گفت وگو♦ سينماي جهان
بهرام نوتاش - پنجشنبه 2 اسفند 1386 [2008.02.21]
علاقمندان سينماي جديد اسپانيا او را در دهه 1990 در فيلم آلمودووار-پاشنه هاي بلند و گوشت زنده- و بيگاس لونا-سالامي، سالامي- کشف کردند. اما تماشاگر عام در آستانه هزاره جديد او را با پيش از آن که شب آغاز شود و سپس درياي درون شناخت. شگفت ترين پديده بازيگري سينماي اسپانيايي زبان که مي رود شهرتي فراتر از آنتونيو باندراس به چنگ آورد. و فقط در سايه انتخاب نقش هاي هر چند کوچک، اما درست که حاصل آن نامزدي اسکار براي دومين بار است. بازيگري که هم اکنون پس از دريافت جايزه گولدن گلاب براي بازي در فيلم برادران کوئن به عنوان محتمل ترين بارنده اسکار نقش مکمل مرد نامش بر سر زبان ها افتاده است: خاوير باردم....

گفت و گو با خاوير باردم
بازيگري حفاظت از کودک درون است
خاوير آنخل انسيناس باردم متولد اول مارچ 1969 لاس پالماس د گران کاناريا، جزاير قناري است. جوان ترين عضو خانواده اي بود که همگي بازيگر بودند. پدربزرگش رافائل نيز بازيگر و دايي اش خوآن آنتونيو باردم کارگردان بود. او نيز از شش سالگي با بازي در ميني سريال رذل[فرناندو فرنان گومز] عملاً شغل خانوادگي را پيشه کرد. سال هاي نوجواني اش به بازي در سريال هاي تلويزيوني و بازي در تيم ملي راگبي اسپانيا گذشت. مدتي نيز با يک گروه تئاتري دور اسپانيا گشت. در 1991 شاهين اقبال در هيبت پدرو آلمودووار به سراغش آمد و فرجام کار حضور در فيلم پاشنه هاي بلند بود. سال بعد اولين نقش عمده سينمايي خود را در 1992 در فيلم سالامي، سالامي به کارگرداني بيگاس لونا بازي کرد. هنگام بازي در اين فيلم با پنه لوپه کروز جوان آشنا شد و تا مدت ها بعد روابطي عاشقانه با وي به هم زد. خاوير با فيلم سالامي، سالامي شهرتي به زد و در ميان زنان به عنوان سمبل سکس به محبوبيتي عظيم دست يافت. بعد از اين فيلم بود که سيل پيشنهادها براي بازي در نقش هايي مشابه به سوي وي سرازير شد. اما خاوير تمامي اين پيشنهادها را رد کرد تا نقش هايي متفاوت را بازي کند. متفاوت ترين نقش اش پس از حضور در يک دوجين فيلم اسپانيايي چند سال بعد نصيب اش شد. بازي در نقش نويسنده همجنسگراي کوبايي رينالدو آره ناس در فيلم پيش از آن که شب آغاز شود[2000] به کارگرداني جولين شنابل که خاوير را به شهرتي جهاني رساند. پس از اين فيلم بود که بخت حضور در آثار کارگردان هايي چون مايکل مان، ميلوش فورمن و برادران کوئن نصيبش شد.
خاوير تاکنون براي بازي در فيلم هاي اسپانيايي و غير اسپانيايي بيش از 50 جايزه بين المللي و معتبر دريافت کرده از جمله چهار بار برنده جايزه گويا[براي فيلم هاي فرصت اندک، دهان به دهان، دوشنبه هاي آفتابي، درياي درون]، جايزه بافتا، گولدن گلاب و جايزه اتحاديه بازيگران براي پيرمردها وطني ندارند شده و هم اکنون نامزد اسکار بهترين بازيگر نقش مکمل براي بازي در همين فيلم است و از هم اکنون بسياري بر سر برنده شدن وي شرط بسته اند. اتفاقي که اصلاً دور از انتظار نخواهد بود.

کارکردن با برادران کوئن براي تان معرف چيست؟
وقتي در سال هاي هشتاد Blood Simple را کشف کردم، تازه داشتم به صورتي جدي کار هنرپيشگي را شروع مي کردم. شوک به من وارد شد. از آن زمان پيگير کارهاي شان هستم. وقتي از طرف سينماي آمريکا شروع به دريافت پيشنهاد کار کردم-بعد از دو فيلمي که به آن ها افتخار مي کنم پيش از آن که شب آغاز شود و درياي درون- مدير برنامه ام از من پرسيد دوست داري با چه کارگردان هايي کار کني و من در درجه اول اولويت از کوئن ها نام بردم.
<strong>چه چيز دنياي آن ها شما را تحت تاثير قرار مي دهد؟</strong>
شيوه بسيار شخصي شان در قرار دادن شخصيت هايي آسيب پذير در موقعيت هايي که به صورت همزمان خنده دار و غم انگيز هستند. فيلم هاي شان کاملاً محسوس و در حين حال دست نيافتني هستند. اما تصور نمي کردم يک روزي امکان کار کردن با آن ها را پيدا کنم، چون فيلم هاي شان به شدت آمريکايي است. ولي معجزه شد، چون در پيرمردها وطني ندارند نقشي براي من خارجي وجود داشت. در اولين ملاقات مان بايد به آنها نشان مي دادم چه قدر با نقش شيگور مشکل دارم. بهشان گفتم: "من انگليسي حرف نمي زنم، رانندگي نمي کنم و از تفنگ و خشونت متنفرم". نمي دانم کدام يکي شان بود که جواب داد، براي هم اين دلايل است که آنها مرا را براي اين نقش مي خواهند!
<strong>چه نظري در مورد کارتان داشتند؟</strong>
اين دو برادر يک فرد واحد هستند و به راحتي مي شود با آنها ارتباط برقرار کرد. آنها را بيشتر از قبل ستايش مي کنم و مي دانم تا چه اندازه فروتن، محترم، خوب و طناز هستند. خيلي دوست شان دارم.
<strong>وضعيت روحي تان در طول فيلمبرداري چطور بود؟</strong>
ايفاي نقش يک قاتل دشوار است، چون که کاملاً تخيلي است. مي بايستي در تاريک ترين زوايا دست به تحقيق بزنم، چرا که اين فرد رنج مي کشد و روان او درهم شکسته شده است.... دروغ است اگر بگويم تحت تسلط نقش قرار گرفتم، اما مرا به عالي ترين نحو وادار به کارکردن نمود. مني که خيلي اجتماعي هستم، کم کم از لحاظ عاطفي با بقيه گروه فاصله گرفتم تا حدي که تبديل شدم به تنها غريبه در آن چشم انداز بياباني. تا حدي که جاش برولين متوجه شد درحال تاثير گرفتن از نقش هستم. به من گفت: "بيدار شو پيرمرد، بريم يه گيلاسي بزنيم !" او در فيلم معرکه است، اما فراتر از آن دوستي براي تمام زندگي پيدا کردم. ولي برعکس تاسف مي خورم که تامي لي جونز را تنها چند بار آن هم خيلي کوتاه سرصحنه ديدم.

<strong>چگونه شخصيت تان را که تقريباً در کتاب کورمک مک کارتي وجود ندارد، شکل داديد؟</strong>
بايد از آرايشگر-اشاره به مدل موي عجيب شخصيت- وبرادران کوئن اننقاد کرد که ايده اين مدل مو را داشتند. مدلي که نشان مي دهد اين شخصيت ديوانه و فاقد هر گونه طنزي است و درعقايد خودش کوچک ترين عقب نشيني نمي کند... خيلي زود متوجه شدم هرچقدر که شخصيت کارلا[کلي مک دانلد] نماد معصوميت و تنها عنصر واقعاً شاد فيلم است، شخصيت من معرف خشونت است. چون تمام نشانه ها مويد آن است هر چيزي که سر راه شيگور قرار بگيرد، يکي بعد از ديگري نابود خواهند شد. و تنها جيزي که خشونت خلق مي کند، خشونت بيشتر است.
<strong>اگر يک قاتل زنجيره اي بوديد.....</strong>
اگر يک قاتل زنجيره اي بودم شما مرده بوديد!( خنده )
<strong>اين نقشي است کاملاً متفاوت. از آن نقش ها که به نظر اشتياق تان را برمي انگيزد. نقش هايي هستند که شما به طور خاص به دنبال شان هستند؟</strong>
بله اما نقش ها به تعداد همان شخصيت هايي که شناخت و بازي آنها جذاب هستند، نيست. در زندگي واقعي خيلي عادي با چيزها مواجه مي شويم، ولي در سينما تمامي آن بايد نمود داشته باشد. شخصيت هاي مورد علاقه ام آن هايي هستند که در چالش با آنچه که هستند و آنچه که دوست دارند باشند، هستند. نقش هائي که از همان متن فيلمنامه با قدرت به شما يورش مي برند.
<strong>اين همان موقعيت آنتون شيگور بيماري رواني با مدل موي عجيب است.... جالب است؟</strong>
اين مدل مو براي من هم زمان بامزه و آزار دهنده بود، کمي طنز را چاشني شخصيت مي کند و نشان مي دهد که چيزي در اين شخصيت حالت عادي ندارد. او ازجايي نمي آيد و به هيچ جا نمي رود و در ميل و علاقه اي در رفتارش به چشم نمي خورد. کمي مثل يک ماشين. چالش، انساني کردن اين ماشين بود. بازي کردن حس وظيفه شناسي او در جنبه انساني و از سمت ديگر رفتاري هاي روزانه مانند آب ريختن در يک ليوان يا تلفن کردن... او هيچ ساختاري ندارد، تا زماني که صحبت عمل به تکليف در ميان است. او مثل يک کوسه زندگي مي کند، اين جنبه شخصيت او را دوست دارم.

<strong>به نظر خوش شانس هم هست. در مورد خوش شانسي خودتان چه مي گوييد؟</strong>
خوش شانس هستم، ولي همه چيز را از صدقه سر شانس به دست نياورده ام. مي دانم خوش اقبال بودم که اين جا هستم. واقعاً. فکر نمي کنم استعداد شگرفي داشته باشم. من بهتر با بدتر از هزاران بازيگر ديگر نيستم. فقط شانس اين را داشته ام که مثل خيلي ها سخت کار کنم.
<strong>آيا وسوسه شديد فيلم هاي ديگري در مورد قاتلين زنجيره اي نگاه کنيد؟</strong>
بله و بيشتر ازهمه به رابرت ميچم در شب شکارچي و کوين اسپيسي درهفت فکر مي کردم. اين قاتلين در چيزي التيام ناپذير مشترک هستند. اما مي ترسيدم از آنها تقليد کنم.
<strong>نترسيديد که زيادي جلو برويد و تبديل به کس ديگري بشويد؟</strong>
من تمام تلاشم را براي فاصله گرفتن از نقش مي کنم، به خصوص که بايد انگليسي صحبت مي کردم و خودم را اول از يوغ زبان رها مي کردم. با اين وجود بر تمام مراحل بازگشتم به خود نظارت دارم. من وسوسه آماده سازي قبل ار ايفاي نقش را دارم. في البداهه کار بسيار بدي هستم. به يک خط و مسير احتياج دارم.....
<strong>شما مشخصا در نقش هاي درام ظاهر شده ايد. آيا در اين ژانر خودتان را راحت تر حس مي کنيد؟</strong>
ژانرها براي شکسته شدن درست شده اند، طنزي قوي در درياي درون و دوشنبه هاي آفتابي يا پيرمردها وطني ندارند وجود دارد.... اغلب در موقعيت هاي عجيب و يا غمگين است که طنز بروز مي کند.... به هنگام خاک سپاري خنده تان مي گيرد، درحالي که پدرخودتان است که به خاک سپرده مي شود. آن چنان به لحاظ رواني تحت فشار هستيد که ناخودآگاه اين لحظات مسخره را خلق مي کنيد تا اجازه دهد که آسوده شويد. اين لحظات بسيار خنده داري است. چنين لحظاتي برايم جذاب تر است، تا از اين که به مدت دوساعت در يک فيلم کمدي بامزه بازي کنم.

<strong>آيا کاري هست که در برابر دوربين انجام ندهيد؟</strong>
جذابيت بازيگري درست در همين بازي است. زماني که کودک بوديد را به يادتان مي آورد. وقتي که خودتان را جاي Darth Vader-شخصيت منفي سري فيلم جنگ ستارگان- تصور مي کرديد( اداي او را در مي آورد). جذاب ترين چيز هنرپيشگي بازگرداندن شما به دوران کودکي است، زماني که خودتان را به جاي کس ديگري مي زنيد.
<strong>پس براي شما بازيگران کودکان بزرگ سال هستند؟</strong>
کاملاً. براي بازيگر شدن بايد از کودک درون تان به هر شکلي محافظت کنيد، چيزي که شايد در نگاه اول بچه گانه بنمايد. چرا که بچه ها غرور زيادي دارند. تکبر قاتل شادي و هنر است. بايد گذاشت که بچه درون تان شما را به جايي ببرد که ديگر ادا درنمي آوريد، جايي که ساده و بي پيرايه هستيد. اما بايد به اندازه کافي پخته باشيد تا کودک درون تان همه چيز را به دست نگيرد.بايد مسئول موادي که براي دست يافتن به اعمال افراد به دست تان مي دهند، باشيد.
<strong>بين پيرمردها وطني ندارند و عشق سال هاي وبايي فقط بيست روز وقت آزاد داشتيد....</strong>
فلورانتو که از نوجواني تا پيريش را در عشق سال هاي وبايي بازي مي کنم معرف عشق ابدي است هيچ راهي بهتر از اين براي دور کردن آنتون از خودم نمي توانستم تصور کنم.
<strong>بازي به انگليسي براي تان مشکل بود؟</strong>
يک نبرد واقعي بود. بايد به زبان تسلط داشت. وقتي با زبان مادري خودتان سروکار نداريد، کلمات دشوار هستند. ميان حرف زدن و بازي کردن به انگليسي تفاوت زيادي هست. مخصوصاً وقتي که در تلفظ لغت ها استاد نباشي، تقريباً غيرممکن است.
<strong>آيا فکر مي کنيد بتوانيد يک کارنامه واقعي در هاليوود شکل بدهيد؟</strong>
آنتونيو باندراس درهاي هاليوود را روي تمام هنرپيشه هاي اسپانيايي باز کرد، ما مديون او هستيم. من ساکن مادريدم و انتظاري جز بازي در کشورم ندارم. ولي اگر پيشنهاد کاري از سمت هاليوود بيايد، به جايي خواهم رفت که کار هست.
<strong>شما اولين بازيگر اسپانيايي هستيد که نامزد جايزه اسکار شديد. چه احساسي داريد؟
يک شوک واقعي بود وهم اين طور افتخار. اما اهميت زيادي به آن نمي دهم. دوست دارم مورد پسند واقع شوم، اما اين ارتباطي با تمايل به شماره يک بودن ندارد. در آمريکا هميشه بايد اول بود، در حالي که در اروپا از داشتن نقش ششم هم خيلي راضي هستيم!
