Rooz

تحقيري به نام "زن بودن"؟

فريبا داوودي مهاجر - چهارشنبه 15 اسفند 1386 [2008.03.05]

faribadavodimohajer.jpg

اخيرا نيروي انتظامي برخورد جديدي را با"ارازل و اوباش" محلات آغاز کرده که عبارت است از اينکه لباس ‏زنانه بر تن آنها کرده و سپس براي تحقير در شهر مي گرداند. به اين ترتيب، لباس زنانه هم عرض "آفتابه" براي ‏تحقير ارازل و اوباش در نظر گرفته شده است!‏

اين نمايش قرار است تهديدي باشد براي مردمي بود که شاهد اين ماجرا هستند، حاوي اين پيام که اگر شما هم ‏مرتکب چنين اعمالي شويد لباس زنانه بر تنتان مي کنيم تا ديگران بر شما بخندند. ‏

من نمي دانم مرداني که چنين صحنه اي را به تماشا مي ايستند، آيا به مادري که در دامانش متولد شده و باليده اند ‏فکر مي کنند؟ من نمي دانم ماموري که مجرمان را با اين لباس در شهر مي گرداند، به زني که فرزندش در ‏آغوش او بزرگ مي شود نيز انديشيده است؟

‏ اما مي دانم که بسياري از زنهايي که اين صحنه را تماشا کرده اند، نه احتمالا به چنين مرداني با اين تفکرات ‏ريشخند زده و به حالشان افسوس خورده اند. زنان، نه تنها از لباسي که بر تن مي کنند خجالت نمي کشند، که از ‏اين که لباس مردان متحجر را بر تن ندارند مفتخر و خوشحالند. ‏

آقاي احمدي نژاد که در صحبت اخير خود در وصف کارنامه دولت خود به سخنراني پرداخته و خود را مظلوم ‏ترين رئيس جمهور بعد از انقلاب دانسته، آيا در صحبت هاي خود اشاره اي به چنين برخوردهايي با زنان که در ‏دوران رياست جمهوري ايشان معمول شده، و اظهار نظرهاي زن ستيزانه مردان هم عقيده و هم مسلک خود کرده ‏است؟ تا افکار عمومي بدانند که دراين سالها زنها هم "طاعون" شده اند و هم "خفاشان شب و گرگان درنده روز"، ‏يا عده اي "بيمار رواني" و هيجاني، يا افرادي که از خارجي پول مي گيرند تا به طور سازمان يافته خود را ‏آرايش کنند و مردان را وسوسه نمايند، يا عده اي منحرف که براي پيدا بودن اندک موهايشان در کوچه و خيابان ‏بازداشت مي شوند و با برخورد "رحيمانه" نيروي انتظامي خون از سر وصورتشان جاري مي شود...‏

آقاي احمدي نژاد که در اظهار نظر قبل از رياست جمهوري اش پرداختن به مساله پوشش و مو را کسر شان دولت ‏آينده مي دانست و با اين شعارها دست به فريب ملت ايران براي کسب راي زد، آيا امروز در خصوص آنچه به ‏زنان مي رود حاظر به پاسخگويي هست؟ ‏

در شرايط حاکميت چنين تفکري است که پدر به دليل شک، دخترش را سنگسار مي کند ويا حکومت اساسا ‏سنگسار را از مصاديق شکنجه نمي داند و آن را نوعي تنبيه تلقي مي کند. در چنين شرايطي است که پدري سر ‏دختر 9 ساله اش را مي برد و به سه سال زندان محکوم مي شود. در اين حال و اوضاع است که مرد مي تواند به ‏عنوان رئيس خانواده از ده ها حق ناعادلانه به صورت قانوني بهره مند شود و حکومت هم آن را عين عدالت مي ‏داند. يا زن جواني که همسرش را به دليل رابطه با زن به قتل رسانده اعدام مي شود و مرد در جرم مشابهي به ‏عنوان يک مرد غيرتمند از مجازات رهايي مي يابد... و دولت و مجلس و قوه قضاييه و صدا و سيما و آموزش ‏عمومي و تبليغات و منبر ها و مساجد نيز به چنين رابطه نابرابر و زن ستيزانه اي صحه نهاده و آن را تبليغ مي ‏کنند. ‏

اما آنها از يک نکته بي خبرند. آن هم اين که، علي رغم تمام اين برخوردها، زناني ايراني نه تنها خودرا تحت ‏سلطه و يا جنس دوم نمي دانند، بلکه خود را پيشگام در کليه حرکتهاي عدالتخواهانه و مبتني بر اصول حقوق بشر ‏مي شمرند. ‏

زنان ايراني، براي کسب فرصت هاي برابر که به ناحق از آنها گرفته شده است کوشش مي کنند، با اين باور که ‏هيچ حرکت دموکراسي خواهانه اي بدون حضور زنان محقق نخواهد شد. حتي محافظه کاران مي دانند که بدون ‏راي زنان صاحب قدرت نخواهند شد و امروز که زنان سهم خود و ديگر اقشار جامعه را از حکومت مي خواهند، ‏رسانه هاي حاکميت و دستگاههاي اطلاعاتي و قضايي بر آن شده اند تا به روشهاي مختلف از تهديد و تکفير گرفته ‏تا زندان و حذف، حتي سياست نفوذ، از همگرايي زنان جلوگيري کرده و از حرکت پوياي فعالان جنبش زنان در ‏ايران جلوگيري نمايند. ‏

در چنين شرايطي، تنها هوشياري زنان براي وحدت هرچه بيشترو پافشاري بر استقلال است که توانسته اين کشتي ‏را در درياي طوفان زده ايران حفظ نمايد و به سوي ساحل نجات براند... ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.