زناني و چرخه خشونت
طلعت تقي نيا - سه شنبه 23 بهمن 1386 [2008.02.12]

مبحث خشونت بخش مهمي از مطالعات، تحقيقات و گزارش هاي فعالان جنبش زنان در ايران را تشکيل مي دهد و آنان در اين تلاش بي وقفه معمولا سه هدف را دنبال مي کنند: تغيير قوانين تبعيض آميز، شناسايي و بررسي چگونگي عملکرد و بازتوليد خشونت عليه زنان، و افشاء و عدم سکوت در برابر خشونت.
نظريه هاي فمينيستي نشان مي دهند که خشونت عليه زنان به هرشکل که درآيد در تحليل نهايي محصول فرهنگ مردسالاري است که در آن مردان هم بر نهادهاي اجتماعي و هم برتن زنان کنترل دارند. در حقيقت خشونت عليه زنان هم ابزاري براي تبعيت و وابستگي زنان و هم بخشي از سلطه ايدئولوژيک و نهادي است.[1]
بسياري از زنان مرتبا مورد آزار و خشونت قرار دارند اما همچنان در چرخه خشونت باقي مي مانند. آنچه که اين ماندگاري پر رنج را تشديد و قانونمند مي کند و راه بيرون رفت را از زنان مي ستاند عمدتا ناشي از نداشتن حق سرپرستي فرزندان، فقدان حق طلاق، نداشتن تامين مالي (گاه به دليل عدم حق اشتغال و نداشتن حقوق برابري که باعث مي شود زن از ابتدا به مرد وابسته شود) و... است. از طرفي دشواري مراحل طلاق، عدم حمايت خانواده از زن، عدم حمايت ديگر نهادي هاي رسمي و قانوني از زنان به دليل قوانين نابرابر مبتني بر جنسيت، ناآگاهي عموم زنان از قوانين موجود، نبود چشم اندازي براي آينده، ترس از طلاق که در واقع هراس از بي آبرويي و تنهايي است و هم چنين ترس از ازدواج مجدد (و به اصطلاح "اشتباه مجدد") نيز از جمله عواملي است که زندگي زنان را تا سر حد نابودي و مرگ مي رساند.
در جوامع مردسالار خشونت روبه گسترش است: همسر کشي، دختر کشي و ديگرکشي در پهنه جامعه را نمي توان رويدادهاي استثنايي يا حادثه ناميد بلکه خشونت سيستماتيک و گسترش يابنده است و ناشي از فرهنگ مردسالارانه که با حمايت قوانين تبعيض آميزش، تاراج گر زندگي زنان است. وقتي حوادث را مرور و باز بيني مي کنيم به روشني جاي پاي نابرابري قوانين، سنت ها و عرف را در بازتوليد نظام مند خشونت، به راحتي مشاهده مي کنيم. خشونت عليه زنان در اشکال مختلف درزندگي زنان امري فراگير است. مي گويند خشونت بر زنان به حوزه امور شخصي مربوط است! به نظر مي رسد اين باور و تعريفي گمراه کننده از پديده خشونت است چرا که خشونت، امري شخصي و منحصر به فرد يا افراد نيست بلکه مشکل فراگير اجتماعي ماست. براي روشن شدن اين موضوع، چند حادثه اخير را با هم مرور مي کنيم:
خشونت به خاطر ازدواج اجبارى دختر [ 13بهمن 1386، روزنامه ايران]
زني به همراه دختر 17 ساله اش از همسر بازرگانش به اتهام شکنجه دخترش و تحميل ازداوج اجباري به دادگاه شکايت کرده است. زن مي گويد يک سال است شوهرم دل باخته زني است که همسر سابقش بوده و از خارج برگشته و حالا با او ارتباط دارد و قصد دارد با او مجدد ازدواج کند. به شوهرم اخطار دادم که در صورت ازدواج مجدد با فرزندانم او را ترک خواهم کرد. همسرم براي انتقام تصميم گرفت دختر 17 ساله ام را به عقد يکي از دوستانش که 20 سال بزرگ تر از دخترم است در آورد. دخترم نپذيرفت و مخالفت کرد. او دخترم را در برابر چشمانم با کمر بند تا سر حد مرگ کتک زد و در اتاقي حبس کرد او را داغ مي کرد و بدن دخترم را مي سوزاند. آثار سوختگي و کبودي بر بدن دختر باقي مانده است. اين زن مي گويد به خاطر رفتار خشونت آميزو تحميل ازدواج اجباري، ديگر حاضر نيستم با او زندگي کنم.
زني به خاطر پسر نياوردن به قتل رسيد [9 بهمن 1386، روزنامه اعتماد]
دو مرد که در ماجراهاي جداگانه همسرانشان را به قتل رسانده بودند، روز گذشته در دادگاه کيفري استان تهران محاکمه شدند. زني به پليس خبر داد دخترش طيبه به قتل رسيده است. اين زن مدعي شد دامادش (محمد کريم) دخترش را کشته است. محمد کريم پس از دستگيري لب به اعتراف گشود و قتل طيبه را پذيرفت. سپس مادر طيبه در جايگاه حاضر شد و گفت؛ من براي دامادم تقاضاي حکم قصاص دارم. محمد کريم دلش مي خواست فرزند پسر داشته باشد و طيبه دو بار باردار شده و هر دو بار فرزند دختر به دنيا آورده بود. محمد کريم بر سر اين مساله با طيبه اختلاف داشت و حتي مي خواست او را طلاق دهد.
در دومين محاکمه که آن هم در شعبه 74 برگزار شد مرد همسرکش که موفق به جلب رضايت اولياي دم شده بود از لحاظ جنبه عمومي جرم در برابر هيات قضات قرار گرفت. عبدالحميد 54 ساله متهم به قتل همسرش به نام ناهيد گفت: من و ناهيد سال ها بود که با هم اختلاف داشتيم و روز حادثه مطابق معمول ناهيد باز هم گلايه هايش را آغاز کرد. به شدت از او ناراحت شدم و کنترل خودم را از دست دادم و وي را خفه کردم. وقتي او را کشتم تازه به خودم آمدم و از ترس، جسد را به بياباني در اطراف خاوران بردم و آتش زدم.
ادعاي قتل ناموسي [13 بهمن 1386، روزنامه ايران]
مردي با ادعاي جلوگيري از تعرض به همسرش، دوستش را به قتل رساند. متهم 31ساله دوستش را در منزلش به قتل مي رساند. اين مرد پس از بازداشت گفت: روز حادثه هنگامي که در محل کارم حضور داشتم همسرم به من تلفن زد و گفت صمد مزاحمش شده است. به منزل رفتم. وقتي وارد خانه شدم بوي سيگار مي آمد. به همسرم گفتم چه کسي اينجا بود، او با اشاره دست جاي مخفي صمد را نشان داد و فهميدم دوستم با ورود به خانه قصد داشته به همسرم تعرض کند. من نيز او را کشتم.
قتل به خاطر دادخواست طلاق [13 بهمن 1386، روزنامه ايران]
شوهر خشمگين وقتى دريافت همسرش براى جدايى دادخواست طلاق داده است، مقابل ساختمان مجتمع دادگاه خانواده در حضور مردم او را از پا درآورد.
مرد جوان پس از قتل همسرجوانش به پدر زن خود حمله كرد و با شش ضربه كارد او را بشدت مجروح كرد. متهم به قتل كه سهراب نام دارد. درباز جويي گفت: پنج سال پيش درميانه با سميه ازدواج كردم و حاصل آن يك فرزند چهار ساله است. اما در زندگى مشترك خود يك روز خوش هم نداشتيم. هميشه به خاطر مسائل خانوادگى با هم درگير مى شديم. يك روز پس از جر و بحث با يكديگر او را بشدت كتك زدم و او با گرفتن طول درمان از پزشكى قانونى از من شكايت كرد. اما با وساطت آشنايان و اقوام با هم آشتى كرديم. پس از اين ماجرا از شهرستان ميانه به كرج مهاجرت كرديم. اما بار ديگر اختلاف هاى ما شروع شد تا اين كه يك روز متوجه شدم او با حالت قهر خانه را ترك كرده و به خانه پدرش رفته است و تقاضاي طلاق داده است. از همان موقع تصميم گرفتم او را به قتل برسانم. روز برگزارى نخستين جلسه رسيدگى به دادخواست طلاق ما، قبل از اين كه او به دادگاه مراجعه كند به آنجا رفتم و گوشه اى به كمين نشستم.. قبل از اين كه آنها وارد ساختمان مجتمع خانواده شوند با كارد به او حمله كردم و ۱۵ ضربه به سميه زدم وقتي مطمئن شدم که کشته شده فرار کردم اما دستگير شدم.
پيرمردي دخترش را قرباني سوء ظن خود کرد [13 بهمن 1386، خبر گزاري دانشجويان ايران]
جسد دختري 32 ساله در يك منزل مسكوني بر اثر خفگي جان باخته بود، پيدا شد. پدر دختر 61 ساله متهم به قتل گفت: دخترم با آدم هاي زيادي رفت و آمد داشت! من از آشنايان فقط شنيده بودم اما روز حادثه با چشم خودم ديدم و اصلا از كاري كه كردم پشيمان نيستم، دخترم فاسد بود و بعد از مرگ شوهرش، او هم بايد ميمرد. متهم ادعا ميكند كه دخترش داراي فساد اخلاقي بوده و ظاهرا همهي آشنايان و اطرافيان خانوادهي اين دختر روي اين موضوع اتفاق نظر داشتند اما به هر حال بايد صحت ادعاهاي متهم تحت بررسي قرار گيرد تا بتوان اظهارنظر قطعي كرد.
مردي 45 ساله همسر جوانش را به قتل رساند [14 بهمن 1386، ايسنا]
محمود در جريان اختلافات و نزاع خانوادگي همسر 35 ساله اش را به بيابان هاي اطراف روستاي فيض آباد (راور) برد با بستن روسري بدور گردن او را به قتل رسانيد. محمود پس از کشتن همسرش به پاسگاه رفت و خود را معرفي و جسد همسرش را تحويل داد.
خشونت موج مي زند
روزانه صدها نمونه از اين دست اعمال خشونت آميز در صفحات حوادث روزنامه ها گزارش مي شود. کتک زدن، خفه کردن، استفاده از اسلحه، چاقو، اسيد پاشي، عکس برداري يا ساير وسايل براي ارعاب زنان به شکل هاي گوناگون و به طور مداوم در اطرافمان اتفاق مي افتد. براي مثال، امتناع از انجام رابطه جنسي براي مردان کافي است تا مردانگي خود را از راه خشونت بر زنان اعمال کنند. خشونت عليه زنان از ميان نخواهد رفت مگر آنکه جامعه حق مردان را براي نگريستن به زنان به عنوان دارايي و اموال شخصيشان، به رسميت نشناسد و در جهت زدودن اين ديدگاه تلاش کند.
صفحات حوادث روزنامه ها پر است از اين حوادث که با کوچک ترين اختلاف نظر و درخواست نزاع و کشمکش ها به قتل منجر مي شود. مردان ياد گرفتهاند که خشم يا احساس ناامني خود را از طريق خشونت بيرون بريزند. اين فرهنگ پذيرفته شده خشونت است و مردان بسياري فهميدهاند که خشونت عليه زن، کودک، راه پذيرفته شدهاي براي کنترل شخص ديگر، به خصوص، شريک زندگيشان است. اگرچه نظر مسئولين چيز ديگري است! "فريدون اميرآبادي" سر پرست شوراي حل اختلاف خانواده در تهران در بحث روز راديو، علت اصلي همه اختلافات خانوادگي را "توقعات نابجاي زن" معرفي مي کند و ده سال اول زندگي را دوران شناخت طرفين از يكديگر مي خواند!
اما فعالان کمپين يک ميليون امضاء و جنبش حقوق برابر ديدگاهي ديگر دارند و خشونت هايي که اتفاق مي افتد را ناشي از نداشتن حق طلاق و نابرابري هاي قانوني ديگر مي دانند: مريم حسين خواه فعال زنان و عضو کمپين يک ميليون امضاء که تجربه 45 روز زندگي در ميان زنان زنداني را در کارنامه خود دارد مي گويد: "مسائلي كه ما بيرون از زندان مي ديديم حكم تئوري داشتند و در زندان مي شد نمونه هاي عيني تمام اين تئوري ها را به چشم ديد و لمس كرد. من در عمرم نه زن قاتل ديده بودم و نه زن موادي يا كساني كه حبس هاي طولاني دارند. وضعيت زندان را بايد نوشت و ده روز اول به عنوان يك خبرنگار حضور داشتم. سعي مي كردم از تمام روابط زنان زنداني سر در بياورم اما بعد از ده روز كه هويت خود را به عنوان يك زنداني پذيرفتم ماجرا شكلي متفاوت و سخت تر را پيدا كرد." مريم: "راحله زن روستايي و بي سوادي كه در سن پانزده سالگي در روستا ازدواج كرده و شرايط بسيار سختي را تحمل كرده بود و بارها به خانواده اش گفته بود كه مي خواهد طلاق بگيرد. اما قانون از او حمايتي نكرد. راحله پيش از اعدام مي گفت خوشحال است كه براي اولين بار در زندگي اش مي بيند كه كساني هستند كه به او فكر مي كنند و بيرون از زندان برايش تلاش مي كنند و اين مسأله از زنده ماندن برايش مهمتر بوده است".[2]
جلوه جواهري فعال زنان و عضو ديگر کمپين يک ميليون امضاء در توصيف شرايط داخل زندان اوين مي گويد: "تصور ما اين است كه شرايط داخل زندان با شرايط بيرون متفاوت است اما زندان در واقع كوچك شده ي محيط بيرون است و خيلي ها به خاطر اتفاقات ساده اي در زندان هستند اما مشكلات قانوني به خصوص طلاق و قصاص و سن ازدواج، عمده ترين مسائل تاثير گذار در زندان هستند، اين مشكلات، البته مربوط به طبقه خاصي هم نيست و همه زنان را شامل مي شود." [3]
جلوه با اشاره به اعدام راحله زماني ادامه مي دهد: "تحليل زنان زنداني از قانون بسيار جالب بود و بسياري از اين زنان با آگاهي اندك خود به دليل اين كه از نزديك مسائل و معضلات قانوني را تجربه كرده اند سعي مي كنند مسائل حقوقي را تحليل كنند و نياز به كمك دارند. اكثر اين زنان با اعدام و قصاص مخالف بودند". جلوه مي گويد: "وقتي مسائل داخل زندان را از نزديك مي بينيد به اين باور مي رسيد كه چاره اي جز تغيير قوانين تبعيض آميز نيست. افرادي مانند ما از حمايت هاي اجتماعي بر خوردارند اما هر كسي مي تواند به خاطر يكي از مسائلي كه اين زنان درگيرش بودند به زندان برود بي آن كه از حمايت اجتماعي خاصي برخوردار باشد واين موضوع نشان مي دهد كه بايد به دنبال راه حلي واقعي براي اين مسائل بود."
در ميان بسياري از فرهنگ ها، مجموعه اي از باورها، هنجارها، و نهادهاي اجتماعي وجود دارد که ضمن قانونمند کردن روشهاي اعمال خشونت برعليه زنان به تداوم آنها در جامعه ياري مي رسانند. اعمال و رفتارهايي که بر عليه زنان و در درون خانواده انجام مي گيرد، معمولا هيچگونه مجازاتي را بدنبال ندارد.
بر اساس گزارش هاي رسمي (که با توجه به فقدان يک سيستم مسئول و کارآمد در گزارش کردن دقيق خشونت ها، بسيار حداقلي هستند و با آنچه که به راستي در جامعه با آن روبرو هستيم متفاوت است) ديگرکشي ها و خشونت ها در حال افزايش است. اگر حتا گزارش هاي رسمي، گستردگي پديده خشونت را نشان ندهند اما کافي است که به آمارها و سخنان مسئولان توجه کنيم که حتا اگر مستقيما در ارتباط با خشونت نباشند با اين حال نشان دهنده عمق فاجعه اي هستند که در جامعه ما در حال وقوع است. طبق گفته مسئولان 80 درصد کساني که تقاضاي طلاق مي کنند زن هستند و اين نشانه آن است که زنان از مشکلات عديده اي در خانواده مردسالار موجود رنج مي برند و خشونت پنهان در خانواده هاي بسياري سبب مي شود که زنان به رغم همه مشکلاتي که طلاق در جامعه ما دارد به طور گسترده به طلاق بيانديشند. اگر به آمار 4 ميليوني معتادان، عميق تر نگاه کنيم ميتوانيم تاحدودي به شرايط واقعي که در زير پوست جامعه در حال وقوع است پي ببريم.
از يک طرف آمارهاي واقعي و رسمي از خشونت هاي موجود عليه زنان در کشور وجود ندارد و ارگان خاصي هم به عنوان متولي ثبت خشونت عليه زنان در کشور نداريم و از سوي ديگر اين مشکل اجتماعي نيز انکار مي شود. مجموعه اين عوامل سبب شده که چالش بزرگي بر سر راه مبارزه عليه خشونت ايجاد شود. کمبود اطلاعات و آمار صحيح از خشونت هاي اعمال شده بر زنان، نبود ارائه خدمات از طرف دولت، عدم تغيير نگرش بسياري از مسئولان و قانونگذاران براي اصلاح قوانين نابرابر و... از مشکلات عمده در راه مبارزه بر عليه چرخه فراگير خشونت در کشور ماست.
پانوشت ها:
1- فرهنگ نظريه هاي فمينيستي، ترجمه نوشين احمدي و ديگران، نشر توسعه، ص455-457.
2- گزارش "عبادي: ما نسل هاي قديم تر حرفي نداريم در مقابل جوانان بزنيم جزآفرين بر همت شما"، سايت تغيير براي برابري:
http://www.we-change.info/spip.php?article1570
منبع: مدرسه فمينيستي
