Rooz

باز يک انتخابات؛ نه چيزي بيشتر

مليحه محمدي - یکشنبه 23 دی 1386 [2008.01.13]

malihemohammadi.jpg

بي شک، و نه تنها بر اساس سوابق مااپوزيسيون، بلکه حتا بنا بر مشاهدات امروزي ما، هستند کساني که مثل هر ‏دوره ديگر، اين انتخابات را نبردي سرنوشت ساز ببينند.‏

بعضي ها هم قطعاً مثل ديگر ادوار انتخابات، صادقانه گفته اند که بس است اين دعواي شرکت يا تحريم، بياييد راه ‏سومي پيدا بکنيم!‏

و هست نگاهي که اگر چه با خستگي، اما باز تحريم بخواهد؛ و ايضاً هستند سروراني که شرايط شان جز به تحريم ‏راهبرشان نمي تواند باشد.‏

اينها همه ديگر به اخبار عادي موسم انتخابات ِ ايران تبديل شده اما همواره در حواشي آن! در متن هميشه يک اتفاق مي ‏افتد: آنها که شرکت مي کنند، سرنوشت انتخابات را تعيين مي کنند و آنها که تحريم مي کنند، مي روند در خانه هاي ‏شان مي نشينند و از فرداي انتخابات صرف نظر از اينکه چه کساني بر سر کار بيايند، تمام وظايف شهروندي شان را ‏انجام مي دهند. تمام وظايف ديگري را که ارتباطي با حق تعيين سرنوشت نداشته باشد و صرفاً انجام وظيفه باشد.‏

علت هم اين نيست که گويا طرح و برنامه هاي ديگر، در نفس خود غلط هستند، نه! در جايي ديگر و در شرايط مناسب ‏خودشان لابد عملکردهايي داشته اند و همان ها دوستان را به گمان طرحش در اينجا مي اندازد. و علتش حتا اين هم ‏نيست که اين دوستان پيگير ِ تقاضاهاي خودشان نيستند، بلکه تنها عاملي که سبب مي شود برنامه هاي حتا خيرخواهانه ‏اي در ميان پيش نروند؛ اين است که دوستان ما به پديده اي که معناي وجودي و خاصيت معيني دارد، عملکرد ِ عيني و ‏تاريخي اثبات شده اي دارد، اميدهاي ديگري مي بندند که از عهده عامل نامبرده خارج است!‏

اميدهايي از خيلي غلط تا بسيار صحيح!‏
در تمام کشورها، چه آنها که دموکراسي پيشرفته دارند، چه آناني مانند ما که در حال تمرين هاي دشوار و نفس گير ‏دموکراسي هستند، انتخابات، بخصوص انتخابات تعيين دولت يا پارلمان، امر معلوم و معيني است که منجر به ايجاد ‏تغييرات در ترکيب دولت يا پارلمان مي شود. يعني هيچيک از انتخابات هايي که براي گزينش اعضاي دولت، يا ‏پارلمان ها برگزار مي شوند، نمي توانند تبديل بشوند به اهرم تقاضاهاي برخي از دوستان ما، مثل عوض کردن قانون ‏اساسي، يا مثلاً حذف اختيارات ولي فقيه، يا حتا! حتا تغيير قانون انتخابات!‏

اما قطعاً در ميان عناصر مشارکت کننده، در انتخابات ِهريک از انواع اين حکومت ها، نيروهايي هستند که چنين ‏خواسته هايي را در برنامه هاي کلي سياسي خود دارند؛ و اصلاً، و اما به همين دليل در انتخابات دموکراتيک يا کمتر ‏دموکراتيک و حتا بيشتر ضددموکراتيک در جوامع خود شرکت مي کنند. براي ما نيز راهي جز اين نيست. براي آنکه ‏بتواني در قانون اساسي تغييراتي به وجود بياوري، براي آنکه، کاهشي در اختيارات ولي فقيه ممکن شود، يا قانون ‏نارساي انتخابات تغيير کند، هيچ راهي نيست جز افزودن به نيرويي که اين مطالبات را طرح مي کند!‏

افزايش اين نيرو ممکن نمي شود مگر با رساندن اين خواست به گروههاي وسيعتر مردم. ‏
وبراي تحقق هر دوي اين امور از همين رو است که جويندگان تقاضاهاي خرد و کلان در جوامع مدني امروز، در واقع ‏تلاش مي کنند، دولتمردان و قانون گزاراني را به حوزه تصميم گيري ها بفرستند، که اگر گوش شنوايي براي شنيدن ‏درخواست هاي مخالفان و منتقدان ندارند، در صدد خفه کردن آنان نيز برنيايند! تا مگر آن نيروي گرفتار در اقليت کمٌي ‏خود، مجالي بيابد براي طرح ايده هاي خود، در زماني طولاني تر، ايضاً براي يافتن متحداني هرچه انبوه تر؛ زيرا ‏که حقيقت، در تکرار و وسعت خود قدرت مي گيرد.‏

اين به ويژه براي ما و در شرايط فقدان ابزار کافي دموکراسي ناگزير است که تلاش کنيم براي انتخاب دولت يا پارلمان ‏بالنسبه آزاديخواه. و وقتي مي گويم "بالنسبه آزاديخواه" براي آن است که ايده آل هاي ما هرگز يکباره تحقق نمي يابند و ‏براي رشد و پرورش خود، گهواره اي جز نسبيت ندارند. و چون يکباره متحقق نمي شوند، پس لزوماً همه اش به ‏تمامي توسط ما نمي تواند عملي شود.‏

تا رسيدن به ايده آل ها معمولاً فاصله اي منطقي طي مي شود. در اين فاصله جز ما و دوستان ما که ايده آل هايي داريم، ‏ديگراني نيز ايستاده اند که خواسته ها و توانايي هايي دارند. من با فرض حتا به گمان خودم نا معقولي، اصل را بر اين ‏مي گذارم که همه متقاضيان راه حلهاي متفاوت و جدا، از انتخابات عملي ايران، مطالبات و ايده آل هاي صددرصد ‏درستي را عنوان مي کنند. اما از آنجا که اغلب دستاني از دور بر آتش دارند و داريم، از انجايي که امکان گفتگوي ‏بيواسطه ما با مردم جامعه خودمان از ما سلب است، چاره اي نداريم و معقول آن است که، بجاي طرح خواسته هايمان ‏به عنوان برنامه انتخاباتي ـ برنامه انتخاباتي مال نيرويي است که در انتخابات شرکت مي کند ـ به قدر توان خود به ‏فرستادن نيروهايي هرچه دموکرات تر و يا هرچه کمتر مستبدتر به ارکان قدرت حاکمه، ياري کنيم. اين هم به معني ‏سعي براي فراهم آمدن شرايط مناسب تر براي مردم است و هم به معناي سعي براي فراهم آمدن شرايطي که حضور ‏ايده ها و در نتيجه ارگان هاي ما را در جامعه خودمان ممکن کند. ‏

اين است تمام آنچه که امروز از ما به عنوان اپوزيسيوني مقيم خارجه برمي آيد؛ و تلاش براي نفوذ و حضور خود يا ‏متحدان خود، در ارکان قدرت، همه آن چيزي است که اپوزيسيون داخل، به شمول اصلاح طلبان ِ شناخته شده، ‏روهاي ملي، مستقل و ملي مذهبي، مي توانند انجام دهند. ‏

اينجا در خارجه معمولاً وقتي برخي از ما اين راهکار را طرح مي کنيم، دوستاني که از در مخالفت در مي آيند، ‏پرسشي را مطرح مي کنند که از فرط بي ارتباطي با موضوعي که در دستور است، پاسخش نيز، پژواکي نمي يابد!‏

آنها معمولاً متأثر مي شوند و مي پرسند که، اگر قرار است ما به عنوان نيرويي سکولار يا چپ يا هر هويت ديگري، ‏از فلان نيرو در داخل حمايت کنيم، استقلال ما چه مي شود؟!‏

من که هرگز نفهميده ام استقلال من وقتي قرار است فقط براي خودم کار کنم و حرف بزنم، به چه دردي مي خورد! ‏استقلال ما اگر وجود دارد، هر زمان صرف امري مي شود که به آن مشغوليم. اين زمان استقلال ما صرف اين است که ‏بگوييم از آنجا که توان تحقق خواسته هاي به حق خود را در اين زمان نداريم، اهرمي براي اجرايش، يا حتا گوشي ‏براي شنيدنش، بنا بر مصالح خود و ملت ايران از اين دسته و گروهي که حدودي از خواستهاي ما را نمايندگي مي ‏کنند، حمايت مي کنيم و در صدد تقويت آنها برمي آييم. تا برسد فردايي که در مواجهه با حکومتي کمتر مستبد، به ‏درجاتي آزاديخواه، شخصاً و رأساً داوطلب اجراي مطالبات بزرگتر خود شويم.‏


اين درک امروزين بسياري دوستان ما از استقلال و هويت مستقل که در مقطع هر موقعيت سياسي، بخصوص انتخابات ‏در ايران، خواهان برخوردي متفاوت و بالاتر از امکانات موجود شده است؛ عملاً استقلال را به انفراد و انفعال ‏فروکاسته است.‏

در مقطع انتخابات دوم خرداد 76 و کانديداتوري خاتمي، بسياري از صاحبان اين انديشه، که به تفاوت هاي معيني ‏ميان تفکر او و بنيادگرايان قائل بودند، به بهانه همين حفظ استقلال کارشان به تحريم انتخابات کشيد. انتخاباتي که پس ‏از گذشت دهسال از آن هنوز اپوزيسيون مشغول ارزيابي آن است و اين همه بحث و استدلال تمام نشدني، حداقل شاهدي ‏براين واقعيت است که در صحنه سياسي ايران برخلاف گفتار کساني که جز به تغيير قانون اساسي يا کل نظام قانع ‏نيستند، در حضور همين نظام و همين قانون اتفاقي افتاد.‏

حال باز در مقطع انتخاباتي هستيم که همه عناصر ذهني و مادي ادوار قبل در آن حاضر و ناظر است.‏
البته! ديروز مهلت ثبت نام داوطلبان نمايندگي به پايان رسيد و همراهش بحث بر سر ايده ها يي نظير تقاضاي ‏کانديداتوري اپوزيسيون خارج از کشور با قيد عدم اعتقاد و التزام به قانون اساسي و دقيقاً براي تغيير آن! تشکيل ستاد ‏هاي انتخاباتي مشترک ميان نيروهاي داخل و خارج! و يا ثبت نامهاي آنقدر وسيع و گسترده که شوراي نگهبان را گيج ‏کند و وقت نکنند تا همه را رد صلاحيت کند!‏

ايده هاي بالا نه به دليل نادرستي ماهوي شان که به دليل نداشتن نيرو براي اجرا، زمزمه هايي در خود شد و آرام ‏گرفت. اما يکي دو مسئله در داخل کشور باز اپوزيسيون خارجه را به اين صرافت انداخته است که هنوز تيرهايي در ‏ترکش داشته که اگر رها مي کرد براي حفظ ظاهر حدااقل بد نبود. ‏

اين دو حادثه، يکي اتفاقي نمونه وار است و بداعتي ندارد، نظير موضعگيري جبهه ملي داخل که اعلام کرد به دليل ‏عدم آزادي هاي مشروع انتخاباتي، در آن شرکت نخواهد کرد و ديگر تقاضاي جنجال برانگيز نهضت آزادي ايران بود ‏که خواهان نظارت بين المللي بر انتخابات ايران شده است و هجوم کم سابقه و مشخص آقاي خامنه اي را هم به دنبال ‏داشته است.‏

دوستاني که سعي هايي بر صدور چنين موضعگيري هايي داشته اند، باران سرزنش را بر اصلاح طلباني نظير ما ‏بارانده اند که، ما بايد قبل از نهضت آزادي اين پيشنهاد را مي داديم و محافظه کاري و کاهلي ما سبب شده که اين ‏موضع شجاعانه از داخل بيايد. البته دوستان سعي بليغ در جبران اين اهمالکاري را در دفاع پرشور و تواني از پيشنهاد ‏نهضت مي بينند. به نظر من البته که هر بخشي از اپوزيسيون در خارجه مي توانست اين خواست را مطرح کند، کما ‏اينکه الان هم مطمئن نيستم که تا به حال از جانب اپوزيسيون کثيرالچهره ايراني در خارجه اين خواست مطرح نشده ‏باشد، اما با طرح آن از خارج کشور، صرف نظر از درستي يا نادرستي اين پيشنهاد، و حتا با فرض بجا بودن آن، ‏اولين اتفاقي که مي افتاد اين بود که ديگر نهضت آزادي آن را تکرار نمي کرد؛ و دوم آن بود که به گوش کمتر کسي در ‏داخل مي رسيد.‏

اين حکايت را را براي دوست روزنامه نگاري تعريف مي کردم که در جا مثال سابقاً زنده اي از مصاديق اينگونه ‏مدافعات را آورد و گفت : اوائل انقلاب يکي از دولتي ها، بگو خط امامي ها، توسط يکي از اصحاب ارشاد، براي ‏يکي از توده اي ها پيغام فرستاده بود که به فلاني بگوييد از حزبش بخواهد که اينهمه از بند "جيم" دفاع نکند که ما ‏بتوانيم آنرا اجرا کنيم!‏

البته اين واهمه که دفاع پرشور خارج کشوري ها از پيشنهاد نهضت، خداي نکرده کار آنها را به گوشه هاي خلوت و از ‏آنجا به صدا و سيماي فريبنده جمهوري بکشاند، تنها يک بيم عاطفي و انساني نيست. بيم بروز يک خطاي سياسي به ‏مثابه قيد بيشتر بر دست و پاي نيروها در داخل گذاشتن و مختنق کردن فضا در آستانه انتخابات نيز هست. و چنين ‏اقداماتي نه تنها اينگونه نگراني ها را ايجاد مي کند، حاوي اين نگاه غلط نيز به فعاليت سياسي هست که گويا درجه ‏اقبال جامعه به هر شعار يا سياستي، بستگي دارد تنها به محتوي آن شعار يا برنامه. اين خطاي بزرگتري است.‏

پس از انتخاب خاتمي و غافلگيري دوم خرداد بحث هاي فراواني در همين فضا درگرفت که بخشي از آن فقط تحت نام ‏درس گرفتن از حادثه، مشق مي شد. و آنجا نيز دوستان به اين مسئله التفات نمي کردند که اعتماد مردم به وعده هاي ‏اصلاح طلبان ـ جدا از اين بحث که چه ميزانش ممکن شد ـ نه فقط بخاطر محتوي شعارها بود که سالها پيش از آن توسط ‏چپ و ملي و سلطنت طلب تکرار شده بود، بلکه قبل از هر چيز از اين محاسبه برمي خاست که جايگاه و موقعيت ‏خاتمي اين احتمال را طرح مي کرد که آن شعارها اجرايي شوند. ‏

مردم خوب مي دانستند و اينک نيز به مدد ماهواره و تبليغات سخاوتمندانه آمريکايي ها خوب تر مي دانند، که وعده ‏هايي بسيار بهتر از آن اصلاح طلبان و ايضاً بنيادگرايان را، دوستاني در خارج کشور پس از فراغت از کار و شغل ‏روزانه، و قرار گرفتن پشت دوربين ها و ميکروفن ها به آنان مي دهند. اما باز نيروي فعاله جامعه، گروهي پشت سر ‏اصلاح طلبان داخل و گروهي در اطراف بنيادگرايان و مشتقات شان صف خواهند کشيد.‏

تقاضاي نظارت بين المللي را مي توانيم در خارج کشور عنوان کنيم؛ در همان حالي که تغيير قانون اساسي، برچيدن ‏بساط ولايت فقيه و تغيير نظام را خواهانيم. چه کسي مي تواند مانع ما بشود؟ اصلاً چه کسي اين قدرت را دارد؟ اما آيا ‏معناي اين شعار دادن ها، سياست ورزيدن در صحنه مبارزات ايران و راه گشودن است براي حضور در آن صحنه؟‏

تا کنون که اينچنين نبوده است.‏


بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.