Rooz

جايزه اي براي بازسازي زندگي از دست رفته

آسيه اميني - دوشنبه 29 بهمن 1386 [2008.02.18]

asiehamini.jpg

‎ديباچه: نمايي از واقعيت‎

زن روبروي من نشسته است و با شرمي معترضانه مي گويد: کاش گذاشته بوديد در زندان حکمم اجرا مي شد! اينجا، ‏بيرون از زندان هر روز احساس سنگسار شدن دارم. هر روز اعدام مي شوم. بچه هايم طردم کرده اند. آنها باور ندارند که ‏تبرئه شدن، يعني بي گناهي. از همه طرف تحت فشارم. بستگاني که در خانه آنها با مادرم زندگي مي کردم، از خانه ‏بيرونم کردند. آنها مرا بدنام مي دانند و باور نمي کنند اگر بي گناه نبودم، آزاد نمي شدم. ‏

اين همه رنج کشيدم و اين همه ستم ديدم و اين همه تلاش کردم براي امروز که آزاد باشم و حالا مي بينم که بدتر از آن ‏گذشته تلخ در بندم. دلم براي آسمان تنگ شده بود.... و گريه اي با صداي بلند در فضاي اتاق مي پيچد و در ميان گريه ادامه ‏مي دهد که : باور مي کني که يک سال اول، اصلا آسمان نديده بودم؟ اما ديدن آسمان هم دليل نمي شود که احساس کنم ‏آزادم. ‏

سعي مي کنم آرامش کنم. سعي مي کنم نويد آينده بدهم. سعي مي کنم حرفهاي روشن تري در ذهنش بکارم. از کار مي گويم. ‏از ادامه تحصيل و حتا از نقل مکان از آن شهر کوچکي که همه هم را مي شناسند. ‏

اما جوابش راه را بر نويدهاي من مي بندد: با کدام پول؟ با کدام اعتبار؟! مي خواستم وام بگيرم و با آن خانه اي کرايه کنم. ‏از هر کسي خواستم ضامنم شود. (با حجب و حيا مي گويد) پيشنهاد ديگري برايم داشت! يکي مي گفت صيغه شو. يکي مي ‏گفت زن دومم شو، ديگري با ايماء و اشاره منظورش را مي فهماند. ديدم نمي شود. باور نمي کردم که اينها همان آدمهاي ‏محترمي هستند که آنها را سالها مي شناختم !‏
‏ مي گويي درس بخوان؟! من هم دلم مي خواهد، اما اول نبايد کاري داشته باشم که شکمم را سير کند؟ تا کي مي توانم ادامه ‏بدهم؟ دارم مي شکنم. خرد مي شوم. به خدا زندان که بودم آن قدر برنامه و نقشه داشتم براي آينده ام. فکر مي کردم تبرئه که ‏شدم (چون تبرئه شدن برايم خيلي مهم بود. نمي خواستم با جرمي که نکرده بودم آزاد شوم) مي آيم بيرون و يک زندگي ايده ‏آل براي خودم و بچه ها مي سازم. کار مي کنم. هر کاري که باشد و بشود. مطموئن بودم که مي توانم و از پسش بر مي آيم. ‏فکر نکرده بودم که همه به يک زن از زندان آزاد شده پشت مي کنند و اگر هم قصد کمک داشته باشند، حتا اگر بخواهند ‏ضمانت کنند که جايي مشغول کار شوي، در ازايش چيز ديگري مي خواهند. بارها فکر کرده ام اصلا چرا بايد ادامه بدهم ‏به اين زندگي؟... ‏

در فکر مي رود و خاطرات سياهش را مي کاود : ‏
يک روز يک دختر جوان را آوردند بند ما. حکمش قصاص بود. خيلي جوان بود و معمولا هم ساکت. بعد از چند روز کم کم ‏يخش آب شد و زبان باز کرد. از لابلاي صحبتهايش با تعجب متوجه شدم که او عروس زني است که قبلا در همين بند با ما ‏در زندان بود (به جرم قاچاق مواد مخدر) و بعد آزاد شد. ‏

از او سراغ مادر شوهرش را گرفتم. او زن درشت اندامي بود که معمولا ديگران از او حساب مي بردند. نگاهم کرد و ‏خنديد: انتظار داري او چه کند؟ با هفت بچه و شوهر معتاد، لابد فکر کرده اي استاد دانشگاه شده. نه! او در همان کارهاي ‏قبلي است و تازه کلي هم از همينجا که الان ما هستيم براي خودش مشتري پيدا کرده بود که بعد از زندان رفتند سراغش... ‏
مي داني ؟ الان که خودم آزاد شده ام و کار ندارم و پول ندارم و آينده اي ندارم، مي فهمم که چرا خيلي از آن زنها بعد از ‏آزاد شدن رفتند سراغ هم بنديهاي سابقشان تا با هم دوباره شروع کنند. اگر از چشم آنها ببيني شايد باورت شود که بعضي ها ‏
بين مردن يا خلاف کار شدن، دومي را انتخاب مي کنند. ‏

‎بهاي آزادي چند است؟‏‎

بسياري از فعالان اجتماعي و مدني و بسياري از نهادهاي حقوق بشري که بر موضوعاتي چون اعدام و سنگسار فعاليت مي ‏کنند يا در نجات انسانهاي در بند مي کوشند، اما معمولا تمرکز فعاليتها، بر نجات اين بنديان، از مرگ يا رهايي آنها ‏قرار گرفته است. ‏

اگر چه هستند افراد و نهادهايي که در پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي يا کمک به آسيب ديدگان همت مي گذارند، اما به ‏نظر مي رسد راه برگشت به مسيري که زندانيان از آنجا به زندگي برگشته اند، هنوز راهوارترين و در دسترس ترين مسير ‏براي ايشان است تا بتوانند روزگارشان را با کمترين امکانات حيات، سپري کنند و پيداست که زنان زنداني در اين ميان ‏بسيار بيش از مردان در معرض آسيبند. پاک کردن گذشته "گناه آلود" براي يک زن در جامعه اي که اصولا زن را عامل ‏اصلي فساد به ويژه فساد اخلاقي مي داند، مسيري صعب العبور به نظر مي رسد. در بهترين شکل نيز اين نگاه در صورتي ‏پاک مي شود که در ازاي آن، همان اتهامي که به آنها وارد شده را در عمل، مرتکب شوند يعني تن دهند به خواسته هاي ‏مردانه اي که از مردانگي تنها به يک ويژگي بسنده کرده اند!‏

در دو سه موردي که من به شخصه با آنها درگير بوده ام، اين زنان به خاطر نداشتن کار و نيافتن کار و در نتيجه فقر و نيز ‏فشار اجتماعي، پس از مدتي يا بايد به اميد عده اي خير روزي رسان زندگي سپري مي کنند – که اين مساله خود بيش از ‏هر چيز بعد از مدتي کرامت انساني خدشه دار شده آنها را نابود خواهد کرد- يا بايد بالاخره تن به يکي از پيشنهادهاي ‏موجود بسپارند و يا در سالمترين وضعيت، با حد اقل امتيازها و حقوق مادي استثمار شده، کاري به آنها سپرده شود.‏

آيا واقعا نمي شود براي اين افراد کاري کرد؟ آيا نمي شود براي آزاد شده هايي که مي خواهند و مي توانند زندگي سالمي را ‏شروع کنند، امکاناتي فراهم کرد؟ آيا نمي شود براي کساني که قرباني نقض حقوق بشر شده اند، اما قصدشان و تلاششان ‏باعث شده تا مفاهيم انساني در زندگي آنها رنگ ديگري بيابد مثلا جايزه اي در نظر گرفت تا بتوانند نمونه اي براي ديگراني ‏باشند که چون ايشان، در لبه دو تيغ زندگي و زندان قرار دارند؟ آيا نهادهايي که رعايت حقوق بشر برايشان مهم است نمي ‏توانند با ايجاد اين امکان، گامي نيز در جهت پيشگيري از سقوط اين زندانيان هميشگي – زنداني زندان يا جامعه - به ‏شرايط تحميل شده بردارند؟

قرار دادن چنين اولويتهايي در برنامه نهادهاي داوطلبانه و مردمي مربوط، نه فقط کمک و حمايتي است در جهت ‏سالمسازي و پيشگيري از بسياري از آسيبهاي اجتماعي براي آزادشدگان، بلکه مسلما انتشار اين اخبار و اهميت دادن به اين ‏موضوع، باعث مي شود اين افراد از لايه هاي پنهان اجتماعي زير نور افکن اطلاع رساني رسانه ها قرار بگيرند و ‏مسائلشان، از يک معضل فردي و شخصي، به يک موضوع عمومي تبديل شود. موضوعي که بدون شک مي تواند براي ‏بسياري از اين آسيب ديدگان الگوي رفتاري باشد. ‏

بدون شک زني که نمونه موفق جلوي چشمش در زندگي که شرايطي مشابه با وي دارد، قاچاقاچي مواد مخدري است که با ‏کرايه انسان، روزگار مي گذراند، اگر نمونه هاي ديگري را هم مقابل چشم داشته باشد که خود را وارد چرخه سالم زندگي ‏کرده و توانسته سد ها را بشکند، و مورد توجه افکار عمومي نيز قرار گرفته، امکان بازنگري اش در روابط و رفتار ‏اجتماعي، بسيار زياد است. ‏

ممکن است فکر کنيم که خواندن و شنيدن از اخبار و اطلاعاتي چنين، مربوط به يک قشر خاص است و مثلا فرد از زندان ‏آزاد شده از کجا در معرض چنين اطلاعاتي قرار بگيرد؟ ‏

پاسخ من اين است که اتفاقا ارتباط زندانيان با هم، ارتباط قوي و شبکه اطلاع رساني در بين آنها قوي تر از بسياري از ‏شبکه هاي اجتماعي است. ضمن اين که مي توان چنين اطلاعاتي را در اختيار زندانها قرار داد تا در اختيار کساني قرار ‏بگيرد که دوره محکوميت خود را سپري مي کنند.‏

زندانيان آزاد شده، فراموش شدگاني هستند که نيازمند توجه عمومي و خاص اند. در فراموشي مان بستري براي بازگشت ‏آنها به سقوط فراهم نکنيم!‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.