Rooz

آمريكا و حمايت از اصلاح طلبان

عیسی سحرخیز Aftab_iran@yahoo.com - دوشنبه 24 دی 1386 [2008.01.14]

saharkhiz.jpg

در شرايطي كه اكثريت قريب به اتفاق اصلاح طلبان و تحول خواهان ايران، به ويژه ‏طرفداران جمهوريت و دموكراسي و حقوق بشر، بارها و بارها مواضع خود را در برابر ‏مواضع سلطه طلبانه ي جناح هاي مختلف حاكم بر آمريكا و بخصوص سياست هاي ‏تجاوزگرانه و جنگ طلبانه ي دولت بوش و محافظه كاران جديد بيان داشته اند، اقتدارگرايان ‏و تماميت خواهان ايران با پيروي از سياست نعل وارونه زدن كماكان تلاش دارند اين حقايق ‏را كتمان كرده و يا رنگ ديگري به بوم اتهام هاي خود بزنند.

‏ شروع كارزار انتخابات مجلس هشتم و بحث ضرورت نظارت بين المللي بر روندي ‏غيردموكراتيك و سئوال برانگيز، كه در آن رقباي انتخاباتي به بهانه هاي مختلف رد صلاحيت ‏شده يا نامشان به ترفندهاي گوناگون از صندوق بيرون نمي آيد، حاكميت ايران را بر آن داشته ‏است كه علاوه بر تشديد حملات گسترده و متنوع به اصلاح طلبان و تحول خواهان ايران ، بار ‏ديگر به سياست نخ نماي متهم كردن رقباي سياسي به طرفداري از آمريكا تمسك جويد و در ‏اين زمينه در سطوح مختلف به بوق هاي تبليغاتي خود بدمد؛ يك روز در سفر سياسي- سياحتي ‏يزد، روزهاي ديگر در تريبون هاي سياسي- عبادي نماز جمعه، يك بار در روزنامه ي پرونده ‏ساز و مدير تواب ساز آن، و بارها و بارها در رسانه هاي زير نفوذ و تحت اختيار.

‏ اين جريان كه سياست ورزي قدرتمدارانه را به آن حد از فضاحت رسانده كه دست توصيه ‏هاي ماكياولي را از پشت بسته است، چون به نوع خاصي از "دين و آئين" و "اسلام و شيعه" ‏باور دارد كه دست يازديدن به هر روش و هر چيز در جهت "حفظ بيضه ي نظام" در آن ‏مباح است، به راحتي "راستي و راستگويي" و "صداقت و امانت" را كنار مي گذارد و براي ‏از ميدان خارج كردن "رقيب"، و از نگاه خود "دشمن"، به هر وسيله و ابزاري دست ‏مي يازد. به اين دليل است كه بسياري از رهبران و دست اندركاران اين جريان، از صدر تا ‏ذيل آن، كه دستش در بازي حكومت مداري آلوده شده است به خود حق مي دهند كه براي ‏جلب نظر مردم و فريب خلق هرچه مي خواهند به هم ببافند و هر چه كه مي خواهند بگويند و ‏بنويسند؛ تفاوت نمي كند از حمله ي آيت الله خامنه اي به جريان هاي سياسي- مذهبي شناخته ‏شده چون نهضت آزادي باشد، يا به افراد و گروهايي كه در جريان انقلاب اسلامي و جنگ ‏تحميلي استخوان خرد كرده، اما نظام ديكتاتوري را با هر نام و هر شكل برنتابند و نظام مبتني ‏بر"جمهوريت" را به حاكميت استوار بر "ولايت مطلقه" نفروشند، يا حمله ي افرادي شناخته ‏شده چون شريعتمداري به زباني وقيحانه و در سطوحي گسترده تر.‏
‏ همزمان شدن سفر تبليغاتي جرج بوش به منطقه ي خاورميانه، در جهت سرپوش گذاردن بر ‏شكست سياست هاي سلطه جويانه و جنگ طلبانه ي آمريكا به بهانه ي استقرار دموكراسي در ‏منطقه و به اصطلاح حمايت از اصلاح طلبان، و همچنين سرپوش گذاردن بر افتضاح ورود ‏نظامي به خاك كشورهاي همسايه ايران و عدم امكان خارج كردن نيروهاي نظامي خود از ‏عراق با گيرودار گرم شدن كارزار انتخاباتي ايران، بار ديگر حربه ي تبليغاتي مناسبي در ‏اختيار جريان اقتدارگرا قرار داده است تا با زدن تهمت ها و افتراهاي رنگارنگ و گوناگون، ‏از جمله پيروي اصلاح طلبان از آمريكا، فشار سياسي - رواني بيشتري به رقباي سياسي خود ‏وارد آورند و احيانا براي اثر گذاري بر نتيجه ي آراي مردم، دامنه ي اختتاق حاكم را ‏بگسترانند و فشار بر روزنامه نگاران و مطبوعات را با هدف اعمال هر چه بيشتر سانسور و ‏خودسانسوري شدت بخشند.

‏ به اين دليل است كه در بازي اي يك طرفه، جريان رسانه اي تماميت خواهان به پيروي از ‏سخنان رهبر كشور - فارغ از شاهد بودن خداوند بر رفتار و كردار انسان ها و وجود روز ‏رستاخيز و عقوبت يافتن دروغگويان و نابكاران- هر آنچه كه مي خواهد مي گويد و مي نويسد ‏و اخبار را هر آن طور كه صلاح مي داند شقه شقه كرده و مثله مي سازد تا شايد از آب گل ‏آلود سياست ماهي درشت تري صيد كند.

‏ چند روز پيش بخش فارسي راديو فرانسه مصاحبه اي با صاحب اين قلم انجام داد در مورد ‏حملات شديد آيت الله خامنه اي به طيف گسترده اصلاح طلبان پيگير و پيشرو، از جمله مطرح ‏كنندگان بحث ضرورت درخواست براي نظارت بين المللي بر انتخابات ايران، در شرايط ‏تداوم سياست هاي گذشته شوراي نگهبان در رد صلاحيت شخصيت هاي شناخته شده و ‏نامزدهاي احزاب پرسابقه و همچنين نمايندگان تحصن كننده در مجلس ششم و حاميانشان در ‏جهت صيانت از آراي مردم. در آنجا اشاره اي هم بود به آن بخش از سخنراني اخير جرج ‏بوش رئيس جمهور آمريكا، كه ادعا كرده بود يكي از اهداف اصلي سفرش به منطقه، اعلام ‏حمايت از دموكرات ها و اصلاح طلبان است.

‏ محور پاسخ من در اين مصاحبه ي راديويي اين بود كه آمريكايي ها در عمل هيچگاه طرفدار ‏نيروهاي دموكرات، جمهوريخواه و اصلاح طلب ايران نبوده اند، و هرچه مي گويند تبليغات و ‏دروغي بيش در جهت منافع ملي خود نيست و نبوده است. به اين دليل است كه آنان با وجود ‏اين ادعاها كماكان حامي مالي و سياسي "سلطنت طلبان" هستند. از اين رو، چه تصويب و ‏هزينه كردن بودجه ي كمك هاي مالي كنگره و محافظه كاران جديد آمريكا، و چه اين گونه ‏سخن هاي تبليغاتي بي پايه ي بوش، نتيجه و پيامدي جز دادن گزك به دست جريان هاي ‏اقتدارگرا براي پرونده سازي و سركوب آزايخواهان و جريان هاي ضد استبداد ايران نداشته ‏و ندارد؛ مواضعي كه در اين سال ها بارها و بارها از جانب جريان هاي مختلف مسالمت جو ‏و اصلاح طلب در داخل و خارج كشور، چه در زمان تصويب بودجه ي كنگره و چه در ‏جريان اقدام هاي عملي و تبليغاتي كاخ سفيد تكرار شده ، اما زير تيغ سانسور رسانه هاي ‏حكومتي ايران كمتر به گوش ملت رسيده است- هر چند كه آنان با عقل و بصيرت، با وجود ‏تبليغات حكومتي، از كنه آن آگاه شده اند.

‏ اين پرسش و پاسخ ابتدا دستمايه ي خبري خبرگزاري رسمي ايران شد كه يك باره سياست ‏بايكوت خبري من را كنار گذاشته و بخش هايي دستكاري شده از اين مصاحبه را بر روي ‏تلكس غيرمحرمانه و مطبوعاتي خود منتشر كند. خبري ابتر كه به هر حال وظيفه ي آناني ‏است كه "مامورند و معذور"، و شاخ و برگ دادن به آن ماموريتي است براي جريان هايي كه ‏‏"قلم به مزدند و قلم فروش".

‏ كيهانيان و رئيس شان كه كوس رسوايي را در عالم زده اند و سوابق آن چناني شان، از ‏جمله همكاري گسترده و برنامه ريزي شده با باند سعيد امامي روشن و آشكار است، روز ‏يكشنيه سردمدار در بوق دميدن اين ماجرا شدند و نعل وارونه زدن در جهت اثبات آمريكايي ‏بودن اصلاح طلبان و تحول خواهان ايران؛ در "خبري ويژه" با عنوان "كي بود كي بود، ما ‏نبوديم!" و در "يادداشت روز" به قلم نماينده ي ولي فقيه، با عنوان درشت" چرا (آمريكا) ‏حمايت نكند ؟!"

‏ پيش از اينكه بر روي نمونه هايي از شيوه ي"جعل واقعيات" و "دروغ پراكني" توسط ‏كيهانيان و شريعتمداري انگشت بگذارم، لازم است چند نكته را با آوردن شواهدي روشن كنم. ‏اول اينكه با تمام پرونده سازي ها و اتهام هاي ريز و درشتي كه عليه اصلاح طلبان و ‏تحولخواهان ايران زده مي شد، سابقه ي گفتاري و رفتاري آنان در انقلاب و جنگ روشن تر ‏و شفاف تر از ميراث خواران انقلاب و مدعيان مبارزه با آمريكا بوده است. دوم اينكه اين ‏اقتدارگرايان شناخته شده هستند كه نه تنها پيشينه ي محكمي در مبارزه با آمريكا ندارند، بلكه ‏اگر فرصت دست دهد و شرايط فراهم شود حاضرند در اين جهت اصول انقلاب را زيرپا ‏گذارند و حتي منافع ملي را فداي مصالح شخصي و جناحي نمايند. چرا چنين مي گويم؟ ‏مستندات و دلايلش روشن است:

‏1-‏ روزي، چند روز پيش از آن كه اراده ي آيت الله خامنه اي در اوايل دوران اصلاحات ‏بر تعطيل كردن فله اي مطبوعات جلوه گر شود و فاش گردد، عطاالله مهاجراني وزير ‏ارشاد وقت، مديران و دست اندركاران روزنامه هاي كثير الانتشار كشور را در ‏دفترش واقع در ضلع شمال شرقي ميدان بهارستان جمع كرد كه گلايه ي "مقام رهبري ‏از مطبوعات" را به آنان ابلاغ كند. نشستي كه پيامدش اعلام رسمي و علني "گلايه ‏مديران مطبوعات" از برخوردهاي نظام از جمله "پايگاه دشمن" خواندن مطبوعات و ‏‏"آمريكايي" ناميدن روزنامه نگاران اصلاح طلب و مستقل نيز بود. در آن نشست كه ‏جناب شريعتمداري هم به عنوان نماينده ي رهبري در كيهان حضور داشت از جمله ‏بيان شد كه " كساني كه انگشت اتهام به سويشان نشانه رفته است و نشرياتشان در ‏معرض تعطيل قرار دارد حاضرند مدارك و سوابق خود را در پيروزي انقلاب، ‏حضور در جبهه هاي جنگ تحميلي عراق عليه ايران به تحريك آمريكا، وضعيت ‏رزمندگي و تعلقشان به خانواده ي شهدا را در يك كفه ي ترازو بگذارند، به شرط اقدام ‏مشابه اتهام زنندگان و قرار دادن مدارك حقانيت شان در كفه ي ديگر ترازو، تا روشن ‏شود كه وزنه ي كدام طرف سنگين تر است". آقاي شريعتمداري در آن نشست نه تنها ‏حاضر نشد از اين پيشنهاد استقبال و حمايت كند، بلكه در اين سال ها نيزهمواره چشم ‏خود را بر اين موضوع بسته است كه مقايسه اي صورت گيرد بين مواضع و عملكرد ‏دست اندركاران و حاميان تسخير لانه ي جاسوسي آمريكا با "خاموشان ناشناس" و ‏‏"مخالفان سرشناس" اين ماجرا.

‏2-‏ در جريان تسخير سفارت آمريكا كه از جانب آيت الله خميني "انقلاب دوم" لقب گرفت، ‏كساني چون دوستان نزديك امروز جناب شريعتمداري، چون احمدي نژاد، جايگاهي ‏نداشتند جز قرار گرفتن در مقام "فراريان ورود به ماجرا" و "طرفداران تسخير ‏سفارت شوروي". افرادي كه امروز وقيحانه چشم بر رفتار و گفتار ديروز خود بسته ‏و داعيه دار و سردمدار مبارزه با آمريكا شده اند. كساني كه از يك سو به دولت ‏يلتسين "باج" مي دهند و از سوي ديگر با دولت "بوش" لاس مي زنند. كساني كه ‏فراموش كرده اند يا خود را به فراموشي زده اند كه اصلي ترين شعار سياست خارجي ‏انقلاب، روزي "نه شرقي، نه غربي" بوده است، شعاري كه اكنون اصرار بر تداوم ‏برنامه ي بي منطق و حساب نشده ي انرژي هسته اي به هر بهايي موجب شده است ‏كه در عمل روز به روز ايران را بيشتر به سمت وابستگي و حتي باج دادن به باندهاي ‏امنيتي- مافيايي روسيه سوق دهند. در اين ميان كسي نيست كه جسارت به خرج دهد و ‏سئوال كند كه اگر تنها بخشي از اين چند صد ميليارد ريال و هزاران ميليون دلار و ‏ارزهاي معتبر كه بي حاصل صرف تكميل و راه اندازي نيروگاه بوشهر شده است، ‏در بخش گاز- اعم از مصارف خانگي، صنعتي و نيروگاهي و حتي صادرات ‏تبليغاتي- سرمايه گذاري و هزينه مي شد، امروز بازده اش در بخش توليد برق و ‏سوخت چه ميزان بود؟ راهي و روشي منطقي كه اگر با صداقت و كياست دنبال ‏مي شد مسلما ملت ايران امروز، با چنين زمستان سرد و كشنده اي دست به گريبان ‏نبود.

‏3-‏ در بيان اين نكات كه در مورد زمان مناسب "پايان دادن جنگ" اجماعي ملي در ميان ‏ايرانيان وجود نداشته است و ندارد، و همچنين اگر سياست هايي ديگر برگزيده مي شد ‏نيازي به "نوشيدن جام زهر" نبود، امروز جاي مباحثه نيست، اما مسلما جاي طرح ‏اين بحث هنوز باز است كه در دوران جنگ تحميلي چه جريان ها و چه افرادي در ‏مبارزه با رژيم بعث عراق و اربابان آمريكايي صدام حسين فعال و پيشگام بودند؟ ‏آقاي شريعتمداري، جنابعالي و يار غار امروز شما جناب احمدي نژاد حاضرند ‏كارنامه ي خود را در اين زمينه رو كنند و در كفه ي ديگر ترازو، در مقابل اصلاح ‏طلبان بگذارند. خود آگاهيد كه در سال هاي پاياني جنگ تحميلي، آمريكائي ها در ‏عمليات نظامي عليه جزاير و سكوهاي نفتي ايران نقش مستقيم و غيرمستقيم داشتند- ‏منظورم تنها مشاركت نظامي، خبري و تبليغاتي عمليات نظامي در جبهه هاي غرب و ‏جنوب نيست- نقش شما و دوستان عزيزتان در آن بخش از ماجرا چه بود؟

‏4-‏ در ماجرايي ديگر، در اتهامي ديگر نيز مي توان اين مقايسه را انجام داد. آيا حاضريد ‏آشكارا و شفاف به افكار عمومي اعلام شود كه در اين سال ها، از لحاظ كمي و كيفي، ‏چه تعداد از اصلاح طلبان و تحول خواهان و چه تعداد از اقتدارگرايان و محافظه ‏كاران از كشورهاي غربي و بخصوص آمريكا ويزاي پناهندگي گرفته يا مشمول ‏شرايط ويژه شده اند؟ و به ما به ازاي آن چه ميزان اطلاعات محرمانه، سري و فوق ‏سري در اختيار دشمن قرار گرفته است؟ چنين اطلاع رساني روشن و شفاف به افكار ‏عمومي شايد بتواند يك بار براي هميشه پرونده ي سفرهاي دانشگاهي و كاري افراد ‏انگشت شماري كه حتي بسياري از آنان براي ورود مجدد خود يا سفر خانواده شان به ‏آمريكا با مشكل عديده مواجهند، مختومه اعلام كند؟

‏5-‏ اقتدارگرايان براي كسب و انتشار مستندات وابستگي اصلاح طلبان و تحول خواهان ‏ايران، به صورت شبانه روزي پرونده هاي آنان را زير و رو كرده و شخم زده اند. ‏آنان اگر تا كنون شواهد و مداركي جز اين اتهام هاي واهي و ساختگي تبليغاتي كه ‏كيهانيان و شخص شريعتمداري و توابان دست پرورده ي او به هم مي بافند در اختيار ‏مي داشتند، مسلما تاكنون دمار از روزگار پدر جد اين گروه از اصلاح طلبان نيز ‏درمي آوردند. مگر نه اين است كه آنان حاضر شدند براي كشف مدرك وابستگي ‏فردي به آمريكا حدود پنج سال خبرهاي ارسالي او و افراد تحت مديريتش را يك به يك ‏كالبدشكافي كنند، و عاقبت دست خالي بازگردند؛ اقدامي ناصواب كه حتي مسئول ‏پروژه را در مقام توبه كردن و پوزش خواستن از فرد نشانده شده بر صندلي اتهام ‏قرار داد! ‏
‏6-‏ ‏....‏

‏ اما براي اینکه بار ديگر حقانيت ضرب المثل "مشت نمونه ي خروار است" را ثابت كنم، ‏لازم است كه به جعليات مندرج در يك شماره كيهان كه به صورت حذف و اضافه، كم و زياد ‏يا جابجايي كلمات و عبارات جلوه گر شده است بپردازم. آن هم نوشته اي در مقام به ظاهر ‏قدرداني از مواضع ضد آمريكايي يك اصلاح طلب و درخواست براي تكرار آن توسط ‏ديگران- در واقع با نيت با پنبه سر بريدن: "واكنش مدعيان اصلاحات عليه اظهارات بوش و ‏اعتراض به حمايت آمريكا از اين جبهه، اگرچه گامي در خور تقدير و مورد انتظار است ولي ‏هرگز كافي نيست و ..."

‏ در اين ميان تنها به آوردن نمونه هايي چند تنها در يك مقوله ي خاص بسنده مي شود، نه ‏كاوشي همه جنبه در تمام اخبار و نوشته هاي يك شماره از روزنامه ي تحت مديريت نماينده ‏ولي فقيه:

‏ الف- اين عبارت، نقل قول گزينه شده ي شخص شريعتمداري است.«ما از اصلاح طلبان، ‏از بيروت و بغداد گرفته تا تهران حمايت مي كنيم و در كنار همه آنها خواهيم ايستاد». جمله ‏اي كه در آن به عمد نام كشور دوست سوريه و پايتخت آن، دمشق حذف شده است. در نطق ‏روز شنبه ي جرج بوش رئيس جمهور آمريكا چنين آمده بوده است: " ...از بيروت تا بغداد و ‏از دمشق تا‎ ‎تهران..."

‏ ب - اين عبارت جالب تر است: "استدلالات مضحك اين عنصر افراطي دوم خردادي حتي ‏صداي مجري راديو فرانسه را هم درآورد تا آنجا كه خطاب به سحرخيز گفت: پنهان نمي كنم، ‏آمريكاييها بدشان نمي آيد كه اصلاح طلبان در ايران پيروز شوند!"، در اينجا جناب نماينده ي ‏ولي فقيه براي اثبات حقانيت ادعاي خود، كار مهمي انجام نداده است جز اينكه جاي مبتدا و ‏خبر، و سوال و جواب را براي رسيدن به مقصود جابجا كرده است. در خبر خبرگزاري ‏خبرگزاري ترتيب زماني خبر و تنظيم آن كه مورد استناد قرار گرفته، اينگونه آمده بوده است: ‏‏" مجري اين راديو ضمن تاكيد بر اين مطلب كه "پنهان نمي‌كنم، آمريكاييها بدشان‎ ‎نمي‌آيد كه ‏اصلاح طلبان در ايران پيروز شوند"، نظر سحرخيز را در اين پيوند جويا شد. اين فعال ‏سياسي كه در گفت و گو با رسانه‌هاي وابسته به بيگانه معمولا انتقادات‎ ‎تندي عليه نظام ‏مطرح مي‌كند، گفت: فكرمي كنم كه آمريكاييها با اصلاح طلبها ميانه‎ ‎خوشي ندارند، وقتي ‏بسياري از اصلاح طلبان براي سفر به آمريكا بايد مدتها منتظر صدور‎ ‎ويزا باشند و از طرف ‏ديگر به جريان‌هاي خاص ويزا داده مي‌شود، طبيعتا نوع دشمني‎ ‎آنها نيز مشخص است
‎". ‎
‏ پ- جالب اين است كه در اين مطالب هر جا كه كوچكترين اشاره اي شده است به سخنان ‏آقاي خامنه اي حذف گرديده، بلكه آنجا نيز كه نام افرادي چون اكبر گنجي كه دولت بوش به ‏دلايل مواضع ضد جنگ و مخالفت با سلطه جويي آمريكا از صدور ويزا برايشان خودداري ‏مي كند يا آن را دستخوش چرخه ي ديوانسالاري مي سازد، آمده بود، عامدانه به تيغ سانسور و ‏تحريف سپرده شده، و در مقابل تمام اين افراد حقوق بگير دولت آمريكا يا موسسات جاسوسي ‏معرفي شده اند: "مدعيان اصلاح طلبي در شرايطي تلاش مي كنند حساب خود را از حمايت ‏آمريكاييها جدا كنند كه طي سالهاي اخير دقيقاً رهنمودهاي بنيادهاي آمريكايي نظير بنياد ‏سوروس، بنياد اعانه ملي آمريكا و... را در ايران دنبال كرده اند و به همين دليل امروز نيز ‏عناصر كليدي شان در حوزه هاي حزبي، دانشجويي و مطبوعاتي نظير ... تحت الحمايه ‏سازمانهاي وابسته به دولت آمريكا قرار دارند! به مدعيان اصلاحات توصيه مي شود، به ‏جاي آنكه در «گويش» از حمايت آمريكاييها فاصله بگيرند، «بينش» و «منش» خود را از ‏‏«آمريكا محوري» بزدايند." ‏
‏ ت- اما بخش جالب تر جعليات شريعتمداري، در مورد بيانيه اي تحليلي است با عنوان ‏‏"فراخوان جديد صلح خواهي ملت ايران" كه از متن طولاني آن، از جمله انتقاد از سياست ‏هاي سلطه گرانه و جنگ طلبانه ي آمريكا، به يك عبارت ناقسص وابتر بسنده شده است. ‏بخشي كه با دروغ پردازي و آگرانديسمان مي تواند از نگاه جرياني خاص مبناي حمله به ‏اصلاح طلبان قرار گيرد. اين بياينه اي است كه به دليل فضاي سانسور و خودسانسوري شديد ‏حاكم بر رسانه هاي داخلي، و در كنارش تهديدها و تحديدهاي مستقيم و غيرمستقيم در جهت ‏عدم پرداختن و اطلاع رساني مطبوعات در حوزه انرژي هسته اي، و يا نام بردن از شخصيت ‏هاي حقيقي و حقوقي شناخته شده ي مغضوب و محذوف، جايگاهي در روزنامه ها نمي يابد. ‏اما اين عدم درج تحت فشار حكومت به عنوان انتشار پيش هنگام از جانب رسانه هاي غربي، ‏به خورد افكار عمومي داخلي داده مي شود: "چند هفته قبل در فاصله 3 روز بعد از انتشار ‏گزارش 16نهاد اطلاعاتي آمريكا كه در آن به صلح آميزبودن فعاليت هسته اي ايران اعتراف ‏شده و خشم توأم با رسوايي دار و دسته بوش را برانگيخته بود 333نفر از مدعيان ‏اصلاحات با امضاي بيانيه اي خواستار تعليق غني سازي اورانيوم در ايران شده بودند- يعني ‏دقيقاً همان خواسته غيرقانوني آمريكا و متحدانش در طول 3 سال چالش هسته اي با ايران- ‏اين بيانيه قبل از انتشار در ايران، از سوي رسانه هاي غربي منتشر گرديده و با استقبال ‏محافل آمريكايي و صهيونيستي روبرو شده بود".‏
‏ اما بايد ديد كه در اين بيانيه كه نمونه ي مشابه آن در هفته پاياني اسفندماه 1385 انتشار ‏يافت، چه مطالب و مواضعي درج شده است كه اين گونه خواب اقتدارگرايان را در مقابل ‏نمايشي از چند صدايي بودن جامعه ي ايران- بر خلاف تبليغات براي نشان دادن يك صدا بودن ‏ملت ايران در جريان سياست هاي مرتبط با انرژي هسته اي و برنامه هاي تنش زا - چنين ‏آشفته مي سازد و فريادشان را به آسمان مي برد.

‏ فصل الخطاب "فراخوان جديد صلح خواهي ملت ايران" اين پاراگرف است: بار ديگر اعلام ‏مي كنيم كه "اگرچه برخورداری از دانش و فن آوری هسته‌ای را، صرفنظر از کاربرد ‏تسلیحاتی آن، حق مسلم مردم ایران می دانیم، اما بر این نکته تاکید داریم که ملت ایران ‏حقوق اساسی تر و مهمتری چون برخورداری از حق "مردمسالاری و حقوق بشر"، ‏‏"امنیت و آزادی" و " عدالت و رفاه" ـ و در اين شرايط خاص سياسي" حق برخورداري از ‏يك انتخابات آزاد، سالم و عادلانه" ـ را نیز دارد و کسب این حق نباید دیگر حقوق ملت را ‏نفی و یا کمرنگ کند و خدای ناکرده سایه ی شوم جنگ و ویرانی را بر سر آنان بگستراند. ‏به باور ما در شرایط جديد نيز پذيرش پیشنهاد مدیر آژانس بین المللی انرژی اتمی، جناب ‏آقای محمد البرادعی مبتنی بر "تعلیق در برابر تعلیق" اقدامی آجل و دوراندیشانه برای ‏پیشگیری از تحریم و جنگ است و می تواند سیاست "برد ـ برد" را شکل دهد و سازماندهی ‏کند و بهانه را از دست آتش افروزان و جنگ طلبان بگیرد. همانگونه که در بطن این ‏پیشنهاد نهفته است خط مشی "تعلیق در برابر تعلیق" از یک سو حکومت ایران را وادار ‏می کند که تعلیق موقت را بپذیرد و داوطلبانه برنامه غنی سازی را تا مدت مورد توافق ‏متوقف کند و از سوی دیگر فشارها و مجازات‌های اقتصادی علیه ایران را تا زمان مورد ‏توافق طرفین به حالت تعلیق درآورد. راهکار دیگر می تواند پذیرش پیشنهادهاي جمعي ‏گروه 5+1 يا پيشنهاد دولت فرانسه با اصلاحاتی توسط جمهوری اسلامی ایران همراه با ‏تعلیق و پیگیری مذاکرات باشد.

‏ حال بايد اين پرسش را مطرح كرد كه چرا در شرايطي كه اقتدارگرايان مشغول پذيرايي و ‏مجيز گويي مدير آژانس بين المللي انرژي هسته اي و دور گرداندن آقاي البرداعي هستند، و ‏اين بار صلاح ديده اند كه سطح ديدارها تا آيت الله خامنه اي نيز ارتقا يابد و سياست هاي ‏برادعي و آژانس مورد ستايش و تمجيد فراوان قرار گيرد. اما در جعليات خود نمي گويند كه ‏از جمله سياست هاي دورانديشانه ي جناب ايشان سياست"تعليق در برابر تعليق" براي ‏پيشگيري از تحريم هاي گسترده تر و جلوگيري از سياست هاي جنگ طلبانه ي آمريكا عليه ‏ايران با هدف جا انداختن برنامه ي "برد- برد" بوده است؟

‏ بايد اين سوال را نيز پرسيد كه چرا عامدانه چشم ها در برابر اين پاراگراف هاي بيانيه ‏بسته مي شود و در "جعليات تبليغاتي" رسانه هاي اقتدارگرا، امضا كنندگان آن از لسان آيت ‏آلله خامنه اي "جاسوس و مزدورآمريكا" و در قلم نماينده ي رسانه اي اش گروه هاي و افرادي ‏كه " در بسياري از موارد، پا به پاي آمريكا حركت كرده اند و به گواهي اسناد موجود، زبان ‏آمريكا را در كام و مواضع اين قدرت بيگانه را در گام داشته اند" معرفي مي شوند؟ مگر نه ‏اين است كه اين جمع شناخته شده سياست هاي جنگ طلبانه ي كاخ سفيد را نقد و خط مشي ‏سلطه جويانه دولت بوش را اين گونه رد كرده و مي كنند:

‏ ‏‎ ‎‏ "امضا کنندگان این بیانیه مصرانه بر سیاست اعتمادسازی در عرصه ی جهانی تاکید دارند ‏و آن را از طریق تعامل با خاوير سولانا و نمایندگان گروه موسوم به 5+1 و دبیرکل سازمان ‏ملل امکانپذیر می دانند. به باور این جمع، تداوم سیاست‌های تنش‌زا و سخنان و اقدام های ‏تحریك‌آمیز نمایندگان حاکمیت در داخل و مجامع بین المللی تنها دیوار بی اعتمادی گسترده ‏میان ایران و جامعه جهانی را ضخیم تر خواهد ساخت و به نفع برنامه های کاخ سفید برای ‏ایجاد یک اجماع بین المللی علیه تمامیت ارضی و منافع ملت عزیز ایران خواهد بود.

‏ ما همچنین ضمن پرهیز دادن دولت بوش از هرگونه اقدام ماجراجویانه با هدف جنگ ‏افروزی در منطقه و حمله به خاک ایران با نيت اثر گذاري بر روي آراي انتخاباتي ملت ‏آمريكا، نگرانی عمیق خود را نسبت به پیامدهای ویرانگر سیاست های جنگ طلبانه که با ‏هدف تحت الشعاع قرار دادن شکست های داخلی و بین المللی و کمرنگ ساختن مشکلات ‏فزاینده سیاسی و اقتصادی صورت می گیرد، بیان می کنیم."

‏ اقتدارگرايان، به ويژه امثال شريعتمداري، بايد تا دير نشده از گذشته عبرت بگيرند و به جاي ‏اهتمام به "جعل واقعيات" و "پرونده سازي" با هدف تخريب "رقباي سياسي" و "مخالفان ‏فكري"، و هر رطب و يابسي را در جهت فريب مردم و افزايش آراي انتخاباتي سرهم كردن، ‏راهي را بر نگزينند كه همانگونه كه شمارگان يك ميليوني كيهان را به كمتر از يك بيستم تنزل ‏داده اند، از شمار مخالفان سياست هاي سلطه گرانه ي آمريكا نيز بكاهند، و با ندانم كاري ‏آشكار خويش روز به روز بر شمار طرفداران تجاوز نظامي آمريكا به خاك ايران به بهانه ي ‏نبود آزادي و استقرار دموكراسي بيفزايند.

‏ تكليف ما روشن است و راه و روش مان روشن تر؛ نه مجيز آمريكا را گفته ايم و مي گوئيم، ‏نه منت روسيه را كشيده ايم و مي كشيم؛ نه به استقلال كشور چوب حراج زده و مي زنيم، نه ‏تماميت ارضي كشور را رايگان فروخته ايم و مي فروشيم؛ نه چشم به حمايت سياسي و كمك ‏مالي حاكمان كاخ سفيد داشته و داريم، و نه پول نفت را به جيب دلالان و اسلحه فروشان كاخ ‏كرملين ريخته و مي ريزيم؛ نه...

‏ اگر به اسلام باور داريم و روز جزا، پايه ي آن را "راستي" مي دانيم و "صداقت"، شما ‏چطور؟ آيا آن دنيا تان هم چون اين دنيا خواهد بود؟

‏ ‏
‏ ‏


بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.