Rooz

گپ♦‏‎ ‎هزار و يکشب

مرضيه حسيني - شنبه 11 اسفند 1386 [2008.03.01]

به تازگي رمان "کافکا در ساحل" نوشته هاروکي موراکامي نويسنده ژاپني- نامزد نوبل ادبيات- با سه ترجمه در ايران ‏منتشر شده است. در گفت و گويي که ترجمه آن را خواهيد خوانيد، موراکامي در باره «کافکا در ساحل» و مرز بين ‏خيال و واقعيت در داستان هايش صحبت کرده است...‏

haroki1.jpg

گفت و گو با هاروکي موراکامي
‎روياها در دنياي من واقعي هستند‏‎

هاروکي موراکامي نويسنده و مترجم ژاپني در 12 ژانويه1949 در کيوتو به دنيا آمد. پدرش فرزند راهبي بودايي و ‏مادرش دختر يک تاجر اهل اوزاکا بود. دوران کودکي را در شهر کوبه گذراند و از همين دوران پس از آشنايي با ‏ادبيات و موسيقي غربي شيفته آنها شد. در نوجواني پس از خواندن آثار مهم ادبيات غربي مانند کتاب هاي وونه گات و ‏براتيگان تصميم گرفت تا نويسنده شود. سپس در رشته تئاتر در دانشگاه واسه داي توکيو درس خواند. در آنجا با ‏همسرش يوکو آشنا شد و اولين شغلش را به دست آورد. در محل کارش يکي از شخصيت هاي اولين کتابش-تورو ‏واتانابه- را کشف کرد که در کتاب چوب نروژي به خوانندگان معرفي شد. قبل از اتمام تحصيل يک بار جاز تاسيس کرد ‏و تا 8 سال بعد آن را اداره نمود. علاقه مفرط وي به موسيقي کلاسيک غربي بعدها در عنوان هاي سه کتاب او که با ‏الهام از قطعات شومان، روسيني و موتزارت انتخاب شده بود، متجلي شد. اولين کتابش چوب نروژي نيز نامش را از ‏ترانه بيتلز گرفته بود و دو کتاب ديگرش نيز بعدها نام خود را از ترانه گروه استيو ميلر[‏Dance, Dance, Dance‏] و ‏نات کينگ کول[‏South of the Border, West of the Sun‏] به امانت گرفتند. ‏

موراکامي در سال ۱۹۹۱ به پرينستون نقل مکان کرد و در دانشگاه پرينستون به تدريس پرداخت. در سال ۱۹۹۳ به ‏شهر سانتا آنا در ايالت کاليفرنيا رفت و در دانشگاه هاوارد تفت به تدريس مشغول شد. او در سال ۱۹۹۶ جايزه ‏يوميوري را گرفت و در سال ۱۹۹۷ رمان زيرزميني را منتشر کرد. در سال ۲۰۰۱ به ژاپن بازگشت و اکنون در ‏توکيو زندگي مي کند.‏

هاروکي موراکامي اينک از معروف ترين نويسندگان امروز ادبيات ژاپن و جهان به شمار مي رود. آثار او به سي و ‏چهار زبان ترجمه شده و در ميان جوايز بي‌شماري که دريافت کرده، بايد از جايزه‌ ادبي بسيار با ارزش يوميوري نام ‏برد که برندگان پيشين آن افرادي چون يوکيو ميشيما، کنزابورو و اوئه و کوبو آبه بوده‌اند.‏

‏"کافکا در ساحل" دهمين رمان موراکامي است که پس از نوشتن آن نامزد نوبل ادبيات شد. در گفت و گويي که ترجمه ‏آن را خواهيد خواند، موراکامي در باره "کافکا در ساحل" و مرز بين خيال و واقعيت در داستان هايش صحبت کرده ‏است. ‏

‎چه چيزي باعث شد اسطوره اوديپ را اساس روايت خودتان قرار دهيد؟ آيا پيش از آنکه شروع به نوشتن ‏کتاب کنيد اين طرح در ذهن شما بود يا در طول نوشتن رمان به اين ايده دست پيدا کرديد؟‎

اسطوره اوديپ تنها يکي از منابع الهام من براي نوشتن اين رمان بود. و الزاما نمي توان آن را به عنوان هسته اصلي ‏رمان در نظر گرفت. از هنگامي که شروع به نوشتن کردم در نظر داشتم رمان درباره پسر 15 ساله اي باشد که از پدر ‏شيطاني خود و نفرين اوديپ گونه ي او فرار مي کند و عازم سفري براي يافتن مادرش مي شود. به طور طبيعي اين تم ‏به افسانه اوديپ بر مي گردد. اما همان طور که گفتم من از ابتدا اين اسطوره را در ذهن نداشتم. شايد بتوان اسطوره ها ‏را، تم اصلي تمام داستان ها دانست. وقتي ما داستاني مي نويسيم مي توان به نوعي آن را به تمامي اسطوره مرتبط کرد. ‏اسطوره ها مثل درياهايي هستند که همه داستان ها را در خودشان جاي مي دهند. ‏
‏ ‏
‎به استثناي "چوب نروژي" داستان هاي شما به خصوص داستان اخيرتان بسيار انتزاعي هستند. چه چيز شما ‏را به اين سبک نوشتن سوق مي دهد؟‏‎
همانطور که شما گفتيد "چوب نروژي" تنها نوشته من است که به سبک رئاليستي نوشته شده. البته من آگاهانه اين کار را ‏انجام دادم. به اين دليل ساده که مي خواستم به خودم اثبات کنم، قادر به نوشتن رماني صد در صد رئاليستي هم هستم و ‏فکر مي کنم اين تجربه در آينده مي تواند براي من مفيد باشد. من اعتماد به نفس لازم را براي نوشتن، به اين سبک پيدا ‏کرده ام. و البته اين تجربه سخت، ولي شيريني براي من بود. نوشتن رمان هايي از اين دست به من اين امکان را مي ‏دهد تا در بيداري، رويا ببينم. به من اين توانايي را مي دهد تا ادامه روياي ديروز را ببينم. کاري که در زندگي عادي و ‏معمولي امکان انجامش نيست و البته اين براي من راهي است تا خودم را بهتر بشناسم. پس تا زماني که من اين روياها ‏را به شکل عيني مي بينم، اينها خيالبافي نيستند. روياها در دنياي من واقعي هستند. ‏

‎يک جستجوي کوتاه در گوگل، نشان مي دهد که بسياري از طرفداران شما در امريکا مشتاقانه در انتظار ‏رمان بعدي شما هستند. به عنوان يک رمان نويس ژاپني فکر مي کنيد چرا رمان شما چنين تاثير عميقي بر خوانندگان ‏داشته است؟‎
تصور مي کنم وقتي روياهاي خودم را با خواننده ها تقسيم مي کنم آن ها هم از خواندن داستان هاي من لذت مي برند. و ‏اين مساله بسيار شگفت انگيز است. من قبلا گفتم که اسطوره ها تم اصلي همه داستان ها هستند. و اگر من بتوانم نوعي ‏‏"منبع الهام" باشم- البته از نوع مدرن آن- اين مساله بسيار مرا خوشحال مي کند. ‏

‎شما فکر مي کنيد چه جنبه هايي از فرهنگ ژاپني در داستان هاي شما هست که خواننده مي تواند با خواندن ‏داستان هاي شما با آن ها آشنا شود؟‎
وقتي من داستاني مي نويسم تمامي اطلاعات موجود را مدنظر قرار مي دهم. اين اطلاعات ممکن است ژاپني يا غربي ‏باشد؛ من هيچ تفاوتي بين اين دو قائل نيستم. من نمي توانم اين مساله را تصور کنم که خوانندگان امريکايي چگونه به اين ‏قضيه واکنش نشان مي دهند. اما فکر مي کنم اگر داستان جذاب باشد مهم نيست که شما در جزييات دقت لازم را داشته ‏باشيد. براي مثال من اطلاعات زيادي درباره لندن قرن نوزده ندارم اما از خواندن آثار ديکنز لذت مي برم. ‏

haroki2.jpg

‎قبل از اينکه "پست مدرنيسم" تبديل به اصطلاح مد روز شود، "فرانتس کافکا" وضعيت خاص عصر جديد و ‏محدوديت هاي آن را در داستان هايش توصيف کرده بود. شما هم به همين دليل نام قهرمان داستان تان را کافکا گذاشتيد؟‎ ‎‎
بدون توجه به اين مساله که "کافکا" يکي از نويسنده هاي مورد علاقه من است من تصور نمي کنم داستان هاي من يا ‏شخصيت هاي آن، مستقيما از آثار کافکا تاثير گرفته باشند. منظور من اين است که جهان داستاني "کافکا" به نهايت ‏کمال خود رسيده است که ادامه آن مي تواند نه تنها بي نتيجه بلکه خطرناک باشد. آن چه درباره کار خودم مي بينم اين ‏است که داستان هايي به شيوه خودم مي نويسم که تفاوت هاي زيادي با داستان هاي کافکا دارد.شايد عقيده عده اي اين ‏باشد که اين داستان نوعي تجليل از کافکا باشد. اگر بخواهم صادقانه صحبت کنم، بايد بگويم که نمي دانم پست مدرنيسم ‏دقيقا چه مي گويد. اما احساس مي کنم که کارهاي من کمي متفاوت از ساير کارهاست. به هر حال مايل هستم نويسنده اي ‏متفاوت باشم. دوست دارم نويسنده اي باشم که داستان ها را متفاوت از نويسنده هاي ديگر روايت مي کند. ‏

‎در کتاب اخيرتان شما خواننده را به داستاني ارجاع مي دهيد که در آن يک گروه از بچه ها در حال گردش ‏به همراه معلم شان دچار حادثه اي عجيب مي شوند و قسمتي از حافظه شان را که مربوط به همان دوره بيهوشي مي ‏شود از دست مي دهند. آيا اين قبيل اتفاقات، مستندات تاريخي دارند؟ يا اينکه جزو تجربيات شخصي شما به شمار مي ‏آيد؟‎
مايل نيستم در اين زمينه صحبت کنم. ‏

‎‏"ناکاتا"، ديگر شخصيت اصلي داستان، قرباني دوست داشتني است که بعد از حادثه اي مرموز در 9 سالگي ‏اش به موجودي متفاوت از اطرافيانش تبديل مي شود. اين شخصيت چطور خلق شد؟‏‎
هميشه براي من آدم هايي که از جامعه جدا افتاده اند و در انزوا زندگي مي کنند جذاب بوده اند. بسياري از شخصيت ‏هاي "کافکا در ساحل" همين طور هستند. يا اينکه حداقل در نگاه اول اينطور به نظر مي رسند. "ناکاتا" بارز ترين ‏خصوصيات اين تيپ شخصيتي را دارد. چرا من چنين شخصيتي خلق کردم؟ شايد به اين خاطر باشد که او را دوست ‏داشتم. اين داستان بلندي است. و نويسنده بايد حداقل يک شخصيت غير معمول و دوست داشتني درآن داشته باشد. ‏

‎گربه ها متناوباً در داستان شما ظاهر مي شوند و نقش هاي خاص و به يادماندني دارند. از جمله توضيح ‏جزييات شکار آنها توسط يک مجسمه ساز ديوانه. چرا گربه ها تا اين حد براي داستان ها و شخصيت هاي داستان تان ‏مهم هستند؟‎
شايد به اين دليل که من شخصا گربه ها را دوست دارم. از زمان کودکي هميشه چند گربه اطراف من بوده اند. اما، نه. ‏فکر نمي کنم گربه ها نماد چيزي در اين داستان باشند.‏

‎شخصيت اصلي رمان شما- کافکا- شعري به نام کافکا در ساحل را که متن يک ترانه است مي شنود و مي ‏خواهد بداند زني که اين شعر را نوشته معني آن را مي داند يا نه. شخصيت ديگر داستان- اوشيما- به او مي گويد، اين ‏مساله اهميت ندارد چرا که سمبوليسم و معنا دو چيز مجزا از هم هستند. از آنجا که نام کتاب شما و نام اين شعر يکي ‏است، آيا اين شعر قرار است درباره کتاب شما چيزي بگويد؟ آيا اين مساله مي تواند نشانه وجود معاني عميق تري در ‏داستان شما باشد؟‎
من چيز زيادي درباره سمبوليسم نمي دانم. من در استفاده از استعاره و تشبيه، مهارت بيشتري دارم. در واقع من، خودم ‏هم معناي اين شعر را نمي دانم. پس حتي نمي دانم که نام کتاب چه معناي خاصي مي تواند داشته باشد. شايد راحت تر ‏اين است که تصور کنيم شخصي اين شعر را گفته و سپس، آن را همراه آهنگي خوانده است. ‏

haroki3.jpg

‎شنيده ايم که ناشر ژاپني کتاب وب سايتي درست کرده است که به خوانندگان کمک مي کند معناي کتاب را ‏بهتر درک کنند. براي کساني که زبان ژاپني را نمي دانند مي توانيد تعدادي از "رازها"ي اين کتاب را بگوييد؟‎ ‎‎
سه ماه پس از راه افتادن اين وب سايت من هشت هزار سوال از خواننده ها دريافت کردم. که شخصا به هزار و دويست ‏سوال جواب دادم. کاري که سخت بود اما براي من لذت زيادي داشت. در طول اين مدت متوجه شدم که چندين و چند ‏برداشت مختلف مي توان از اين کتاب کرد. شايد اين مساله خوشايند نباشد اما واقعيت دارد. مي دانم که مردم وقت کمي ‏دارند. اما پيشنهاد مي کنم کساني که وقت دارند اين کتاب را بيشتر از يک بار بخوانند. شايد بسياري از نقاط ابهام بعد از ‏چند بار خواندن روشن شود. خود من براي بازنويسي بيش از دوازده بار اين کتاب را خواندم و هر بار بيشتر از بار قبل ‏ابهاماتي که داشتم برطرف مي شد.‏

‏"کافکا در ساحل" رمز و رازهاي زيادي دارد. اما هيچ راه حل مشخصي براي آنها ارائه نمي کند. به جاي آن چندين ‏احتمال ممکن را پيش روي خواننده قرار مي دهد. و به اين ترتيب جواب هر سوال براي خواننده هاي مختلف متفاوت ‏است. به بيان ديگر راه حل ها تابع خوانندگان است. شايد توضيح اين مساله سخت باشد. اما اين دقيقا همان چيزي است ‏که مدنظر من بود.‏

‎تمام شخصيت هاي شما چه در اين داستان و چه در کتاب هاي گذشته اشتياق زيادي نسبت به موسيقي جاز، ‏کلاسيک و راک نشان مي دهند. خود شما به چه نوع موسيقي علاقه داريد؟‎
موسيقي بخش جدايي ناپذير زندگي من است. وقتي مشغول نوشتن داستان مي شوم، حتما بايد به موسيقي هم گوش کنم. ‏‏(شايد مثل گربه ها). موسيقي باعث مي شود تصوراتم تقويت شوند. معمولا موقع نوشتن به موسيقي هاي باروک، باخ، ‏تلمان و چيز هاي شبيه اين گوش مي دهم.‏

‎به عنوان نويسنده اي که ترجمه کتاب تان خوانده شده است، مي توانيد کمي درباره مشخصات ترجمه خوب ‏صحبت کنيد؟‎
من بسياري از متون امريکايي را به ژاپني ترجمه کرده ام و فکر مي کنم چيزي که يک مترجم و يک ترجمه خوب را ‏مي سازد داشتن اطلاعات کافي است به همراه يک ديد روشن نسبت به زبان و احساس علاقه نسبت به کاري که در حال ‏ترجمه آن است. اگر يکي از اين عناصر در کار نباشد ترجمه ارزش خودش را از دست مي دهد. من به دلال خاصي به ‏ندرت کتاب هاي قبلي خودم را مي خوانم( کتاب هاي قبلي به زبان ژاپني). اما معمولا ترجمه انگليسي همان کتاب ها را ‏مطالعه مي کنم و در بسياري از موارد از لحن و زبان ترجمه ها لذت زيادي مي برم. ‏

منبع:‏www.bookbrowse.com

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.