چه کسي در ايران در راس است؟
تحليل ديلي تايمز از ساختار قدرت در ايران - سه شنبه 7 اسفند 1386 [2008.02.26]
براي حل بسياري از مسائل لاينحل مرتبط با ايران، غرب بايد با تنها مرجعي که قدرت کافي براي حل معضل دارد وارد معامله شود و امتيازاتي را در اين رابطه ارائه دهد و اين مرجع کسي نيست جز خامنه اي نيست، نه احمدي نژاد.
با انتشار گزارش امنيتي آمريکا در مورد توقف فعاليت هاي توليد سلاح هسته اي ايران، چشم انداز درگيري نظامي در دوران دولت بوش کمرنگ شد. ولي اکنون پس از گذشت چند ماه از انتشار اين گزارش معلوم شده است که ايران توليد جنگ افزار هسته اي را رها نکرده است و در کار تغليظ اورانيوم در حدي است که در توليد سوخت هسته اي مي تواند بکار رود.
طرفين بايد پيش از آنکه موضوع به تعارض حاد بکشد راه حلي بيابند. ديپلماسي غرب در سال ها اخير بيشتر متوجه رئيس جمهور ايران، محمود احمدي نژاد بوده است در حاليکه اي اين رويکردي غلط است.
بگذاريد سرنوشت دو رئيس جمهور قبل از احمدي نژاد را بياد آوريم. محمد خاتمي (2005-1997) به دنبال انجام اصلاحات سياسي بود در حالي که اکبر هاشمي رفسنجاني (1997-1989) سعي کرد اقتصاد ايران را به روي دنيا باز کند. هر دو شکست خوردند چون در ايران رئيس جمهور نيست که مملکت را اداره مي کند. هر گونه راه حلي در زمينه مساله هسته اي ايران – يا هر مساله ديگري در روابط خارجي ايران – در دست رهبر معظم انقلاب، آيت الله خامنه اي است.
خامنه اي، غير از انواع مسئوليت ها، فرمانده نيرو هاي مسلح و سازمان امنيت و اطلاعات و تعيين کننده مديريت صدا و سيماي (تلويزيون) ملي نيز هست. منصوبين وي تقريبا تمام وزارت خانه ها و شهر هاي کشور را ادره مي کنند.
خامنه اي در زمينه ديپلماسي با هوشياري عمل مي کند ولي شيوه اش قابل تشخيص است. او ديپلمات ها را با دستور العمل هاي متناقض به ميدان مذاکرات مي فرستد. همه آن ها ادعا مي کنند با اطلاع و نظر رهبري عمل مي کنندولي هيچ يک نمي توانند قولي بدهند چون نمي دانند خامنه اي در نهايت چه تصميمي مي گيرد. بعد از مدتي آن ها برکنار مي شوند و گروه ديگري گسيل مي شوند.
خامنه اي براي حفظ موقعيت خود در روند تصميم گيري، افراد ضعيف را ترجيح مي دهد. احمدي نژاد هم از اين قاعده مستثني نيست. پايگاه مردمي او به دليل مشکلات اقتصادي ناشي از رويارويي با غرب، رو به نقصان است. طرفداران او در انتخابات مجلس نيز کمتر از قبل خواهند بود. ولي نتايج انتخابات بر سياست خارجي کشورچندان اثري نخواهد داشت.
برخي از ديپلمات هاي غربي به نقش رهبر انقلاب پي برده اند. ولي در عمل اين ديپلمات ها نقش خامنه اي را ناديده مي گيرند در حاليکه وي قادر است تمام معادلات و تصميمات سايرين را بر هم بزند. به نظر نمي آيد غربي ها بدانند چه کسي است رئيس است. برخي تحليل ها معتقدند شکست بيل کلينتون در برقراري ارتباط با ايران آن بود که بيشتر رئيس جمهوررا خطاب قرار مي داد.
غرب بايد از ولاديمير پوتين بياموزد: وي به ايران سفر نکرد مگر زماني که مطمئن شد مستقيما با خامنه اي ديدار خواهد کرد. ديداري که طي آن پوتين پيشنهاد خود را براي راه حل مساله هسته اي ايران به خامنه اي ارائه کرد. پاسخ ايران به اين مطلب هنوز معلوم نيست ولي پس از اين ديدار تحرکاتي براي تحويل سوخت هسته اي به ايران، براي راه اندازي نيرو گاه بوشهر انجام شده است.
مطمئنا خامنه اي نسبت به ديدار با رهبران غير مسلمان اکراه دارد، ولي اين موضوع نبايد غرب را از کوشش در اين زمينه نا اميد کند و يا مانع از آن شود که از رهبري بخواهند نماينده مورد وثوق خود را براي مذاکره با غرب معرفي کند.
يکي از سياستمداران آمريکايي که مي داند با ساختار قدرت در ايران چگونه برخورد کند، لي هاميلتون، رئيس مرکز وودرو ويلسون است. زماني که هاله اسفندياري، يکي از محققين اين مرکز در ايران دستگير شد، هاميلتون نامه اي به خامنه اي نوشت و آزادي وي را بر اساس موازين انساندوستانه خواستار شد. خامنه اي براي اولين بار به يک نامه آمريکايي پاسخ داد و اسفندياري ظرف چند روز آزاد شد.
خامنه اي ظاهرا از هر گونه دعوتي از سوي آمريکا براي مذاکره در مورد مسائل حياتي سر باز خواهد زد. مسلما اولويت او حفاظت از نظام جمهوري اسلامي است و نه حفظ چند سياستمدار. در حاليکه رفتار هاي احمدي نژاد هر گونه مذاکره با وي را از سوي غربي ها غير ممکن ساخته است، ولي خامنه اي نمي خواهد کشور را در دست انداز جنگ و رويارويي نظامي قرار دهد، چيزي که به بي ثباتي ايران و احيانا سرنگوني رژيم خواهد انجاميد.
براي حل بسياري از مسائل لاينحل مرتبط با ايران، غرب بايد با تنها مرجعي که قدرت کافي براي حل معضل دارد وارد معامله شود و امتيازاتي را در اين رابطه ارائه دهد و اين مرجع کسي جز خامنه اي نيست و نه احمدي نژاد.
منبع : ديلي تايمز – 25 فوريه
