Rooz

قتل مغنيه، آغاز بحراني فراگير

احمد زيدآبادي - پنجشنبه 2 اسفند 1386 [2008.02.21]

po_zeydabadi_01.jpg

هر چند كه انتشار گزارش سازمان‌هاي امنيتي آمريكا در باره برنامه هسته‌اي ايران مانند ريختن آبي سرد بر ‏فضاي در حال اشتعال خاور ميانه عمل كرد، اما اينك قتل عماد مغنيه، مشابه دميدن باد بر آتش زير خاكستر ‏بحران خاور ميانه عمل مي‌كند.‏

به نظر مي‌رسد قتل عماد مغنيه تنها يك عمليات پيچيده امنيتي به منظور حذف فيزيكي يكي از مهره‌هاي اصلي ‏و پشت پرده حزب‌الله نباشد بلكه اين عمليات به منظور تغيير فاز تحولات خاور ميانه صورت گرفته است.‏

در واقع نمي‌توان فهميد كه سر نخ ماجرا و ابتكار عمل در دست چه طرف‌هايي است و همين مساله، بيش از ‏پيش وضعيت را بغرنج و غير قابل پيش بيني مي‌كند.‏

برخي منابع عربي، اصرار حزب‌الله بر دست داشتن اسرائيل در قتل مغنيه و اعلام گشايش جنگي بدون مرز ‏با آن كشور از سوي حسن نصرالله را، به معناي تمايل حزب‌الله به تغيير شرايط خاور ميانه و بخصوص ‏شكستن بن بست سياسي لبنان به نفع خود تفسير كرده‌اند، تمايلي كه به زعم آنان با مشورت ايران صورت ‏گرفته است.‏

بر اساس اين سناريو مي‌توان فرض كرد كه ايران احتمال حمله نظامي اسرائيل به تاسيسات اتمي خود را جدي ‏گرفته و مي‌كوشد تا با سرگرم كردن اسرائيل به نزاعي تازه در مرزهايش، دولت عبري را از پرداختن به ‏برنامه اتمي ايران باز دارد.‏

اظهارات مقام‌هاي سياسي و نظامي ايران مبني بر قريب‌الوقوع بودن نابودي اسرائيل توسط حزب‌الله، به كمك ‏سناريوي فوق آمده و اين تصور را پديد آورده است كه ابتكار عمل تحولات تازه در دست ايران و متحدش ‏حزب‌الله است.‏

با اين حال، قرينه‌اي عيني براي تاييد اين سناريو ديده نمي‌شود. در واقع اظهارات شديداللحن مقام‌هاي ايراني ‏در برابر اسرائيل بيش از آنكه دليلي در جهت اثبات در دست داشتن ابتكار عمل از سوي آنان باشد، علتي ‏براي غافلگيري آنان در مقابل قتل آقاي مغنيه تلقي مي‌شود.‏
تجربه گذشته نشان مي‌دهد كه مقام‌هاي جمهوري اسلامي هر گاه زبان تندي در مقابل يك رويداد خارجي به ‏كار مي‌گيرند، برنامه‌اي براي عمل ندارند.‏

در حقيقت همين فقدان برنامه عملي است كه بكارگيري الفاظ تند و شديد را براي آنان ضروري مي‌سازد. به ‏عبارت ديگر، در سنت ما ايرانيان به طور عموم، لفاظي شديد جايگزين مناسبي براي عمل موثر محسوب ‏مي‌شود و شايد بتوان گفت كه بسياري از ما ايرانيان، لفاظي‌ها و حرافي‌هاي تند و صريح را عين عمل تلقي ‏مي‌كنيم، هر چند كه به واقع خشم خود را بدين وسيله فرو مي‌نشانيم.‏

در اين ميان اما تهديد حسن نصرالله را به انتقامگيري از اسرائيل نبايد معادل حرافي ايراني‌ها دانست. آقاي ‏نصرالله به دليل موقعيت خطير و حساس خود در لبنان مجبور است چهره‌اي كاملا مصمم و با اعتبار از خود ‏به نمايش بگذارد، آنقدر با اعتبار كه حتي دشمنانش نيز وعد و وعيدهايش را جدي بگيرند.‏

اما جدي گرفتن تهديد آقاي نصرالله لزوما به اين معنا نيست كه ابتكار عمل تحولات جاري در دست سازمان ‏متبوع اوست. شايد نصرالله از روي عصبانيت تهديد به گشودن جبهه جنگي فرامرزي عليه اسرائيل كرده است ‏و او براي اثبات مصمم بودن خود چاره‌اي جز عمل به اين تهديد نداشته باشد.‏

در اينجاست كه فرض دوم قابل طرح است بدين صورت كه آيا طرف‌هايي با قتل عماد مغنيه كوشيده‌اند تا آقاي ‏نصرالله را عصباني كرده و او را به رويارويي تازه‌اي با اسرائيل بكشانند؟
از نگاه بسياري از كشورهاي عربي و غربي، حزب‌الله انتخاب رئيس جمهور تازه لبنان را به بن بست كشانده ‏و نيرويي هماورد آن در داخل لبنان براي شكستن اين بن بست وجود ندارد.‏
در سطح نظام بين‌المللي نيز كشورهايي كه بخواهند در صورت وخيم شدن بحران لبنان براي مقابله با حزب‌الله ‏به آن كشور نيرو بفرستند، چندان زياد نيستند و اغلب ترجيح مي‌دهند كه از چنين معركه‌اي كنار بمانند.‏

در واقع باز هم اين اسرائيل است كه امكان و اراده درگير شدن در جنگ با حزب‌الله را دارد. اما چه ضرورتي ‏اسرائيل را وادار مي‌سازد كه پس از تجربه جنگ 33 روزه و برخي تلخكامي‌هاي ناشي از آن، بار ديگر با ‏حزب‌الله وارد جنگ شود؟

ترديدي نيست كه اسرائيل از قدرت گرفتن دوباره حزب‌الله در لبنان بيمناك است، اما از اين نكته هم غافل ‏نيست كه پس از جنگ 33 روزه، حدود 30 هزار نيروي بين‌المللي و واحدهاي ارتش لبنان در جنوب رودخانه ‏ليطاني مستقر شده‌اند تا آتش بس مندرج در قطعنامه 1701 را تضمين كنند.‏

افزون بر اين، اسرائيل مي‌داند كه حزب‌الله عميقا درگير بحران داخلي لبنان شده و اينك بيش از آنكه تهديدي ‏عليه دولت عبري باشد به مزاحمي براي متحدان عربستان و آمريكا و فرانسه در لبنان تبديل شده است.‏

از اين رو، چه سودي براي اسرائيل دارد كه براي كمك به ائتلاف 14 مارس و حاميان منطقه‌اي و بين‌المللي ‏آن، نيروهاي خود را در جنگ با حزب‌الله به مخاطره اندازد؟

بدين ترتيب، مي‌توان حدس زد كه اسرائيل در شرايط كنوني، نفعي در آغاز جنگي دوباره با حزب‌الله نمي‌بيند ‏و قاعدتا از همين رو، هر گونه دخالت در ماجراي قتل عماد مغنيه را تكذيب كرده است.‏

با اين همه، در صورت ضربه جدي حزب‌الله به اسرائيل، دولت اين كشور وارد جنگ خواهد شد هر چند كه ‏نفعي براي آن متصور نباشد.‏

پس آيا ممكن است طرفي جز اسرائيل به منظور شعله ور كردن جنگي دوباره بين اسرائيل و حزب‌الله قتل ‏مغنيه را طراحي و اجرا كرده‌ است؟

قاعدتا اسرائيل به علت قدرت سازمان‌هاي جاسوسي آن، طرفي نيست كه درگير چنين سناريوي ناخواسته‌اي ‏شود، به همين جهت اگر واقعا در قتل مغينه سهيم نباشد و تمايلي به جنگ با حزب‌الله هم نداشته باشد، اطلاعات ‏مربوط به عدم دخالت خود در اين ماجرا را از طريق طرف‌هاي ثالث به حزب‌الله منتقل خواهد كرد.‏

با اين همه، ممكن است اسرائيل در ازاي دريافت اميتازهايي از طرف‌هايي كه خود را در بحران جاري از ‏انظار پنهان مي‌كنند، حاضر به جنگ دوباره‌اي با حزب‌الله باشد.‏
به نظر مي‌رسد اسرائيل هر گونه امتيازي را از طرف‌هاي مخفي، در مورد ايران طلب كند، بنابراين مي توان ‏حدس زد كه آتشي در خاور ميانه در حال شعله ور شدن است كه نمي‌توان مشخص كرد دامن چه كساني را و ‏چه به ميزان خواهد گرفت. ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.