Rooz

شيوع اعتدال در ميان اصلاح طلبان

آرش بهمني - دوشنبه 17 دی 1386 [2008.01.07]

arashbahmani.jpg

‏1- دولت اصلاحات که از سرير قدرت به زير کشيده شد، هر کدام از گروه هاي اصلاح طلب "از ظن خود" ‏کوشيدند تا دليلي براي شکست سنگين اصلاح طلبان – که از انتخابات دوم شوراها آغاز شده بود – بيابند. اما ‏به نظر مي رسد اين گروه ها از درون اصلاحات راهي به شکست آن نجستند. هر چه هم به موعد انتخابات ‏مجلس هشتم نزديک تر مي شويم، "مخرج مشترک" اصلاح طلبان تندروي بعضي و عدم ائتلاف ميان اصلاح ‏طلبان را دليل اصلي شکست اصلاح طلبان عنوان مي کنند. آن گونه که در روزهاي اخير نصيحت هاي ‏مشفقانه از چهار سو و شش جهت بر اصلاح طلبان روان است که اعتدال پيشه کنيد و از تندروي بپرهيزيد که ‏مردم از تندروي و تندروها خسته شده اند و به دنبال اعتدال و اعتداليون مي گردند. اعتدال اين اواخر براي ‏اصلاح طلبان مصداق همان کيميايي را دارد که مس رد صلاحيت آن ها را تبديل به طلاي ورود دوباره به ‏قدرت مي کند. در اين ميان اما هيچ کس به مصاديق اين تندروي ها نمي پردازد، کسي نمي گويد که در کجاها ‏تندروي شده و اکنون که بايد در خط اعتدال حرکت کرد، چه رفتاري بايد نشان داد؟ اين اعتدال که امروزه همه ‏دم از آن مي زنند چه مشخصاتي دارد؟ حد و مرز آن کجاست؟ اصلا اعتدال در رفتار سياسي يعني چه؟ خط ‏کش اندازه گيري اعتدال چيست؟(1) ‏

اما انتخاب روند اعتدال از سوي اصلاح طلبان و واگذاشتن "تندروي"، ملزوماتي را نيز دارد که به نظر مي ‏رسد مبدعان تئوري اعتدال در ميان اصلاح طلبان به آن ها يادآوري کرده باشند. ملزوماتي که نه تنها دامن ‏اصلاح طلبان را مي گيرد، بلکه کساني را که ميزاني از علاقه را به اصلاح طلبان نشان داده اند – هم چون ‏روزنامه نگاران ودانشجويان و... – را نيز در بر مي گيرد. يکي از اين ملزومات هم چيزي نيست جز در ‏غلاف بردن قلم نقد که به نظر مي رسد از عوامل اصلي به در بردن اصلاح طلبان از جاده اعتدال است: نقد ‏اگر بر اصلاح طلبان باشد که خدشه وارد کردن به وحدت آن هاست و پنبه ائتلاف اصلاح طلبان را رشته مي ‏کند. از طرف ديگر چه لزومي دارد در شرايط فعلي که اصلاح طلبان از قدرت خارج يا به قول خودشان ‏‏"اخراج" شده اند، کسي اصلاح طلبان را نقد کند؟ زماني هم که اصلاح طلبان به قدرت رسيدند هم لابد بايد ‏سکوت اختيار کرد تا جناح مقابل در اين انديشه نشود که صفوف اصلاح طلبان به اندازه کافي به هم پيوسته ‏نيست و سعي کند در ميان اين شکاف ها رخنه کند. ‏

اين نقد اما اگر بر افکار و عملکرد جناح مقابل باشد هم آزرده شدن خاطر نازک آن هار ا به همراه دارد و ‏درصد احتمال رد صلاحيت دوستان اصلاح طلب را افزايش مي دهد. پس کميته مرکزي "تشخيص تندروي" ‏اصلاح طلبان، دستور غلاف کردن قلم ها را نيز صادر مي کند. ‏

قصد نگارنده اما دراين نوشته نه گله گزاري هاي قديم، که پا گذاشتن در مسير جديدي است. در اين نوشته ‏کوتاه به دنبال آنم تا به طور اجمالي روشن کنم که منظور اصلاح طلبان از اعتدال چيست و آيا اين اعتدال ‏دست يافتني است يا خير. و اصلا آيا اعتدال براي سياسيون واجد معناي خاصي است؟ ‏

‏2- در وضعيت امروزکشور، همه گروه ها در طرد افراط و تفريط و حرکت درجاده اعتدال اتفاق نظر دارند. ‏اما آيا واقعا نظريه اعتدال معيار دقيقي براي اندازه گيري ميزان افراط و تفريط است؟ اين نظريه از کجا وارد ‏ادبيات سياسي امروز ايران شده است؟ آن چه که ازصحبت هاي اصلاح طلبان به دست مي آيداين است که ‏گويا نظرات ارسطو در مورد اعتدال – که بيش از 2 هزار سال پيش و در رابطه با علم اخلاق ارائه شد – ‏اکنون چراغ راه سياسيون اصلاح طلب شده است. ‏

به دليل همين شباهت گفتارهاي اصلاح طلبان به نظريات ارسطوست که اولين معناييکه از کلمه اعتدال به ذهن ‏متبادر مي شود، چيزي جز "حد وسط" نيست. حد وسط افراط و تفريط، تندروي و کند روي و.... اما "حد ‏وسط" يعني چه؟ "حد وسط چيزي است که انمسان حکيم و با تجربه آن را در وضع و حالي که در آن قرار ‏دارد، حد وسط بيابد."(2) اما ايا ارسطو خود به چنين چيزي معتقد است؟ واقعا حد وسط نقطه اي ثابت در ‏عالم هستي است؟"البته در مورد هر عمل و عاطفه نمي توان به حد وسطي قايل شد."(3) ‏

اين جاست که اولين اشکال نظريه "حد وسط" - نام ديگر نظريه اعتدال – که شايد مهم ترين آن نيز باشد، خود ‏رانشان مي دهد. اعتدال براي هرکس معناي خاص خود را دارد. هر کس با توجه به وضع و حال خود مي ‏تواند اعتدال را معنا کند. ممکن است رفتاري – يا مقاله اي – از نظر شخصي مصداق تندروي باشد، فرد ‏ديگري آن را مصداق کندروي بداند و از نظر نفر سوم، مصداق بارز اعتدال باشد. چه کسي و چگونه مي ‏تواند مشخص کند که از ميان اين سه نفر کدام يک بر حق اند؟ معيار و ملاک قضاوت آن ها چيست؟ ‏

اين مشکلي است که خود ارسطو هم به آن اذعان دارد: "حد وسط درست راي ما آن است که نه زياد است و نه ‏کم و اين براي همه آدميان يک و همان نيست."(4) يعني پرسش اصلي در مقابل اين نظريه اين گونه مطرح ‏مي شود: معيار عيني براي تشخيص اعتدال و "حد وسط" چيست؟ ‏

به نظر مي رسد براي اعتدال و تشخيص آن، معياري پيشيني وجود ندارد. هر گروهي خود را مصداق اعتدال ‏مي داند و ميزان تندروي وکندروي ديگر گروه ها و افراد را نسبت به مواضع خود مي سنجد. امروز از ‏آبادگران تا سازمان ادوار تحکيم، از جامعه مدرسين تا سازمان مجاهدين انقلاب، از روحانيت مبارز تا مجمع ‏روحانيون، از موتلفه تا مشارکت و از جمعيت ايثارگران تا اعتماد ملي، همه و همه خود را به عنوان مصداق ‏عيني اعتدال معرفي مي کنند.(5) در اين ميان تکليف يک ناظر سياسي چيست؟ او چگونه مي تواند در ميان ‏اين گروه ها به قضاوت بنشيند؟ چگونه مي توان خط کش و معياري براي سنجش ميزان غلظت اعتدال در ‏ميان گروه ها معين کرد تا همه به آن اقتدا کنند؟ ‏

‏3- گروهي معيار درست و مناسب براي اعتدال را مردم مي دانند. آنان را عقيده بر اين است که آن چه را ‏مردم به عنوان اعتدال مي شناسند، بايد معيار قضاوت قرار گيرد. اما در اين ميان مشکلي به وجود مي آيد: ‏چگونه بايد از نظر مردم آگاه شد؟ فرض کنيم قصد داريم از نظر مردم در مورد مقاله اي آگاه شويم. براي ‏قضاوت در مورد مقاله لازم است تا تک تک افراد مقاله را بخوانند تا بتوانند در مورد آن نظر دهند. اما اين ‏مساله منجر به نقض غرض خواهد شد. قصد اين بود که اگر مقاله مصداق تندروي است، کسي آن را نخواند.
از طرف ديگر بايد توجه کرد که در مورد کنش هاي سياسي هم نمي توان به صورت انتزاعي تصميم گيري ‏کرد. تا زماني که يک کنش، آثار اجتماعي خود را نشان ندهد، الصاق برچسب تندروي يا کندروي به آن عملا ‏هيچ معنايي ندارد. ‏

اگر هم بعد از چاپ مقاله اقدام به نظرسنجي کنيم که کار ما از موضوعيت مي افتد. وقتي مقاله چاپ شد ‏ودردسترس همه قرار گرفت، ديگر اقدام به نظرسنجي هيچ معنايي ندارد. ‏

از طرف ديگر فرض کنيم که مردم اعلام کنند يک مقاله يا کنش سياسي مصداق تندروي است. آيا واقعا ‏عناصري در آن مقاله يا کنش سياسي وجود دارد که بالذات آن را تندرو يا کندرو مي کند؟ ‏

در دموکراسي گفته مي شود که نظرمردم صائب است، اما اين نظر لزوما حق و حقيقت نيست. شايد مهم ترين ‏تفاوت دموکراسي با ديگر انواع حکومت ها هم همين باشد که به راي و نظر اکثريت – با علم به اينکه ممکن ‏است لزوما حق هم نباشد – گردن مي نهد. ‏

‏4- ممکن است عده اي را عقيده بر اين باشد که مي توان به جاي مردم، از نظر صاحب نظران براي تشخيص ‏تندروي و کندروي استفاده کرد. به بيان ديگر بايد دست به تشکيل يک "شوراي مرکزي تشخيص تندروي" زد ‏و مطاع امر آن ها شد. اما اين مساله نيز اشکالي جدي در خود نهفته دارد. فرض کنيم ده صاحب نظر اعتقاد ‏به تندروي در مورد مقاله اي داشته باشند. اگر ده صاحب نظر ديگر اعتقاد به اين داشته باشند که اين مقاله ‏مصداق کندروي يا اعتدال است، تکليف چيست؟ اين گونه قضاوت نيز نمي تواند ما را در آغوش معشوق ‏اعتدال قرار دهد. ‏

‏5- غرض از نوشتن مکتوب ناچيز فوق چيزي نيست جز اين مساله که توجه اصلاح طلبان را به نکته اي ‏جلب کنم. به شخصه اميدوارم که اصلاح طلبان در مجلس هشتم موفق شوند و اکثريت کرسي هاي پارلمان را ‏در اختيار قرار گيرند. اما سوال اين است که آيا اصلاح طلبان مجازند که دست به تصويب قوانيني بزنند که ‏تحديد کننده آزادي مطبوعات و احزاب به بهانه تندروي و ضربه زدن به اصلاحات هستند؟ آيا مي توان به اين ‏بهانه ها جلوي انتشار افکار انتقادي را گرفت؟ اصلاح طلبان که براي رسيدن به قدرت اين گونه پا بر بسياري ‏از اعتقادات و ملزومات دموکراسي مي گذارند و به نشريات اصلاح طلب فرمان مي دهند که بازار نقد را ‏تعطيل کنند، هنگامي که به قدرت رسيدند و براي حفظ قدرت چه خواهند کرد؟(6) ‏

شايد لازم باشد که همه اصلاح طلبان اين سخن زيباي جان استيوارت ميل را بر ديوار خود آويزان کنند که مي ‏گفت: "اگر همه افراد بشر – منهاي يک نفر – عقيده واحدي داشتند و تنها يک نفر عقيده اش با آن باقي بشريت ‏مخالف بود عمل اينان که صداي آن يک نفر را به زور خاموش کنند همان اندازه ناحق و ناروا مي بود که ‏عمل خود وي، اگر فرضا قدرت اين را داشت که صداي نوع بشر را به زور خاموش کند."(7) ‏

‎پي نوشت:‏‎

‏1- البته خواننده نبايد تصور کند که منظور از اين نوشته ها تشويق به حرکات تنروانه و چپ روي است. تنها ‏قصد اين است که نشان دهيم آن چه را که اصلاح طلبان از آن به عنوان اعتدال بيان مي کنند، پايه علمي ندارد.
‏2- ارسطو، اخلاق نيکوماخوس، محمد حسن لطفي، طرح نو، ص 60
‏3- همان، ص 66
‏4- همان، ص 63
‏5- شايد بتوان با مثالي مشکلات اين نوع از تحليل را بيان کرد. فرض کنيد حزبي در انتخابات مجلس نام ‏تعدادي از کانديداهاي خود را اين گونه اعلام کند: محمدرضا خاتمي، ناطق نوري، حسن روحاني، عماد ‏افروغ، مهدي کروبي، محمدباقر نوبخت، مسعود ده نمکي و بهزاد نبوي. آيا ارائه اين ليست نشان دهنده در ‏پيش گرفتن مشي اعتدالي از سوي اين حزب است؟
‏6- البته شکي نيست که براي بيان نظرات و انجام کنش هاي سياسي در تمام جوامع دنيا خط قرمزهايي وجود ‏دارد. براي مثال هر نوع نوشته و عملي که مغاير منافع ملي باشد، مذموم است يا هرگونه توهين به افراد ‏حقيقي وحقوقي – و در جوامع مذهبي هم چون ايران توهين به مقدسات - بلاشک مستلزم تنبيه است. اما بايد ‏سعي کرد که خطوط قرمز به شکل مانع و جامع تعريف شود.
‏7- ميل، جان استيوارت، درباره آزادي، ترجمه جواد شيخ الاسلامي، شرکت انتشارات علمي و فرهنگي، ص ‏‎65‎

منبع:‏‎ ‎ادوار نيوز

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.