Rooz

چاپ دوم ♦ چهار فصل

رضا جهاني - شنبه 11 اسفند 1386 [2008.03.01]

‏شايد شما هم نخستين بار باشد که نام "وانشا" را مي خوانيد و مي شنويد و به احتمال زياد کنجکاو شده ايد که اين نام که ‏آهنگي زيبا دارد به چه معناست؟ "وانشا" اسمي کمياب و ناشناخته به معني "دوباره کاشتن" است که بر دختري از خطه ‏سرسبز شاليکاران نهاده شده است. و اينک اين دختر يکي از نقاشان مشهور ايراني ساکن فرانسه است. اما کار و ‏افکارش در اين شهر توقف نکرده است....‏

vansha1.jpg

گفت و گو با وانشا رودبارکي
‎آن چيز ديگر‎

وانشا ابراهيمي رودبارکي در سال 1966 در رشت به دنيا آمده، در طبيعت زيباي شمال کودکي و نوجواني را گذرانده ‏و بعد در دانشگاه گيلان فوق ليسانس رياضيات گرفته و بعد از دو نمايشگاه يکي در گالري "نقش و قلم" در رشت و ‏دومي در گالري "ماني" تهران سال 1991 به پاريس رفته و از آن زمان تاکنون در آنجا زندگي مي کند. يادگيري نقاشي ‏را در کلاسهاي نقاشي گالري "نقش و قلم" رشت شروع کرده و هنوز هم مشغول آموختن است. از زماني که از ايران ‏مهاجرت کرده تاکنون بيش از بيست نمايشگاه در فرانسه، اسپانيا، سوئيس، ايتاليا و آمريکا داشته است. او درباره آخرين ‏نمايشگاه هايش چنين مي گويد:‏

‏"آخرين نمايشگاه ها عبارت بودند از دو نمايشگاه بطور همزمان در شهر فلورانس ايتاليا. اولي، بينال بين المللي ‏فلورانس( ۱-۹ دسامبر ۲۰۰۷)، که البته اين سومين بار متوالي بود که در آن شرکت مي کردم. در اين نمايشگاه حدود ‏‏۸۰۰ هنرمند نقاش، مجسمه ساز، عکاس وغيره که همگي آنان توسط هيئت ژوري گزيده شده بودند، از کشورهاي ‏مختلف دنيا حضور داشتند، و من به عنوان هنرمند ايراني، با تابلوي "واقعيت او" در اين بينال شرکت کردم. دومين ‏نمايشگاه در گالري" سانترو استوريکو" (۱-۱۱ دسامبر۲۰۰۷) در مرکز شهر فلورانس برگزار شد. در اين نمايشگاه ‏انفرادي، من ۱۸ تابلو از آخرين کارهايم را به نمايش گذاشتم. اين نمايشگاه با حضور چندين منتقد هنري شهر فلورانس، ‏و روزنامه نگاران و خبرنگار تلويزيوني توسکان، گشايش يافت. من بدين وسيله مجددا از استقبال گرم ملاقات کنندگان ‏و به خصوص هموطنان ايراني خود سپاسگزاري مي کنم."‏

vansha2.jpg

‎آيا نگاه به هنر در کشور هاي گوناگون با يکديگر فرق دارد؟ و اگر بله چرا؟<‏‎/strong‏>‏
نگاه به هنر، و اصولا اهميت دادن به هنر، بنا به فرهنگ هر جامعه در کشورهاي گوناگون، متفاوت است. هنر به ‏عنوان يک عنصر اساسي و زيربنايي از فرهنگ، بنا به نيازهاي آن جامعه، تاريخ آن و استعدادهاي دروني مردم آن، ‏شکل پيدا کرده و رشد مي کند. اين بديهي است که در کشورهاي داراي يک فرهنگ غني، مثل ايران، هنر ريشه دارتر ‏است، و امکان برقراري رابطه با يک موضوع هنري در اين کشورها راحت تر صورت مي گيرد.‏

‏<‏strong‏>با اين همه در کارهاي شما در عين رنگ ايراني، نگاه و ديدن، چيز ديگري است.<‏‎/strong‏>‏
آن چيز ديگر در واقع همان احساسي هست که من به توسط تابلوهايم به بيننده انتقال مي دهم، و بايد هم همين طور باشد، ‏چرا که در واقع هدف من به هيچ وجه شبيه سازي نيست، بلکه هدف من بيان کردن روح و فضاي غالب بر موضوع ‏است.‏

vansha3.jpg

‏<‏strong‏>به نظر شما چه تفاوتي مي تواند بين دو نقاش ايراني در داخل و خارج از کشورشان باشد؟<‏‎/strong‏>‏
از نظر زير بنايي، نه چندان متفاوت، ولي از نظر پرداخت کار، معمولا هنرمند ايراني خارج از خاک وطن اين امکان ‏را دارد که به دگرگوني و نو آوري هاي ديگر کشورها دسترسي پيدا کند و دانش خود را از اين نظر افزايش دهد و در ‏واقع در جريان تحولات هنري ديگر فرهنگ ها قرار بگيرد. اين داده ها ميتوانند به گونه اي روي پرداخت کار او اثر ‏گذاشته و نتيجه کار معاصر تر بشود. البته اين به اين معني نيست که حتما نتيجه کار بهتر بشود! ولي آنچه که مسلم است ‏جابجايي هاي جغرافيايي اين امکان را به هنرمند مي دهد تا مختصات خودش را بهتر بشناسد و بتواند شناخت واقعي ‏تري از خودش و هنرش داشته باشد. ‏

‏<‏strong‏>تحول فرهنگي، مثلا در نقاشي را باور داريد؟ و اگر بله، به نظر شما در ايران چگونه بوده ‏است؟<‏‎/strong‏>‏
البته هر چه فرهنگ تحول پيدا کند، بر هنر اثر مي کند، و نقاشي که يک کار هنريست، تحول پيدا خواهد کرد. و اما در ‏ايران متاسفانه چون هدف مسئولين و گردانندگان کشور به هيج وجه فرهنگ ايراني نيست، و حتي بر عکس آنها نهايت ‏سعي خود را در ريشه کن کردن و نابودي فرهنگ ايراني مي کنند، بنابر اين هنرمندان ايراني در داخل کشور که با ‏مشکلات بسيار زيادي دست در گريبانند، نهايت سعي خود را براي ماندن هنر خود بکار مي برند و تا ميتوانند هنر خود ‏را با وضعيت روز هماهنگ مي کنند، و چون وضعيت روز با هويت تاريخي- فرهنگي هنرمند ايراني، که به آن عشق ‏مي ورزد و افتخار مي کند، سازگاري ندارد، بنا براين، هنرمندان ايراني داخل کشور در يکي از سخت ترين دوران ‏تحول، يعني درد کشيدن قرار گرفته اند. من خودم را با آنها کاملا همدرد احساس مي کنم و اميدوارم که بتوانيم از اين ‏تجربيات تلخ براي تحولات آينده وطن گرامي مان استفاده کنيم.‏

vansha4.jpg

‏ ‏
‏<‏strong‏>برگرديم به کارهاي شما، محيط زندگي تان تا چه حد در کارهايتان اثر داشته؟ و چرا؟<‏‎/strong‏>‏
فراوان. اصولا يک هنرمند به مانند يک عکس برگردان عمل مي کند و از بدو تولد محيط پيرامون تاثير قابل ملاحظه ‏اي روي او مي گذارد، يعني کليه شرايط، جغرافيايي، محيطي، اجتماعي، تاريخي، رويدادها، اشخاص و غيره، که با او ‏در ارتباط بوده اند مي توانند به طور نسبي، بنا به ساختار شخصيتي هر هنرمند، تاثيراتي روي او بگذارند، و من به هيچ ‏وجه جدا از اين اصل نيستم.‏

‏<‏strong‏>هر بار که تابلوئي را تمام مي کنيد اثر متعلق به گذشته شماست؟ ويا حرفي براي آينده دارد؟<‏‎/strong‏>‏
گذشته من از آينده ام جدا نيست. تنها با شناخت از گذشته است که فرد مي تواند به طور نسبي خود را بشناسد و براي ‏آينده اش تصميم بگيرد. زماني که يک تابلو را تمام مي کنم، آن تابلو، حرف همان روز من است. معمولاً ما حرفهايمان ‏را هر روز عوض نمي کنيم، بلکه هر روز بنا به دانش بيشتري که آموختيم و تجربياتي که کسب کرديم، حرف مان را ‏به گونه ديگري ميزنيم. ولي حرف، همان حرف است.‏

‏<‏strong‏>اگر هنر را شيوه اي از گفتن بدانيم مثل نوشتن، موسيقي، ويا تئاتر آيا گهگاه نقاشي همه آنها ‏نيست؟<‏‎/strong‏>‏
اين موضوع کاملا نسبي است. نقاشي بنا به نقاط ديد متفاوت، از بينندگان متفاوت، ميتواند، گاهي شعر باشد، گاهي ‏موسيقي باشد و گاهي حتي بيشتر، به همان گونه که موسيقي يا شعرهم ميتوانند گاهي نقاشي باشند و گاهي حتي بيشتر. ‏اين همان نقطه قدرت هنر است که در واقع برد هنرنيز ميباشد. برد هنررا به سختي ميتوان تخمين زد.‏


بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.