ندارد و شايد نديده باشد، نشان از توانايي قصه گويي او در مقام کارگردان دارد.
مي توانيد فيلم را با مگنولياي پل تامس اندرسون نيز مقايسه کنيد که زندگي را زنجيره اي از تصادف هاي صرف مي داند، اما در يک کلمه بايد گفت: توضيح فيلم چندان ساده نيست! هر کس مي تواند تعابير متفاوتي از فيلم داشته باشد. مي شود آن را به عنوان هجويه اي از دنياي فيلمسازي ديد. يا يک فيلم در فيلم با نگاهي فلسفي و... اما آنچه مسلم است لحن شوخ و گاه تلخ هاپکينز در کنار موسيقي بسيار زيبايي که براي فيلم تصنيف کرده، نشان از تولد يک فيلمساز دارد، هر چند اين اتفاق اندکي دير رخ داده است.
ژانر: کمدي، درام، فانتزي، علمي تخيلي.

<strong>جبرئيل Gabriel
کارگردان: شين ايبس. فيلمنامه: شين ايبس، مت هيلتن تاد. موسيقي: برايان کاچيا. مدير فيلمبرداري: پيتر هولاند. تدوين: آدرين راستيرولا. طراح صحنه: ويکتور لام. بازيگران: اندي ويتفيلد[جبرئيل]، دواين استيونسون[شمائيل]، سامانتا نوبل[جيد/آميتيل]، اريکا هينتز[ليليث]، مايکل پيکريلي[آسموديوس]، هري پاوليديس[اوريل]، جک کمپبل[رافائيل]، کوين کاپلند[اهريمن]، برندن کليکين[بالان]، مت هيلتن تاد[ايتورئيل]، والنتينو دل تورو[باليل]، گوران دي. کلوئت[مولوک]، امي متيوز[مگي]. 109 و 113 دقيقه. محصول 2007 استراليا.
در شهري بي نام که گويي در برزخ قرار دارد، نبرد ميان فرشتگان رانده شده از درگاه خداوند و ملک هاي مقرب ادامه دارد. آنها بر سر روح آدميان مي جنگندند و هدف به دست گرفتن کنترل اين شهر است. آخرين بازمانده ملک هاي مقرب که جبرييل نام دارد وارد شهر که تاريکي بر آن مستولي شده، مي شود تا با غلبه بر فرشتگان رانده شده به رهبر شمائيل نور و روشنايي را بار ديگر به شهر بازگرداند.
<strong>چرا بايد ديد؟</strong>
اکشن مذهبي استراليايي که به خاطر هزينه اندک توليدش بايد به آن لقب فيلم بي هزينه داد[تنها 200 هزار دلار که در هفته اول نمايش اش در استراليا سه بيش از سه برابر اين مبلغ را به دست آورده] اولين فيلم شين جان ايبس در مقام نويسنده، تهيه کننده و کارگردان است که به شيوه HD فيلمبرداري شده است. يک محصول کليشه اي و اندکي ماتريکس وار که همچون فيلم برادران واچووفسکي کهن الگوي نبرد ميان خير و شر را ديگر بار روايت مي کند.
کارگردان جبرئيل کوشيده تا فضايي گوتيک خلق کرده و قصه فانتزي و علمي تخيلي اش را به شکلي خلاقانه سامان دهد، اما ضعف در بازي ها-مخصوصاً شخصيت شمائيل- و انتخاب بازيگران نامناسب- بدتر از همه سامانتا نوبل در دو نقش جيد/آميتيل- در کنار حرکت هاي سرسام آور دوربين در اطراف شخصيت ها باعث شده تا از قدرت کافي برخوردار نشود. با اين حال ديدن ترکيب هوشمندانه ماتريکس، کلاغ و بليد رانر در يک محصول واقعاً کم هزينه- که بايد به خاطر جلوه هاي ويژه بصري اش ستود- ارزش تماشاي جبرئيل يا گابريل را دارد. حتي اگر تنها نقطه قوت فيلم تک سوال فلسفي شمائيل باشد که رنگي جدي بر فيلم مي زند-اين که چرا بايد تا پاين عمر مطيع اوامر شخص يا چيزي به نام خدا بود؟
ژانر: اکشن، ترسناک.

<strong>سموم Semum
نويسنده و کارگردان: حسن کاراجاداغ. موسيقي: جاستين آر. دوربان. مدير فيلمبرداري: سيهان بيلير. طراح صحنه: کيوکو کي. يوومي. بازيگران: آيچا اينجي[جانان]، بوراک حاکي[ولکان]، نازلي جرن ارگون[بانو]، جم کورت اوغلو[ميکاييل شيخ]، صفا زنگين[راجي]، باحتيار انگين[ماجيت]، لونت سولون[علي]، يلديريم ئوجک[چنگيز، مشاور املاک]، حاکان مريچليلر[دکتر اغوز]. 116 دقيقه. محصول 2008 ترکيه.
جانان و ولکان زوجي خوشبخت هستند، چون موفق شده اند پس از سال ها به خانه بزرگي که همواره در خيال آرزوي تصاحب آن را مي پروراندند، خريداري کنند. همه چيز خوب و مرتب به نظر مي رسد تا اين که جانان يک روز پس از مستقر شدن در خانه جديد شروع به حرکاتي غريب مي کند. حرکاتي که هيچ کس معناي آنها را نمي فهمد. او قادر به کنترل رفتار خود نيست و انگار از سوي شخص يا چيز ديگري به نام سموم کنترل مي شود. چرا جانان هدف سموم قرار گرفته و چه بر سرش خواهد آمد؟ چگونه درهاي دوزخ به روي آدمي معمولي گشوده مي شود؟
<strong>چرا بايد ديد؟</strong>
نسخه ترکي جن گير-فيلم محبوب تماشاگران ترکيه که در سال 1974 پلان به پلان بازسازي شده بود- و دومين فيلم بلند کاراجاداغ که در ادامه دابه الارض قرار است ژانر فيلم هاي ترسناک اسلامي را در سينماي اين کشور پي افکند. سموم بر خلاف نقدهاي نه چندان مثبتي که دريافته کرده، تا اين لحظه فروش خوبي داشته که نشان از کار بلدي کارگردان در دومين قدم دارد. جلوه هاي ويژه آن در مقايسه با فيلم قبلي بسيار بهتر است و توانسته عنوان اولين فيلم ترسناکي که يک جانور در داستان قصه اش دارد، شهرتي هم به هم بزند.
کاراجاداغ که مدعي است ايده فيلم را از سوره طور و مخصوصاً آيه بيست و هفتم آن [فمن اللّه علينا ووقينا عذاب السموم] گرفته با دست اندازي به باورهاي اسلامي فيلمي قابل قبول-هر چند کليشه اي- ساخته است. بر اساس باور هاي اسلامي انسان از گل خشک آفريده شده و پيش از تولد وي موجودات ديگري بر روي کره زمين زندگي مي کرده اند. اين وجودات از جنش شعله هاي آتشي بدون دود خلق شده بودند و بعدها با سمي مهلک آغشته شده و تبديل به سموم شده اند. پس از تولد و سکونت آدم روي زمين، برخي از اين سموم به رهبري شيطان شروع به حسادت کرده و شروع به انجام کارهاي ارهيمني روي آنها کردند. سموم به شکل خلاصه موجودي بسيار خطرناک است که وارد تن آدمي شده و آن را مسموم مي کند. قادر است هر لحظه به کسي حمله ور شده، بسيار سريع حرکت مي کند و در برخي مواقع غير قابل مقابله است و انساني را که موفق به دخول در جسم وي شده طعم زندگي در جهنم را به او مي چشاند.
فيلم با وجود استفاده از بودجه اي متعادل توانسته بازيگران خوب و طراح صحنه اي ژايني را به خدمت بگيرد[تماشاگران ترک ارادت زيادي به فيلم هاي خونريز ژاپني دارند]. اصرار فيلمسازان بدنه ترک در دست اندازي به ژانرهاي غير بومي تا اين لحظه موفقيت آميز بوده-حداقل از نظر تجاري- و به نظر مي رسد رنسانسي در سينماي اين کشور در حال شکل گيري است. سموم-هر چند با باورهايي که فيلم بر اساس آنها شکل گرفته، مشکل بنيادي دارم- مي تواند نمونه تجاري قابل اعتناي اين رنسانس باشد!
ژانر: ترسناک، مهيج.

<strong>12
کارگردان: نيکيتا ميخالکف. فيلمنامه: نيکيتا ميخالکف، ولاديمير مويسينکو، الکساندر نووتوتسکي. موسيقي:ادوارد آرتميف. مدير فيلمبرداري: ولاديسلاو اوپليانتس. تدوين: آندري زايزسف، انزو منيکوني. بازيگران: نيکيتا ميخالکف، سرگئي ماکووتسکي، آلکسي پترنکو، يوري اوستويانف، سرگئي گارماش، سرگئي گازاروف، ميخاييل يفرموف، واتلنتين گافت، الکسي گوربونوف، ويکتور ورژبيتسکي، سرگئي آرتسيباشف، الکساندر داباشيان. 159 دقيقه. محصول 2007 روسيه. نامزد اسکار بهترين فيلم خارجي، نامزد شير طلايي جشنواره ونيز.
جواني اهل چچن را به خاطر قتل پدر خوانده روس اش محاکمه مي کنند. دوازده عضو هيئت منصفه به تالاري مي روند و در را به روي خود مي بندند تا شور کنند. به آنها گوشزد شده تا وقتي مدرکي محکمه پسند عليه متهم يافته نشده، او بي گناه است. يازده تن از اعضاي هيئت، هر يک با دلايل خاص خود راي به محکوميت جوان مي دهند و تنها يک نفر در برابر راي آنها مقاومت مي کند.
<strong>چرا بايد ديد؟</strong>
منتقدان و صاحب نظران بسياري نيکيتا ميخالکف را بزرگ ترين کارگردان زنده روسيه مي دانند. در وطنش بسيار محبوب و در خارج از مرزهاي روسيه نيز فيلمسازي مشهور محسوب مي شود. دو بار نامزد نخل طلا بوده و دو جايزه از جشنواره کن گرفته، دو بار نامزد جايزه بافتا شده و 16 جيازه معتبر در کارنامه اش دارد و اينک با اقتباس آزاد و هنرمندانه اش از 12 مرد خشمگين رجينالد رز به مراسم اسکار نيز راه يافته است.
گفتيم بازسازي آزاد و بايد مي گفتيم مبتکرانه، چون ميخالکف تنها قالب نمايشنامه را گرفته و از آن اثري کاملاً روسي ساخته است. بازنواخت کامل از يک قطعه قديمي با تاثيرهايي از چخوف و بر خلاف نسخه آمريکايي اش به شدت سينمايي!
ميخالکف حوادث معاصر روسيه را به عنوان پس زمينه برگزيده است. جواني چچني که ظاهراً پدرخوانده روس خود را به قتل رسانده و بايد قرباني نژادپرستي و تعصب کور شود. انتخاب سالن ورزشي يک دبيرستان به عنوان محل شور اعضاي هيئت منصفه ايده خلاقانه اي است که منتهي به گسترش فضاي جولان دادن شخصيت ها شده. گفت و گو هاي ميان اعضاي هيئت به فوتبال خشمگينانه کلمات مي ماند که هر کدام نماينده عضوي از طبقات مختلف جامعه امروز روسيه هستند. استفاده ز عناصر همدلي برانگيز در کنار خلق منطقي هيجان باعث شده تا زمان نزديک به سه ساعته فيلم در نظر تماشاگر طولاني نبوده و تا آخر با آن همراهي کند. ميخالکف که خود بازيگر برجسته اي است، به شکلي فروتنانه يکي از کوچک ترين نقش ها را خود ايفا کرده و سکان را به دست سرگئي ماکووتسکي داده که در لحظاتي خوب مي درخشد. مخصوصاً در لحظاتي که حکايت الکلي بودن و سپس رستگار شدنش را تعريف مي کند. اما نگران نباشيد، چرخش ناگهاني در قصه به دست خود ميخالکف صورت خواهد گرفت!
ژانر: جنايي، درام، مهيج.

<strong>سال سگ Year of the Dog
نويسنده و کارگردان: مايک وايت. موسيقي: کريستف بک. مدير فيلمبرداري: تيم اّر. تدوين: دادي دورن. طراح صحنه: دانيل بردفورد. بازيگران: مالي شانون[پگي]، لورا درن[برت]، رجينا کينگ[لايلا]، تام سمک کارتي[پي ير]، جاش پاييس[رابين]، جان سي. رايلي[ال]، پيتر سارسگارد[نيوت]. 97 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نامزد جايزه بهترين فيلمنامه از مراسم روحيه مستقل.
پگي زني حدوداً چهل ساله که به علت ناسازگاري هايش هنوز ازدواج نکرده، همراه سگش در خانه اي کوچک در جنوب کاليفرنيا زندگي مي کند. او در اداره اي کار مي کند که با سيستم باز اداره مي شود. با وجود يکنواخت بودن اين کار، پگي چندان هم ناراضي به نظر نمي رسد. اما مرگ ناگهاني سگش و درک اينکه ديگر همدمي ندارد باعث مي شود تا نگاه تازه اي به دنيا و زندگي خود را تجربه کند...
<strong>چرا بايد ديد؟</strong>
مايکل کريستوفر وايت متولد 1970 پاسادنا فيلمنامه نويس موفق و تيزهوشي که پيش از اين فيلمنامه هاي دختر خوب، چاک و باک و مدرسه راک را نوشته، براي اولين بار روي صندلي کارگرداني نشسته است. فيلمي بامزه به سبک وودي الن که با مسائل بنيادين هستي نيز سر و کله مي زند. سال سگ درباره زني است که خود را از وراي عشق به طبيعت و حيوانات باز مي شناسد و ثابت مي کند زماني که زندگي خود را وقف چيزي غير از دغدغه ها و اميال خود بکنيد و از خودپرستي و خود محوري دوري نکنيد، چه اتفاقي مي افتد. نسخه فيلم براي خوب زندگي کردن، همدلي و محبت است که در زمانه ما کالاي کميابي است.
پگي در ادامه طرفدار سرسخت طبيعت و حيوانات مي شود، و اين امر تنها به خاطر علاقه شخصي اش نيست. بلکه او با اين کار معنايي براي زندگي خود يافته و به آرامش روحي مي رسد. سال سگ در دوره اي که فيلم ها جز خشونت و بد رفتاري تجويز نمي کنند، فيلمي سالم درباره لذت بردن از زندگي و شاد زيستن است.
ژانر: کمدي، درام.

<strong>ال گرکو El Greco
کارگردان: يانيس سماراگديس. فيلمنامه: جکي پاولنکو بر اساس کتاب ديميتريس سياتاپولوس. موسيقي: ونجليس. مدير فيلمبرداري: آريس استاورو. تدوين: يانيس تزيتسوپولوس. طراح صحنه: داميانوس زاريفيس. بازيگران: نيک اشدون[ال گرکو]، خوآن ديه گو بوتو[نينيو د گوئه را]، لايا مارول[يرونيما د لاس گوئه واس]، لاکيس لازوپولوس[نيکولوس]، ديميترا ماتسوکا[فرانچسکا]، سوتيريس موستاکاس[تيتيانو]، گيورگوس هيروستودولو[دا ريمي]، ديميتريس کاليوکاس[شاکون]، يورگوس شارلابيديس[پدر ال گرکو]. 119 دقيقه. محصول 2007 يونان، اسپانيا.
ال گرکو در انتظار محاکمه توسط دادگاه تفتيش عقايد در زندان سرگرم نوشتن خاطرات خويش است: جزيره کرت سال 1569. ال گرکو شيفته فرانچسکا دختر فرماندار ونيزي جزيره است. پس از شورشي ناموفق به رهبري پدرش، ال گرکو به ونيز مي گريزد و در انجا به خاطر نقاشي هايش مورد ستايش قرار مي گيرد. نينيو کشيش اسپانيايي او را مجاب مي کند تا به تولدو در اسپانيا برود. ال گرکو در تولدو به شهرت و ثروت دست مي يابد و همچنين عشقي تازه نيز تجربه مي کند. اما بالا گرفتن موج تفتيش عقايد و تيره و تار شدن روابط او با نينيو که رياست دادگاه هاي تفتيش عقايد را بر عهده گرفته، سبب زنداني شدن مي شود...
<strong>چرا بايد ديد؟</strong>
يانيس سماراگديس متولد 1946 ايراکليدو کرت فيلمساز کم کاري است که در طول سه دهه گذشته بيش از 6 فيلم نساخته است. او با فيلم آواز بازگشت به خانه[1983] شناخته شد و عمده شهرت خود در جهان غرب را مديون فيلم کاوافي[1996] درباره شاعر مشهور يوناني کنستانتين کاوافي است.
ال گرکو دومين فيلم سال 2007 است که به زندگي نقاشي برجسته در دوران تفتيش عقايد مي پردازد. اما بر خلاف فيلم ميلوش فورمن اقتباسي نه چندان وفادارانه0البته خوش آب و رنگ- در ستايش يکي از نقاشان مشهور اسپانيايي که در واقع اهل جزيره کرت و يوناني تبار بود.[ال گرکو در فيلم ابتدا دومينيکوس تئو توکوپولوس ناميده مي شود].
قسمت عمده فيلم به زبان انگليسي است و معجوني غريب از ملي گرايي يوناني و وحشت از تفتيش عقايد، اما حسن بزرگ ان بازي ديه گو بوتو در نقش نينيو ستايشگر و در عين حال دشمن شماره يک ال گرکو است. بنابراين زماني که در صحنه حضور ندارد، فيلم از توش و توان مي افتد.[قابل توجه دوستداران نقش هاي منفي]. ديگر نقطه قوت فيلم موسيقي ونجليس در يک فيلم يوناني است. فيلم در يونان بسيار پر فروش بوده، اما هنوز پخش بين المللي پيدا نکرده است!
ژانر: زندگي نامه، درام.
