Rooz

بوش، منجی احمدی نژاد

تحلیل گاردين از سفر رییس جمهور آمریکا به منطقه - شنبه 29 دی 1386 [2008.01.19]

‏‏bush634.jpg

سيمون جنکينز

تنها يک نفر وجود دارد که می تواند رييس جمهور ايران، محمود احمدی نژاد، را از مهلکه ای که ‏به خاطر افول رو به رشد محبوبيتش در داخل کشور گرفتار شده، نجات دهد؛ آن شخص هم جرج ‏بوش است. احمدی نژاد در حالی که به طور فزاينده با نارضايتی روحانيون دست و پنجه نرم می ‏کند، با انتخابات ماه مارس روبرو است اما او همچنان از ضديت جرج بوش منفعت کسب می کند. ‏بوش اين هفته مطابق معمول رفتار کرد. او در حالی که بر طبل جلب حمايت عليه ايران می ‏کوبيد، دور خاورميانه را سياحت کرد.

بوش به دفعات احمدی نژاد را تهديد کرد. او را به تحريم، فشار، انزوا و بمباران تهديد کرد. او را ‏يک هيولای شيطانی و "پيشرو حامیان تروريسم" خواند. او بارانی از تجهيزات 20 ميليارد ‏دلاری را بر سر عربستان سعودی و کشورهای عرب خليج فارس سرازير کرد تا "قبل از آنکه ‏دير شود" در برابر او بايستند. وقتی احمدی نژاد از "خدا به خاطر اينکه او را در سال 2005 ‏رييس جمهور کرده" تشکر می کرد، بايد ابتدا خدا را به خاطر رييس جمهور کردن بوش ستايش ‏می کرد. اگر بتوانيد واشنگتن را دشمن خودتان بکنید، يعنی توانسته اید دوستان زيادی پيدا کنید.

از سويی، نومحافظه کاران جسته و گريخته سعی می کنند استراتژی فعلی ايالات متحده در منطقه ‏را موفقيت آميز جلوه بدهند. همه اينها هم برپايه خبرهای خوشی است که از عراق می رسد؛ ‏جاييکه ژنرال پتروس توانسته مرگ و مير آمريکايی ها و عراقی ها را از ارقام نجومی به حد ‏کمتری کاهش دهد. از آنجا که خطر زيادی در گزارش واقعی اين منازعات وجود دارد، دنيا فقط ‏به آمار دولتی کشتار ماهانه تکيه می کند که معياری از پيشرفت در آنجامحسوب می شود. ‏

تاکتيک های موجود، دقيقاً همان هايی است که پيشينيان پتروس از پذيرش آن در چهار سال گذشته ‏خودداری کرده بودند. او نظاميان محلی را تسليح و تشويق کرده تا از محلات خودشان دفاع کنند. ‏در استان انبار، این به معنی حمايت از شيوخ سنی و خرابکارهای های بعثی است که عنوان ‏‏"بيدار باش" را دربرابر القاعده به خود گرفته است. اين طرح در سال 2003 توسط سرويس ‏امنيتی بريتانيا پيشنهاد شد و از سوی پنتاگون رد شد. تاکتيک مورد نظر در بغداد هم شامل به ‏وجود آوردن محلات قبيله ای و نژادی بوده است. اين اتفاق خصوصاً در مناطق سنی نشين ‏صورت گرفته و به مسلح کردن آنها دربرابر کشتارهای صورت گرفته توسط نظاميان شيعه و ‏حتی پليس انجاميده است. خيلی از اينها خود برای وزارت کشور عراق کار می کنند.

در فرهنگ لغت آمريکايی ها، اين يعنی بازگشت نسبی به وضعيت نرمال. پتروس ثابت کرد که ‏يک فرمانده عاقل است. سربازان او به دنبال زنان نمی گردند و از شليک کردن به خانواده ها و ‏مردم روستا ها خودداری می کنند. در گذشته اين روش دونالد رامسفلد برای تسخير قلب ها و ‏روح ها بود. ضمناً برای مدت زمان بازداشت يک فرد هم محدوديت وجود دارد. بازارها در تلاش ‏هستند که به کار خود ادامه بدهند. مدرسه ها سعی می کنند دوباره باز شوند.

البته در جاهای ديگر عراق روش های قبلی به سختی جایگزین می شوند. همين هفته گذشته بود ‏که بزرگترين بمب گذاری جاده ای از زمان اشغال عراق، در منطقه ديالا – در شمال شرقی بغداد- ‏به وقوع پيوست و مصيبت بزرگی را به بار آورد. دوشنبه هم در محافظت از يکی از برجسته ‏ترين قضات عراقی غفلت شد و او ترور شد. وضعيت آب و برق پايتخت در بدترين شکل ممکن ‏است. هيچ تلاشی برای بهبود مناقشات در منطقه نفت خيز کرکوک صورت نگرفته و جنگ در ‏مرز کردستان و ترکيه به حال خود رها شده است. به زبان ديگر، اين غير عقلانی است که مانور ‏افتخار آميز هفته گذشته بوش را در منطقه و در جايی ببينيم که از قرار معلوم، خودش آنجا را ‏‏"آزاد کرده است".

آمريکايی ها بايد دير يا زود از اينجا خارج شوند. يک موازنه قدرت جديد محلی در اينجا بوجود ‏خواهد آمد. استراتژی که پتروس در پيش گرفته، در نوع خود بهترين روشی است که ائتلاف ‏آزموده ولی در آن از ضمانت قانونی و الزامی درازمدت خبری نيست. از هيچ توافق سياسی هم ‏بهره مند نيست. نباید بصره، جايی که انگليسی ها سال گذشته نيروهايشان را از آنجا خارج ‏کردند، از ديدگان دور بماند. چيزی که بعد از خروج نيروها در عراق رخ خواهد داد، عجيب ‏خواهد بود.

سياست آمريکايی ها نسبت به جهان اسلام پس از نظامی گرايی خشونت آميز و انتقام جويانه به ‏تبع حادثه يازدهم سپتامبر، در راستای تشويق دموکراسی به عنوان راه مطمئن تضمين صلح بوده ‏است. کاندوليزا رايس و سايرين در سال 2005 اعلام کردند "روزهای بد گذشته که در آن ثبات ‏بر دموکراسی ترجيح داده می شد، سپری شده اند". حتی دوستانی نظير عربستان و مصر هم ‏گوش هايشان را به اين پيام بستند. اين يک سياست برجسته بود. اگر آمريکايی ها و انگليسی ها ‏آنرا به اشتباه جنگ صليبی می خواندند، شرايط به مراتب بدتر از اين می شد.

با اينحال بوش و بلر نمی دانستند تز " سلطه گرايی نو" در جنگ در عراق و افغانستان به همراه ‏حمايت های آمريکا از توسعه گرايی اسراييل می توانست وجهه رياکارانه ای از جنگ صليبی ‏شان را به نمايش بگذارد. دموکراسی اسلامی يک مفهوم مورد بحث است اما اين موضوع به ‏نوعی بر روی ايران، فلسطين، لبنان و حتی عراق و پاکستان تاثير داشته است.

بوش در پاکستان همچنان از ديکتاتوری حمايت می کند که نتيجه آن رنج بردن از استمرار حضور ‏طالبان در افغانستان است. در فلسطين او چشمانش را بر روی برنده شدن حماس در انتخابات می ‏بندد. او از خفقان ايجاد شده توسط حسنی مبارک در مصر و اتوکرات های عربستان حمايت می ‏کند. سخنگوی او، استيو هاردلی، چنين قواعدی را که به دموکراسی ضربه می زند، به چالش ‏کشيده است. او می گويد "اين رفقا در زمره سيستم های آزاد قرار گرفته اند در حاليکه روش ‏قديمی خودشان را پی گرفته اند". در نهايت می شود گفت ثبات بر دموکراسی غلبه کرده است.

با همه اين اوصاف استراتژی پشت پرده سفر بوش در خليج فارس، اميدی بود که به حمايت ‏حاکمان منطقه از اقدام نظامی ايالات متحده عليه دشمن خونی بوش، احمدی نژاد، می رفت. اما ‏اگر فقط يک درس برای ياد گرفتن مطابق قوانين آنها وجود داشته باشد، آن هم اين است که با ‏رژيم بزرگی که در شمال و شرق آنهاست در صلح زندگی کنند. در واقع نگه داشتن آنها به شکل ‏سنی های طبيعی، بيشتر به کارشان می آيد. دوبی بر پايه پول لرزان منطقه ساخته شده است. ‏کمک به ايالات متحده برای شروع يک جنگ ديگر، آخرين چيزی است که کشورهای خليج فارس ‏خواستار آن هستند و تازه اگر هم پيش بيايد اين راکمتر از همه برای ايران می خواهند.

در اين ميان، بوش نتوانسته آخرين برگ برنده را ببيند. تنها چيزی که ممکن است احمدی نژاد را ‏برباد دهد، ضعف نمايشی است که او در انتخابات نيمه آزاد مجلس در ماه مارس در برابر ميانه ‏روها خواهد داشت. اگر جريان حامی او خوب عمل نکند، شانس سر کار آمدن يک رژيم معقول ‏تر وجود دارد که درباره تمام مسايل از موضوع عراق گرفته تا تسليحات هسته ای، رفتار قابل ‏قبولتری داشته باشد. حداقل به منتظر ماندن برای آن می ارزد.

ولی بوش هر کاری می کند تا به جنونی که احمدی نژاد را سرپا نگه داشته کمک کند. او را به ‏قدرت گرفتن احتمال جنگ تهديد می کند در حالیکه این کار همزمان به قيمت کاسته شدن از ‏اهميت دموکراسی تمام می شود. آيا بوش نمی داند که يک حمله از خارج، چگونه می تواند يک ‏رهبر را قدرتمندتر کند؟ آيا او يازدهم سپتامبر را فراموش کرده است؟

منبع: گاردين – 16 ژانويه ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.