انقلاب: باکره اي پاکدامن يا عجوزه اي گريم شده؟
وبگرد - سه شنبه 7 اسفند 1386 [2008.02.26]
سها سيفي
نوشته احمد پورنجاتي در مورد انقلاب ايران که در "دلتا" منتشر شده، چنين مقدمه اي دارد:
"عروس انقلاب مردم ايران"، باكره اي پاكدامن و نجيب و دلربا بود كه هيچ از "شاهد مقصود" كم نداشت.نه به مشاطه گري نياز داشت و نه به انتشار عكس هاي روتوش شده براي جلب نظر مردم.
اما آنچه به تدريج و به ويژه در اين سال ها پيرامون ما مي گذرد، ناخواسته گاه عجوزه اي تندخو، كژتاب و بي هنر را در ذهن ها تداعي مي كند كه انگار به مدد "گريم " قرار است به جاي آن "شاهد مقصود" خود نمايي كند! و نكته بسيار جالب اما تاسف انگيز اينكه وقتي مردم آن "عجوزه گريم شده " راپس مي زنند و از او روي بر مي گردانند كه: "اين عروس انقلاب مانيست، ما شاهد مقصودمان را مي خواهيم"، بي درنگ به انكار و ارتداد نسبت به اصل انقلاب متهم مي شوند!
نگاه کودکانه اما معرکه ساتراپي به اشوب انقلاب
"منيرو رواني پور" به تماشاي پرسپوليس رفته و چنين مي نويسد:
سينما بوديم. فيلم پرسپوليس. مرجان ساتراپي رنج خود را به هنر تبديل کرده و اين کار هر هنرمند بزرگي است. الان کله پام اما شايد بعدا بيشتر درباره اش بنويسم. نگاه کودکانه اش به آشوب انقلاب معرکه است. فيلم از هر مستندي مستند تر است و تمام حوادثي را به خاطر ادمي مي آورد که بيم فراموش کردنش زياد است. فيلم ضد فراموشي است. خسته نباشد اين دخترک طناز.
در برون زاهد، در خانه ميگسار!
"خسروقائد" سرکي به زندگي خصوصي ايرانيان زده است و از جمله به پديده ميگساري نزد ايرانيان پرداخته که معتقد است اکنون به خلوتگاه ها محدود شده است:
اندكي پس از انقلاب اسلامي 1979 اين مضمون مطايبهآميز رايج شد كه مردم زماني در خانه نماز ميخواندند و بيرون از آن دَمي به خمره مي زدند؛ امروز عبادت را در ملاء عام به جا ميآورند و پشت درهاي بسته ميآشامند. احمد شاملو، شاعر نامدار فقيد در سال 1979 غمگينانه سرود كه عشق را و نور را و شوق را و خدا را در پستوي خانه نهان بايد كرد تا از دستبرد پليس اخلاق مصون بمانند.
بهنظر فريدريش روزن کاردار سفارت آلمان در تهران در سال 1890، ولع ِ نوشيدن مي تا حدي نتيجه تحسين بي قيد و شرط شراب در شعر فارسي است. شعراي ايران، حتي آنها كه شخصاً هرگز نمينوشيدند، مستي را تجربهاي وجودي قلمداد ميكنند كه طي آن انسان از كسالت و پستي ِ زندگي روزمره خلاص ميشود. دستيابي به تعالي، باشگاهي است منحصراً مردانه كه زنان راهي به آن ندارند. گرچه در ادبيات قدمايي ايران، مواردي نادر از پيشدرآمد آزادي زنان ديده ميشود و زني نسبت به يك مرد اظهار تمايل جسماني ميكند. اما بهرغم اين استعاره كه انگور دختر تاك است، آنان هرگز پا در حيطه ممنوعه نوشيدن نمي گذارند.
پيروزي درفقدان منابع حقيقي قدرت؟!
"محمدآقازاده" در حاشيه پيروزي ادعايي دلتمردان ايراني در موضوع هسته اي مي نويسد:
آيابدون منبع قدرت مي توان در جهان امروز بازيگري کرد. بله يکي از نقش ها را مي توان برگزيد خود را تبديل به عاملي کرد که قدرت هاي بزرگ بر سر آن امتياز مي گيرند و مي دهند ولي اين بازي روزي به آخر خط مي رسد و فاعلش را با انبوه ناکامي ها تنها مي گذارد. در جهان امروز حرف دولت هايي را پيرامون عدالت ٬ مناسبات حقوقي و نظام ارزشي مي پذيرند که خود در مناسباتش با مردم همين مولفه ها را به تمامي رعايت کنند و اگر چنين نکنند خود را باجهان ناشنوايي روبرو مي بينند که به گفته هاي آنها هيچ توجهي نمي کند و راه خود را مي رود. راهي که حتما به سو د اين دولتها نخواهد بود.
هرچه ممنوع بشود، مشهور هم مي شود
معلوم نيست که ماه منير رحيمي بهاي درخواستي مهرجويي را به شماره حساب اعلام شده از طرف او واريز کرده باشد يا نه. اما او در "مختصر" درباره فيلم چنين داوري مي کند:
فيلم سنتوري رو ديدم. بعد از اونهمه که اسمش تو بوق و کرنا شده بود. يک بار ديگه به اين نتيجه رسيدم که هرچي تو ايران ممنوع بشه، مشهور هم ميشه. انواع و اقسام تفسيرها و شايعهها و روايتها هم براي علت توقيفش ساخته و منتشر ميشه.
اما به نظر من، شايد فقط به خاطر چندتا صحنهي آبکي ممنوع شده باشه. مثلا تو يه مهموني بيمزه، يه لحظه يه دختربچه، يا جايي ديگه دوتا مرد نخواستني، به شکل لوسي، اونم با سنتور "حرکات ناموزون" انجام ميدن! چه قدر همهچيز سخيف شده! البته مهرجويي معمولا تمهاي ظريف و دقيق انساني رو کار ميکرد. مخاطب هم داشت. ولي سنتوري به يه موضوع اجتماعي و خيلي هم تکراري پرداخته. نه هيچ جلوهي ويژهاي داره، نه هيچ نکته تو عشق و زندگي و نه هيچ عمقي. ببخشيد آقاي مهرجويي. حيفم از کارهاي قبليتون آمد.
سخنان توسلي وقتي معنادار مي شود که...
عباس عبدي در "آينده" موضوع مرگ آيت الله توسلي در جلسه مجمع تشخيص مصلحت را بازگشايي کرده و مي نويسد:
منظور بنده از انتقامگيرندگان(از امام خميني)، نويسنده آن مطلب نيست. زيرا يك جوان تازهكار و چه بسا علاقهمند به امام(ره) كه هنوز متوجه تبعات چنين رفتاري نيست، خود نيز قرباني بساط پهن شده از جانب كساني است كه سالهاست كه درپي انتقامگيري هستند. مصداق اين انتقامگيران از نظر مرحوم توسلي در جريان همان سخنراني از خلال بحث آن زوج شياد كه مدعي ارتباط با امام زمان بودند و موضع مرحوم امام در اين زمينه كاملا مشخص ميشود.
اين داستان را گرچه در همان زمان هم بسياري از افراد شنيده بودند، اما تكرار آن در زمان حاضر همراه با حركاتي كه برخي ميكنند و سجاده براي امام زمان پهن ميكنند يا يك وعده غذا هم كنار سفره براي ايشان ميگذارند؛ كاملاً معنادار است!... و اتفاقاً وقتي كه به اين فراز از جمله امام ميرسند كه "دنبال اين شيادها نرويد" و ادامه ميدهند كه: "برنامه امام (ره) اين بود، نميخواستند مردم را با اين حرفها سرگرم كند و حرف امام (ره) اين بود..."؛ سپس فوت ميكنند.
حاشيه علي طهماسبي بر نظريه تازه دکتر سروش
نظريه تازه دکتر سروش در مورد تجربه وحياني پيامبر مسلمانان، علي طهماسبي را نيز به اظهارنظر در اين مورد واداشته است. مطلب او در وب سايت "آئين پژوهي و فرهنگ" چنين آغاز مي شود:
پيام وحي از بيرون و از آسمان به رسولان مي رسيد؟ يا از راه ديگري كه دروني شمرده ميشود و عرصهاي همچون "ناخودآگاهي" را ميماند؟ همچنين اگر اين پيام امري دروني شمرده شود، وقايعي که تصوير مي کند بيشتر نياز به تاويل دارد و نه تفسير. و ديگر اينکه نقش "روح" و "نفس" كه بههرحال اموري وجودي و دروني شمرده ميشود كدام است؟ طرح اين موارد بيشتر براي آن است تا شايد چگونگي رابطه انسان با خدا، و همچنين وقايع ديني فهم پذيرتر شود. در اين مقاله کند و کاوي مختصر در چند و چون همين مسئله دارم.
گفتگويي منجر به مرگ!
"خسرو ناقد" در وب سايت شخصي اش متن گفتگوي گارسيا لورکا و يکي از دوستان صميمي اش را منتشر کرده. ناقد درباره اين گفتگو چنين توضيح مي دهد:
فدريکو گارسيا لورکا در ۱۰ ژوئن سال ۱۹۳۶ميلادي پاي صحبت دوستِ کاريکاتوريستِ عاصي و بيپرواي خود، "لوئيس باگاريا" مينشيند و اين دو، از هنر و شعر ميگويند و از ترانههاي کوليها و از معناي خوشبختي و درک اين جهان و دريافت آن جهان. اين گفتوگو نه تنها آخرين، بلکه گيراترين و شايد مهمترين گفتوگويي است که لورکا انجام داد. حتي برخي براين باورند که سخنان لورکا در اين گفتوگو، بدخواهان و دشمنان او را بيش از پيش بهخشم آورد و آنان را برآن داشت تا هر چه زودتر صداي شاعر را خاموش کنند؛ چنانکه دو ماه پس از انتشار اين گفتوگو، در ۱۸ ماه اوت ۱۹۳۶، لورکا را بهدست جوخهي اعدام سپردند.
همين جوري ديگه!
آخرين پست محمد علي ابطحي در "وب نوشت ها" پست مختصر و مفيدي است:
خبرگزاري ها از قول آقاي احمد خاتمي، امام جمعه ي موقت تهران نقل کرده بودند که جبهه ي متحد اصول گرايان خاري در چشم استکبار است. سردار جعفري، فرمانده ي سپاه هم گفته بود بايد به اصول گرايان رأي داد که بازتاب هاي فراواني در جامعه به وجود آورد. کيهان و ايران و جام جم هم سه روزنامه اي هستند که بودجه ي آن عمومي است؛ آن ها هر روز در حمايت از جبهه ي اصول گرايان براي انتخابات تعريف و تمجيد مي کنند. جبهه ي اصول گرايان هم عنوان يک گروهي است که در انتخابات فعالند و همه ي افراد آن هم تقريباً تأييد صلاحيت شده اند. انتخابات هم قرار است دولتي نباشد و همه ي گروه ها در يک حد از امکانات دولتي استفاده کنند. همين جوري ديگه!
رجال در قانون اساسي، کار او بود
معصومه ابتکار در "ابتکار سبز" راوي جلسه اي است که منيره گرجي هم در آن حضور داشته است. به همين مناسبت، يادآور يکي از ابتکارات او در هنگام بازنويسي قانون اساسي است:
خانم منيره گرجي را ديروز در مراسم ختم مرحوم آيت الله توسلي در مسجد مدرسه شهيد مطهري ديدمش. هم نسلي هايم مي دانند که منيره گرجي چه شخصيتي است و چه نقش مهمي را در انقلاب به ويژه درروشنگري و ايجاد تحول ميان بانوان و دختران تحصيل کرده داشت. او تنها نماينده زن در مجلس خبرگان قانون اساسي بود که محکم پاي لحاظ حقوق زنان در اين قانون ايستاد و تا آنجا که مي توانست تلاش کرد. استفاده از کلمه رجال به جاي کلمه مردان براي واجدين شرايط رياست جمهوري در قانون اساسي نتيجه يکي از پيگيري هاي او بود.
