Rooz

نمايش اندام هاي زنانه در باغ خاطرات

‏ مصاحبه ايل مانيفستو با شيرين نشاط - سه شنبه 7 اسفند 1386 [2008.02.26]

shirinneshat.jpg

جان ماريا آنووي

شيرين نشاط، بعد از اولين نمايشگاه عکسش در سال 1995، که از زنان چادري مسلح به کلاشنکف عکس ‏گرفته بود، هميشه بعنوان کسي که از شرايطش بعنوان يک زن در تبعيد ايراني الهام مي گيرد، خبرساز بوده ‏است. او با برگزاري نمايشگاه عکس و ويدئو که موضوعش مقوله زنان و رابطه بين زن و مرد در جامعه ‏اسلامي است، با مخاطبانش ارتباط برقرار مي کند. اين ها گره هايي است که در فيلم اخيرش که از روي ‏رمان شهرنوش پارسي پور، زنان بدون مردان، ساخته شده است هم ديده مي شود. او در اين روزها بعد از ‏پنج سال، در حال آماده سازي فيلم براي پخش است. فيلم برگرفته از رمان شهرنوش پارسي پور است که بعد ‏از گذراندن دوران زندان به امريکا رفته است و ماجراي پنج زن را دنبال مي کند که گروهي را در يک باغ ‏که خارج از دسترس مردان است، تشکيل داده اند.‏

با شيرين نشاط در دفتر کارش در نيويورک، ديدار مي کنيم. تعدادي از عکس هايش که در گالري گلدستون به ‏نمايش درآمده بود، به ديوار آن آويخته شده است؛ عکس ها مربوط به قهرمانان فيلم در دو اپيزود اول است: ‏فائزه، دختري که بشدت مذهبي است و مورد تجاوز قرار مي گيرد و مونس که دختر جوان و فعال سياسي ‏است که بعد از تظاهرات در اعتراض به کودتاي سال 1953، کشته مي شود.‏

‎در اولين مجموعه عکس تان با عنوان زنان الله، و در نمايشگاه اثار ويدئويي تان، يک خط ‏مشخص روايت وجود نداشت. در آثار اخيرتان به نظر مي رسد که يکي از اهدافتان روايت کردن داستان هاي ‏شخصي است، دليل اين موضوع چيست؟‎
در اولين نمايشگاه هاي عکسم که رابطه بين زنان مسلمان و قدرت نظامي را به تصوير کشيده بودم، شخصيت ‏ها صرفا يک آيکون بودند. رسيدن به روايتگري، از همان اولين ويدئو ها آغاز شد که خاصيت اين رسانه ‏است؛ اگرچه در ويدئو هاي اوليه، شخصيت ها بي هويت بودند و بيشتر به هنر هاي تجسمي نزديک بودند تا ‏سينما. حرکت به سمت روايتگري از زماني آغاز شد که به شخصيت هايم بعنوان يک فرد که هويت خودش را ‏دارد، نگاه کردم. اگر آثار اوليه ام منتهي به تصوير هايي منزوي است، اما بعد از مدتي جذب اين ايده شدم که ‏داستاني را حکايت کنم که ادامه دار باشد. آثار من بين جستجويي براي يافتن هويت و آثاري که صرفا نمايشي ‏که گروهي از انسان ها هويتي شاعرانه مي يابند، در تلاطم است. زماني که رمان پارسي پور را که درباره ‏پنج زن است،کشف کردم، از خودم پرسيدم که چگونه داستان اين زنان را که بسيار واضح و سمبوليک است، ‏روايت کنم.‏

‎زنان بدون مردان که بر اساس بازسازي شخصيت هاي رمان است، از سال 2004، آغاز شد. ‏مردم مي توانند ويدئو هاي ماهدخت و زرين را ببينند که فائزه و مونس هم که اين روزها در نيويورک به ‏نمايش درآمده است، به آن اضافه شده است. اين ويدئو ها چگونه به يک فيلم تبديل مي شود؟‎
زماني که زنان بدون مردان را فيلمبرداري و مونتاژ مي کردم، دلم مي خواست يک خط سينمايي داشته باشم، ‏اما از طرف ديگر به نظرم مي رسيد که بايد حالت معما گونه ماجرا را مثل کارهاي قبلي ام، حفظ کنم. در پنج ‏سال گذشته، همواره از خودم سووال کرده ام که مرز سينما و هنرهاي تجسمي کجاست و هنوز هم در موقع ‏پيش توليد فيلم، اين سووال را از خودم مي پرسم. اما بيش از هر چيز اين سووال براي من مطرح است که ‏براي بيان کرن چيزي از چه زباني بهره بگيرم که مخاطب سينمايي من که با مخاطبان کارهاي فعلي ام تفاوت ‏دارند، آن را درک کنند.‏

‎در رمان پارسي پور، به کودتاي سال 1953 که توسط سيا و سازمان هاي اطلاعاتي انگليس اتفاق ‏افتاد و منجر به سقوط مصدق و بازگشت دوباره شاه به قدرت شد، فقط يک بار اشاره مي شود. چرا در فيلم ‏شما اين واقعه نقش محوري دارد؟‎
من در فيلم، برداشتي کاملاآزاد از رمان داشتم؛ مثلا بعضي از شخصيت ها را که به نظرم بيش از حد منفي و ‏بدبين بودند را تغيير دادم، اما تغيير اصلي در ظاهر سياسي و تاريخي رمان داده شد. پارسي پور فقط در يک ‏فراز از کتابش به واقعه کودتا اشاره مي کند، اما اين واقعه به نظر من نقشي اساسي دارد. يکي از دلايل آن اين ‏است که من در کارهايم همجواري شعر و سياست را درنظر داشته ام، اما از همه مهم تر اين که به عقيده من، ‏کودتاي سال 1953، نقش مهمي در روابط ايران و آمريکا و بقيه کشورهاي خاورميانه داشت. اين کودتا که ‏توسط سيا برنامه ريزي شده بود، باعث شد که تنها نخست وزيري که به شکلي دموکراتيک انتخاب شده بود، ‏سقوط کند. به همين دليل است که بسياري معتقدند که اگر اين اتفاق نمي افتاد، انقلاب سال 1979، صورت ‏نمي گرفت. بعلاوه، اين واقعه است که آمريکا و کشورهاي غربي، مي خواهند که فراموشش بکنند؛ درست ‏مثل ايران فبل از انقلاب که جامعه ما جامعه اي دموکراتيک بود. فکر مي کنم که در اعماق وجود من، يک ‏فعال سياسي وجود دارد و معتقدم که وقايع سال 1953، بسيار مهم اند و مي تواند روشنگر آينده ايران باشد.‏

‎ممکن است کمي درباره جنبه هاي سياسي کارهايتان صحبت بکنيد؟‎
همانطور که گفتم، جنبه هاي سياسي هميشه در کارهاي من وجود داشته است اما به گونه اي سمبوليک. در ‏زنان بدون مردان، يکي از شخصيت هاي داستان، يک فعال سياسي است که در کنار ساير شخصيت هاي ‏داستان پرورش پيدا مي کند. دلم نمي خواست که کار جنبه مستند پيدا کند و به همين دليل است که صحنه هاي ‏تظاهرات بشدت نمايشي است.‏

‎در اين سال ها که ويدئو ها را مي ساختيد و بعد که فيلم را ساختيد، با نويسنده رمان چگونه کار مي ‏کرديد؟‎
دوستم حميد دباشي، استاد دانشگاه کلمبيا يک نسخه از کتاب را به من داد. کتاب آنقدر براي من جالب بود که ‏بلافاصله به دنبال نويسنده آن گشتم. وقتي براي ديدنش به کليفرنيا رفتم، خودم را در برابر انساني فوق العاده ‏ديدم که رنج هاي زيادي کشيده و طعم زندان و بيماري رواني و فقر را چشيده است. هميشه زنان نويسنده ‏ايراني برايم جالب بوده اند، اما نسبت به شهرنوش پارسي پور دچار تعصب شده ام. اما از همان آغاز قصد ‏نداشتم که او در نوشتن فيلم نامه نقش داشته باشد، اگرچه توصيه هايش به شناختن شخصيت هاي داستان، ‏کمک زيادي کرد. بايد مطمئن مي شدم که شخصيت ها و سمبول ها، همان گونه اي هستند که در رمان آمده ‏است. در نهايت، پارسي پور در زمان فيلمبرداري به مراکش آمد و در اپيزود زرين، فاحشه جوان، نقش ‏رئيس فاحشه خانه را بازي کرد. زماني که اولين مونتاژ فيلم را ديد، دلش مي خواست با من و کارهايم بيشتر ‏آشنا بشود، اما در نهايت مجذوب کار شد و شايد خودش هم از اين کار منفعت ديد، چون نمايش فيلم، توجه ها ‏را دوباره به سوي او جلب کرد.‏

‎شخصيت هاي رمان، زناني هستند که با دنيا بيگانه اند و آرمانشهر خود را در باغي ساخته اند که ‏يادآور دنياي زنان در جامعه و فرهنگ ايراني است. اما شما سال هاي زيادي است که در آمريکا زندگي مي ‏کنيد و از ريشه هاي خود دور شده ايد. چگونه با اين شرايط انزوا، کنار مي آييد؟‎
به عقيده من هنرمندان زيادي مثل من باشند که با بازتاب همان زندگي و همان تشويش ها و همان تمايلات، ‏زندگي مي کنند. علاقه من، روايت مسائلي است که در نهايت به خودم برمي گردد. تعصب من روي شهرنوش ‏پارسي پور به اين دليل است که من هويت خودم را بعنوان يک زن، يک هنرمند و يک منزوي در وجود او ‏باز مي يابم. اين را هم فراموش نکنيد که موضوع تبعيد که بسياري از کار هاي من را شامل مي شود، به نياز ‏ما براي يافتن مکاني که در آن احساس امنيت کنيم، باز مي گردد. از همين رو است که جستجو کردن يک باغ ‏مي تواند جستجوي هنري و وجودي خودم تفسير شود، اگرچه مقصود پارسي پور از باغ، باغ بهشت است که ‏مکاني خارج از زمان است.‏

‎رئيس جمهور ايران، محمود احمدي نژاد از دانشگاه کلمبيا، در سخنراني اش در دانشگاه کلمبيا، ‏تاکيد کرد که زنان در ايران، بيش از مردان مورد احترام قرار مي گيرند. اما آثار پارسي پور که فمينيستي ‏اند، در ايران ممنوع شده است و بصورت قاچاق پخش مي شوند. به نظر شما، اگر مي توانستيد فيلم تان را در ‏ايران به نمايش عمومي در بياوريد، چه برخوردي با آن مي شد؟‎
مسلما فيلم من جنجال زيادي را به همراه دارد. از يک سو کنجکاوي هنرمندان و جوانان زياد است، اما به ‏عنوان کسي که در خارج از ايران زندگي مي کند، با يک جور مقاومت، مواجه هستم. من نمي خواهم وارد ‏بحث بر سر اظهارات احمدي نژاد بشوم، زيرا واضح است که رژيم ايران در مورد مسائل حقوق بشر، آنقدر ‏ها هم صادق نيست، اما من شک دارم که زنان ايران بيش تر از مردان مورد احترام واقع مي شوند. اين ‏حقيقت دارد که زنان ايران در ايران مبارزه مي کنند و برخلاف آنچه غربي ها گمان مي کنند، بازنده نيستند و ‏حتي بخشي از زنان ايران در عرصه هاي هنري و فرهنگي جايگاه محکمي دارند. شايد يکي از دلايلي که ‏کارهاي من در داخل ايران با انتقاد روبرو مي شود، اين است که آنها گمان مي کنند که چون من در ايران ‏زندگي نمي کنم، با مشکلات ايران آشنا نيستم. در واقع، تعصب من روي ايران از اينجا ناشي مي شود که نمي ‏توانم به آنجا بازگردم. شايد اگر مجبور به ترک کشورم نبودم، هرگز هنرمند نمي شدم.‏

‎شايد بشود گفت که اين تعصب و ذهنيتي که شما نسبت به ايران داريد، همان "باغي" باشد که به آن ‏پناه برده ايد؟‎
کار هنرمند يافتن اين باغ از طريق تخيل است، باغي که در هيچ جا نيست، يک آرمانشهر مثل باغ زنان رمان ‏پارسي پور. خلق دنيايي که ديگر مجبور به رعايت قوانين نيستيد. زماني که تنها هستيد، براي خود قوانين و ‏فرهنگي را مي سازيد که بسيار آزادانه است.‏

منبع: ايل مانيفستو، 23 فوريه
‏ ‏

‏ ‏
‏ ‏


‏ ‏

‏ ‏


‏ ‏
‏ ‏
‏ ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.