Rooz

نشانه های آغاز مذاکره با آمریکا

مصاحبه با شمس الواعظین درباره تحولات منطقه - سه شنبه 25 دی 1386 [2008.01.15]

po_memarian_01.jpg

‏‏امیدمعماریان
o.memarian@roozonline.com

جورج بوش رییس جمهوری آمریکا درسفر اخیر خود به خاورمیانه ایران را کشوری خواند که ‏‏"امنیت همه کشورها را درهمه جا تهدید می کند." محمود شمس الواعظین تحلیلگر سیاسی و ‏روزنامه نگاردرگفت وگو با روز این ادبیات را مقدمه ای برای تشویق رهبران ایران به انجام ‏مذاکره با آمریکا برسر عراق از یک سو وحل وفصل مسائل خاورمیانه از سوی دیگر می داند. ‏به نظر وی رهبران ایران هم این پیام را دریافت کرده اند. این گفت وگو در پی می آید.‏

shamsolvaezin632.jpg

‎سفربوش به خاورميانه در اکثرتحليل هايي که دراين زمينه صورت گرفت، يک محور عمده داشت: ‏تلاش براي انزواي ايران و حفظ و تقويت اتحاد ضدايراني کشورهاي عربي و اسراييل. به نظر شما چند روز پس ‏ازآغاز اين سفر و با توجه به سخنان رييس جمهوري آمريکا درابوظبي که لحن ضدايراني تندي هم داشت، چه ‏محورهايي را مي توان درارزيابي موفقيت آن مد نظر قرارداد؟‎
معتقدم آقاي بوش بعد ازگزارش سازمان هاي اطلاعاتي آمريکا درمورد برنامه هسته اي ايران به اين نتيجه رسيد ‏که با توجه به همکاري هاي ايران با آژانس بين المللي انرژي اتمي، ديگر نمي تواند فشار برروي پرونده هسته اي ‏تهران راافزايش دهد. از سوي ديگر اکثريت متحدان همراه ايالات متحده آمريکا، چه در اروپا وچه درخاورميانه ‏تقريبا به اين نتيجه رسيدند که بحران اتمي ايران ازطريق مذاکرات ديپلماتيک قابل حل است. ايالات متحده و دولت ‏بوش با توجه به اين تغيير ناگهاني معادله، صرف نظر ازاينکه به چه دليل اين گزارش سازمان هاي اطلاعاتي ‏آمريکا منتشر شد [ به اينکه آيا براي تامين ديدگاه اسراييل صادر شد که تلاش مي کرد آمريکا را به يک جنگ ‏زودرس عليه ايران سوق بدهد بوده يانه کاري ندارم]، اما به هرحال آمريکا ترجيح داد به جاي پرونده هسته اي که ‏آرايش جديدي درقبال آن درخاورميانه وجهان شکل گرفته، پرونده هاي ديگر معلق بين آمريکا وايران را فعال کند. ‏اين پرونده ها شامل پرونده دخالت ايران در عراق، افغانستان، فلسطين و لبنان است. شايد به همين دليل است که ‏پرزيدنت بوش در سخنراني خود درابوظبي هيچ اشاره اي به برنامه هسته ايي ايران ندارد و مسائل عمده ايران را ‏دخالت هاي تهران درمساله فلسطين، عراق ولبنان قلمداد مي کند. حال آنکه اين موضوع ازديد بسياري از ناظران ‏تازگي ندارد. اين دخالت ها چه درفلسطين وچه درلبنان دو دهه است که تداوم دارد و دليلي نداشته که بوش با اين ‏به اصطلاح حدت وغلظت به آن تکيه کند.‏

‎آيا سخنان بوش مبنايي براي کشورهاي عربي خواهد شد تا براساس آن محور ضد ايراني را درکنار ‏آمريکا همچنان حفظ کنند؟‎
معتقدم دولتهاي حاشيه خليج فارس به حرف هاي جورج بوش اعتنا نخواهند کرد. به عنوان مثال کافي است بگويم ‏که سعودالفيصل وزيرامورخارجه عربستان سعودي پيش ازسفر بوش به رياض اعلام کرد که عربستان سعودي ‏علاقه مند به داشتن روابط مسالمت آميز با تهران است واگر ازناحيه ايران احساس خطر کند مستقيما اين موضوع ‏را با رهبران ايران درميان مي گذارد. سعود الفيصل خواست به صورت غيرمستقيم به جورج بوش بگويد که دليلي ‏وجود ندارد که کشورهاي حاشيه خليج فارس به محض مشاهده خطري ازسوي ايران به ايالات متحده آمريکا پناه ‏ببرند، خودشان مي توانند در مذاکره مستقيم با ايران مسائلشان را حل کنند.‏

‎بنابراين اين سوال پيش مي آيد که لحن تند وتهاجمي بوش عليه ايران مبتني برچه ارزيابي از شرايط ‏موجود بوده است؟ آيا سياست اروپايي "چماق وهويج" هم اندک اندک در کلام وعمل دستگاه سياست خارجي ‏نئومحافظه کاران آمريکايي راه پيدا مي کند؟‎
در کل بر سخنراني وي ادبيات آرامي حاکم بود؛‎ ‎به استثناء ادبيات تهاجمي وخصمانه اش عليه نظام سياسي ايران. ‏اگر مجموعه سخنراني بوش را درابوظبي بررسي کنيم مي بينيم که عمده ترين مخاطب وي يهوديان هستند. چون ‏به نظر مي رسد جورج بوش موفق به زنده کردن روند صلح فلسطين واسراييل به دليل سرسختي اي که ‏ايهودالمرت، نخست وزير اسراييل از خودش نشان داده نشده و از اين نظر ناکامي هايي نصيب جورج بوش شده، ‏به همين دليل درسخنراني اش به مردم اسراييل اشاره مي کند ومي گويد صلح وبرپايي دولت فلسطين به نفع آينده ‏اسراييل خواهد بود. اشاره جورج بوش به اين نکته علامت اين است که مذاکراتش با رهبران اسراييل درمورد ‏ضرورت بهبود روندصلح به منظور تشکيل دولت مستقل فلسطيني نتايج ملموسي نداشته و او با حمله کلامي به ‏ايران قصد داشته به اسراييلي ها اطمينان دهد که تغيير رفتارآمريکا درخصوص برنامه هسته اي ايران به معناي ‏ناديده گرفتن نقش مخرب ايران دراوضاع خاورميانه نيست و آمريکا همچنان به تقويت نيروهاي مقتدر و ميانه رو ‏عرب درقبال ايران اميدوار است وبه اين سياست ادامه خواهد داد. سفر جورج بوش به اسراييل ويا کويت وامارات ‏هم از اين منظر يک سفر ناکام بوده ونتايج خوبي نداشته است. از واکنش هاي مطبوعات منطقه واسراييل هم مي ‏توانيم اين موضوع را لمس کنيم. همچنين به نظر مي رسد بوش با توجه به انتخابات مقدماتي آمريکا مي خواهد ‏روحيه اي به کالبد از نفس افتاده روند صلح خاورميانه بدمد و به آمريکايي ها بگويد که آمريکا درخاورميانه ‏حضور جدي دارد وبه اسراييل هم اطمينان بدهد که تشکيل دولت فلسطين به نفع اسراييل خواهد بود و آمريکا در ‏کنار اسراييل باقي خواهد ماند. ‏

‎با انتشار گزارش سازمان هاي اطلاعاتي آمريکا درمورد برنامه هسته اي کشورمان به نظر مي رسيد ‏احتمال گفت وگوهاي ايران وآمريکا بيشتر بشود. با توجه به اينکه کانديداهاي جمهوري خواه رياست جمهوري ‏آمريکا هم مي توانند از موضوع گفت وگوي ايران وآمريکا در کمپين انتخاباتي استفاده کنند، رفتار بوش درسفر ‏اخير به خاورميانه را ناشي از چه سياستي مي دانيد؟‎
به نظر مي رسد پيش از انجام هرنوع مذاکره اي ما شاهد تشديد ادبيات مسئولان دوکشور بوده ايم. اين موضوع در ‏تاريخ روابط دوکشور به کرات ديده مي شود. بعد از آن شاهد شيب با درجه خيلي پاييني از کاهش بحران بوده ايم. ‏معتقدم اين ادبيات تهاجمي بوش مقدمه اي براي تشويق رهبران ايران به انجام مذاکره با آمريکا برسر عراق از ‏يک سو وحل وفصل مسائل خاورميانه از سوي ديگرو به نظر مي رسد رهبران ايران هم اين پيام را دريافت کرده ‏اند. ‏

‎به اين ترتيب چنين سفري مذاکره با آمريکا را تسريع خواهد کرد؟ رابطه ايران با اعراب چه مسيري ‏را طي خواهد کرد؟‏‎
ادبيات تهاجمي بوش به تسريع اين مذاکره کمک کرده است تا به تعويقش. پس از سفرجورج بوش به خاورميانه ‏شاهد دو حرکت خواهيم بود. يکي نزديکي بيشتر ايران به کشورهاي عرب خليج فارس وافزايش روابط سياسي ‏وديپلماتيک وافزايش سطح مناسبات و همکاري هاي امنيتي با اين کشورها به منظور زدودن پيامدهاي منفي ‏سخنراني جورج بوش و يا سياست هاي فعلي دولت آمريکا درقبال دولت ايران. نکته دوم شروع مذاکرات ايران ‏وآمريکا برسر عراق. ‏

‎درآمريکا موضوع رابطه با ايران يکي از محورهاي مباحث کانديداهاي رياست جمهوري سال 2008 ‏است. به نظر شما آيا اين امکان وجود دارد که درايران هم احزاب وگروه هاي سياسي مواضع خود را درخصوص ‏چگونگي مواجهه با آمريکا و سياست هاي گفت وگو و مذاکره و يا ادامه روند نه جنگ و نه صلح بيان کنند تا مردم ‏براساس يکي از مهمترين موضوعاتي که اين روزها کشور با آن مواجه است، به نمايندگان خود راي بدهند يا ‏اينکه اساسا طرح موضوع رابطه با آمريکا فراتر از موضوعاتي سياسي همچنان درزمره تابوهاي دستگاه سياست ‏خارجي باقي خواهد ماند؟‏‎
به عنوان حل وفصل بحران بعيد مي دانم که هيچ يک از احزاب به صورت مشخص به اين موضوع بپردازد. اما ‏درآينده سياسي برخي از احزاب سياسي ايران، اين موضوع وجود دارد که مساله بحران روابط ايالات متحده ‏آمريکا با ايران به مرزهاي مخاطره آميزي مي رسد وبايد به سرعت آن را حل وفصل کرد و بهترين موقعيت ‏وفرصت الان است. منتها با توجه به ساخت سياسي نظام ايران که کليد حل وفصل مسائلي از اين قبيل را عملا از ‏سوي ناگزيري به رهبرروحاني، آيت الله علي خامنه اي سپرده است، به نظر مي رسد احزاب سياسي چنين چيزي ‏را نه قادر باشند که دربرنامه هاي خودشان به صورت آشکار قرار بدهند ونه اگر تمايل چنين چيزي را داشته ‏باشند، بتوانند آن را ابراز کنند. شاهد اين موضوع هشدار آيت الله خامنه اي به بعضي از احزاب درسخنراني اخير ‏يزد بود که مي تواند به صورت غيرمستقيم ناشي ازاين معادله باشد که موضوع حل وفصل بحران ايران وآمريکا ‏دردست رهبري است. به صورت غير مستقيم معناي اين سخنراني اين است که ادامه بحران هم مسئوليتش با مقام ‏رهبري است. لذا احزاب سياسي از اين ماجرا در بازار رقابت هاي انتخاباتي به صورت آشکار استفاده نخواهند ‏کرد. اگر چه اين تمايل وجود دارد که اين موضوع را درمحورهاي برنامه هاي انتخاباتي خودشان قراربدهند ‏براي اينکه مردم ايران علاقه مند هستند که اين موضوع هرچه سريعتر حل وفصل شود براي اينکه دارد به ‏مرزهاي مخاطره آميزي مي رسد وبه حوزه منافع ملي هم آسيب مي رساند.‏

‎به نظر شما با توجه به اهميتي که موضوع ايران هم اکنون درمعادلات منطقه اي دارد وبسياري از ‏مسائلي که هم آکنون دولت آمريکا با آن مواجه است به نوعي به ايران گره مي خورد، عملکرد مسئولان درتهران ‏مي تواند در انتخابات رياست جمهوري آمريکا تاثيربگذارد؟‎
من اين راسوال خيلي خوبي درزمان حاضرمي دانم و معتقدم يکبار ديگرپس از سال 1979 و دوره جيمي کارتر ‏در آمريکا، ايران بار ديگر نفش تعيين کننده اي درانتخابات آمريکا به عهده مي گيرد. درآن زمان نقش ايران عليه ‏دموکرات ها بود و درنتيجه آن رونالد ريگان جمهوري خواه سر کار آمد. اين زمان اما به نظر مي رسد که عليه ‏جمهوري خواهان است. شايد به اين دليل باشد که دموکرات ها با دريافت اين موضوع از سوي ايران و با فهمي که ‏از اوضاع فعلي پيدا کرده اند کفه برگزاري مذاکرات وحل وفصل بحران روابط ايران با ايالات متحده آمريکا را ‏از طرق ديپلماتيک بر استراتژي هاي مواجهه با ايران ترجيح داده اند. لذا ما يک بار ديگر شاهد نقش محوري ‏ايران در صحنه سياسي ايالات متحده آمريکا خواهيم بود. از سوي ديگر تاثيري که اين موضوع در صحنه سياسي ‏ايران دارد اين است که رهبران بلند پايه جمهوري اسلامي ايران به اين نتيجه خواهند رسيد که حال که ايالات ‏متحده آمريکا به معادله هسته اي شدن ايران تن داده است ـ يعني اتمي شدن مسالمت آميز ايران - و به قدرت منطقه ‏اي ايران پي برده است، وقت، وقت مناسبي براي مذاکره با ايالات متحده براي حل وفصل جنبه هاي مختلف ‏بحران بين دوکشور است.‏

‎به نظر شما با توجه به روند موجود اين زمان کي خواهد بود؟‎
‏ اين زمان، پس از انتخابات رياست جمهوري آينده آمريکا خواهد بود. در نتيجه خود آمادگي ايران براي انجام ‏مذاکره با ايالات متحده آمريکا خيلي از تحولات را رقم خواهد زد. البته درپيش گرفتن ادبيات ملايم در سياست ‏خارجي را نيز شاهد خواهيم بود. اينها علائمي به ما مي دهد که از آمادگي ايران براي انجام مذاکره با رهبران ‏ايالات متحده آمريکا حکايت خواهد داشت.‏

‎به نظر شما اگر مجلس يکدستي مانند مجلس هفتم تشکيل شود در بهبود رابطه با آمريکا موثر خواهد ‏بود يا اگر يک مجلس با اکثريت ـ يا حداقل يک اقليت قابل توجه اصلاح طلب ـ شکل بگيرد؟‎
من حتي اگر شانسي براي اصلاح طلبان قائل باشم -که خيلي بعيد به نظر مي رسد به صورتي يکدست بتوانند ‏انتخابات را از آن خود بکنند وکرسي ها را به دست بياورند - به نظرم آنها خطايي را که درمجلس ششم مرتکب ‏شدند بارديگر مرتکب نخواهند شد. منظورم از خطا، سود وهزينه اي است که يک استراتژي سياسي به همواره ‏دارد نه درچارچوب منافع کشور. چون درشرايط سياسي حاضر سعي خواهند کرد موضوع حل وفصل را بطه با ‏آمريکا را با هماهنگي بيشتر رهبري و رايزني هايي که با وي انجام خواهند داد به پيش ببرند و به نظر نمي رسد ‏به صورت تکروانه اين موضوع را دربرنامه هاي خود قراربدهند. چرا که اين موضوع را يک بار امتحان کردند ‏و با پاسخ خيلي تند وعکس العمل شديد مواجه شدند. يعني دردوران مجلس ششم، وقتي آقاي خاتمي به سازمان ملل ‏رفت و فرصتي پيش آمد که سلام وعليکي بين روساي جمهوري دوکشور صورت بگيرد، اين مسئله با عکس ‏العمل منفي تهران مواجه شد وآقاي خاتمي نتوانست اين ديدار را به انجام برساند. يعني تمايل خودش بود که چنين ‏ديداري صورت بگيرد اما براثرفشارهاي تهران موفق نشد و درنتيجه آن ديدارناکام ماند و کل سياست هاي کلينتون ‏که فرصت هايي را پيش روي ايران گشوده بود، مجالي به اصلاح طلبان نداد. بنابراين اصلاح طلبان يک بار ديگر ‏دست به چنين اقدامي نخواهند زد وبا هماهنگي اقدام خواهند کرد وبه صورت همصدا استراتژي واحدي دراين ‏زمينه اتخاذ خواهند کرد.‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.