Rooz

گفت وگو♦ سينماي جهان

بهرام نوتاش - پنجشنبه 20 دی 1386 [2008.01.10]

‏هيجان انگيزترين خبر هفته قبل براي دوستداران سينما، انتخاب شون پن- پسر بد هاليوود- براي رياست هيئت داوران ‏جشنواره کن بعدي بود. شون پن امروز براي ايراني ها نيز نام و چهره اي آشناست. چند سال پيش و در آستانه انتخابات ‏رياست جمهوري بود که به عنوان خبرنگار افتخاري ‏CNN‏ به تهران سفر کرد. بازيگري که در کشورش نه فقط به ‏خاطر زندگي خصوصي يا هنري اش، بلکه به عنوان يک فعال سياسي و مخالف سياست هاي جورج بوش شهرت بسيار ‏دارد. آخرين سخنراني وي در دانشکده هنر کاليفرنيا نيز که به حمايت از ايران و نقد سياست هاي جنگ طلبانه بوش ‏صورت گرفت، بر محبوبيت وي نزد ايرانيان افزود. اين وقايع با نمايش آخرين فيلم او در مقام کارگرداني به نام در دل ‏طبيعت وحشي همزمان بود، که چهره ديگري از اين هنرمند را به نمايش گذاشت....‏

spen1.jpg

گفت و گو با شون پن ‏
‎منتقد آمريکا نيستم‎

شون جاستين پن[نام خانوادگي اش مخفف پينيون و ريشه يهودي سفارادي دارد] متولد 17 آگوست 1960 سانتا مونيکاي ‏کاليفرنياست. دومين پسر زوجي يهودي؛ ايلين رايان بازيگر ايرلندي/ايتاليايي تبار و لئو پن کارگردان روس و ليتوانيايي ‏تبار[که در ليست سياه دوران مک کارتي قرار داشت] و برادر کريس پن بازيگر و مايكل پن آهنگساز است. ‏

اولين نقش خود را در 1981 در فيلم ضربه ها بازي کرد. منتقدان و سينما دوستان استعدادش را در 1985 با فيلم ‏The ‎Falcon and the Snowman‏ کشف کردند و سال بعد حضورش در کنار کريستوفر واکن در ‏At Close Range‏ ‏باعث شد تا جاي پاي محکمي در هاليوود پيدا کند. اما جواني پر شر و شور[بازداشت 32 روزه اش در 1987] و ‏ازدواج اولش با مدونا [1985 تا 1989] در کنار شکست فاحش هنري و تجاري فيلم بعدي اش ‏Shanghai Surprise‏ ‏او را به حاشيه راند.‏

اما دو سال بعد با ايفاي نفش پليسي جوان در فيلم رنگ ها بازگشتي خيره کننده را برايش رقم زد و سال بعد حضور در ‏فيلم ضايعات جنگ[برايان د پالما] و سپس بازي در کنار رابرت دنيرو در فيلم ما فرشته نيستيم شون پن را تبديل به يکي ‏از محبوب ترين بازيگران دهه نمود. در آغاز دهه 1990 شون نظر مثبت همه منتقدين را به عنوان يک بازيگر خبره ‏فيلم هاي درجه يک جلب کرده بود. جسارتش در قبول گريمي غير متعارف در روش کارليتو[1993] و بازي خيره ‏کننده اش در کنار ال پاچينو به نقش وکيلي فاشد و دو سال بعد اعدامي مي آيد[در منابع فارسي به غلط راه رفتن مرد ‏مرده ترجمه شده است] اولين نامزدي اسکار را برايش به ارمغان آورد. ‏

اما نقش هاي متفاوت ديگري نيز در انتظار او بود: برادر مايکل داگلاس ثروتمند در بازي[1997]، گروهبان ادي والش ‏در فيلم ضد جنگ خط باريک قرمز[1998] و موزيکال رذل و دوست داشتني[1999] به کارگرداني وودي آلن که ‏نامزدي دومين اسکار ديگري را به دنبال داشت[شون پن تنها بازيگري فيلم هاي آلن است که نامزد دريافت جايزه شده].‏
پن از سال 1991 روي صندلي کارگرداني نيز نشست. اولين فيلمش دونده سرخپوست[نامزد يوزپلنگ طلاي جشنواره ‏لوکارنو] نام داشت که به ديدگاه هاي متضاد دو برادر درباره زندگي مي پرداخت. چهار سال بعد جک نيکلسون را در ‏دومين فيلمش ‏The Crossing Guard‏ [نامزد شير طلايي جشنواره ونيز]هدايت کرد. هر دو فيلم نقدهاي مثبتي دريافت ‏کردند، اما موفقيت هاي مادي و معنوي بيشتر به عنوان بازيگر به سراغ او آمد. ‏

آغاز قرن تازه با خود پر کاري را نيز براي پن به همراه آورد. ابتدا بازي در نقش معلول ذهني که براي حفظ حق ‏حضانت خود بر دختر خردسالش تلاش مي کند در فيلم من سام هستم[2001، که براي بازي د يان فيلم 5 ميليون دلار ‏دستمزد دريافت کرد] و سپس پدر مضطرب فيلم ‏Mystic River‏ که در صدد انتقام گرفتن از قاتل دختر خويش است به ‏کارگرداني ايست وود که سرانجام جايزه اسکار و گولدن گلاب بهترين بازيگر را نصيب وي ساخت. و سپس پروفسور ‏فيلم 21 گرم و تاجر فيلم ترور ريچارد نيکسون که زمينه ساز گسترش شهرت جهاني وي شدند. ‏

پن يکي از بازيگران نابغه و مترقي و در عين حال بحث برانگيز هاليوود است. او در 1984 از سوي جان ويليس در ‏کتاب دنياي نمايش به عنوان يکي از خوش آتيه ترين بازيگران جديد انتخاب شد و مجله امپاير در 1997 او را جزو ‏يکي از 100 بازيگر برتر تاريخ سينما لقب داد. تصور عامه بر اين بود که وي مي تواند و بايد از اين فرصت براي ‏تبديل شدن خود به يک اسطوره استفاده کند، اما پن ترجيح داد تا ثروت و اعتبار خود را در راه فعاليت هاي سياسي و ‏انسان دوستانه به کار بگيرد. ‏

spen2.jpg

پن که با کارگرداني سومين فيلمش قول بر اساس کتابي از فردريش دورنمات موفق شده بود به قله هاي افتخار و اعتبار ‏در محافل سينمايي دست يابد[نامزدي خرس طلايي جشنواره برلين و نامزدي نخل طلا]، پس از انتخاب جورج دبليو. ‏بوش و آغاز جنگ عراق و حضور گسترده نظامي ارتش آمريکا در خاورميانه، شون پن در اکتبر 2002 مبلغ 56 ‏هزار دلار به واشنگتن پست پرداخت کرد تا نامه سر گشاده اش به جورج بوش را به عنوان فرزند يک سرباز جنگ ‏جهاني دوم و پدر دو پسر، در مخالفت با جنگ عراق را به عنوان آگهي چاپ کند. سفرهايش به کشورهاي اکثراً مخالف ‏آمريکا او را به چهره اي جنجالي بدل کرد. دريافت جايزه جان اشتاين بک در سال 2004 و همزمان انتشار زندگي نامه ‏اش توسط ريچارد تي. کلي با عنوان گشون پن "زندگي و دوران او" چهره چند وجهي او را به نمايش گذاشت. ‏

در دل طبيعت وحشي چهارمين فيلم بلند او در مقام کارگرداني است که از اميدهاي اسکار امسال محسوب مي شود. پن ‏که پس از ده سال انتظار موفق شده بود تا اجازه خانواده مک کندلس را براي تبديل زندگينامه فرزندشان به فيلم دريافت ‏کند، ابتدا در نظر داشت تا از لئوناردو دي کاپريو-که از طرفداران حفظ محيط زيست است- براي ايفاي نقش اصلي ‏استفاده کند. اما قرعه سرانجام به اسم اميل هيرش افتاد که براي بازي در اين نقش 40 پاوند از وزن خود کاست. در دل ‏طبيعت وحشي که با هزينه 15 ميليون دلار و در طول چهار سفر به الاسکا در فصل هاي مختلف فيلمبرداري شده بود، ‏از نيمه سپتامبر 2007 با 4 سينما نمايش خود را آغاز کرد و تا هفته اول دسامبر 2007 بيش از 16 ميليون دلار فروش ‏داشته است. اين فيلم به همراه مايکل کلايتون و پيرمردها وطني ندارند، سه نامزد اصلي مراسم اتحاديه بازيگران ‏امريکا ‏Screen Actors Guild‏ است که در روز ۲۷ ژانويه تقريباً يک ماه پيش از جوايز اسکار برگزار مي شود. اين ‏جوايز شاخص بسيار مهمي براي نامزدهاي احتمالي است چرا که اتحاديه بازيگران امريکا بيشترين عضو را ميان ‏اعضاي راي دهنده آکادمي علوم و هنرهاي سينمايي دارد. در واقع به خاطر حق راي اعضاي اين انجمن، فهرست ‏نامزدهاي احتمالي اسکار شباهت بيشتري با نظرات و انتخاب هاي اين انجمن دارد تا با نگاه منتقدان. امسال فيلم در دل ‏طبيعت وحشي به کارگرداني شون پن در چهار رشته از جمله گروه بازيگري و بهترين بازيگر مرد نامزد دريافت جايزه ‏از اين مراسم ساليانه است

پن در سال 1996 –پس از 5 سال زندگي مشترک-با رابين رايت پن ازدواج کرده و دو فرزند از او دارد. وي نام ‏پسرش را به احترام دو همکار و دوسنت نزديک خانوادگي اش[جک نيکلسون و دنيس هاپر] هاپر جک گذاشته است. ‏شون پن که تاکنون در بيش از 40 فيلم بازي کرده، همواره از ملکوم مک داول به عنوان بهترين بازيگري که با وي ‏همکاري کرده ياد مي کند و ديدن فيلم هاي رابرت دنيرو را اولين و مهم ترين انگيزه خود براي انتخاب بازيگري مي ‏داند. ‏

spen3.jpg


‎چطور داستان کريستوفرمک کندلس را کشف کرديد؟‎
دوازده سال پيش در قفسه يک کتابفروشي، روي جلد کتاب سفرتا انتهاي تنهائي نوشته جان کراکائر نظرم را جلب کرد. ‏در تصوبر سياه و سفيد يک اتوبوس بر روي جلد، چيزي به نظرم آشنا مي آمد. به همين خاطر کتاب را خريدم. شروع ‏کردم به خواندن کتاب و ديگر نتوانستم جلوي خودم را بگيرم. همان موقع تمام فيلم در سرم بود. شروع کردم به دوباره ‏خواندن آن و تلاش کردم با جان کراکائر ارتباط برقرار کنم. کسي که بعداً ترتيب ملاقاتي را با خانواده مک کندلس داد. ‏به نظر مي رسيد که اجازه اقتباس آن را به من خواهند داد تا روزي که مادر خانواده به من گفت که خوابي ديده و در آن ‏پسرش به او گفته است که هنوز آماده نيست. به او گفتم اگر به قدرت روياها احترام نمي گذاشتم، فيلم نمي ساختم و اگر ‏روزي نظرش تغيير کرد علاقه ام به داستان کريس به قوت خودش باقيست. چيزي که ده سال بعد اتفاق افتاد.‏

‎آيا در فيلمنامه عناصري از وجود شخص خودتان را نيز گنجانديد؟‎
من هميشه مبهوت چشم اندازهاي آمريکا بوده ام. کتاب سفر تا انتهاي تنهائي، تصاوير و احساساتي فنا ناپذير را در من ‏برانگيخت. سپس شروع کردم به سفر به جاهايي که کريس آنجا بوده و ملاقات با افرادي که با آنها آشنا شده بود. چنين ‏عناصري است که موجب ارتقاء فيلمنامه مي شود. در ضمن بعضي از شخصيت ها که با کريس برخورد کرده بودند، ‏دراين فيلم بازي مي کنند. شخصي که در ابتداي فيلم او را با ماشين مي رساند در واقعيت نيز درست درهمان محلي که ‏اين صحنه را فيلم گرفتيم، اين کار را انجام داده است. همين طور وستربرگ واقعي[موسيقي دادن آمريکايي]که نقشش ‏توسط ونس ون ايفا شد، در تمام طول فيلمبرداري در کنار ما بود. ‏

‎گرفتن برداشت ها چقدر طول کشيد؟‎
هشت ماه. دوتوقف يک و دو هفته اي داشتيم وگرنه بي وقفه در حال سفر بوديم ( اشاره به جاده اي بودن فيلم و لوکيشن ‏هاي متعدد فيلم ).‏

spen4.jpg

‏ ‏
‎همه برداشت ها در فيلم استفاده شده؟‎
همه، اما دستمايه زيادي براي تدوين داشتيم. اريک گوتيه (مدير فيلمبرداري) ومن همکاري تنگاتنگي داشتيم. ما مدام در ‏حال فيلمبرداري بوديم. درمدتي که اميل هيرش (بازيگر نقش نخست فيلم) لباسش را براي صحنه بعد عوض مي کرد ما ‏در مدت انتظار چيزي براي فيلم گرفتن پيدا مي کرديم. فيلمبرداري در مکان هاي طبيعي امکانانت بي حد وحصري در ‏اختيار ما گذاشت.‏

‎واکنش خانواده کريستف به فيلم شما چگونه بود؟‎
والدين او پشتيباني شان را لحظه اي قطع نکردند. ازهمان ابتداي کار حضور داشتند. اما وضعيت شان دشوار و رابطه ‏شان با فيلم بسيار پر نوسان بود. ‏

‎درگذشته داستان کريس مک کندلس در رسانه هاي جمعي آمريکا مطرح شد؟‎
خيلي پوشش داده نشد اما به هنگام انتشار کتاب (1996) از طرف نيويورک تايمز در فهرست پرفروش ها قرار گرفت. ‏مدت زيادي در اين فهرست نماند، اما سپس کمابيش تبديل به يک کتاب بسيار محبوب شد وجان کراکائر را به شهرت ‏رساند.امروزه داستاني تقريبا شناخته شده است و دوباره وارد فهرست پرفروش ها شده. درزمان تدارک فيلم حتي کشف ‏کرديم که دربعضي مدارس تدريس مي شود.‏

‎تاثير رمان بر روي جاده[جک کرواک] درفيلم شما حس مي شود، مولفي که جزء نسل بيت[‏Beat ‎generation‏] است. آيا از غيبت جربان هاي بزرگ در هنر معاصر افسوس مي خوريد؟‎
آره و نه. چيزهايي وجود دارند، اما نمي دانم به اندازه کافي مشهود هستند که ديده و يا شنيده بشوند. مطرح شدن در ميان ‏حجم زياد اخبار رسانه هاي گروهي بسيار دشوار است و افراد اکثراً راه شان را گم مي کنند. درمورد خودم، هر از چند ‏گاه به راهي مي روم و در طول آن با افرادي ملاقات مي کنم که خودم را نسبت به آنها نزديک احساس مي کنم.‏

spen5.jpg

‎فيلم بعدي تان مليک[درباره گاي هاوري ميلک فعال سياسي که در 1978 در سن فرانسيسکو به قتل رسيد]با ‏بازي مت ديمن و به کارگرداني ون سنت يکي از همان هاست؟‎
بله. هنوز مافياي هنرمندان فعال است. خوشبختانه هستند کارگردان هايي که فيلم هايشان احساس زنده بودن را به ما مي ‏دهد. افرادي مانند گاس ون سنت، الساندرو گونزالز انياريتو، آلفونسو گارون.‏

‎فکر مي کنيد که رستگاري جامعه ما از طريق يک بازگشت به طبيعت- همانگونه که فيلم شما آنرا نشان مي ‏دهد- صورت مي گيرد؟‎
يکي ازمضامين اصلي سلوک است. روزگاري ما تحت تسلط آن بوديم. براي به آسايش رسيدن بايد رنج برد. امروزه ما ‏آن چنان به آسايش و رفاه عادت کرده ايم که بايد براي اينکه خودمان را زنده احساس کنيم، برخلاف تمايل دروني مان ‏بلند شويم. اين کاري است که انجامش را به همه توصيه مي کنم و درجه اول به فرزندان خودم.‏

‎آيا تا حال خودتان مثل کريس مک کندلس دست به مسافري در دل طبيعت وحشي زده ايد؟‎
بله. از زماني که گواهينامه رانندگي ام را در 16 سالگي گرفتم بي وقفه در حال سفر روي جاده ها بوده ام. چندين بار ‏دور آمريکا را گشته ام. عاشق متل هاي سر راه هستم. جائي که مي توانيد ماشين تان را در سه متري تخت خوابتان ‏پارک کنيد. دوست دارم چادرم را بردارم و چند روزي در حفاظت گاه هاي طبيعي اردو بزنم. تنها خود را بر روي جاده ‏ها يافتن، ملاقات افراد مختلف و کسب تجربه هاي جديد در زندگي. غافلگير شدن و به هيجان آمدن از آنچه که فردا ‏برايتان پيش خواهد آمد.....‏

spen6.jpg

‎هنوز هم اين کارها را مي کنيد؟‎
بايد اعتراف کنم که انجام اين کار در طي شانزده سال گذشته به خاطر بچه هايم کمي سخت تر شده است. اما همين که ‏شرايطش محيا مي شود، همراه آنها راهي سفر مي شوم. همين چند وقت پيش به همراه پسرم و جان کراکائر رفتم آلاسکا ‏و در همان اتوبوسي که کريس آنجا زندگي کرده، اردو زديم. ‏

‎جدا از چهره سياسي تان، آيا ديدارهاي تان از ايران يا کوبا به نحوي قسمتي از جستجو هاي معنوي تان ‏است. همان باز بودن نسبت به جهان... از اين سفرها چه چيزي دستگيرتان شد؟‎
من دوبار به عراق رفتم، يک بار به ايران و کوبا و جديداً به ونزوئلا. اين سفرها تنها اين نظر را در من تقويت کرد که ‏افراد هرکجا که باشند و از هرجا که بيايند هماني هستند که هستند. بايد توجه داشت که در ايالات متحد رسانه ها مدام مي ‏گويند که خطر در پشت دروازه هاي کشور است. درحالي که اگر امکانش را داشته باشيم، براي اين که نظر خودمان را ‏داشته باشيم بهتر است به کشورهاي ديگر سفر کنيم. اگر اين امکان را نداريم، لازم و ضروري است که ديدي بسيار باز ‏داشته باشيم و وجداني بيدار، تا تحت تاثير کساني که همه را يک جورنگاه مي کنند قرار نگيريم و حرف شارلاتان ها را ‏باورنکنيم.‏

‎ازکشور خودتان بسيار انتقاد مي کنيد و همزمان به شکلي شديد به آنچه که آن را مي سازد، وابستگي داريد. ‏طبيعت آن، رسوم آن...‏‎
من منتقد آمريکا نيستم. بلکه منتقد خنثي بودن شهروندان و در درجه اول دولت تروريست بوش هستم. اين افراد ضد ‏آمريکايي هستند و براي مدت هاي طولاني بايد به زندان بيفتند. آمريکا يک کشور بزرگ است. من عشق و احترام ‏بسياري براي آنچه که مي تواند باشد، دارم. نه آنچه که عده اي ادعا مي کند که چنين هست...‏

spen7.jpg

‎آيا باورهاي شما تاثيري بر رابطه تان با محيط سينما داشته است؟‎
تا آنجا که من مي دانم نه. اما تحقيقي که وزارت دارايي روي من داشت، برايم بسيار گران تمام شد. آنها مرا متهم کردند ‏که در اولين سفرم به عراق تحريم را نقض کرده ام. مسخره است. تلاش من مانند افراد ديگري که سعي کردند تا نشان ‏بدهند که دولت ما را فريب مي دهد، متاسفانه خيلي مثمر واقع نشد. تا امروز تمام تلاش هاي ما بي نتيجه بوده و هر روز ‏افراد بيشتر و بيشتري کشته مي شوند. اگر اين تلاش ها انعکاسي داشته، فقطا شکست بوده است. البته تا حال حاضر...‏

‎به عنوان بازيگر يافتن تعادلي بين بعد سياسي پروژه هايي که انتخاب مي کنيد و ارزش هاي هنري دشوار ‏است؟‎
در طول ده سال گذشته فيلم هايم را برحسب عملکرد کارگردان ها انتخاب کردم. هر فيلمي که در آن بازي کردم مانند ‏يک دوره آموزشي بود. نشستن در رديف اول و نظاره کار چنين کارگردان هايي امتيازي است. وقتي که کارگردان ‏هستيم ادامه کارنامه بازيگري يک چيز لوکس است.‏

‎درباره فيلم هاي متعددي که درباره جنگ عراق ساخته شده است و همين طور تلاش هاي سينمائي بازيگراني ‏چون جورج کلوني چه فکري مي کنيد؟‎
کلوني باهوش و با استعداد است. آدم خوب و مهمي است، اما او را درفهرست کساني قرارنمي دهم که در کنار من تا ‏شکست پيش مي روند تا چيزي را عوض کنند. يعني اينکه او فقط به من کمک مي کند تا اميد خودم را از دست ندهم. ‏درمورد فيلم هايي که شما به آنها اشاره مي کنيد، چيزي نديدم. در دل طبيعت وحشي در چند سال گذشته خيلي مرا ‏مشغول خودش کرده بود. ببينيد نکته حياتي ساختن فيلم هاي خوب است، چه سياسي و يا غير سياسي. درست کارکردن ‏و خوب بزرگ کردن بچه ها، يک فعاليت سياسي است.‏

spen8.jpg

‎در دل طبيعت وحشي ‏Into the Wild

نويسنده و کارگردان: شون پن. موسيقي: مايکل بروک، کاکي کينگ، ادي ودر. مدير فيلمبرداري: اريک گوتيه. تدوين: ‏جي کسيدي. طراح صحنه: درک آر. هيل. بازيگران: اميل هرش[کريستوفر مک کندلس]، مارشيا گي هاردن[بيلي مک ‏کندلس]، ويليام هارت[والت مک کندلس]، جنا مالون[کارين مک کندلس]، کاترين کينر[جن بورس]، وينس ون[واين ‏وست برگر]، برايان دايرکر[ريني]. 140 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نامزد جوايز بهترين بازيگر، کارگردان، آواز، ‏بازيگر نقش مکمل مرد، بازيگر نقش مکمل زن، فيلمنامه و بهترين فيلم از مراسم منتقدان رسانه ها، نامزد جايزه بهترين ‏فيلم، بهترين فيلمنامه و بهترين بازيگر نقش مکمل مرد از مراسم انجمن منتقدان فيلم شيکاگو، نامزد گولدن گلاب بهترين ‏موسيقي و آواز، نامزد جايزه گرمي بهترين آواز، برنده جايزه بهترين بازيگر مرد/هرش از جشنواره ميل ولي، برنده ‏جايزه بهتريت بازيگر.هرش از انجمن ملي منتقدان فيلم آمريکا، برنده جايزه بهترين کارگردان سال از جشنواره پالم ‏اسپرينگز، برنده جايزه هيئت داوران جشنواره رم، نامزد جايزه بهترين آواز از جشنواره ساتلايت، برنده جايزه ‏تماشاگران به عنوان بهترين فيلم خارجي از جشنواره سن پائولو و نامزد دريافت چهار جايزه در رشته بازيگري در ‏مراسم اتحاديه بازيگران آمريکا. ‏

کريستوفر مک کندلس دانشجوي جوان و ورزشکار دانشگاه اموري، پس از فارغ التحصيل شدن در سال 1992 زندگي ‏عادي خود را رها کرده و بعد از بخشيدن تمامي پس انداز 24 هزار دلاري خود، پاي پياده به سوي آلاسکا راه مي افتد ‏تا در دل طبيعت وحشي زندگي کند. او در طول راه با شخصيت هاي مختلفي برخورد مي کند که زندگي او را تغيير مي ‏دهد....‏
ژانر: ماجرايي، زندگي نامه، درام. سايت رسمي فيلم: ‏http://www.intothewild.com/‎

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.