ماييم که بايد اعتماد سازي کنيم
محمد هاشمي - سه شنبه 23 بهمن 1386 [2008.02.12]
گسترده شدن اعتراضات قوميتها و علني تر شدن مطالباتشان در کنار دست يافتن حاملين مطالبات به رسانه هايي محدود موجب شد تا بسياري از دموکراسي خواهان نگاهي جدي تر به جريانات هويت طلب و مطالبات آنها داشته باشند. دموکراسي خواهان بر آنند با در نظر گرفتن پيامدهاي بي توجهي و ناديده انگاري مطالبات اين جنبش ها به دنبال راه حل و پاسخي براي آنها باشند. در اين ميان احساسات وطن پرستانه شوينيستي عده اي معدود گاه شکل افراطي به خود مي گيرد. در برابر اين عده نگاه مدرني وجود دارد که حقوق بشر محور است. نگاه مدرن حق تعيين سرنوشت را حقي ذاتي براي انسانها مي داند و به دنبال مرتفع سازي مثبت بحران به وجود آمده است.
جامعه ما جامعه اي است متکثر. متشکل از فرهنگهاي متفاوت، آداب و رسوم متنوع، زبانهاي مختلف و گويشهاي گوناگون که مجموعه تمامي اينها جامعه ايراني و فرهنگش را شکل مي دهد. اين گوناگوني همراه با پراکندگي و در هم آميختگي اش باعث مي شود که هيچ شهروندي نتواند خود و هويتش را اکثريت مطلق بداند و براي خود حق ويژه اي قائل شود.
واقعيت اين است که جامعه ما از نوعي از هم گسيختگي و بي اعتمادي رنج مي برد. اصلاح طلبان و حتي بسياري از فعالان سياسي اپوزيسون، به دليل عدم شناخت از جنبشهاي قومي و مطالباتشان و همچنين تحت تأثير تبليغات دهه هاي گذشته نگاهي مشکوک و بدبينانه نسبت به هويت طلبان دارند. در مقابل در استانهاي مرزي به دليل سابقه تاريخي برخورد حاکميت با ايشان و سرکوب هاي مکرر که گاه منجر به فجايع دردناک نيز شده است و همچنين چندين دهه سکوت دموکراسي خواهان در برابر اين سرکوب ها، احساس بي اعتمادي توأم با کينه شکل گرفته است.
متأسفانه بسياري از فعالان سياسي با ترجيح ناقص دادن به شعارهايي چون آزادي و دموکراسي، هيچ اولويتي براي قوميتها و مطالباتشان قائل نيستند. ايشان معتقدند آزادي و دموکراسي بر هر خواسته اي مقدم است و همه تحول خواهان و معترضان به وضع موجود بايد با جمع شدن در زير چتر دموکراسي خواهي براي رسيدن به جامعه اي آزاد و دموکرات تلاش کنند تا پس از تحقق آن و در جامعه باز و با ساز و کاري دموکراتيک ساير مطالبات و شعارها از جمله مطالبات قومي پيگيري شود. در صورتي که بايد پذيرفت اين مطالبات در عرض يکديگرند نه در طول هم. خواسته هاي فرهنگي و قومي نافي دموکراسي نيست. اساساََ اين جنبشهاي قومي، دانشجويي، زنان و... و مطالباتشان است که جنبش دموکراسي خواهي و شعارها و اهداف آن را شکل مي دهد و بدون در نظر گرفتن اين جنبشها جريان دموکراسي خواهي مفهومي نخواهد داشت. از معتقدان به اولويت دموکراسي بايد پرسيد براساس کدام ملاک و معيار آزادي و دموکراسي بر مطالبات قومي – به عنوان مثال حق آموزش زبان مادري- برتري ميابد. سوال اساسي تر اينکه چگونه مي توان جامعه دموکراتيکي را تصور نمود که در آن شهرونداني بدون فرهنگ و هويت به رسميت شناخته شده وجود داشته باشند.
ايراد اساسي وارد بر ناسيوناليسهاي افراطي آنجاست که در جامعه اي چنين متکثر به دنبال شهرونداني همانند سازي شده مي گردند. شهرونداني با هويت همگون فرهنگي يکسان و زباني واحد. و هر آنکس را که در کنار هويت ايرانيش به دنبال بازسازي هويت قومي خود نيز باشد را متعصبانه با چوب ملي گرايي مي رانند. و نقد جدي به اصلاح طلبان و دموکراسي خواهان اينکه چرا به ظاهر و در سخن تکثر فرهنگي و قومي را مي پذيرند. اما در عمل براي قوميتها هويتي و حقي متصور نيستند و با مشارکت دادن کاذب به ايشان تا جايي حقوقي برايشان قائلند که بيان کننده شعارها و خواسته هاي ما باشند، نظرشان در جايي به رسميت مي شناسند که تأييد کننده ما باشد و راي شان را در زماني مي خواهد که ما منتخبانش باشيم. در حالي که دموکراسي، شهرونداني مي خواهد با هويت مستقل و با قدرت نمايندگي. شهرونداني که احساس کنند داراي فرهنگ و هويت اند و اطمينان يابند که حق مشارکت و تأثير گذاري دارند و از همه مهمتر حق انتخاب شدن و اداره کشور در عالي ترين سطوح را دارند.
در چنين شرايطي که ما درگير تفرقه هاي ناشي از عدم شناخت و سوء تفاهم ها شده ايم، حاکميت نيز با پر رنگ کردن شعار امنيت ملي ( واژه اي که هيچ گاه آن را تعريف نکرده همه را به اتهام اقدام عليه آن محکوم مي کند) و ميدان دادن به طيف راديکال تجزيه طلب، بر اين بدبيني ها دامن مي زند تا کمترين صدايي که شنيده مي شود صداي مطالبات بر حق باشد. و همواره اين ما باشيم که از ترس حمايت از تجزيه طلبان در مقابل همه گونه سرکوب و نقض آشکار حقوق بشر سکوت کنيم و اين فعالان هويت طلب باشند که سکوت ما را تعبير به عدم صداقت و عدم التزام به شعار هايمان کنند و دره عميق بي اعتمادي عميق تر شود.
در بن بست يا پذيرفتن وضع موجود و دل بستن به رحم و کرم حاکميت و يا انفعال گوشه نشيني که تا چه پيش آيد، تنها باز تعريف دموکراسي خواهي است که مي تواند راهگشا باشد. بايد بپذيريم در کنار آزادي مطبوعات، آزادي بيان و دانشگاه مستقل از قدرت، حق آموزش زبان مادري هم وجهي از دموکراسي است. باور کنيم التزام به حقوق بشر و دفاع از آن در همه وجوه عامل انسجام نيروهاست نه طرح شعار گونه آن، هنگامه انتخابات. قبول کنيم خطر تجزيه طلبي نه با حذف و طرد بلکه با حمايت از مطالبات بر حق "فعالان قومي" دفع مي شود. و بپذيريم با نگاه به آنچه در طول چند دهه با هموطنانمان کرده ايم، اين ماييم که بايد اعتماد سازي کنيم و آنان را به جبهه دموکراسي خواهان باز گردانيم.
--
* محمد هاشمي عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت است.
