ميهمان كرملين كيست؟
نعمت احمدي - پنجشنبه 4 بهمن 1386 [2008.01.24]

انتخابات درروسيه به اندازه انتخابات آمريكا مطبوعاتي نيست، انتخابات در آمريكا 10 ماه ديگر برگزار ميشود اما از هماكنون تقريباً همه مردم دنيا از طريق مطبوعات و خبرها در جريان جزء به جزء انتخابات اين كشور قرار ميگيرند.
گمانهزنيها آغاز شده و حتي نام رئيس دولت بعدي آمريكا را ميشود بهسادگي رصد كرد اما انتخابات روسيه كه در ماه مارس برگزار ميشود هرچند براي ايران به عنوان همسايه و كشوري كه حداقل در دو مساله - يكي رژيم حقوقي درياي خزر و ديگري نيروگاه اتمي بوشهر - مهم بلكه تاريخي است ناشناخته باقي مانده است، مساله عضويت دائمي شوراي امنيت و رأي روسيه هم بر سرنوشت ما مؤثر است، شايد اسامي خاص با توجه به پسوند خود نمايه مناسبي نباشند اما ازپيروزي انقلاب اكتبر، اسامي با پسوند "ين" و "اف" به ترتيب زير بر روسيه حكومت راندند: لنين، استالين، خروشچف و برژنف؛ با مرگ برژنف تا دوره گورباچف را بايد دوره بيقراري كوتاهمدت رهبران لرزان روسيه ناميد تا اينكه ستاره اقبال گورباچف ظهور كرد. مردي كه با پرسترويكاي خود امپراتوري آمال پطر كبير كه برخون و جنگ و تصرف اراضي ديگران بنا شده بود را لرزاند. شوروي فروپاشيد و از وسعت زمانه پطر هم كوچكتر شد، هرچند هنوز وسيعترين كشور دنياست. مناطقي كه به زور از پيكره ديگر كشورها جدا شده بودند به راه خود رفتند و دوباره نوبت پسوند "ين" شد. يلتسين كه الكل تاروپود او را فروخورده بود به يمن تانكسواري خود از مجلس دوما تا كرملين، چند سالي در نشئگي شراب بر روسيه زخم ديده از فروپاشي فرمان راند، تا دوباره مردم روسيه آرزوي تزاري جديد داشته باشند. پوتين، مردي ريزنقش كه چهرهاي يخي دارد و گويي غم فروپاشي روسيه بزرگ، خنده را از چهرهاش فراري داده، طي 8 سال توانست غرور لگدمالشده را اندك مرهمي باشد. راز سربه مهر روسيه اين است كه دموكراسي مردمي از طرف تودهها در اين سرزمين يخزده جايي ندارد و اين حكمت كاخنشينان است كه رئيس را تعيين ميكند. اينبار نوبت پسوند <اف> است؛ دميتري مدودف، مردي كه با اشاره پوتين از صندوقهاي رأي بيرون خواهد آمد، چه مردم رأي بدهند و چه در هواي روزهاي پاياني زمستان سخت روسيه، خانهنشين باشند. سرنوشت مقدر انتخابات اينگونه است كه در بعضي از كشورها، انتخابات براي تثبيت قدرت است، يعني قدرتمندان به بهانه مشروعيت خود تحت شرايطي انتخاباتي را برگزار ميكنند كه نماد بيروني دموكراسي را به ذهن متبادر كند، اما اين انتخابات بهانهاي است براي تثبيت قدرت و به رخ كشاندن آن براي ديگران، اينجا انتخابات براي گردش و انتقال مردمي قدرت نيست، نماد تثبيت قدرت است و اينگونه است كه به اشاره تزار اخمآلود، جواني 42 ساله زمام روسيه در حال گذار را به دست خواهد گرفت. روسيه درست بر بالاي قلهاي ايستاده كه يك طرف آن تزاريسم ازنوع انتخاباتي تثبيت قدرت و ديگر سو، دموكراسي از نوع چرخش قدرت است و اين مدودف است كه بايد يكي از اين دو راه را كه سرنوشتي محتوم دارند انتخاب كند؛ او كيست؟ مدودف هماكنون رئيس شركت گازپروم است؛ شركتي با سرمايه 345 ميليارد دلاري كه بيش از 30 درصد از گاز اروپا را تأمين ميكند. چند خط لوله در دست احداث دارد كه فرماندهي زمستان اروپا را در آيندهاي نهچندان دور در دست خواهد گرفت؛ شركتي با جاذبه توليد مادهاي كه خانه و كارخانههاي اروپا را روشن خواهد كرد و به گردش درخواهد آورد. فراموش نكنيم گرهارد شرودر، صدراعظم آلمان را كه با انتخاباتي زودرس، صدراعظمي آلمان را به آنگلا مركل واگذار كرد و بهسرعت به جمع پوتين- مدودف پيوست و مدير خط لولهاي شد كه گاز را از قسمت شمالي وارد اروپا ميكند و روز جمعه 28 ديماه بود كه خط لوله جديد اروپاي مركزي را از بلغارستان به درون اروپا طرحريزي كرد. زماني كه اين دو خط لوله گاز به پايان برسند تقريباً اروپا به تسخير روسيه درآمده و آنگاه است كه ميتواند پله جديدي را براي سكونشيني مساوي با جهان غرب برگزيند كه پايين آوردن روسيه ازاين سكوي استراتژيك نه آسان و نه كاري شدني است، حال بايد ديد مدودف كيست؛ مردي كه راز انرژي را ميداند و طعم گس سرماي ژانويه سال گذشته را با مديريتي غيرقابل توصيف زيردندان اروپا باقي گذاشت. او معتقد است كه دوره سوبسيد گاز روسيه به فرزندخواندگانش كه سري در دامان غرب دارند به پايان رسيده است؛ اوكراين و گرجستان و بلاروس بايد ارزش واقعي انرژي را بدانند.
اولين بار در تاريخ روسيه اين نيكلاي دوم بود كه در جواني به قدرت رسيد و اتفاقاً تزاري محبوب در روسيه نيست. اين دومين بارخواهد بود كه دميتري مدودف 42 ساله به مقام رياستجمهوري خواهد رسيد. او در عين حال كه معاون اول نخستوزير است، رياست شركت گازپروم را هم برعهده دارد؛ شركتي كه به گفته مدودف قادر به هضم تمام منابع انرژي روسيه نيست كه بايد به خاطر آن خدا را شكر كرد والا گازپروم تبديل به وزارت انرژي (چيزي از نوع وزارت دوره شوراها) ميشد كه تمام روسيه را ميبلعيد. مدودف همانند پوتين زاده سنپترزبورگ است. زماني كه كلنگ اصلاحات گورباچف بناي دولت شوراها را به لرزه درآورد، فردي در سن پترزبورگ كعبه آمال جوانان نوجوي اين شهر شد: آناتولي سابچاك؛ اين فرد كه شناختي عميق از چهرههاي تاثيرگذار داشت، پوتين را كشف كرد و به مرشد و مراد پوتين تبديل شد. زماني كه پوتين معاون شهردار سن پترزبورگ در امور بينالملل بود - جواني كه در رشته حقوق تحصيل كرده و به كرسي استادي در دانشگاه اين شهر رسيده بود- به مقام رياست اداره حقوقي شهرداري سن پترزبورگ برگزيده شد. رفاقت پوتين و مدودف در شهرداري سنپترزبورگ تحت زعامت آناتولي سابچاك شكل گرفت. اين رفاقت هماكنون 17 سالي هست كه ريشهدار و عميق شده است. وقتي پوتين به سال 2000 ميلادي از طرف يلتسين به عنوان كانديداي رياستجمهوري معرفي شد. مدودف جوان به سرعت ستادانتخاباتي پوتين را راهاندازي كرد و مدير انتخاباتي او در راهيابي به كرملين- كه چندان دشوار نبود - گرديد. شركت گازپروم تحت مديريت مدودف، اما با نظارت پوتين توانست طرحهاي پوتين در حوزه بهداشت، مسكن، آموزش، تأمين مواد غذايي و تقسيم ثروت در جمهوريهاي فقير را سروسامان دهد.
پوتين با معرفي مدودف به عنوان جانشين خود لابد برنامههايي در سر دارد. مديران بازمانده از عهد شوراها در سايه قدرت پوتين به ثروت رسيدند و حاضر نيستند از ثروت با جابهجايي قدرت دست بكشند. از طرفي پوتين نيز در ميانه كارزار، مترصد قدرت خود است، او با خوشحالي عنوان رهبر ملي - منصبي كه در قانون اساسي روسيه تعريف نشده است- را به همراه پست نخستوزيري در كنار رئيسجمهور جوان آينده پذيرفته است. اين بستگي به مدودف جوان كه داراي افكار بلندي است كه با نوع دموكراسي تحت مديريت كرملين مخالف و معتقد به ظهور احزاب قدرتمندي است كه در گردش قدرت دخالت داشته باشند، دارد، تا در سايه پوتين كه عنوان رهبر ملي را به همراه پست اجرايي نخستوزيري در كنار مدودف بر عهده دارد و معتقد به كنترل قدرت و تثبيت آن در پناه انتخاباتي فرمايشي است، بتواند شخصيت مستقل خود را بروز دهد و كمكم سايه پوتين تمركزگرا را از كرملين دور كند. شايد اين جوان حقوق خوانده و تربيتيافته در خانوادهاي حقوقدان كه همانند پدرش راه تعليم و تربيت دانشجويان حقوق را برگزيده و نسيم آزادي گورباچفي او را به سياست كشاند و 17 سالي مشق سياست كرد، ميتواند همانند مشوق خود - پوتين - باشد كه شرايطي براي يلتسين مهيا كرد تا در سايه امنيتي كه برايش فراهم آمده بود دوره بازنشستگي خود و آرامش خانوادهاش را پشت سربگذارد. اما پوتين با آن چهره يخي كه از كوران كاگب به آرامش كاخ كرملين رسيد، ميتواند در ميانسالي خانهنشين شود و شاهد ترقي جواني كه او را بركشيده، باشد؟ بايد ديد پس از انتخابات ماه مارس و جابهجايي صندلي قدرت، شاهد تداوم رفاقت يا آغاز كدورت اين دو در سرزمين همسايه شمالي كه در سرنوشت ما مؤثراست خواهيم بود؟ بايد ديد عصر <اف>ها دوباره در روسيه شروع شده است؟ آيا پوتين ترجيح ميدهد چهار سالي صبر كند تا مانع قانون اساسي برطرف شود و با حفظ سمت رهبر ملي دوباره تزار شود يا ضربه هولناكي كه مشاور نزديك اقتصادي او، استانيسلاو بكلوفسكي، كه مدتي است از پوتين بريده و از ثروت افسانهاي او ياد ميكند، سرآغاز درخواست پوتين براي حفظ امنيت او و خانوادهاش همانند يلتسين خواهد بود؛ ثروتي كه به نوشته روزنامه گاردين انگليسي و نشريه دي ولت آلماني او را ابرمرد ثروت اروپا معرفي كرده است، به گفته بكلوفسكي، تزارپوتين مالك شركت گمنام نفتي گاريور ميباشد كه در سال 2007 تنها 8 ميليارد دلار سود خالص داشت و 75 درصد اين سهام متعلق به پوتين است، علاوه بر آن پوتين 37 درصد از سهام يك گروه نفتي ناشناس ديگر و نيز 5/4 درصد از سهام شركت گازپروم را مالك ميباشد.اگر سمفوني ثروت افسانهاي پوتين همچون باله درياچه قوي چايكوفسكي به آرامي نواخته شود با اطمينان آرامش درياچه ثروت پوتين به هم خواهد خورد و آنگاه اين مدودف هوادار خصوصيسازي است كه شاهرگ حياتي كنار گذاشتن پوتين را به دست خواهد آورد تا ضمن رسوايي مالي، با اركستري بزرگ، بركناري وي را با آهنگي تند در كرملين به نوا درآورد.
منبع: اعتماد ملي
