شيخ اصلاحات و جارو به دم
وبگرد - سه شنبه 9 بهمن 1386 [2008.01.29]
سها سيفي
موضوع ردصلاحيت هاي وسيع کانديداهاي انتخابات مجلس هشتم، از جمله سوژه هاي داغ اين روزهاي وبلاگ هاست. "يکي به نعل يکي به ميخ" در اين زمينه مي نويسد:
از قرار معلوم مقرر شده كه تو كشور ما هميشه حاشيه بر متن بچربه. ديگه نه از آب و نون مردم خبري هست، نه از نفتي بر سر سفره ، نه از ژاپن اسلامي، نه از گاز و نه از....بر عكسش تا دلت بخواد پليس مبارزه با چكمه،كلاه...، پليس كوهستان، تورم متورم شده، مديران متعهدو...داريم.
به نظر من كه الآن دو دغدغه اصلي تو كشورمون وجود داره؛ اول اينكه اصلاح طلبان بايد تو خونه هاشون بشينن وبيرون نيان (براي اين كار مي شه يه خط قرمز روي اسم اصلاح طلبان كشيد)، دوم اينكه جوونا هم در انظار عمومي ظاهر نشن يا اگر هم ميشن خوش تيپ ظاهر نشن چون امكان داره يكدفعه غيبشون كنن (براي اين كار هم مي شه تعدادي پليس زن استخدام كرد كه زنان هم در عرصه اجتماع فعال بشن).
خوب است آدم گاهي روي ترازو برود!
روز اول گزارش هفتگي "آزادنويس" هم به موضوع رد صلاحيت ها مربوط است:
حالا که اعضاي حزب اعتماد ملي رد صلاحيت شدهاند، ميشود فهميد چرا کارگزارانيها و اصولأ آدمهاي نزديک به رفسنجاني براي ورود به مجلس ثبت نام نکردند. دليلش به نظر من اين بود که کروبي را بگذارند تک و تنها ببيند با لقب "شيخ اصلاحات" چقدر بار ميتواند بردارد؟! در واقع شيخ اصلاحاتي اگر وجود دارد حالا معلوم شد خودش توي سوراخ نميرود و جاروي اصلاحات را هم بسته است به دمش.
حالا البته ميشود اندازهها را تشخيص داد. مثلأ معلوم شده که در مجلس خبرگان با همهي گرايش راستي که در آن حاکم است، اما به رفسنجاني رأي ميدهند. اما کروبي وقتي به طور مستقيم بر عليه اصلاح طلبان مصاحبه هم ميکند حتي به مرحلهي رأي گيري هم نميرسد. به نظر من کروبي از نظر وزن سياسي به چيزي در حد "ابراهيم اصغرزاده" تنزل کرد که الکي همه جا هست و کارهاي هم نيست. اين بازي را بايد به عنوان بازي درونگروهي چپها شناخت تا مثلأ مداخلهي شوراي نگهبان در انتخابات. خوب است آدم گاهي برود روي ترازو ببيند چند کيلو شده. فيالواقع با جارو چند کيلو، بي جارو چند کيلو!
آخر و عاقبت خوشخدمتي بعضي ها!
در اين ميانه، "ايران پاپاراتزي" برخي اقدامات و رفتارهاي بعضي اصلاح طلبان متمايل شده به اصولگرايان را به خاطر ايشان مي آورد:
قدرت الله عليخاني که در مجلس ششم حسابي چوب لاي چرخ اصلاح طلبان پيشرو مي گذاشت و جايزه اش را هم در انتخابات هفتم گرفت، براي دور هشتم اين بار توسط هيات هاي اجرايي رد صلاحيت مي شود. اين هم آخر عاقبت خوش خدمتي "شيخ قدرت" و فحش هايي که به اصلاح طلبان پيرو مي داد.
پس سهم من از دموکراسي چي؟
ياد آن روزها بودم و اخبار رد صلاحيت ها را مي خواندم. دايما در اين فکرم که اگر کسي نباشد که به او راي دهم، سهم من از دموکراسي چه مي شود؟ اصلا کدام دموکراسي؟ آيا به واقع ما حق داريم مسرور از تاييد انگشت شماري، دنبال فرستادن آنها به مجلس باشيم؟ اصلا مي شود به انها اقليت گفت! چه کاري مي توانند بکنند؟
نمي دانم اصلاح طلبان چه خواهند کرد و چه تصميمي خواهند گرفت؟ اما فکر مي کنم اگر اوضاع به همين روال بماند، جايي براي انتخاب نخواهد بود. آنوقت يک سوال مي ماند از نظام : اگر من نتوانم کسي را انتخاب کنم، تمام سهم من از دموکراسي چه خواهد شد؟ يکي نيست بگويد آهاي جماعت من مي خواهم راي دهم، اما کسي نمانده!
غيرخودي ها کنار گود بنشينند
"چرک نوشته ها" از سه راهي خبر مي دهد که در برابر رفورميست ها قرار دارد:
در وضعيت كنوني كه اصلاح طلبان قلع و قمع شدند نظريه هاي گوناگوني در ميان اين طيف جامعه براي شركت در انتخابات مجلس وجود دارد. عده اي بر اين عقيده هستند كه بايد انتخابات را تحريم كرد. شمار ديگري هم اعتقاد بر ايستادن در برابر اين برخوردها دارند. عده اي ديگر نيز معتقدند كه با همين شرايط و از ميان نامزدهايي كه مانده اند فهرست تهيه و در انتخابات شركت كنيم.
نكته اي ديگر هم كه لازم به ذكر مي دانم درباره سخنان احمدي نژاد است كه خطاب به اصلاح طلبان گفت: چه اصراري داريد افرادي كه واجد شرايط نيستند را جلو بياندازيد و به قانون تحميل كنيد !!! ريسس جمهور با اين سخنانش آزادي افراد را در جامعه مدني محدود كرد و به نحوي جريان هاي سياسي را به خودي و غيرخودي تقسيم كرد و خواست كه غيرخودي ها كنار گود بنشينند و ديگر به خود زحمت آمدن به درون حاكميت را به خود ندهند .
حقه است؛ فريب نخوريد
"بوي خاک" به رفورميست هاي رد صلاحيت شده پيشنهاد مي کنند که فريب اين حقه تاکتيکي اصولگرايان را نخورند:
مسوولان ستاد ائتلاف اصلاحطلبان و كانديداهاي اين جريان نبايد فريب اين تاكتيك مخالفان را بخورند و انرژي اصلي خويش را معطوف آغاز زمان تبليغات انتخاباتي كنند تا در صورتي كه مخالفان در لحظات آخر حاضر به پرداخت هزينه ردصلاحيت اصلاحطلبان نشدند، از اين مسئله غافلگير نشوند.
امري كه با توجه به شرايط حساس كشورمان در هر دو حوزه داخلي و بينالمللي بيشتر محتمل مينمايد. نبايد فراموش كرد كه اگر مخالفان اصلاحات، تصميم قطعي خود براي ردصلاحيت اصلاحطلبان را اتخاذ كرده بودند، نيازي به اين همه تهديد و توصيه نبود.
مشارکت مشروط
"ايرانمهر" هم مدافع شرکت مشروط است. اگر انتخاباتي نسبتا آزاد درکار بود شرکت کند و گرنه؛ نه:
شرکت مشروط در انتخابات مسئله يي است که در روزهاي اخير بسيار از آن سخن گفته شده است و اين به آن معناست که همگان منتظرند تا عملکرد هيات هاي اجرايي و نظارت را مشاهده کنند. اگر نتايج تعيين صلاحيت ها توسط اين مراجع انتخاباتي نسبتا آزاد را نيز نويد دهد از نظر من شرکت در اين انتخابات نه لازم که واجب است.
آن هم در شرايطي که با سياست هاي غيرعقلاني دولت نهم و عدم نظارت کاراي مجلس هفتم بر سياست هاي جاري کشور، ايران در شرايطي فوق العاده بغرنج از لحاظ داخلي و خارجي قرار گرفته و اگر تا ديروز مشکلات اقتصادي امان مردم را بريده بود امروز تماميت ارضي هم به خطر افتاده و از آزادي نشاني اگر نمانده استقلال نيز در کشاکش خدشه دار شدن است.اما اگر عملکرد هيات هاي اجرايي و نظارت جز اين باشد مطمئنا بايد تجديدنظري اساسي در تصميم شرکت در انتخابات صورت داد.
تنها انتخابات سالمي که در عمرم ديدم
"خشت" با روايت خاطره اي مي گويد انتخاباتي که در کلاس شان براي برگزيدن مبصر برگزار شده،سالمترين انتخاباتي بوده که در تمام عمرش، شاهد برگزار شدنش بوده:
خلاصه خانم معلم گفت هر کسي يک کاغذ برداره و اسم يکي از بچه هايي که پاي تخته هست و به نطرمون براي مبصر شدن از بقيه بهتره بنويسيم. وقتي همه نوشتيم برگه ها روجمع کرد و به يکي از بچه ها گفت اسم تمام کسايي که پاي تخته بودن رو بنويسه و اسم هر کدوم رو که از روي برگه مي خواند مي گفت جلوي اسمش يک خط بکش. اينجوري بود که هم کلاس ما مبصر دار شد هم ما فهميديم انتخابات يعني چي. از اون موقع تا حالا تو انتخابات هاي زيادي شرکت کردم ولي هيچ کدوم به سالمي اون انتخابات نمي رسيد!
تجربه حاکميت يکدست تجربه خوبي نبود
"حذفيات" مي نويسد انتخابات آزاد تنها راه خروج از شرايط ويژه است:
در شرايط ويژه اي كه كشور قرار دارد برگزاري انتخابات مجلس با حضور همه جناح ها و گروه ها مي تواند يكي از راه هاي برون رفت از بحران هاي داخلي و خارجي باشد. تجربه حاكميت يكدست تجربه خوبي براي مردم و مهمتر از ان منافع ملي نبوده است .مجلس محل منازعه و بحث است مجلسي بي تاثير و بي سر و صدا که در هر حال قصد توجيه شرايط موجود را دارد به مراتب مخرب تر و خطرناك تر است نسبت به مجلسي كه در ان همه گروه ها و انديشه ها حضور دارند.
به هر حال اخباري كه به گوش مي رسد خيلي خوب نيست . بايد تجربه مجلس هفتم را كه نقطه ضعفي در تاريخ نظام جمهوري اسلامي بوده پيش رو قرار داد و از تبديل شدن فرصت ها به تهديد ها و تبديل نشدن تهديد ها به فرصت ها، درس گرفت .
کاهش نگران کننده آدم هاي صلاحيت دار نظام
"ابتکار سبز" معتقد است از چنين رد صلاحيت گسترده اي، فقط بيگانگان سود مي برند:
بايد گفت «شجاعت» با « بي تدبيري و حماقت» متفاوت است و آنچه که اکنون نشانگر روشن بي تدبيري به حساب مي آيد تنگ شدن دايره معتمدين و صلاحيتداران نظام است که هر روز از تعداد آنها کاسته مي شود.
من با اصل نظارت و تعيين صلاحيت براساس قانون اساسي که در همه کشورهاي دمکراتيک هم اعمال مي شود، موافقم . ولي محدود کردن حق انتخاب مردم و نيز انتخاب شوندگان و سياسي کردن روند تعيين صلاحيت ها را به هيچ وجه به نفع کشور نمي دانم. بدون ترديد عناصر تندرو و بيگانگان که به دنبال شکاف ها و افتراق ها هستند بيشترين بهره را از اين وضعيت خواهند برد.
تنها مراسمي که در آن شرکت کرده ام
حامد متقي در "طنين سکوت" از برگزاري مراسم يادبود مهندس بازرگان، در حالي که خبرها از برگزار نشدن اش حکايت مي کردند، متعجب است:
امروز ظهر داشتم مي رفتم جايي يکي از دوستان را ديدم؛ مي گفت نيامدي. گفتم کجا؟ گفت مراسم. گفتم چه مراسمي؟ گفت مراسم بازرگان. گفتم مگر برگزار شد؟ گفت مثل هر سال. گفتم پس چرا هيچ کس به ما خبر نداد؟ گفت عده اي آمده بودند. گفتم من سه چهار روز پيش يکي از دوستان از قول نهضتي ها گفت که امسال به علت سرما و يخبندان امکان برگزاري مراسم وجود نداره و برگزار نمي شه.
فکر مي کنم توي دو سه ساله اخير اين مراسم، تنها مراسمي بوده که شرکت مي کردم، شايد آن هم به خاطر اينکه برگزار کننده آن يک تشکل اپوزيسيونه.
بوش، به مردم پول نقد هديه داد!
"فراري" از شنيدن خبر اهداي پول نقد توسط بوش به هر شهروند امريکايي براي به گردش درآوردن حجم بيشتري پول، متعجب است:
ديروز تو اخبار، بوش اعلام کرد که به هر خانواده اي پول مي ده تا برن خريد کنن! من نگرفتم چي مي گه. گفتم شايد اشتباه فهميدم. امروز پرسيدم. ديدم نه، جدي جدي پول مي دن به مردم که برن خريد کنن واسه اينکه چرخه اقتصاد بچرخه! خدايي خيلي باحاله. به هر آدمي 600 دلار و به هر بچه اي 300 دلار مي دن. يعني يه زن و شوهر با دو تا بچه 1800 دلار مي گيرن. تو اين نيويورک هم با اينهمه گرونيش باز يه چيزکي هست اين رقم. فکر کنين تو شهرهاي ديگه ملت چه صفايي مي کنن باهاش.
نکته جالب اينه که صبح لاري کينگ تو برنامه اش يکي رو آورده بود که داشت توضيح مي داد به مردم. در واقع راهنمايي مي کرد که چه چيزهايي بخرن که به سود دو طرف باشه. مي گن قبلا هم اين کار رو کرده بودند.
اوباما يا کلينتون؟
"اميد معماريان" همچنان و با جديت مشغول پيگيري کارزار انتخاباتي در امريکاست:
اقبال سفيدهاي آمريکا به اوباما بسيار جالب توجه بود. جالب توجه تر آنکه درميان افراد سفيدي که به او راي داده اند بيش از پنجاه درصد بين 18-29 سال هستند. اين فضاي کلي است که البته بر کمپين اوباما حاکم است. يعني يک کمپين جوان، تحصيل کرده و پرشور وحرارت.
افراد بالاي پنجاه شصت سال تمايل بيشتري به هيلاري نشان دادند دراين ايالت. علاقه مندي وشور جوانان به کلينتون باعث شده است که تعداد افراد زياد تري پاي صندوق هاي راي بيايند و اين براي دموکرات ها نکته مثبتي خواهد بود درانتخابات سراسري. چرا که تعداد دموکرات هاي ثبت نام کرده درآمريکا از تعداد جمهوري خواهان ثبت نام کرده براي راي دادن بيشتر است.
http://www.memarian.info
تنها روحاني حاضر در جمعه سياه
فريد مدرسي در "آذر" نيز مطابق هميشه، پرونده يک روحاني را براي خوانندگانش در آستين دارد:
درگذشت آيتالله يحيي نوري در هفته گذشته با سكوت رسانهها همراه بود. اما قريب به سي سال پيش، اينگونه از او استقبال نشد. انقلاب بود و واقعه 17 شهريور در ميدان ژاله، با نامش پيوند خورده بود. همه او را باني اين رويداد قلمداد ميكردندو چه دوست، چه دشمن و چه همراهان و چه منتقدان.
چرا كه در اين رويداد تاريخي تنها روحاني حاضر در اين رويداد او بود و جامعه روحانيت مبارز تهران در برابر اين راهپيمايي سكوت پيشه كرده بود و مهر تاييد بر آن نزد. البته اين قصهاي است كه در كوچه و بازار تاريخ انقلاب شنيده ميشود. همانطور كه هيچگاه كسي از زيستن اين روحاني در سكوت پرسشي نپرسيد، از راستي اين قصه هم در افواه عموم سخني به ميان نيامد...
