Rooz

شركت بلاشرط در انتخابات

نظام الدين قهاري‎* - سه شنبه 25 دی 1386 [2008.01.15]

‏‎هدف از این سخنان، معرفی ديدگاه هاي "جاما" در باره انتخابات است؛ انتخاباتي كه هرچند وقت يك بار درايران برگزار وتلاش و ‏توجه زیادی معطوف به آن می شود. پیش از شروع این بحث باید تاریخ کوتاهی از دموکراسی را مرور کرد. ‏

‏ مسئله حكومت درجوامع، براساس مدنيت مطرح شد؛ يك عده دورهم جمع مي شدند و با همكاري يكديگر شهر يا شهرك مي ساختند ‏وسپس در صدد تامین امنيت و رفاه چنين شهرها وشهرك هايي برمی آمدند. براي تامين چنين مقاصدي روش اداره كشور و شهر ‏مطرح شد. براي چنين مقصدي دوراه اصلي پيدا شد: 1- ايجاد حكومت از سوي ذات پرودگاركه به مردم القا شده و توسط جامعه ‏وبراي جامعه انجام مي شود. 2- خداوند اين اجازه را به مردم تفويض كرده كه خودشان دست به انتخاب بزنند و حكومت دلخواه ‏خود را شكل بدهند. ‏
روش اول از زمان فنيقي ها ومصرباستان وجود داشته است. به محض آنكه شخصي قدرت را به دست مي گرفت مدعي مي شد كه ‏از سوي خداوند آمده ومامور است كه حكومت را از طرف او به پا دارد. در اين روش حكومتي، پاسخ گويي به مردم نيز معنايي ‏نداشت زيرا مي گفتند كه خداوند حكومت را به ما اعطا كرده و ما به او پاسخ مي گوييم و او نيز در باره رفتار ما قضاوت وداوري ‏خواهد كرد. حكومت نوع دوم حكومت مردم بود كه اين نوع از حكومت عمدتا در يونان به وجود آمد. البته اين دست از حكومت ها ‏حتي درشرق ازجمله حجاز آن زماني كه مردم حكومت را انتخاب مي كردند وجود داشته است اما اصل دولت ـ شهرها دريونان به ‏وجود آمد و مردم واجد شرايط يك شهر،هرسال يكبار يا هرشش ماه يكبار در ميدان اصلي جمع مي شدند وحكام وبرنامه هاي آنان را ‏انتخاب مي كردند. براي انتخاب شدن نيز شرايطي مانند اينكه فرد انتخاب شونده بايد مرد و 40 سال به بالا داشته باشد، درجنگ ها ‏شركت كرده باشد، مالك باشد، ماليات خود را پرداخت كرده باشد، وجود داشت. در اين ميان زنان، جوانان، كشاورزان، بردگان و ‏مجانين كه شرايط بالا را احراز نكرده بودند نمي توانستند در انتخابات شركت كنند. به اين شيوه از انتخابات، دمكراسي مستقيم مي ‏گفتند؛ حكومت مردم.‏
‏ اين نوع از انتخابات بيش از 300 سال درآتن رواج داشت. اسكندرمقدوني با ايجاد حكومت متمركز، دولت ـ شهرها را ازميان برد ‏و روش حكومت انتخابي را نابود كرد. پس از 1500 سال، به دوره رنسانس مي رسيم. دردوره رنسانس دوباره مسئله حكومت ‏مردم مطرح شد. البته اين موضوع بلافاصله پس از رنسانس روي نداد. بعد از اينكه كتاب هايي چون روح القوانين ‏وقرارداداجتماعي و... در اروپا نگاشته شد دراروپا اين تفكر مطرح شد كه بايد به دموكراسي كهن خويش مراجعه كنيم. از اين رو ‏رنسانس، بازگشت به فرهنگ وتمدن گذشته است كه بخشي از آن در نحوه حكومت داري رخ داد. براي اجراي چنين منوياتي مشاهده ‏كردند كه ديگربرقراري دموكراسي مستقيم، به دليل افزايش جمعيت امكانپذير نيست. بنا براين در شرايط جديد، اروپا به دموكراسي ‏غيرمستقيم روآورد. در دموكراسي غيرمستقيم نمايندگاني از سوي مردم انتخاب مي شوند وآنان از سوي مردم در پارلمان بر تدوين ‏و اجرای قوانين نظارت مي كنند. ‏

دموكراسي غيرمستقيم بعد از استقلال آمريكا براي نخستين بار اعمال شد؛ سپس بعد از انقلاب 1789 درفرانسه و به تدريج ‏دركشورهاي ديگر. البته دموكراسي غيرمستقيم نيز از اشكالات فراواني برخورداربوده و هست. در اين دموكراسي نيز همه مردم ‏حق راي نداشتند. يادآوري مي كنم كه حتي خانم ها تا بعد از جنگ جهاني اول در فرانسه فاقد حق راي بودند. اين موضوع درآمريكا ‏وكشورهاي ديگر نيز صادق بود. تاكيد مي كنم كه حقوق دموكراتيك بعد از مبارزات طولاني براي مردم به ارمغان آورده شد. به ‏عبارت ديگر همه به اين نتيجه رسيدند كه دموكراسي داراي بهايي است كه بايد پرداخته شود و اين نيز به عهده مردمي است كه در ‏آن حوزه مدني زيست مي كنند. ‏

‎دموكراسي ايراني‎

در ايران 3هزارسال استبداد حاكم بوده است و هيچ گاه حکومت براساس تصميم گيري مردم به وجود نيامد. اغلب، افراد خاصي شاه ‏را انتخاب مي كردند و انتخابات در همين اندازه معني مي داد. بعد از انتخابات هم، انتخاب كنندگان كنار مي رفتند و استبداد مطلق ‏حاكم مي شد. فارابي در كتاب سياست مدنيه، حق حكومت را به فيلسوف واگذار مي كند. اين همان مسئله افلاطون است كه شهرياري ‏را حق فيلسوف مي دانسته است. هميشه نيز فيلسوفان به مسايل كشورداري وارد نبوده اند از اين رو در صورت تحقق چنين آرماني، ‏بالتبع حكومت به دست ديگراني مي افتاد كه درآن حوزه به امور آشنا بودند و مي توانستندبا قدرت و زور، حكومت را به تصرف ‏خود دربياورند.‏
‏ در ايران تا دوران مشروطيت ما فاقد چنين شرايطي بوديم. مشروطيت با فداكاري هاي بسيار زياد درحوزه هاي مالي و جاني حق ‏راي را از استبداد ستاند. در دوره ناصرالدين شاه نخست وزير نامه مي نويسد به شاه كه عده اي در خارج پيرامون برق و صنعت ‏و... تحصيلاتي انجام داده اند مي خواهند انجمني داشته باشند تا پيرامون همان مسايل بحث كنند. ناصرالدين شاه با كلماتي بسيار ‏زشت پاسخ مي دهد كه اگر بخواهند چنين كاري بكنند سرهمه شان را به تخته سنگ خواهم كوبيد. به عبارت دیگر مردم حتي حق ‏نداشتند جمع بشوند وپيرامون علم بحث كنند. يك نفراز ظل السلطان حاكم اصفهان به ناصرالدين شاه شكايت مي كند که حاكم اصفهان ‏به ما خيلي ظلم مي كند. ناصرالدين شاه طي نامه اي به حاكم اصفهان اعلام مي كند كه تا اندازه ای رعايت آن فرد رابكند. ظل ‏السلطان حاكم اصفهان فرد مذكور را احضار مي كند و به او مي گويد كه تو خيلي جرات كردي كه به چنين كاري ( نامه نگاري) ‏اقدام كردي، توبايد قلب آهني داشته باشي. سپس دستور مي دهد كه قلب اين شخص را دربياورند تا ببينند آهني است يا خير؟
با این حال پدران ما اين حق راي را از استبداد گرفتند. حتي در دوران استبداد رضا خاني نيز رضا شاه مجبور بود اين شرايط را ‏مورد ملاحظه قرار بدهد. ‏

اما آرمان دموكراسي درشرايط اخير چگونه بايد پي گيري شود؟ اگر كسي مي خواهد در ايران ما به معناي واقعي جامعه تشكيل ‏شود، ابتدا بايد هرشخص احساس مسئوليت كند و عضويت در جامعه را بپذيرد تاعرق اجتماعي پيدا كند. بعد از اين مرحله است كه ‏بايد به احساس وظيفه اش عمل كند. دراين ميدان اساسا «من نمي آيم» مطرح نيست. قهر كردن بي معني است. يادمان باشد كه ‏هرگونه عقب نشيني از راي دادن و هرگونه عدم شركت درانتخابات به معني كارت سفيد دادن به استبداد است تا هركاري مي خواهد ‏انجام بدهد. مسئله آن است كه هرشخصي در جامعه داراي وظايفي است. اين وظايف باید توسط اشخاص با علاقه انجام شود و ‏هركسي بايد مسايل جامعه اش را با علاقه پيگيري نمايد. ‏

‎انتخابات درايران‎

در شرايط كنوني مسئله انتخابات يك مساله جدي به شمار مي رود. موانع زيادي نيز برسرراه يك انتخابات آزاد وجود دارد كه به ‏همه آن ها آگاه هستم، اما درصورت عقب نشيني نه تنها چيزي حل نمي شود كه مابقي دستاوردها نيز به باد مي رود. تجربه چند سال ‏گذشته نشان داده است كه وقتي انبوه مردم در انتخابات شركت مي كنند، استبداد به شدت عقب نشيني مي كند. در انتخابات 1376 ‏وقتي توده هاي ميليوني شركت كردند در انتهای شمارش آراء شکست كانديداي اصلح خود را پذيرفتند. به عبارت ديگر اين عدم ‏شركت است كه باعث مي شود مشكلات برسرجامعه آوارشود. اينكه بگوييم حقوق بين المللي پايمال شده و يا اينكه آبرويمان رفته ‏است چه چيزي را حل مي كند؟ من تعجب مي كنم كه برخي حتي در شوراي شهر هم شركت نمي كنند. مگر درشوراي شهر از شما ‏چه مي خواهند؟ درختكاري، آسفالت، تهيه گورستان كه الآن در تهران با بحران مواجه شده است. حال برخي با كمال افتخار مي ‏گويند كه شركت نمي كنيم، آيا شما از اعضاي اين شهر به شمار نمي رويد؟ حال درجايي مي گويم كه مسايل سياسي حاكم است اما ‏در امر شوراها كه ديگر چنين چيزي حاكم نيست. استقرار شورا ها با زحمت بسيار زياد ممکن فراهم شده است. قبل از انقلاب بحث ‏شوراها را به آقاي خامنه اي پيشنهاد كرديم گفتند خوب است. به آقاي آيت الله طالقاني پيشنهاد كرديم ايشان فرمودند كه حكومت ‏اسلامي همين است. حال كه بعد از 23 سال بحث شوراها مجددا مطرح شده، برخي اعلام می کنند که ما شركت نمي كنيم. ممكن ‏است برمن خرده بگيريد كه دموكراسي اروپايي براي ايران مناسب نيست، من نيز قبول مي كنم. زيرا آن كشورها مراحل تاريخي ‏طولاني را طي كرده و به اين جا رسيده اند و در دوران اخير حداقل داراي 400 سال پشتوانه تاريخي هستند كه مافاقد آن هستيم. اما ‏دموكراسي شورايي كه درفرهنگ اين مرزوبوم مستتر است. دموكراسي شورايي به چه معنايي است؟ به اين معنا است كه همه ‏مردم بايد در امر مديريت جامعه خود شركت كنند. سياست نيز دراين تفسير به معناي شركت در شناخت نابساماني ها ي ورفع آن ها ‏است واين امر تحقق نمي يابد مگر آنكه مردم خود را به نحوي عضو شوراها بدانند. نه آنكه پس از دادن راي به داخل خانه ها ‏بروند به اميد اينكه ديگران كارها را به ثمر مي رسانند. چنين چيزي محال است به دموكراسي منجر شود. خوشبختانه در حال ‏حاضر نيز انجمن ها يا ان جي اوهايي در حمايت از كودكان، زنان بي سرپرست و... به وجود آمده يا درحال ايجاد شدن است. اين ‏همان مشاركت مردمي براي اداره امور كشور است. دموكراسي ايراني نيز نه تنها حكومت مردم برمردم، مانند دموكراسي هاي ‏غير مستقيم اروپايي است بلكه حكومت مردم برمردم توسط خود مردم است كه دردموكراسي هاي شورايي قابل تحقق است. از اين ‏رو ما تا مي توانيم بايد شوراها را تقويت كنيم. در اين راه نبايد توقفي صورت بگيرد بايد باقدرت جلو برويم واگر عيبي دارد بايد آن ‏را برطرف كنيم. بنده نيز معتقدم كه دموكراسي داراي معايب زيادي است اما راه رفع معايب آن نيز از راه دموكراسي است نه نفي ‏دموكراسي. حال اگر كسي ازمن بپرسد به چه چيزي راي مي دهي ؟ خواهم گفت كه من به برنامه ها راي مي دهم. از اين رو قبل ‏ازآنكه انتخابات انجام شود، بايد برنامه داشته باشيم. شناخت كمبودهاي جامعه وارائه راه حل، اصل مسئله است. ضمن آنكه معتقدم ‏براي ايجاد دموكراسي، باید اصل را بر شركت درانتخابات قرار بدهيم. از اين نظر هركسي كه در انتخابات شركت نمي كند با ‏دموكراسي مخالف است. اين به معناي آن نيست كه وضع موجود مطلوب است. بلكه بايد براي اصلاح آن ارائه طريق شود. ‏هرسازماني كه علاقمند به ايران ومردم است بايد بداند چه مي خواهد وچه اموري درشرايط كنوني داراي اولويت است. مانيز ‏متاسفانه در اين زمينه ها كاري را به سرانجام نرسانده ايم. ‏

‏*اين سخنراني درمنزل دكتر حبيب الله پيمان انجام شده است. ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.