کميته هاي انضباطي فعال تر خواهند شد
فريد هاشمي در گفت و گو با روز - یکشنبه 21 بهمن 1386 [2008.02.10]
منصور صابري
ناآرامي هاي کوي دانشگاه تهران به دليل اعتراضات صنفي دانشجويان دليلي بود براي گفتگو با فريد هاشمي. وي پيش از اين سخنگوي فراکسيون دموکراسي خواه دانشگاه تهران بود. گذشته شدن چند روز از واقعه موجب شد که وي بيش از بررسي ريز ماجرا به تحليل چرايي ماجرا بپردازد. گفتگو با وي در ذيل مي آيد:
آغاز اعتراضات از کجا بود؟
آغاز آخرين اعتراض در کوي دانشگاه که از روز جمعه 5 بهمن ماه آغاز 1386 شد و تا دوشنبه 8 بهمن ماه 1386 ادامه يافت. اعتراضات ظهر روز جمعه 5 بهمن ماه 1386 از پي پخش غذايي با کيفيت بسيار پايين در کوي و در اعتراض به کيفيت نازل غذا آغاز گشت. اين مساله مستمسک يک سلسله اعتراضات بسيار جدي شد که تنها شايد عدم پوشش رسانه اي آن بود که باعث شد اهميت آن، آنطور که بايد و شايد بنظر نرسد. در واقع غذاي بد تنها بهانه اي براي اعتراض است و نه دليل و علت آن. علت اين اعتراضات را بايد در جاهاي ديگري جستجو کرد و در زمان هاي ديگري. خيلي قبل تر از جمعه 5 بهمن ماه 1386 و خيلي متفاوت تر از سلف مرکزي کوي دانشگاه تهران.
خوب به نظر شما علت اين اعتراضات چه بود؟
مسلما دليل اعتراضات دانشجويي که در قالب اعتراض به غذا، اعتراض به احضار و احکام کميته هاي انضباطي، دستگيري ها و وقايعي از اين دست صورت مي گيرد را بايد در مسائل مهمتري مثل اعتراض به روند کلي اتفاقات و جريانات داخل کشور و سياست هايي که توسط دولتمردان جمهوري اسلامي در پيش گرفته مي شود دانست. جنبش دانشجويي بطور مسلم به روند امور معترض است و بخش بزرگي از فعالين اين جنبش بطور مشخص خواسته خود را دموکراتيک شدن امور قرار داده اند و تلاش خود را بر همين اساس استوار کرده اند، تمام اعتراضات هم در علت به همين ريشه مي رسد، مديريت غير دموکراتيک. دموکراسي که براي فعالين ما به شکل يک آرمان به منصه ظهور رسيده است و براي حاکمان ما به مثابه يک هيولاي دگرگون ساز در حقيقت اصلا چيز پيچيده و عجيبي نيست. يکي از شاخصه هاي دموکراسي عقلاني شدن و علمي شدن مديريت کشور است که مسلما مديريت در ايران ضعف بسيار عجيبي دارد در حقيقت ايران دچار بحران مديريت است. خود کارشناسان به ظاهر مدافع همين نظام هم به اين مساله اذعان دارند. يکي از شاخصه هاي مديريت علمي و عقلاني اين است که بين مدير و کساني که تحت مديريت او هستند رابطه ي دو جانبه برقرار است و مديران در رابطه با کارهاي خود و دليل چرايي آن کار براي مجموعه ي تحت مديريت خود از قبل توضيح مي دهند و نظر آنان را هم جويا مي شوند (اصطلاحا فيدبک مي گيرند) و متناسب با نظر آنها رفتار خود را اصلاح مي کنند. در ايران اين رابطه ي دو سويه وجود ندارد. در حقيقت مديران اسير در درجه ي اول توهمات خود برتر بيني خود، در درجه دوم ايدئولوژي حاکم و در درجه ي سوم بوروکراسي دست و پاگير موجود هستند. آنها اصولا صدايي را از طرف مجموعه ي تحت مديريت خود نمي شنوند و اگر هم بشنوند بدان توجهي نمي کنند مگر اينکه اين صدا آنقدر بلند شود که راهي جز شنيدن آن باقي نماند. ايدئولوژي از حاکمان و مديران، موجوداتي ترسو مي سازد آنها متوقع هستند که همه چيز خيلي آرام باشد کوچکترين چيزي که آرامش را بر هم بزند ترس ايجاد مي کند. اين دسته مديران در يک ترس دائمي از بحران ها به سر مي برند و رفتار آنها خود به خود بحران زاست. اين تنها دليل کوچکي است از دليل اعتراضات دانشجويي اخير کوي. در حقيقت مجموعه روند امروز کشور و حاکميت عامل اصلي اعتراض است که بدليل جو سرکوب شديد در قالب اعتراض به غذا تبلور پيدا مي کند.
پس مطالبات دانشجويان بايد خيلي اساسي باشد؟
دقيقا. من از درون جنبش دانشجويي به اين جنبش در چارچوب همين نظر نگاه مي کنم و در همين چارچوب نيز به مطالبات دانشجويان نگاه مي کنم. دانشجويان در ظاهر خواسته هاي خود را در قالب بهبود وضعيت غذاي کوي، بهبود وضعيت رفاهي کوي، بهبود وضعيت سرويس ها، آزادي دانشجويان دربند و عدم احضار به کميته هاي انضباطي بخاطر مسائل سياسي و صنفي مطرح مي کنند و مثلا در نهايت خواستار استعفاي عميد زنجاني رئيس دانشگاه مي شوند ولي اينها تنها خواسته هاي سلبي است. خواسته هايي که در روزهاي اول و زماني که اعتراضات با ترس همراه است مطرح مي شود. با جلو رفتن اعتراضات و گذشت زمان مطالبات جدي تري مطرح مي شود که اين اتفاق در شب سوم اعتراضات کوي رخ داد. در اين شب ديگر خواسته ي دانشجويان صرفا صنفي نبود، مطالبات جدي تر، راديکال تر و سياسي تر شد و همين طور ديگر صرفا سلبي نبود ايجابي هم بود. دانشجويان خواستار بهبود روند حقوق بشر در کشور بر اساس منشور حقوق بشر شدند. مطالبات قومي را مطرح کردند و صحبت از منشور حقوق صنفي دانشجويي شد. مسلما اگر روند اعتراضات ادامه پيدا مي کرد و يا اينکه ادامه پيدا کند بدين سمت و سو نيز مي رفت و يا اينکه خواهد رفت.
برخورد مسوولان دانشگاه با اين موضوع چگونه بوده است؟
در باور مديران ايران، دانشجو يک خطر بالفعل است، يک غير خودي که بايد به او به ديده ظن نگريست. او از ابتدا متهم است مگر اينکه خلاف آن ثابت شود. نه بايد بدو گوش کرد و نه با او همکاري کرد و نه خواسته اي از او را برآورده کرد. در اين ماجرا بارها از مسئولين دانشگاه خواستار ملاقات و پذيرش گروهي 5 نفره از دانشجويان به نمايندگي از معترضين شديم ولي هيچ واکنش مثبتي مشاهده نشد. سربسته مي گويم آنها اعتراضات دانشجويي را مشکوک مي دانستند، من بارها متذکر شده ام که دانشجويان يار و همراه جنبش هاي اجتماعي ايران هستند ولي با درگيري هاي درون حاکميت کاري ندارند، گذشت روزگاري که دانشجو پياده نظام احزاب اصلاح طلب بود. امروز دانشجو پياده نظام اصلاحات هست ولي پياده نظام اصلاح طلبان نيست. از نظر حداقل ما بعنوان بخشي از جنبش دانشجويي انتخاب بين بد و بدتر نيست. ما مي خواهيم مستقل باشيم و روي پاي خود به ايستيم بدون وابستگي به قدرت. از منظر ما اصولا وابستگي به قدرت از همان ابتدا هم اشتباه بود ولي مسئولين دانشگاه به اين باور ما اعتقاد نداشتند. من به شخصه خودم و تمام دوستانم تمام تلاشمان را براي همکاري با مسئولين دانشگاه انجام داديم. ما به مسئولين هم گفتيم که منتقد حرکت هاي غير مسالمت آميز هستيم ولي خوب آنها انتظار داشتند که ما چون خشونت طلب نيستيم خواسته اي نيز نداشته باشيم يعني دانشجويان مثل گوسفندهايي باشند که هرجا چوپان مي گويد بروند بدون اينکه حتي سر خود را بالا بياورند، سوالي بپرسند و يا اعتراضي بکنند. معني همکاري از منظر آنان اين است.
در گزارش ها صحبت از برخورد بين نيروي انتظامي و دانشجويان بود، دليل آن چه بود؟
جالب اين بود که مديران دانشگاه در مصاحبه هاي خود اعتراضات صنفي را اگر در حد سلف و غذا و سرويس باشد تحمل کردند و جوري صحبت کردند که مي توان گفت جملات ناگفته ي آنان چنين بود: اعتراضات مشروع تنها اعتراضات صنفي است و آن هم تا حدودي تحمل مي شود تا جائي که زياد جدي نباشد و اگر اعتراضات سياسي باشد ديگر قابل تحمل نيست. اعتراض سياسي داشتن بنا بر عقيده آنان احتمالا شرعا يا قانونا حرام است حتي اگر در کلام چيز ديگري گفته شود و يا نوشته شود. البته من اين نظر را صرفا نظر مديران دانشگاه نمي دانم؛ به نظر من اين نظر قاطبه ي مديران کشور است. بر همين نظر هم بود که دو شب اول برخورد خشني با دانشجويان معترض که خواسته هاي صنفي مثل سلف و غذا و سرويس را مطرح مي کردند صورت نگرفت ولي درشب سوم ديگر اين طور نبود. از منظر مديران فعلي آنجا که مجبورند با دانشجو مواجه شوند دانشجو تنها برخورد خشن را مي پذيرد منظورم تنها دانشجويان نيستند در حقيقت تمام مطالبات دموکراتيک و تمام کساني که بدنبال اين مطالبات هستند در همين زمره اند. استدلال آنان اين است که خاتمي 8 سال با دانشجويان مدارا کرد و اين مشکل دانشگاه را حل نکرد؛ بايد اکنون با دانشجو برخورد جدي و خشن صورت گيرد تا از ترس عقب نشيند - اين صرفا نظر مديران کشور است و چيزي است که بارها از آنها بطور مستقيم شنيده ام، اين را به حساب نظر من و يا دفاع از خاتمي و اصلاح طلبان نگذاريد . دانشجويان در شب سوم پا از ظرفيت پذيرش فراتر نهاده بودند و در شب هاي بعد مسلما جلوتر هم مي رفتند و مسئولان به هيچ وجه حاضر نبودند که در اين مورد چيزي بشنوند و ببينند. پس بايد قبل از اينکه خواسته اي جدي به گوش ديگران برسد جلوي آن را گرفت. با همين تخيل هم بود که شب سوم از همان ابتدا آبستن حوادث ديگري بود. گارد ضد شورش در خيابان رژه مي رفت تا دانشجويان را بيشتر تحريک کند، افسر مامور به صحبت با دانشجويان با آنها اتمام حجت مي کرد و مسئولان دانشگاه به زعم خود خواسته هاي بي خطر دانشجويان را برآورده کرده بودند. پس ديگر دليلي براي ادامه اعتراضات نبود. در روز دوشنبه در سطح خوابگاه ها اطلاعيه اي با وسعت زياد زده شده بود که بر آن نوشته شده بود که به دستور مديريت دانشگاه سرويس کوي دوباره به روال گذشته بازگشته است. يعني از ساعت 7 صبح تا 7 شب کار مي کند. تمام کساني که از اين سرويس ها استفاده مي کنند مي گويند که اين ادعايي بيش نبود و هيچ تغييري در روال داده نشده بود. در حقيقت در شب سوم حتي اگر تمام مسئولين آن را تکذيب کنند تمام شاهدان عيني ديدند که نيروهاي ضد شورش با دانشجويان درگير شدند. آنها بعد از 8 سال حداقل به ميزان 15 متر به داخل کوي دانشگاه هجوم آوردند و وارد حومه ي ساختمان 23، جنبي ترين ساختمان کوي شدند و در اين هجوم با ضربات باتوم حداقل 18 دانشجو را از ناحيه ي سر و دست و پا مصدوم و حداقل 3 دانشجو را دستگير کردند. اگر در 18 تير 1378 انصار حزب الله بود که با دانشجويان درگير مي شد در 8 بهمن 1386 اين نيروهاي ضد شورش بودند که با دانشجويان درگير شدند هرچند بطور محدود.
هدف از حمله نيروي انتظامي به دانشجويان و مجروح کردن و دستگيري دانشجويان چيست؟
با اين کار هم تعداد فعالين را کاهش مي دهند و هم اکثر دانشجويان که از دادن هزينه مي هراسند را از دورٍ اندک فعالين باقيمانده دور مي کنند. نتيجه ي اعتراضات و زندان هاي خرداد 1382 ريزش تعداد زيادي از فعالين بسيار ارزنده جنبش دانشجويي و اجتماعي بود و بسته شدن بسيار وحشتناک فضاي خوابگاه هاي دانشجويي، در حقيقت مديران و حاکمان بدين طريق انتقام شديدي گرفتند. نتيجه ي اعتراضات خرداد 1384 هم احضار حداقل 80 نفر به کميته انضباطي و صدور احکام سنگين براي حداقل 30 نفر از اين دانشجويان بود که 8 نفر حکم سنگين دو ترم محروميت از تحصيل با احتساب در سنوات خوردند که بعضي از اين نفرات را در آستانه اخراج قرار داد که يکي از اين افراد خود من بودم. من هيچگاه از هزينه دادن نترسيده ام ولي معتقد شده ام که بايد اين هزينه ها نتيجه بخش باشد. در حقيقت امروز ما بعنوان بخشي از جنبش دانشجويي و اجتماعي ايران خواهان حرکات نتيجه بخش در جهت مثبت هستيم و نه حرکاتي که تنها هزينه دارد و کم شدن هر روزه از تعداد فعالين.
آيا تاکنون به خاطر تجمع اخير با دانشجويان برخورد انضباطي (اعم از احضار به کميته انضباطي يا صدور حکم انضباطي) صورت گرفته است؟
کميته هاي انضباطي کار خود را بعد از خشک شدن جوهر گزارشات شروع مي کنند، چون بوروکراسي پيچيده تري نسبت به نهادهاي امنيتي دارند و هنوز جوهر گزارشات خشک نشده است. پس هنوز براي اين موضوع کسي به کميته انضباطي احضار نشده - البته تا الان که من دارم اين را مي گويم - ولي به دفتر پيگيري وزارت اطلاعات چرا، تعدادي از دانشجويان کوي که عمدتا از قوميت کرد هم هستند به اين دفتر از طريق حراست و نگهباني کوي احضار شده اند که اميدوارم در راستاي ساختن سناريويي خاص براي اين گروه از دانشجويان نباشد.
اکنون حرکتي نيز در جهت انجام مطالبات دانشجويان از طرف مسئولين دانشگاه تهران صورت گرفته است؟
من اصلا فکر نمي کنم که مسئولين به برآورده کردن مطالبان دانشجويان حتي فکر هم کرده باشند. آنها اين مطالبات را جدي نمي دانند چون معتقدند اگر اين مطالبات جدي باشد بايد روند اعتراضات هميشگي باشد و نه مقطعي. آنها تنها به متوقف کردن اعتراضات و سپس برخورد خشن با فعالين دانشجويي مي انديشند.
پس اساسا شما مطالبات دانشجويان و از جمله لغو احکام کميته انظباطي براي فعالين دانشجويي را منتفي مي دانيد؟
اعتراضات اخير و شايد همه ي اين مدت ها درست است که دليل و علت دارد ولي دليل و علت آن تنها واکنشي است. اين اعتراضات هدف و جهت ندارد از همين روست که تنها خاصيت آن سوپاپ بخاري اطمينان بخش بودن آن به نفع همين مديراني است که يکي از دلايل شکل گيري اين اعتراضات واکنش به رفتار آنان است. اين اعتراضات چون بدون هدف و جهت است تنها انرژي را خالي مي کند خيلي زود همچون شعله اي خاموش مي شود. دليل انتقاد ما هم از چنين حرکت هايي همين است. حرکت هايي از اين دست درست است که تبديل به نقاطي عطف در تاريخ مي شوند ولي براي پيشبرد اهداف خاصيتي که نداشته هيچ تنها مضر هستند. دانشجويان که سازمان خاص و قدرت خاصي ندارند پس از فروکش هيجان و انرژي گرفتار بحران خاصي مي شوند که مديران براي آنان فراهم مي آورند. احضار به کميته هاي انضباطي، دستگيري و زندان رفتن توسط نهادهاي امنيتي بخشي از اين بحران است. هزينه اي که بدون هدفي خاص پرداخته مي شود. دانشجويان اعتراض مي کنند که ما را به کميته انضباطي احضار نکنيد و يا خواستار مطالبات انساني و حقوق بشري شدن مجازاتش زندان نيست و مطالبات آنان با کتک خوردن، احضار و دستگيري پاسخ داده مي شود. حتي اگر حرکت دانشجويان تند و خشن نباشد حرکت طرف مقابل که دانشجويان را دشمن خود تعريف کرده است تند و خشن خواهد بود. ايدئولوژي هميشه احتياج به دشمن دارد و ناچار است که در بحران زندگي کند و البته اين بحران خود پاشنه ي آشيل آن خواهد شد؛ چون دايره بحران هر روز گسترده تر مي گردد. طرفداران ايدئولوژي براي دشمن تراشي و بحران سازي از ابزار برچسب زني استفاده مي کند، دايره ي برچسب ها هر روز گسترده تر مي شود تا جائي که ديگر امکان عقب نشيني از آن وجود نخواهد داشت. ابتدا ما را متهم به براندازي کردند و اتهام به اقدام عليه امنيت ملي و تبليغ عليه نظام حکم زدند و ما به شدت تکذيب کرديم که ما برانداز نيستيم، بعد گفتند که شما عاملين برندازي نرم هستيد ما انکار کرديم، امروز مي گويند شما عضو تشکيلات ناتوي فرهنگي هستيد. اتهامي که قابل ابطال هم نيست چون اگر بگويي نيستم مي گويند تو عضو اين تشکيلاتي بدون اينکه خودت خبر داشته باشي. به هر حال دانشجويان هم دچار همچين دور باطلي هستند. مسلما بعد از شروع ترم جديد کميته هاي انضباطي فعال تر خواهند شد تا پاسخگوي مطالبات دانشجويي باشند. به اعتقاد من راه حل خنثي کردن کميته هاي انضباطي درخواست براي احضار نشدن نيست. اين نافرماني مدني نيست. اين تنها مي تواند يک درخواست ملوسانه باشد. راه حل احضار شدن و نرفتن است در آن صورت کميته هاي انضباطي کارآمدي و سلطه و استيلاي خود را از دست مي دهند.
چرا در دولت اخير اعتراضات صنفي مانند اعتراض اخير در کوتاهترين زمان تبديل به يک موضوع امنيتي مي شود؟
پاسخ به اين سوال را از فرانسه و آمريکا شروع مي کنم. در آمريکا 10 هزار فيلم نامه نويس تا بر آورده شدن مطالبات شان که اتفاقا کاملا هم صنفي است - مطالباتي مثل دستمزد بيشتر و مطرح تر بودن در کار و بعنوان موجوداتي حاشيه اي نگاه نشدن - ديگر نمي نويسند. در فرانسه در بحران حمل و نقل من شنيده ام که گستردگي معترضين گاهي تا 200 کيلومتر هم مي رسيد ولي در اين دو کشور مساله هيچگاه بحران نشد، هيچ کس به اوين فرانسه يا آمريکا نرفت و هيچ کس از کار اخراج نشد. جالب اينکه اعتراضات باعث نشد تا دولت راست گراي فرانسه مطالبات معترضين را که خاصيت چپ دارد در نهايت چندان برآورده کند ولي در نهايت مساله امنيتي نشد. ميزان گستردگي اين دو اعتراض را در نظر بگيريد و با اعتراضات داخل ايران مقايسه کنيد. گستردگي اعتراضات رانندگان عضو شرکت واحد و اعتراضات مسالمت آميز جنبش زنان و يا دانشجويان را در نظر بگيريد و برخوردهايي که در نهايت با آنها مي شود. دستگيري هاي گسترده و بازداشت هاي موقت طولاني درسلول هاي انفرادي که مصداق مسلم شکنجه هستند، احکام سنگين زندان، اخراج از محل کار و.... دليل اين دو رويکرد در يک چيز است: تفاوت دموکراسي و ايدئولوژي. دموکراسي به اعتراض مشروعيت مي دهد. از نظر دموکراسي اگر اعتراضي نباشد جامعه يک جامعه ي مرده است، عامل پيشرفت قوانين جامعه و حقوق اجتماعي اعتراض است ولي در ايدئولوژي اعتراض خطرناک است حتي اگر صنفي باشد، حتي اگر مثل اعتراض کارکنان شرکت واحد واقعا صنفي باشد چون مي تواند تبعات غير صنفي براي دايره محدود ايدئولوژي داشته باشد. ايدئولوژي هميشه مرزهاي محدودي و پررنگي دارد خطوط قرمزي پر رنگ. در ثاني ريشه ي بيشتر مشکلات صنفي و در نتيجه اعتراضات صنفي در ايران واقعا صنفي نيست بلکه پوشش بيان آنها صنفي است. پس براي هيأت حاکمه لازم است که حتي کوچکترين مسائل را بزرگترين بحران هاي امنيتي کند.
به نظر شما چرا اعتراضات اخير کوي آنچنان که بايد و شايد در رسانه ها انعکاسي نيافت؟
براي ايدئولوژي رسانه خطرناک است چون خبررسان است و چون مطلع مي کند ولي لازم است تا رسانه در اين وانفسا کار خود را به خوبي انجام دهد. متاسفانه در ايران اطلاع رساني خود معضل بزرگي است گاهي بهتر است که اطلاع رساني نشود تا اينکه به بدترين وجه صورت گيرد. مثلا روزنامه اعتماد در شماره سه شنبه 9 بهمن 1386 مثلا اخبار اعتراضات کوي را پوشش داده ولي کاش اينکار را نمي کرد و محترمانه از کنار آن مي گذشت. بيشتر رسانه نگاران ما رسانه نگار حرفه اي و آکادميک يا مطالعه کرده نيستند و بيشتر کار را با ذوق و از روي تجربه انجام مي دهند و از نظر شخصيتي يا کساني هستند که از روي علاقه روي به اين کار آورده اند يا از روي ايدئولوژي و يا ناچاري، در هر صورت ظرافت هاي کار خبررساني کار را براي هر کسي مشکل مي کند.
شما که به انتقاد از روند اعتراضات اخير پرداختيد راه حل را با توجه به شرايط حاضر در چه مي بينيد؟
شايد ارائه ي راه حل در حال حاضر از طرف هيچ کس درست نباشد. من فکر مي کنم دانشجويان و همه ي گروه ها و فعالين جنبش هاي اجتماعي ابتدا بايد به سرعت محفل هاي مطالعه و تحقيق گروهي تکيل دهند. در نهايت پس از مطالعه و تحقيق کاربردي و گروهي اطلاعات و نظرات بدست آمده را با يکديگر تقسيم کنند يعني يافته ها را در يک کنگره سراسري با يکديگر به اشتراک گذارند؛ کنگره اي که معادلات موجود در آن براساس وزن کشي و وزن گروه ها و سهم خواهي شکل نگرفته باشد. در اين کنگره بايد اطلاعات و تحليل هاي خود را با يکديگر مبادله کنند و در نهايت از دل اين کنگره کميته هايي مسئول تدوين راهکارهايي عملي و مسالمت آميز براي دستيابي به نتيجه شوند. شايد يکي از وظايف ما در حال حاضر هدف گذاري است. دموکراسي جز لغتي کلي چيز بيشتري نيست ما به اهداف جزئي تر، مادي تر و ملموس تر احتياج داريم. در هر صورت هر راه حلي به نشست نخبگان و اجماع آنها بر سر عمل و نظر مشترک احتياج دارد. من فکر مي کنم زمان از دست مي رود. دانشجويان بايد حداقل هرچه سريع تر شروع کنند، آنها به دليل سياليت مي توانند ميانه اي براي جنبش هاي اجتماعي باشند.
سخن آخر؟
ما از اصلاح طلبان و يا هرکس ديگر در صورتي که تلاش براي قدرت مقطعي و گذرا را به نفع منفعت بزرگتري رها کند و به جامعه مدني بپيوندند استقبال مي کنيم. همه ي ما محتاج بازنگري کارنامه ي خود هستيم کارنامه اي که موفقيت آميز هم نبوده است. بهتر است از گذشته درس بگيريم. دور باطل وضعيتي است که امروز گرفتار آن هستيم، بايد که از آن يک بار براي هميشه خلاص شويم.
