Rooz

ببخشيد که تشکر نکرديم

وبگرد - یکشنبه 14 بهمن 1386 [2008.02.03]

سهاسيفي

‏"حرفه خبرنگار" در حاشيه توقيف مجله زنان و خطاب به "آقايان" مي نويسد:‏

خب اين هم از مجله زنان. دوشنبه خبر آمد كه مجله لغو امتياز شده.نه با توجه به كاري كه در مجله مي‌شد بلكه با ‏توجه به سطح تحمل "آقايان" انتظار خبر را داشتيم اما اين شكلي‌اش را انصافا نه!! حالا كمي از اثر اين ‏‏"سورپرايز آخرسال" كم شده؛ عادت كرده‌ايم ديگر...اصلا كم‌كم داريم واكسينه مي‌شويم. حالمان خيلي زود بد ‏مي‌شود و خيلي زود هم خوب. الحمدالله مزاجمان كم‌كم خاكشيري شده.‏

زده‌ايم بر طبل بيعاري و حال همه‌مان خوب است. حال همه زنان در اين سرزمين خوب است و صميمانه از آقايان ‏عذرمي‌خواهيم. ما را ببخشيد كه "نرم و آهسته قدم برداشتيم تا مبادا كه ترك بردارد چيني نازك صبوري شما". ‏يادمان رفته بود كه وقتي سنگسارمان مي‌كنيد، وقتي حكم به اعداممان مي‌دهيد، وقتي حذفمان مي‌كنيد، قدردان و ‏فروتن باشيم و از شما تشكر كنيم. خب زنيم ديگر؛ عقلمان ناقص است. تقصير ما چيست كه از دنده چپ شما بلند ‏شده‌ايم ؟ باور بفرماييد عيب از دنده چپ خودتان است.‏


‎چه معني دارد آدم برود زير قطار؟‎‎‏ ‏

‏"فرزام نامه" در حاشيه پيشنهاد غيرمشترک بودن کتاب هاي درسي دختران و پسران توسط علي احمدي سرپرست ‏اين وزارتخانه که سوداي وزارت دارد، از قول او و البته به طنز مي نويسد:‏

ما بايد مفاهيم الفبا را تغيير دهيم: ض مثل ضعيفه. م مثل مرد مثل سرور. اينها بايد برود در فرهنگ ما جا بگيرد. ‏چه معني دارد ريزعلي برود زير قطار؟ او بايد از حسين فهميده الگو بگيرد و برود زير تانك. تازه همين هم بايد ‏در كتب درسي دختران حذف شود. ‏

اين درسهاي ما خطرناك هستند. شما مي خواهيد به كودكان بيگناه ما بالاخص دختران از همه جا بيخبر درس ‏پطرس فداكار بدهيد؟ يك پسر بي تربيتي انگتشتش را مي كند توي سوراخ آن وقت اين را بياييم به بچه ها آموزش ‏بدهيم؟ بياييم بگوييم خطوط موازي در بي نهايت همديگر را قطع مي كنند؟ خطوط موازي غلط مي كنند. ‏


‎دين يعني بيعت. دموکراسي يعني حق راي‎

‏"محمد قائد" در مطلبي تحت عنوان خبرهاي بد براي دموکراسي مي نويسد:‏

جوامع خاورميانه در حال گذر از مرحله‌اي بينهايت دشوارند زيرا نسبت انتخابات عمومي به ديانت مثل اين است ‏كه دور محوطه‌اي ديواري بلند بكشيم اما چند متر را باز بگذاريم. زعماي مسيحيت و يهوديت هم باطناً انتخابات ‏عمومي را قبول ندارند اما ناچار به تحمل آن شده‌اند. ‏

اينكه در ايران كساني بي‌تعارف مي‌‌گويند حق هر نفر يك رأي؛ جاهل يا عالـِم، زن يا مرد، مؤمن يا دهري؛ قابل ‏قبول نيست، نه تازگي دارد و نه منحصر به اين‌جاست. دين عملاً يعني بيعت باايمان‌ترين آدمها با قوي‌ترين شمشير ‏وسط ميدان. انتخابات عمومي يعني ازدحام عوام كالانعام، و رأي مخفي يعني مجوّز زيرآبي‌‌رفتن و خروج از در ‏پشتي.‏


‎ما پل نمي سازيم، پل ها را خراب مي کنيم‎

ققنوس در "نگاهي ديگر، نگاه ما" با توجه به مشاهداتش از يک ميزگرد در تلويزيون صداي امريکا مي نويسد:‏

مشکل اول از يک زمينه فرهنگي مي‌آيد. متاسفانه ما هنگام بحث بيش از آنکه بخواهيم "اتحاد" و "نقاط مشترک" ‏در بحث بيابيم، سعي در "خط‌کشي" و "منفک کردن" خود و نظرمان از ديگري داريم. ما بحث نمي‌کنيم که به هم ‏نزديک شويم، ما بحث مي‌کنيم که نقاط خاکستري بين ما و ديگران تبديل به نقاط سياه و سفيد بشوند. ‏

ما پل نمي‌سازيم براي درک متقابل از نظرات يک‌ديگر، ما پل‌ها را خراب مي‌کنيم و هرکدام خوشحال هستيم که در ‏دو سوي آب به تنهائي بر روي سرزمين فکري خودمان ايستاده‌ايم و حاکم آن قطعه کوچک و محدود هستيم. نهايت ‏تلاش‌مان هم اين است که برويم سرزمين فکري ديگري را بگيريم. خواهان دوستي و حسن همجواري بين دو فکر ‏نيستيم‎.‎


‎تجربه نخستين روز از نخستين زندان‎

‏"ديزرتر" به مناسبت روز درخواست براي آزادي دانشجويان زنداني در ايران توسط بلاگرها؛ راوي حس و حال ‏کسي ست که براي نخستين بار زندان را تجربه مي کند:‏

هميشه يه نفر هست که نتونه اين سکوت محافظه کارانه رو براي مدت طولاني تحمل بکنه و بالاخره چفت دهنش ‏رو باز مي کنه و خيلي محتاط سعي مي کنه بهت نزديک شه و هم از اوضاع و احوالت بپرسه و هم يه تست ‏شخصيت ازت بگيره. اوائل از بس محيط برات غيرقابل هضمه دوست نداري به کسي اعتماد کني و به خودت ‏تلقين مي کني که مي توني همه کارهاتو خودت انجام بدي.‏
‏ ‏
شب اول مطمئن نيستي که قبل از خواب يکم چشمات خيس نشه، براي همين پتوي تخت رو مي کشي روي سرت، ‏انگار نوئه. هر چند که نيست، ولي انگار براي تو نو به نظر مي رسه. مي کشي رو ي سرت اما بوي تازگيش ‏خفت مي کنه، از طرفي جرئت پايين کشيدنش رو هم نداري، خودتو در حال تعادل نگه مي داري، مطمئني اگه يکم ‏خاطرات قبل از دستگير شدنت رو مرور کني، اشک که سهله ممکنه هق هق کني و آبروت بره. واسه همين از ‏ترس هق هق کردن هم شده تا صحنه ي نوستالژيکي مي خواد تو ذهنت مرور بشه سريع حواس خودت رو به چيز ‏ديگه اي پرت مي کني. روز ها و شب ها مي گذره، ديگه يادت مي ره اوائل چه برنامه ريزي واسه رفتارها و ‏نحوه برخوردت تو ذهنت نوشته بودي.‏


‎مثل هم‎

‏"سياه مشق" فرق چنداني ميان مجلس ششم و هفتم نمي بيند:‏

درسته که رييس مجلس گفت"مجلس در مشت دولت نيست و در پشت اوست" ولي... چرا به جايي رسيد که مجبور ‏شد به وزراي ضعيف دولت نهم با لابي بزرگان همون جمع، راي بده يا بودجه اي را به تصويب برسونه که ‏خودش مطمئنه نبايد به راي مجلس برسه ؟ ‏

اصلاح طلبان از مردم دور شدند و منافع حزبي و سياسي شون رو بر منافع مردم ترجيح دادند اما مجلس هفتم با ‏منافع مردم چه کرد؟ من که نه اصلاح طلبم و نه اصولگرا و فقط يه ناظرم، مثل باقي مردم، معتقدم در هر ‏صورت مجلس ششم و هفتم در دور شدن از منافع مردم دقيقا مثل هم عمل کردند...‏

‎گاهي وقت ها، آدم از خودش خجالت مي کشد‏‎

‏"ساز مخالف" مي گويد حالا مي فهمد تحريمي ها چه مي گفتند:‏

گاهي وقتها آدم از خودش خجالت مي کشد. در تمام اين سالها من هميشه پتکي داشتم به نام «اصلاح طلبي» و آن ‏را بر سر احساس آنهائي مي کوبيدم که نمي توانستند خاطرات تلخ جواني شان را فراموش کنند. خاطراتي سرشار ‏از ظلم، واپسگرائي و اميد نا اميد شده! آنها درک نمي کردند من چطور مي توانم به کسي راي بدهم يا براي کسي ‏کار کنم که بازيگر يکي از نقشهاي اول تا هزارم سناريوي سرکوب ايدئولوژيک بوده. کساني که در تاراج جواني ‏هزاران انسان شريف اين مملکت به نوعي مقصر بودند. ‏

من مي توانستم با منطقشان مخالف باشم (که هنوز هم هستم) اما احساسشان را تمسخر و تحقير نکنم. اين روزها که ‏خودم تجربه مي کنم چگونه عده اي جوانيم را به تاراج مي برند حس آنها را هم درک مي کنم و مطمئن نيستم که ‏سالها بعد من هم به اصلاح طلبان آينده در دل فحش ندهم که چرا ظالم را تطهير مي کنند.‏


‎مسئله، ممانعت از قدرتمند شدن ايران است‎

‏"ملکوت" هم معتقد است که مسئله، مسلح شدن ايران به "سلاح هسته اي" نيست. بلکه مسئله، مسلح شدن "ايران" ‏به سلاح هسته اي و در حقيقت ممانعت از شکل گيري يک ايران قدرتمند در منطقه است:‏

هيچ نوع نظام حکومتي – به صرف نوع نظام حکومتي – بازدارندگي اخلاقي ايجاد نمي‌کند. از اين گذشته، حتي ‏نوع نظام حکومتي دموکراتيک هم نمي‌تواند ساز و کارهاي لازم را براي ايجاد بازدارندگي اخلاقي حفظ کرده و ‏پياده کند. باز هم نمونه‌اش خود آمريکاست و ماجراي حمله به عراق که در آن «دليل» حمله به عراق چيزي اعلام ‏شد که از بن خطا بود. اين قياس‌ها را بگيريد و ادامه بدهيد. ‏

با اين نوع نگرش به قضيه، مسأله خيلي ساده مي‌شد: همه چيز خلاصه مي‌شود در دعواي ايران و آمريکا و قدرت ‏پيدا کردن ايران در منطقه. ايران و آمريکا اختلاف ايدئولوژيک دارند و مسأله هژموني آمريکا در منطقه و در ‏جهان است. قلب مسأله اين است: به همان اندازه که مي‌توان گريبان ايراني که آرمان دسترسي به انرژي هسته‌اي – ‏و حتي سلاح هسته‌اي – را دارد گرفت، مي‌توان گريبان آمريکا و اسراييل را هم گرفت. جنگ، جنگ قدرت است، ‏نه مقابله‌ي ارزش‌هاي اخلاقي و بشري.‏


‎سزاوار چنين سرنوشتي نبوديم‎

‏"گنج ما در کنج زندان": در شوره زار پس از انقلاب، مردد ميان سارتر، رولان، بودا، هسه و صادق هدايت مانده ‏بوديم که جنگ درگرفت و به عشق ايـران و براي دفاع از هويت و شرافت مان به کارزار شديـم اما امروز رانده ‏شده از گذشته و بي هيچ چشم اندازي به آينده، تکه هاي وجودمان را جستجو مي کنيم که نـه از ترکش هاي صدام ‏بعثي که از فشار اختاپوسان زمان در هم شکسته شده و هر تکه به کناري پرتاب شده است. امروز مذهب داسي ‏شده براي کندن ريشه هاي هويت ملي مان. به خـدا ايران و ايـراني سزاوار چنين سرنوشتي نبـود ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.