Rooz

مبصرو! قهر نکن "مجله زنان" هم با قطار مي‎ ‎رود‎...

منصوره شجاعي - چهارشنبه 17 بهمن 1386 [2008.02.06]

mansoureshojaee.jpg

فروغ گفت: "تنها صداست که مي ماند" و ما نيز سالها پس ازخواندن اين‎ ‎دۥر- واژه ها مي گوييم: آيا زنان را ‏در اين بازار پرهياهوي مسگري بر داغه هاي مسين‎ ‎آتش و خشونت، چاره اي هم هست جز آنکه صدايي ‏ديگرگونه شوند و ندا به گوش يکديگر‎ ‎برسانند؟ آيا زنان را در اين قيل و قال و هاي وهوي کرکننده گوش فلک ‏راهي جز ماندگار‏‎ ‎ساختن صدا و جاودان کردن کلام برابري خواه شان هست؟‏

mobserclass.jpg

آيا پاسخ اين بلواي آتش و جنگ وخشونت را فرياد ترنم وار و خردک خردک‎ ‎و پيوسته حق طلبي زنان باز ‏نمي تاباند؟‏

شايد در پي يافتن اين پاسخ بود که‎ ‎مبصر کلاس مدرسه فمينيستي‎ ‎هم زاده شد تا کلام صريح خود را به زيان ‏طنز و اشاره به گوش مخاطبان خويش‎ ‎برساند. باشد که گونه گونه گي باران آساي صداهايمان کوباکوب بازار ‏مسگرهاي رقصان‏‎ ‎اين روزگاررا بي اثر کند‏‎.‎

هنوز شادي گشايش مدرسه فمينيستي و زاده شدن مبصر پرانرژي و البته‏‎ ‎فضول مدرسه و زلالي صدايي نو ‏را مزه مزه مي کرديم که ناگهان مبصرخوش رنگ و‎ ‎خوشحالمان زانوي غم دربغل گرفت و قفس برروي ‏خود نهاد. او که خود جست وخيز کنان‎ ‎زادنش را به مخاطبان نمايانده بود اينک زانوي قهر و غم دربغل ‏گرفته و به گو.نه اي‎ ‎ديگر توجه " آقاي ژاور " معروف را به خود جلب کرده است.‏

آهاي...! "مبصرو" چه حال و چه خبر ؟..... اين قلم بغض غم تو دارد‎... ‎مبصرو سربلند نکرد، اما‎...‎
‎"‎خبر کوتاه بود"؛ امتياز مجله زنان لغو شد. ابتدا سردبير شخصا در پي‎ ‎يافتن منبع پخش خبر بر آمد که هنوز ‏خود به طورمستقيم در جريان قرار نگرفته بود. و‎ ‎بازهمو بود که منبع اصلي خبررا به دوستان و علاقمندان ‏رساند. زن هميشه مدير، حتي‎ ‎اينجا هم، بي خبري اش را، مديريت مي کرد از ابلاغي که براي او و مجله اش ‏بود، هنوز‎ ‎هم جزاعلام در خبرگزاري فارس هيچ به او نگفته بودند.و اين را به صراحت درمصاحبه با‎ ‎راديو" ‏دويچه وله" و نيز از طريق وکيلش فريده غيرت در سايت ميدان و....گفت. رگ‎ ‎اطلاع رساني را که نمي شود ‏بست. هرچند که جاده هاي ايران را رو به مقصد آزادي گل‏‎ ‎بگيرند اما زنان راه خويش طي مي کنند و جهان ‏خويش بنيان مي نهند و بي اعتنا به بي‎ ‎قانوني و بدقانوني، قانون خويش را به خون جکر مي نويسند و آهسته ‏وپيوسته پيش مي‎ ‎روند. پرسان آن پاسخ که جاده بي قانوني هموارتر است يا جاده قانون نا نبشته‎ ‎مردم؟
‎...‎
مي شمرم: از 1 تا 152؟ نه از100 تا 152؟ شمردن اين دومي آسانتر‏‎ ‎است ؟ از شماره 100 ياد مي کنم ‏شماره اي که چکيده و فشرده اي بود از حضور آناني که‏‎ ‎از ابتدا تا امروز صدايشان را از تريبون مجله ‏شنيديم، هرچند با کمي و کاستي، اما‎ ‎شنيديم. حلقه اي رنگارنگ ازآنان که بودند و نوشتند از" مهرانگيز کار" ‏و قلم تيز و‎ ‎صادق و دلنشين اش تا "زهره صادقي "که همسر رئيس جمهور وقت بود. از نيره توحيدي که‏‎ ‎از ‏آن سوي آب ها مي نوشت تا معمم خلع لباس شده اي ازقم که ديگرنمي نوشت‏‎!!‎

يادم آمد که عنوان مقاله مهرانگيز کار درهمان شماره اين بود: "من غير‎ ‎خودي بودم" و همين را نيز او ‏نوشت.- هرچند که خيلي وقت ها، خيلي چيزهارا نانوشته‎ ‎گذاشته بود-. اما گويا في الواقع "عدد 100 عدد تعهد ‏بود" (1) و از آن شماره به بعد‎ ‎به شهادت شماره هاي بعدي تعهد مجله در بازتاباندن جريان ها تحولي ديگر ‏يافت. در‎ ‎شماره 103 از شيرين عبادي و جايزه نوبل نوشت اما نه فقط از شادي هاي مقطعي و هيجان‎ ‎هاي ‏لحظه اي، که همه چيز را نوشت. عنوان هاي مجله غالبا ازپارادوکس موفقيت زنان در‎ ‎يک جامعه مردسالار ‏حکايت مي کرد؛ او نوشت: "رنج يک زن شادي يک ملت ".(2‏‎(‎

از قاچاق زنان و دختران تا موفقيت قهرمان اتومبيل راني زنان، از‎ ‎اندوه زنان زلزله بم تا شادي آبتني در آب ‏هاي گرم جنوب، از تبليغ شوي لباس اسلامي‎ ‎تا نقد تجمع 22 خرداد 85 را، و او اينگونه نوشت: "همه گفتند ‏خشونت محکوم است "(3‏‎) ‎و شايد حتي نامنصفانه به نقد نشست. ليک، شگفتا که در شماره بعدي تندترين ‏پاسخ ها را‎ ‎نيز بر نقد خود بي کم و کاستي ذکر کرد: "برائت طلبي از چه گوارا با تمسک به‎ ‎مسيح"!(4‏‎(‎

و او همچنان همه چيز را مي نوشت‏‎....‎
نگاهي يکسان به اهميت جريان هاي مختلف فکري، اجتماعي، ادبي، علمي، هنري، تفريحي و... در دنيايي ‏زنانه، ۥجنگ و کشکولي مقبول را به خيل عظيمي اززنان‏‎ ‎هديه مي کرد که دست به دست مي گشت و سينه به ‏سينه از آن ياد مي شد‏‎.‎

و نه "سياه نمايي" که حقيقت گويي عده اي موجب اين اقبال بود که‎ ‎نوبت به نوبت و در طول عمرشانزده ساله ‏اين تريبون با مردم سخن گفتند.‏

از زمان روي کار آمدن دولت جديد تا کنون 42 نشريه لغو امتياز شده است.‏‎ ‎اما شايد بازتاب خبر هيچ يک از ‏آنان به اين ميزان نبوده است و اين حکايت از چه‎ ‎چيزي دارد جز آنکه همان زناني که، به گفته "عشرت ‏شايق"، به جاي مادر بودن "تمام‎ ‎اراده و عشق خويش را دررفتن به دانشگاه خلاصه کرده اند" (5) خويش را ‏و زندگي خويش‎ ‎را، بسي بيش از اراده و عشق را، وقف آن کرده بودند؟

مردمي بودن "نا مردمان" را بر مي انگيزد تا با خرده گيري ازپرده دري‎ ‎هاي آن "اقليتي که سوار برواگن ‏حقايق به نقطه اي پيش مي راند که اکثريت هنوز بدان‎ ‎نرسيده اند"(6)، قطار آموزش و آگاهي را متوقف کنند. ‏اما اينان نمي دانند که سلامت‏‎ ‎وامنيت اجتماعي بر اساس مفاهيم توخالي بنا نمي شود؛ حقيقت موجود است که ‏جامعه را به‎ ‎انديشيدن وامي دارد و انديشه به سلامت و سازندگي منجر مي شود‏‎.‎

پس، "مبصرو" قهر نکن، سر بلند کن، ببين! قطار زنان به پيش مي رود‏‎ ‎هرچند که تعدادمان کم باشد اما ‏صدايمان برحق است.‏

پانوشت ها‎:‎
‏1-‏‎ ‎عنوان يادداشت نگارنده در مجله زنان، شماره 100، سال دوازدهم، خرداد 82، ص93‏‎.‎
‏2- تيتر روي جلد. مجله زنان. شماره 103. سال دوازدهم. مهر 82‏‎.‎
‏3- مجله زنان شماره 133‏‎.‎
‏4- اشاره به مقاله هاي نوشين احمدي، پروين اردلان، منصوره شجاعي.مجله‎ ‎زنان، شماره.134.سال پانزدهم‎.‎
‏5- مجله زنان شماره 152.سال شانزدهم.ص.33‏
‏6- ‏‎ ‎دشمن مردم"، هنريک ايبسن، ترجمه اصغررستگار، تهران: نشرفردا، ‏‎1378.‎

منبع: مدرسه فمينيستي

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.