Rooz

جشنواره ♦ ديدگاه

اميد حبيبي نيا omidha@gmail.com - پنجشنبه 18 بهمن 1386 [2008.02.07]

shorje.jpg

شورجه با سازوبرگ کامل زرهي به مصاف چند سينماگري که اعتراضي محتاطانه به حذف سينماي فرهنگي ‏از جشنواره ابراز کرده بودند، آمده است و از همان کلام و زبان گفتاري بهره برده است که حداقل نيم قرن ‏است در اين مملکت براي ترساندن اهل فرهنگ به کار مي رود...‏

shorjestop.jpg

‎يا خانه نشيني يا طوق بندگي‎

مي گويند روزي دو نفر در کوچه با هم درگير شده بودند، ملا در خانه با شنيدن سر و صداي آنها لحافش را ‏برداشت و قايم کرد، از ملا پرسيدند لحاف را چرا قايم کردي؟ پاسخ داد اي نادانها مگر نمي دانيد که دعوا بر ‏سر لحاف ملاست!‏

پاسخ جمال شورجه به دهها نفر از سينماگران جان به لب آمده ايران نيز بي شباهت به پاسخ ملانصرالدين ‏نيست، اين پاسخ آن چنان با غيض و کينه و به دور از قواعد بازيهاي سياسي نوشته شده که حتي تعجب ‏همنشينان شورجه را نيز برانگيخته است.‏

سينماي عقب مانده، فقير و بدبخت، توسري خور و ترسوي ايران، پس از تيرماه 1378 و ظهور روزنامه ‏هاي نيمه مستقل به کندي با برخي جرقه ها داشت جرات آموزي مي کرد که کمي به واقعيت هاي جامعه ‏نزديک شود، از وضعيت مضحک شبه رسانه بودن خارج شود و ربطي به زندگي روزمره مخاطبانش بيابد.‏

سينمايي که از دوران گلخانه اي خود با سياست هاي هدايتي‎-‎حمايتي که چيزي جز سانسور عريان و بي ‏خاصيت کردن سينما نبود، به پديداري خارج از زندگي مردمان اين سرزمين بدل شده بود که حتي به درد ‏بهانه اي براي تخمه شکستن هم نمي خورد و تنها حاصلش زير بغل زدن جايزه جشنواره هاي ريز و درشت ‏خارجي براي فيلم هايي بود که يا در ايران به نمايش درنمي آمدند يا رسما پروانه نمايش نداشتند يا اصلا فقط ‏براي آن سوي آبها و کسب اعتبار خارجي ساخته شده بودند.‏

اما در هجدهم تيرماه 1378 اتفاقي رخ داد که حتي اصحاب کهف سينماي مفلوک ايران را نيز تکان تکان داد ‏و از خواب صدها ساله بيدار کرد، چيزي در خيابانها در حال رخ دادن بودن چيزي از جنس انقلاب.‏

خيزش دانشجويي-مردمي يک هفته اي که ارکان رژيم را به لرزه درآورده بود بطرز بي رحمانه اي سرکوب ‏شد اما آثار سياسي، اجتماعي و فرهنگي آن در همه جا ريشه دواند.‏

در تئاتر، موسيقي،ادبيات و حتي فيلم هاي مستند، نسل تازه اي از هنرمندان به ميدان آمدند که از نسل خيابان ‏بودند و نه پاتوق هاي روشنفکري دودگرفته و رخوت زده.‏

يک سال بعد سگ کشي بهرام بيضايي به نمايش درآمد، جشنواره فجر نوزدهم با سگ کشي چيزي ناآشنا را ‏تجربه کرد، چيزي از جنس سينما.‏

همان سينمايي که قرار بود به قول ايزنشتين واقعيت زندگي را به نمايش بگذارد و گدار آن را واقعيت عملا ‏موجود دنياي واقعي خوانده بود.‏

سال بعد، ارتفاع پست، خانه اي روي آب، من ترانه پانزده سال دارم، کاغذ بي خط و عيسي مي آيد از راه ‏رسيدند و سينماي آکواريمي ايران را تکان دادند.‏

جشنواره هاي بيستم، بيست و يکم و بيست و دوم، روزها و شب هايي بود براي کشف سينمايي که مي توانست ‏باشد و جز روزگاري دور در دهه پنجاه و دوران زودگذر "بهار آزادي" که اثري از آزادي در آن نماند، ‏خاطره ها چيزي از آن به ياد نمي آوردند.‏

درجشنواره هاي بيست و سوم تا بيست و پنجم اما اين موج نوي سينماي اجتماعي با تودهني کساني که بوق ‏سينماي ارزشي را به دست گرفتند سرکوب شد.‏

سينمايي که به تعبير حضرات نورچشمي بايد فيلم سفارشي بسازد يا حداقل فيلم هاي آبگوشتي فيلمفارسي بي ‏خطر که به کار تخمه شکستن بيايد.‏

به اين ترتيب بارديگر تماشاگر سينماي ايران به خانه اش خزيد، ديش ماهواره اش را با ترس و لرز علم کرد ‏و مشتري ويدئوهاي فيلم هاي روي پرده سينماي جهان شد که حالا در بساط اين فيلمي ها از فيلم هاي ايراني ‏روي پرده گرفته تا فيلم هاي سکسي ايراني و فيلم هاي خصوصي هم يافت مي شد.‏

پس ديگر چکارش به سينما؟ سينماي بي سرو تهي که تماشاي فيلمي براي گذران بيهوده وقت هم با هزار ‏مصيبت و بلا همراه بود تا که سروکارت با ماموران خدا بر روي زمين نيافتد.‏

پس خيال همه راحت شد؛قرار شدجشنواره بيست و ششم محصول و تجلي دوران وزارت سردار باشد، ‏سرداري که از نيمه پنهانش تا پستو هاي وزارت اطلاعات و پس گوشه هاي سپاه پاسداران همه ارزشها را ‏يک جا به سينماي رو به کماي محتضر تزريق کرده است.‏

براي تزريق هرچه عميق تر و موثرتر اين نسخه ارزشي تازه، سينماگران ارزشي که در کارنامه سينمايشان ‏نمره رفوزگي گرفته بودند، مبصر سينماگران ترساني شدند که ديگر از هيبت سردار زبانشان بند آمده و به ‏لکنت زبان گرفتار.‏

جمال شورجه يکي از همين سينماگران ارزشي است که در جايگاه هيئت انتخاب مسئول غربال ارزشي فيلم ‏هاي ايراني بوده است و در اين جايگاه نقش و کاراکتر کمتري از بدمن ترسناک مضحکي چون دادستان ‏مرتضوي براي خود قائل نبوده است.‏

شورجه با سازوبرگ کامل زرهي به مصاف چند سينماگري که اعتراضي محتاطانه به حذف سينماي فرهنگي ‏از جشنواره ابراز کرده بودند، آمده است و از همان کلام و زبان گفتاري بهره برده است که حداقل نيم قرن ‏است در اين مملکت براي ترساندن اهل فرهنگ به کار مي رود و تا چيزي براي سياست گزاران و دروازه ‏بانان رسانه مشکوک مي زند آن را مخالف انقلاب شاه و ملت، مخالف اسلام، وابسته به ارتجاع سرخ، وابسته ‏به سازمان هاي اطلاعاتي غرب، سياه نمايي و يا عامل تهاجم فرهنگي مي خوانند.‏

شورجه در پاسخ يا ادعانامه خود که لابد نسخه اي از آن را به دادستان تهران هم داده است نوشته است: "آيا ‏دعوت به قيام و حضور در ميدان مبارزه عليه نظام، فيلم فرهنگي است؟"‏

شورجه با چنين ادبياتي که دنباله نظريه تهاجم فرهنگي (که بعدها بدل به شبيخون فرهنگي شد) است از سويي ‏سينماگراني که جسارت اعتراض يافته اند را مي ترساند و از سوي ديگر آنها را به دادستان انقلاب اسلامي ‏ارجاع مي دهد.‏

براي شورجه و هيئت انتخاب فيلم البته گويا انتخاب فيلم هاي ايراني براي جشنواره بي شباهت به جبهه جنگ ‏نبوده است و اين سرداران با رشادت و از خود گذشتگي همچون فيلمفارسي هاي امنيتي پارانوئيک، توطئه ‏هاي رنگارنگ دشمنان را يکي پس از ديگري در جلسات شبانه روزي و در دخمه هاي تاريک نمايش فيلم ‏نقش برآب کرده و از ميدان مين دسايس فرهنگي سرويس هاي اطلاعاتي جهان گذر کرده اند.‏

شورجه نهيب مي زند که فيلم هايي وجود داشته اند که فراخوان قيام عليه نظام اسلامي داده و هيئت انتخاب با ‏رشادت تمام آنها را کشف و خنثي يعني رد کرده است.‏

شورجه در ادعانامه خود براي پر کردن اوراق پرونده اتهام "توهين به نهادهاي رسمي و خدوم نظام، اركان ‏نظام و خون‌بهاي هزاران شهيد" را نيز به فيلم هاي کشف شده را نيز اضافه مي کند. هر چند که احتمالا چند ‏مورد ديگر مثلا مردمي و ولايي و عدا و يا شکلک درآوردن براي علماو مراجع در فيلم هاي مورد بررسي ‏را بعدا خط زده است.‏

جمال شورجه با الگو گرفتن از نظام قضايي اسلامي در نقش بازپرس، دادستان و قاضي از معترضان مي ‏پرسد پس چرا در اين سه سال خفقان گرفته بوديد و حالا که نزديک انتخابات شده است فيل تان ياد هندوستان ‏تسامح و تساحل کرده، حال آنکه آن ممه را لو برد و آن آش خاله ته کشيد!‏

شورجه سپس در مقام کارشناس مسائل امنيتي از نوع تهاجم فرهنگي وزارت اطلاعات نوشته است: ‏‏"سال‌هاست كه سينماي مردمي، ملي و اسلامي ما كه مي‌توانست رسانه‌اي قدرتمند براي صدور انقلاب و ‏ارزش‌هاي اسلام عزيز باشد، توسط سياست‌بازاران فرهنگي و يا فرهنگيان و هنرمندان مزدور آمريكا و ‏اسراييل كه در كاخ‌هاي جشنواره‌هاي مختلف اروپايي و آمريكايي نشسته‌اند، عقيم، ناتوان و نابارور شده است ‏و با اختصاص هدايا و جوايز مختلف به همين فيلم‌هاي به ظاهر فرهنگي، نه تنها بخش تأثيرگذاري از ‏سينماگران نسل اول انقلاب را از دامن ما گرفته‌اند و آنها را غيرمستقيم و مستقيم در استخدام مقاصد و ‏انديشه‌هاي خود درآوردند بلكه به زيبايي و به بهترين شيوه براي نسل‌هاي دوم و سوم سينماگران انقلاب هم ‏تور پهن كردند و مي‌كنند."‏

به اين ترتيب عضو هيئت انتخاب جشنواره فيلم فجر تکليف شرعي برادران جان برکف و سربازان گمنام امام ‏زمان را روشن مي کند تا هنرمندان مزدور آمريکا و اسرائيل را که در کاخ هاي جشنواره ها نشسته را از ‏کاخ ها بيرون کشيده ايضاء به بيابان هاي اطراف تهران رهنمون سازند.‏

به اين ترتيب تور فرهنگي که به زيبايي براي سينماي اسلامي پهن شده و پاتک دشمنان نظام جمع و درهم ‏کوبيده شده و سينماي ارزشي نه تنها کشور را مسخر بلکه جهان اسلام و يحتمل بشريت را زير پرتوهاي خود ‏مي گيرد، سينمايي از نوع فيلم هاي پر از شعار و سرشار از ارزشهاي تزريق شده که از شدت دوز بالايش، ‏تماشاگر نسبتا سالم و سربه راه را با حال خراب روانه خانه مي کند و تماشاگر ناسالمي که چشم ش به ديدن ‏فيلم هاي فرهنگي موصوف روشن شده را درجا به پزشکي قانوني اعزام مي کند.‏

شورجه در ادعانامه خود سپس حرفهاي دولتمردان شاه و جمهوري اسلامي را تکرار مي کند که اصلا مگر ‏مي شود سانسور نباشد، سانسور نباشد که مملکت به فنا مي رود آقا، شما نگاه کنيد همين آمريکا و اروپاي ‏خودمان مگر کم سانسور دارد؟ همه فيلم هايشان سانسور شده و شب ها کارگردان شهرداري خروار خروار ‏فيلم هاي تبري شده سانسوري از دفتر مميزي فيلم بيرون مي برند.‏

شورجه بدون هيچ گونه تعارفي البته به نکته اساسي تري مي پردازد و آن اينکه: "در كجاي دنيا چنين مدينه ‏بي‌در و پيكري پيدا مي‌كنيد؟ به جرأت مي‌توانم بگويم كه در هيچ كشوري سهل‌تر از ايران نمي‌توان فيلم ساز ‏شد و فيلم ساخت."‏

از نظر اين کارگردان ارزشي و دولتمرد کنوني، تمام موانع و هفت خان هاي موجود بر سر راه فيلم ساختن ‏در ايران از قبيل اخذ انواع و اقسام مجوزها و پروانه هاي عجيب و غريب و طي کردن دخمه هاي مختلف ‏تاييد و نظارت و مميزي بر جزئيات فيلم اصلا کار سختي نيست و در ايران ام القراي اسلام به آساني هر کسي ‏که به سرش بزند مي تواند فيلم بسازد و براي هيئت انتخاب جشنواره بفرستد.‏

احتمال دارد که شورجه اين جمله را فقط براي آنکه دست مريزادي از سردار بگيرد به ادعانامه خود افزوده ‏باشد والا بعيد مي دانم که حتي خودش هم به آن باور داشته باشد مگر آنکه خودش هيچ گاه سروکارش با هيچ ‏دفتر و دستک دولتي معاونت سينمايي نيافتاده و همين جوري الهبختکي فيلم ساخته و در جشنواره نمايش داده ‏و جايزه گرفته باشد يا از سر اتفاق وارد دانشکده سينما شده و برحسب قضا در منصب کارگرداني نشسته و از ‏روي شانس کارگردان ارزشي شده باشد.‏

شورجه درپايان نامه بسيار سرگشاده خود اين بار در نقش حکيم و جراح ظاهر شده و از قطع دست و پا، ايضا ‏چشم،دهان و گوش معيوب بيمار سخن مي راند؛ چرا که اصولا بهترين راه براي درمان بيماريهاي چشم و ‏گوش و دهان و دست وپا بيرون کشيدن چشم از حلقه و بريدن،قطع، دريدن و شکافتن است.‏

سينمايي که ذره اي از واقعيت جامعه پوياي ايران در قرن بيست و يکم را به نمايش درآورد البته که معيوب، ‏بيمار و خطرناک تلقي شده و بايد مورد جراحي قطع عضو قرار گرفته و سازندگانش اگر از چنگ برادران ‏ارزشي و دادستاني جان سالم بدر برده همان بهتر که خانه نشين شده و از گردونه ي بقاء خارج.‏

شورجه سپس به فراز درخشاني از مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي محصول مشترک دوران رياست ‏جمهوري اصلاح طلبان و محافظه کاران اشاره کرده و تصريح مي کند که براساس اين دستورالعمل نمايش ‏فيلم هاي حاوي: مکاتب سکولار، فمنيستي، ليبراليسم و خلاصه هر مکتبي غير از مکتب اسلام ناب محمدي و ‏تشيع علوي به تشخيص مميزان محترم ممنوع است.‏

به اين ترتيب اولا تکليف فيلم هاي خارجي که روشن مي شود چون از شوربختي همه آنها شامل اين تعريف ‏مي شوند، تکليف فيلم هاي ايراني هم معلوم، چرا که اگر فردا فاطمه رجبي هم فيلمي بسازد که از بخت بد به ‏مذاق مميزان خوش نيايد با برچسب فمنيستي مي توان آن را فرستاد جايي که عرب ني انداخت.‏

از ديگر مواد اين مصوبه درخشان براي اعمال ممنوعيت ها: تعارض يا مخالفت با فرهنگ ايراني و اسلامي ‏است که مثلا به بهانه پيتزا خوردن در يک صحنه از فيلم، مي توان آن را مغاير با ارزشهاي آبگوشتي/ ‏چلوکبابي حاکم بر سينماي ايران قلمداد کرد و چون اصولا بنا بر فتاوي موکد پيتزا غذايي غرب زده است و ‏سرداران هم هيچ گاه پيتزا نمي خورند،بايد هر فيلم حاوي آن را مغاير با ارزشها خواند و فورا تبري کرد.‏

نفي حاکميت دين، رواج تبعيض نژادي مثلا نشان دادن آنکه سربازان عراقي هم بشر بودند يا اصولا ‏موجوداتي خارج از دايره قدرت نظام اسلامي هم حق حيات دارند، رفتار غير اخلاقي مثلا عشق،غريزه جنسي ‏و هر چيزي که جنسيتي غير از مرد و روابط شديدا مردانه و ارزشي داشته باشد، فيلم هاي فاقد کيفيت هنري ‏مانند سنتوري و دهها فيلم ديگري که فعلا در انبارهاي وزارت ارشاد تشخيص باليني فقدان کيفيت هنري گرفته ‏اند، فيلم هاي مروج فحشا، فيلم هاي حاوي هتک حرمت به مقام معظم رهبري، علما، شوراي رهبري، ائمه، ‏پيامبران الهي، خدا و همچنين اعضاي محترم مميزي، آبدارخانه و نگهباني و درباني وزارت ارشاد، فيلم هاي ‏حاوي شکنجه جز براي مصارف آموزشي و فيلم هاي حاوي معنويت هاي بي ريشه مانند عرفان غير اسلامي ‏و از اين قبيل خرافه ها از زمره فيلم هاي توقيفي، ممنوع و غير مجاز هستند که البته تشخيص مصاديق آن به ‏عهده حکما و علماي صاحب کتاب قطع عضو است.‏


جمال شورجه با اين ادعانامه به سينماگران ايران نهيب مي زند که بيهوده فيل تان ياد هندوستان نکند، نظام ‏جمهوري اسلامي و رئيس جمهورگرانقدرش تثيبت شده و استوار است و هيچ تغييري هم در ارکان آن صورت ‏نخواهد گرفت: يا خانه نشيني يا طوق بندگي سينماي ارزشي!‏

سينمايي که سرداران تکليفش را روشن و علما فتوايش را صادر کرده اند، سينمايي است که دربست در خدمت ‏تقديس، ستايش و سر به خاک سائيدن آستان مقدس نظام اسلامي و تبليغ ارزشهاي اسلامي است، اين همان ‏سرنگي است که وقتي به جامعه تزريق شود يک باره سيماي غير اسلامي جامعه را تغيير داده و در يک تحول ‏ارزشي، جوانان مملکت را به سربازان گوش به فرمان ولايت فقيه بدل مي سازد.‏

جمال شورجه و سرداران و سياستگزاران فرهنگي چنين سينمايي مي خواهند و تصور مي کنند که آنچه تا ‏کنون از اين سرنگ به بدنه فرهنگ کشور تزريق شده جز اين بوده است، حال دوز ارزشهاي اسلامي را بالا ‏برده اند تا به قول خود از تزريق شوک درماني، قطع عضو و دور انداختن فرمان در حال حرکت به سرعت ‏به سوي هدف در يک چشم برهم زدن سيماي کشور را از طريق سينما و رسانه هاي ديگرش تغيير دهند و ‏ارزشهاي مورد نظر را به اندام و چهره اش پيوند بزنند.‏

پس اين گوي و اين ميدان بالاتر از سياهي که رنگي نيست، مگر آن بيمار مفلوک اصلا زنده است؟... پس ‏قطعه قطعه اش کنيد، آن جسدي که شما در حال کالبد شکافي اش هستيد نامش سينما نيست. ارزاني شما.‏


بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.