Rooz

آمریکا، سر خانه اول

نگاه لوس آنجلس تايمز به سياست خارجی بوش - یکشنبه 23 دی 1386 [2008.01.13]

bush630.jpg

استيون وبر، بروس. جنتلسون ‏‎ ‎

دولت بوش پس از اين که سال ها ادعا کرد سياست خارجی را بهتر از پيشينيان خود می شناسد، ‏حالا در تلاش است خسارت های هفت ساله اخیر خود را جبران کند. آنها سعی می کنند سياست ‏خارجی ايالات متحده را به نقطه ای بازگردانند که در زمان پيش از رياست جمهوری بوش در ‏جريان بود. اما دنيای امروز خيلی متفاوت است و مزايای آن برای ايالات متحده خيلی کمتر شده ‏است. خانه اولی که مقامات آمريکايی تازه آن را پيدا کرده اند ديگر خانه اول نيست. ‏

دولت بوش در سال 2001 از تحولی در اجرا و مفاد سياست خارجی ايالات متحده خبر داد. ‏سياستی که نظارت بين المللی مبنی بر همکاری های چندجانبه را به شوخی گرفت. اين سياست با ‏استفاده از قدرت نظامی ايالات متحده به عنوان "اقتدار ملی" مخالف بود. همچنین با نگرانی های ‏ال گور از پديده گرم شدن کره زمين نیز محالف بود. اين سياست ضمناً مدعی بود مانند پيشينيان ‏خود در مورد برقراری صلح اسراييل و فلسطينيان، شکست نخواهد خورد. ‏
‎ ‎

پس از ماجرای يازدهم سپتامبر، دولت بوش پا را از اين هم فراتر گذاشت و با در پيش گرفتن ‏دکترين افراطی خود، زمينه استفاده فی البداهه از نيرو های نظامی را هم فراهم کرد. در واقع ‏جنگ با تروريسم به عنوان يک مساله دفاعی هم از نظر استراتژيک و هم از جايگاه اخلاقی در ‏سرلوحه امور قرار گرفت.‏

امروز دنيا خيلی متفاوت به نظر می رسد. در حال حاظر دولت برای جبران خسارت های وارد ‏شده در هفت سال اول زمامتش، شامل گسترش بی حد و حصر قوای نظامی و از دست دادن ‏اعتبار و نفوذ جهانی خود، بسياری از سياست هايی را که در ابتدا رد کرده بود دوباره پذیرفته ‏است. بيل کلينتون در اواخر دوره رياست جمهوری اش با به جا گذاشتن چهارچوب های توافق ‏شده برای توقف برنامه تسليحات هسته ای کره شمالی، منافع و مزايای زيادی را در سال 1994 ‏از خود به جا گذاشته بود. ‏

دولت بوش بعد از در اختيار گرفتن قدرت در سال 2001، با چشم پوشی از اين پيشرفت ها، کره ‏شمالی را در "محود شرارت" جا داد. اين رويه در گفتگوهای شش جانبه با کره شمالی که در سال ‏‏2003 به ابتکار چين برپا شد نيز ادامه يافت. در همين اوضاع، کره شمالی به ساخت کلاهک ‏های بيشتر هسته ای مشغول بود و در سال 2005 خود را قدرت هسته ای معرفی نمود. آنها اولين ‏آزمايش هسته ای خود را در اکتبر 2006 انجام دادند. ‏

با بدتر شدن اوضاع، سرانجام دولت با مذاکره موافقت کرد و در سال 2007 به توافق بزرگی با ‏کره شمالی دست يافت. هر چند نتايج آن خيلی چشمگير نبوده، اما همين برای بوش کافی بود که ‏رهبر کره شمالی را در نامه ای "آقای رييس جمهور محترم" خطاب کند. بوش کيم جونگ لی را ‏در سال 2003 با الفاظی نظير "زورگو" و "کوتوله" خطاب کرده بود. ‏

اين خوب است . ولی اين سياست با آنچه کلينتون با کمک اقتصادی و تامين انرژی در ازای خلع ‏سلاح هسته ای برای کره شمالی در نظر گرفته بود تا به عادی سازی مسايل ديپلماتيک منتهی ‏شود، تفاوت زيادی ندارد. تنها فرق موجود اين است که حالا کره شمالی زرادخانه بزرگتر و حتی ‏آزمايش شده هسته ای دارد که بايد با آن کنار آمد. ‏

در خاورميانه هم ايالات متحده همچنان سياست برقراری صلح ميان اعراب و اسراييل را پی ‏گرفت اما با اين توضيح که "راه اورشليم" از "بغداد می گذرد". به عبارت ديگر، سرنگونی صدام ‏مانع بزرگ بر ضد توافق اسراييل و فلسطينيان بود. هنوز هم بعد از سقوط صدام، ديپلماسی ايالات ‏متحده در حوزه صلح تنها به چند سفر و سخنرانی محدود شد اما هيچ همايشی برای تثبيت توافقات ‏در حل اين کشمکش با قدمت چند دهه را به همراه نداشت. ‏

سپس در کنفرانس صلح آناپوليس در مريلند، ايالات متحده دوباره نقش خود را به عنوان احيا کننده ‏صلح بر عهده گرفت. جرج بوش حتی با سفر خود به منطقه در هفته گذشته، در جهت پيشرفت ‏روند صلح حرکت کرد. اما مانع پيش روی توافق در حال حاضر، بسيار بزرگتر از زمانی به نظر ‏می رسد که بوش قدرت را در دست گرفت. قدرت دولت فلسطين در کرانه غربی تصعيف شده ‏است. حماس کنترل غزه را در دست گرفته و افکار عمومی اسراييل پس از جنگ عراق و ‏خصومت های پس از آن، بيشتر احساس نا امنی می کند. بعد از هفت سال از زمان توافق اوليه، ‏جوانان فلسطينی در کرانه غربی افراطی تر شده اند. ‏

در عراق هم اوضاع تحت کنترل ژنرال ديويد پتروس به شرایطی بازگشته که خيلی بدتر از سال ‏‏2004 نيست. اينکه آيا پيشرفت امنيتی می تواند ادامه داشته باشد، يک موضوع کاملاً سياسی است ‏و دورنمای آن هم بسيار ضعيف است. دولت عراق هنوز قوانين لازم را برای تقسيم درآمد نفت ‏تصويب نکرده است و در مقابل به تغيير قوانين انتخاباتی و عفو عمومی رو آورده که باعث سلب ‏اعتماد و مانع آشتی نزد گروه های قومی و مذهبی کشور شده است.‏

اما اين ايده که عراق تبديل به کشور عرب پيشرو دموکراسی در منطقه خواهد شد، ديگر به گوش ‏نمی رسد. همه اينها در حالی است که وضعيت نسبت به سال 2000 خيلی تغيير کرده است. صدام ‏حسين رفته و صدها هزار نيروی آمريکايی در آنجا مستقر شده اند و يک دولت برگزيده مردم ‏سرکار آمده است. اکنون در سال 2008 موفقيت اينگونه تعريف شده است: هيچ سلاح کشتار ‏جمعی، هيچ جای امنی برای تروريست ها، هيچ انتقال خشونت داخلی به کشورهای ديگر. اين ‏سياست خيلی شبيه به سياستی است که کلينتون داشت. ‏

‎ ‎
برنده بزرگ در عراق هم ايران بود زيرا نفوذش در منطقه، خصوصاً در عراق و لبنان، چند ‏برابر شده است. دولت بوش بعد از واقعه يازدهم سپتامبر و در سال 2003، موقعيت به وجود آمده ‏برای بهبود روابط با ايران را که با تمايل آنها همراه بود، ناديده گرفت. آنها در اواخر بازی به ‏گروه اروپايی ها در مذاکرات هسته ای با ايران ملحق شدند. بازهم ايران به عنوان کشوری که در ‏محور شرارت آمريکا قرار گرفته بود بر اثر تهديدات نظامی ايالات متحده، حرکت خود را برای ‏پيگيری برنامه تسليحات هسته ای ادامه می داد. ‏‎

نتيجه چه شد؟ بر اساس گزارش امنيتی معلوم شد ايران برنامه تسليحات هسته ای اش را در سال ‏‏2003 متوقف کرده است، هرچند به غنی سازی اورانيوم ادامه می دهد. پس هدف اين شد که ‏برنامه هسته ای ايران را تحت فشار قرار دهيم و نفوذ آنها را در منطقه محدود کنيم، و منتظر ‏بمانيم در داخل ايران رژيم عوض شود و اوضاع به نفع ما تغيير کند. اگر سياست آمريکا در سال ‏‏2008 با پيروزی همراه شود، شرايط خيلی شبيه به سال 2000 می شود که با بروز تعييراتی در ‏رهبری ايران، مقدمه برقراری روابط با ايالات متحده چيده شد. ‏

به هرحال رييس جمهور آينده آمريکا قرار نيست اقدامات بين المللی خود را از جايی که بوش به ‏ارث گذاشته شروع کند و مهم نيست دولت فعلی تا چه حد خسارت های بوجود آمده را جبران کرده ‏باشد. روسيه که زمانی يک کشور ضعيف در وجهه بين المللی و دموکراسی بوده، حالا تبديل به ‏يک کشور مهم و تاثير گذار شده است. اقتصاد چين به دوبرابر حدی که در سال 2000 بود رشد ‏کرده است و نقش بين المللی آن هم به همين نسبت افزايش يافته است. نسل جديدی هم از جهادی ها ‏به وجود آمده اند که کمتر از نسل قبلی به خشونت دست نمی زنند و مشتاقانه به موضع ضد ‏آمريکايی پايبندند.‏

جانشين جرج بوش هرگز واقعاً متوجه نخواهد شد دنيا چقدر تغيير کرده است. دموکرات هايی هم ‏که در پی بازگرداندن اوضاع تغيير يافته توسط بوش هستند هم اين موضوع را درک نمی کنند. ‏هيچ کس نبايد از تغيير کامل سياست بوش حرف بزند، زيرا تعريف سياست خارجی بر مبنای ‏گذشته برای رييس جمهور آينده يک اشتباه بزرگ خواهد بود. همانطور که برای بوش اشتباه بود. ‏

وقتی شما يک قدرت بزرگ باشيد، از دست دادن يک دهه شما را به موقعی که آن را شروع ‏کرديد باز نمی گرداند. بلکه شما را به خيلی عقب تر می برد. بهتر است نامزدهای انتخاباتی ‏رياست جمهوری ما نقشه های درستی برای کارهای بيشتر داشته باشند، زيرا راه اندازی مجدد ‏سيستم و شروع به کار با آن به اين معنی است که هنوز ساعت در ژانويه 2001 متوقف مانده ‏است. ‏


منبع: لوس آنجلس تايمز – 13 ژانويه ‏


بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.