Rooz

شايسته سالاري و موازنه شجاعت

فربد طلايي ‏ farbodtalaee@gmail.com - یکشنبه 30 دی 1386 [2008.01.20]

talaee.jpg

عمل ساده سازي درسياست، کار بسيار خطرناکي است. تفسير و يا توضيح موضوعات چند وجهي و بسيار حساس ‏حوزه سياست در قالبهاي ساده و قابل فهم براي عموم مردم کاري است بمراتب مشکل، ظريف، و پر مسئوليت تر از ‏اجراي آن سياست. حال اگر ندانيم و يا بخواهيم که ندانيم مباني درک و پذيرش اين تفاسير تا چه اندازه در عموم مردم ‏فراهم شده است، مي توانيم هر چه دوست داريم بگوييم و بنويسيم. مقوله سياست مي بايست درست مثل تمام حوزهاي ‏ديگر علوم اجتماعي با مطالعه دقيق و وسواس زياد به بحث و نقد گذاشته شود؛ در حاليکه متاسفانه در اين مقطع از ‏تاريخ ايران، موضوعات بسيار علمي و پيچيده سياست چنان ساده و بي پروا و تا حد بسيار زيادي غير مسئولانه طرح ‏و بررسي مي شود که گويي همگان از همه چيز مطلع اند.‏

عجب است که افراد در دور افتاده ترين نقاط کشور در مواجهه با بيماري فرزندشان آگاهند که پزشک معالج بهتر است ‏متخصص باشد و نه فقط يک پزشک عمومي، اما براي رفع دردهاي مداوم مردم روستا و بخش و شهر و استان خود، ‏هرگز در جستجوي متخصص بر نمي آيند. اين مثال اگر چه در مورد تمام افراد صادق نيست اما بدون شک در ايران ‏امروز بي مصداق هم نيست. چرا مردم در تقابل با بيماري خود و يا عزيزانشان مهارت و استعداد و شايستگي پزشک ‏را ملاک قرار مي دهند، اما همين مردم در مواجهه با تورم، بيکاري، فقر، فحشا و اعتياد و حالا هم سرما، نمي توانند ‏شايستگي را مقدم بر اعتقادات مذهبي، وابستگي فاميلي، همشهري گري، رفاقت و جنسيت بدانند؟

ايراد از مردم است يا از تشريح اولويتهاي جامعه توسط مفسران سياسي؟ شايد هم مردم مي خواهند شايستگان را ‏برگزينند اما مجاز نيستند؟ جواب هر چه هست ساده نيست و نبايد به راحتي آن را دست يافتني دانست. همانطور که ‏مراجعه به پزشک متخصص و مجرب هم نمي تواند متضمن تمام معالجات باشد، شايستگان سياسي و اقتصادي هم نمي ‏توانند الزاماً در تمام موارد رهگشا باشند. اما آنچه مسلم است تلاش در جهت شايسته سالاري در هر جامعه اي، متضمن ‏کسب سود بيشتر براي آن جامعه است. ‏

عدم آگاهي مردم بدون شک مهمترين دليل نارساييهاي اجتماعي مرتبط با زندگي آن مردم است؛حاکميتها نتيجه تفکر و ‏رفتار عملگرايان آن جامعه هستندو اين دو در هر لحظه متاثر از هم. حاکميت نمي تواند در حضور ملتي آگاه و مطلع، ‏رفتاري کم خردانه از خود نشان دهد و اگر چنين کند حتماً هزينه خواهد پرداخت. حاکميت هر چه قدر مستبد هم که باشد ‏باز نمي تواند از سد شعور و منش انساني شايستگان جامعه اش بي هزينه گذر کند. اما چرا مردم سودشان را در راه ‏شايستگان نمي يابند و برعکس قدم در راه قدرت و استبداد و بي خردي بر مي دارند؟ اين سئواليست که جوابش ساده ‏نيست و نبايد آن را بسادگي دست يافتني دانست.‏

شايسته سالاري به معناي واقعي بدون معاشقه با عنصر شجاعت ممکن نمي شود. عالم بودن در سياست و اقتصاد و ‏ديگر حوزه هاي علم بدون داشتن شجاعت لازم براي برخورد با مشکلات و معضلات، کار را به گوشه نشيني و ‏سکوت و نهايتاً غر زدن و گله کردن مي کشاند و نه هيچ چيز ديگر. درست مثل پزشکي که در ميان تمام همکاران ‏مطلع ديگرش، خطر شکست و بد نامي را نمي پذيرد و قدم در راه معالجهء بيماري نمي گذارد که مي داند شانس ‏زيادي يارش نيست. شايستگان امروز ايران، اغلب خود را در پرده حجب و حيا پيچيده و از وحشت خطر شکست، پا ‏پس کشيده اند. شايد نمي بايست اين پرهيزکاري را ستود اما نمي توان به سادگي نيز آن را نقد کرد. نخبگان و ‏انديشمندان هم مثل ديگر اقشار بشري مي توانند شجاعت را دوست نداشته باشند و دليلي براي آميختن شجاعت و شعور ‏نيابند. اما اگر بخواهند در طلب اصلاح جامعه خود برآيند، آنگاه نمي توانند هزينه هاي مورد مطالبه را فقط براي مردم ‏عادي مشروع بدانند. ‏

مردم در تمام دنيا در پي مصلحان و نخبگان و نوابغ خود روانند؛نخبه ترسو و پرهيزکار ومحتاط کمتر مي تواند راهبر ‏باشد. مردم ايران مشخصاً در طي دورهاي تاريخي متفاوت ثابت کرده اند شجاعت را بيشتر دوست مي دارند و به ‏رهبران شجاعشان بيشتر اقتدا مي کنند؛ حتي اگر آن رهبر نخبه نباشد و از خرد بي بهره باشد. به اعتقاد من تثبيت ‏شايسته سالاري در جامعه اما نيازمند شجاعت است و نخبگان نگران از نام و خطرات راه اصلاحات، بيشتر رفيق ‏دزدند تا قافله سالار. بايد در جنگ با جهل و خرافات و تعصب ويرانگر، شجاع بود و آگاه از بلاياي پيش رو و بعد مي ‏بايست رفتار مردم را قضاوت کرد. ‏

نخبگان اگر فرصت حضور درتعيين سرنوشت خود و مردم را ممکن نمي يابند پس مي بايست شجاعت اظهار آن را ‏داشته باشند و مردم را از قدرت انتخاب و تحريم آگاه سازند. اگر چنين باوري ندارند پس مي بايست راهکاري ارائه ‏دهند و اگر راهکاري ندارند، حداقل بايد شجاعانه بپذيرند که مطرح نيستند و نبايد انتظار داشته باشند مردم رهبراني ‏اينچنين را براي فرداي سرنوشت خود برگزينند. حضور در قدرت به هر قيمتي حتي فريب مردم، مسلماً عاقبتي جز ‏شکست ندارد؛ اما تلاش شجاعانه براي حداقلي ممکن، مي تواند نويد بخش فردايي بهتر باشد. ‏
‏ ‏
‏ ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.