Rooz

كدام جفاكاري آقاي وزير؟

عيسي سحرخيز Aftab_iran@yahoo.com ‎ - چهارشنبه 19 دی 1386 [2008.01.09]

saharkhiz.jpg

جناب وزير ارشاد در فراري رو به جلو با هدف اعمال سانسور و خودسانسوري گسترده تر در همه ي امور ‏كشور، به ويژه در نقد و بيان ناتواني ها و ناكارائي هاي دولت، روز دوشنبه در چالشي جدي با جمعي از ‏خبرنگاران پارلماني، با لحني عتاب آلود رسانه هاي منتقد و حتي حامي احمدي نژاد را به "جفاكاري در حق ‏دولت" متهم كرد و به اندك مديران بر جاي مانده از خيل روزنامه ها و رسانه‌هاي غيرحكومتي هشدار داد تا ‏خودشان "جلوي اين رويه را بگيرند"، و گرنه لابد به بلاي نازل شده بر مطبوعات مستقل و اصلاح طلب، ‏در بهار 1379دچار خواهند شد.‏

جناب صفار كه هنوز كه هنوز است دوست دارد، حتي در وضعيت دست به يقه شدن با نمايندگان رسانه ها، ‏كسوت روزنامه نگاري را در زير قباي وزارت بر تن داشته باشد - اما كسي گذشته ي خبري و پرونده سازي ‏هايش در بولتن سپاه و عملكرد آن چناني و توپخانه ي پر آتشش در روزنامه ي فخيمه ي كيهان عليه دولت ‏خاتمي را به رويش نياورد- منكر اين مسئله شده است كه به دليل بگير و بندهاي گسترده و بازداشت ها و ‏زندان هاي مكرر، در ايران چيزي از روزنامه نگاري آزاد و حرفه اي باقي نمانده است، و به علت بخشنامه ‏ها، توصيه ها و هشدارهاي دست كم 7 نهاد حكومتي در جهت اعمال سانسور و خودسانسوري غيرقانوني، ‏در عمل چيزي به نام مطبوعه ي مستقل در معيارهاي جهاني در ايران وجود ندارد. درمقابل، آن جناب چشم ‏اندازي مطلوب از جانب حكومت، اما تيره از جانب ملت را در عرصه ي خبر و اطلاع رساني معرفي كرده ‏است كه در آن "رسانه‌ها اگر در مشت دولت نباشند، (بايد) پشت دولت باشند". وي در عين حال وضعيتي را ‏ترسيم كرده است كه اگر حتي روابط عمومي نهاد رياست جمهوري و ديگر ارگان هاي دولتي- چون باقي ‏امور تحت اقتدار دولت احمدي نژاد- كم اثرو ناكارا هستند، اين وظيفه ي رسانه ها و روزنامه نگاران مستقل ‏و غيرحكومتي است كه با هزينه ي خود و به صورت ماموريتي شخصي، مبلغ كارهاي ريز و درشت و حتي ‏مجيزگوي دوره گردي ها و بريز و بپاش هاي هيات وزيران در كشور از منابع بيت المال و جيب ملت، ‏باشند.‏

وي در اين مصاحبه ي توام با نسق كشي، دوست و رئيس سابق خود را تراز منقد منصف، و روزنامه ي ‏محل كسب و كار پيشين و سكوي پرتاب سياسي خود را رسانه ي مطلوب حاكميت معرفي مي كند. جناب ‏وزير همانگونه كه جوايز اهدايي چند ماه پيش دولت نيز بيانگر چنين رويكردي بود، در اين گفت و گوي توام ‏با تندي و طعنه به وضوح نشان داده است كه شاخص روزنامه نگاري مطلوب حاكميت چه كساني و روزنامه ‏هاي منتقد چه رسانه هايي هستند؛ شريعتمداري كيهان، انبارلوئي رسالت و...، برندگان جايزه ي بهترين ‏مطبوعاتي هاي منتقد دولت.‏

كاش حد انتظار دولت تا همين حد بود، اما واقعيت چيز ديگري است. شاخصه ي معرفي شده از جانب صفار ‏بيانگر آنست كه حكومت مي خواهد سطح خبرنگاري و خبرگزاري هاي كشور را به سمت خبرنويسي محض ‏و خبربياري هاي صرف تنزل دهد. يعني در همان سطحي كه در رژيم ديكتاتوري پهلوي بود؛ خبرگزاري ها ‏و روزنامه هايي در سطح بولتن دربار و دولت. به اين دليل است كه جناب وزير به صراحت اعلام مي كند: ‏‏"رسانه ها بايد بلندگوي نظام که دولت بخش اصلي آن است، باشند". وي حتي به صراحت اعلام مي كند كه ‏دولت عملكرد رسانه ي ملي زير نظر ولايت فقيه را نيز برنمي تابد.‏

‏ باز كاش انتظار دولت در همين حد نيز باقي مي ماند و سطح توقع از روزنامه نگاران تا مشاطه گري چهره ‏ي زشت، و سطح انتظار از مديران رسانه ها تا ماله كشي بر خرابكاري ها و افتضاح هاي سياسي، اقتصادي ‏و فرهنگي ريز و درشت بالا نمي رفت. و حتي كاش اين توقع ها در اتاق هاي دربسته بيان مي شد و كار به ‏جايي نمي رسيد كه در پي خاموش كردن پژواك ضعيف صداي اعتراض هاي فزاينده ي مردم در رسانه ها، ‏در مخالفت با ناكارامدي و ناكارايي دولت از جمله گراني رو به تزايد، بيكاري در حال افزايش، و ناتواني در ‏تامين نان و آب و برق و گاز باشند، و در حالي كه خود پنبه در گوش كرده اند و چشم بر اين حقايق كتمان ‏ناپذير بسته اند، عتاب آميز بگويند: "چشم‌بستن روي حقايق پيش‌كش، مي‌خواهند ما را جلو افكار عمومي ‏مفتضح ‌كنند..." ‏

كاش حاكمان به جاي اين نوع قداره كشي هاي فرهنگي، اين پند و اندرز حكيمانه را آويزه ي گوش خويش مي ‏ساختند كه "خود شكن، آئينه شكستن خطاست". كاش مي دانستند كه اگر در ايران به معناي واقعي كلمه رسانه ‏هاي مستقل وجود داشتند، و روزنامه نگاران آزاد، تصوير درون آينه ي پيش رويشان، بازتاب واقعيت هاي ‏جامعه بود، نه اين چنين كه اكنون مي گويند و مي پندارند. آنها از اين حقيقت غافلند كه نقش درون آينه ي ‏پيش رو چيزي نيست جز نقاشي درون تابلويي آئينه شكل. تصويري كه بادنجان دور قاب چين ها دارند به ‏خوردشان مي دهند و خود به زور تبليغات راست و دروغ به خورد ملت و افكار عمومي. اگر اين توهم ‏ذهني، ‌و اين تصوير خيالي گول زننده ي درون تابلوي آئينه شكل نبود كه نام و لقب گروهي بسيج شده و جمع ‏آوري شده از گوشه و كنار كشور، به ضرب پول و يا از روي نياز، ديگر "ملت" و "افكار عمومي" نبود. آن ‏گاه ديگر با افتخار اعلام نمي شد كه "افكارعمومي با وجود اين همه جوسازي عليه رييس‌جمهور، باز هم ‏‏(براي احمدي نژاد) سر و دست مي‌شكند". ‏

براي بيرون آمدن از اين توهم و هر چه بيشتر نشكستن آئينه ها، كاش جناب وزير اجازه مي داد كه يك "كميته ‏ي حقيقت ياب مستقل"، مسئول تهيه گزارشي مي شد كه در آن مشخص مي گرديد آيا اين خبرنگاران و رسانه ‏ها هستند كه در حق حاكميت و دولت "جفاكاري" كرده اند، يا اين حاكميت و دولت است در حق روزنامه ‏نگاران و مطبوعات "جفا" روا داشته است. كاش مي شد كه اعضاي اين كميته ليستي بلند فرا روي ملت قرار ‏دهند كه در آن، در يك ستون نقدهاي رسانه ها و كارشناسان و صاحب نظران به دولت رديف مي شد، و در ‏ستون مقابل بخشنامه ها و دستورالعمل هاي حكومتي به روزنامه ها و نشريات كه چه بنويسند و چه ننويسند، ‏از كي مطلب بزنند و با كي مصاحبه نكنند. و در نهايت چه مطلبي را بر خلاف روح و مفاد قانون اساسي و ‏قانون مطبوعات سانسور كنند و چه خبر و گزارشي را خودسانسوري.‏

كاش براي افكار عمومي روشن مي شد كه چرا در شرايطي که جلوي صدور مجوز انتشارات نشريات جديد ‏اثرگذار به ويژه روزنامه هاي مستقل و آزاديخواه گرفته شده است، خبرگزاري ها و روزنامه هاي پرنفوذ و ‏تاثيرگذار يکي پس از ديگري توقيف مي شوند، وب لاگ ها و سايت هاي خبري موثر به صورت فزاينده اي ‏فيلتر مي شوند و تيغ تيز سانسور و خودسانسوري چشم گردن روزنامه نگاران، دبيران و سردبيران مصلحت ‏انديش را روز به روز بيشتر زخم مي كند. و در عمل، هرچند در صحنه ي مطبوعات ايران چيزي جز يک ‏مشت رسانه ي سر و شاخ شکسته باقي نمانده است، اما باز هر از چندگاهي - چون ديروز - صدااي "عتاب" ‏و "خطاب" سردمداران جريان اقتدارگرا و حزب پادگاني در جامعه بلند مي شود و نداي "هشدار" و ‏‏"اخطار" كركننده تر به گوش ملت مي رسد؟‏

شگفت آور آنکه در شرايطي که دست کم 7 نهاد رسمي مذهبي، دولتي- امنيتي، از جمله زبدگان مطبوعات ‏محافظه کار و روزنامه نگاران پرونده ساز نشسته بر مسند قدرت، از جمله چون جناب صفار، تكيه داده بر ‏صندلي وزارت ارشاد، شبانه روز سطر سطر مطالب مطبوعات و عملکرد روزنامه نگاران را زير نظر ‏دارند، باز صداي آه و فغان از جفاكاري رسانه ها عرش اعلا را پر کرده است!‏

مايه ي تعجب است كه چرا وقتي روزنامه نگاران و اهالي مطبوعات بارها از مسئولان كشور درخواست ‏کرده اند که در جهت روشن شدن چارچوب عملياتي و فضاي حركت و فعاليت رسانه اي، "نقشه ي ميدان ‏مين فعاليت روزنامه نگاري در ايران" را در اختيار آنها بگذارند، باز گوش ها عامدانه بر روي اين مطالبه ‏ي بر حق بسته مانده، و در مقابل اين انگشت هاي اتهام است كه دائم به سو آنها نشانه مي رود. مگر نه اين ‏است كه نتيجه ي اين "جفاكاري" در حق اهالي مطبوعات چيزي نبوده است جز اينکه در فضايي پر ابهام و ‏ناروشن، و ضوابط و چارچوب هاي نامشخص، آب به اندازه کافي گل آلود باشد تا بتوان راحت تر ماهي ‏قدرت را در آن صيد کرد و هر روز به بهانه اي رسانه اي را بست و روزنامه نگاري را بازداشت و زنداني ‏کرد؛ يک روز به بهانه ي "مذاکرات هسته اي"، روز دگر "نقد برنامه هاي اقتصادي دولت" يا "گزارش ‏درمورد ميزان واقعي تورم در جامعه"، يا روزي به بهانه ي "تجمع زنان و فرهنگيان در مقابل مجلس" و ‏روز دگر "شکنجه ي دانشجويان در زندان"؟ ‏

چقدر بايد اين بيم را در دل نهفت كه نكند كه بلاي پس از انتخابات مجلس ششم، كه پيامد شكست سنگين ‏محافظه كاران بود، پس از هشت سال بار ديگر بر مطبوعات نازل شود؟ چند بار بايد اين دغدغه را بيان ‏داشت كه "نقشه ي ميدان مين فعاليت روزنامه نگاري" را چاپ و منتشر كنيد، چون در غير اين صورت ‏شرايط روزنامه نگاري امروز، چون فضاي نمايندگي مجلس دوران مرحوم مدرس خواهد بود که اين ‏روحاني مبارز حيران مانده بود که پايش را كجا بگذارد که روي دم کسي قرار نگيرد. و مسلما پيامد چنين ‏شرايطي، طرح اتهام هاي چديد كه هر روز به ليست طولاني اتهام هاي روزنامه نگاران و اهالي رسانه هاي ‏عمومي افزوده مي شود، چون اتهام جديد "جفاكاري".‏


بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.