چرا تحريم نه، اما مشروط آري
فربد طلايي farbodtalaee@gmail.com - دوشنبه 17 دی 1386 [2008.01.07]

صبح روز برگزاري انتخابات رياست جمهوري دوره نهم، ميهمان خبري شبکه تلويزيوني سي ان ان بودم و در پاسخ خبرنگار که صريحاً پرسيد چرا تحريم مي کنيد؟ گفتم: "هيچکدام از کانديدا ها آزادانه و با اختيار مردم معرفي نشده اند و کانديداهاي بسياري فقط به خاطر نظر يک گروه دوازده نفري از حقوق خود محروم شده اند اين آقايان فقط نماينده بخشي از مردم مي باشند".
همان روز در اخبار سراسري ساعت دو خلاصه اي از مصاحبه پخش شد و به عنوان مخالف نظام معرفي و تحليل شدم. با علم به اينکه نمي دانستم نتيجه انتخابات چه خواهد بود اما مطمئن بودم تحريم انتخابات مبناي تغييرات مهمي خواهد شد. درست همان چيزي که جنبش آزادي خواهي ايران بعد از ناتواني اصلاح طلبان بسيار به آن محتاج بود. مي دانستم راهي کردن يک تدارکاتچي محجوب و آبرومند ديگر به کارزار سخت آزادي خواهي، دردي از من ونسل من دوا نمي کرد. بقيه کانديدا ها هم بنا نبود تغييري در ساختار حاکميت ايجاد کنند. خودمان هم که حق نداشتيم نمايندگان مورد نظرمان را معرفي کنيم. بنا براين مي دانستم دعوت از مردم براي مشارکت نکردن در کسب مهمترين حقوق مشروعشان حتماً مي بايست منشعب از منابع عقلي موجه وقابل دفاعي باشد.
ياس و نااميدي نسل جوان، خصوصاً در طبقه متوسط جامعه از رفتار و گفتار مدافعان اصلاحات حکومتي، چنان شرايط دفاع از اصلاحات حکومتي را سخت کرده بود که بسياري را به اين باور رسانده بود که اصلاحات در ساختار حکومت، حتي با کنترل خود حکومت امري است محال. ممکن نبود فرمايشات سردار اصلاحات را در خصوص مدافعان تغيير قانون اساسي ناديده گرفت. اتهام خيانت از مردي شنيده مي شدکه گويي يک شبه فراموش کرد در تمام اين سالها خود او گوش عالم و آدم را در دفاع از حقوق مدني مردم ايران پر کرده بود.
حق تغيير قانون اساسي شايد براي نسلي که خود را صاحب انقلاب و ايدئولوژي اسلام سياسي مي داند مجاز تلقي نشود اما براي نسل من که درابتداي شکل گيري اين حکومت و ارزشهاي آن نقشي نداشته، مي بايست حتما مجاز پنداشته شود. حضور شوراي نگهبان در قانون اساسي و عملکرد سياسي و جناحي آن رسما دليل بي اعتباري هر انتخاباتي است که تا به امروز برگزار شده و قرار است برگزار شود. درست مثل اينکه مردم بي شعورند و نمي فهمند که صلاح و خيرشان در چيست و فقط بايد منتظر بمانند و ببينند که عده اي نظر کرده خوشبخت هر چند سال يکبار به برکت قوانين نابرابر راهي خانه ملت شوند و شاد باشند از حضور مبارکشان که حداقل اين حضور مانع ازخالي ماندن مبل هاي شيک پارلمان شده است.
صيانت از آراي همين انتخابات مشروط و انحصاري تبديل به معضلي شده است که مطمئناً مدافعان شرکت در انتخابات نمي توانند آن را ناديده بگيرند. اما چرا با همه اين نا برابريها و محدوديتها هنوز عده اي معتقدند مردم مي بايست اعتماد کنند و دوباره لشکر شکست خورده، مظلوم، آبرو دار و معذور اصلاحات را راهي مجلس کنند؟ چرا بعد از سي سال مشارکت در انتخابات هنوز حقوق سياسي،اجتماعي و اقتصادي مردم ايران تغيير چنداني نمي کند؟ کجا اين حقوق بايد مورد سئوال قرار بگيرد؟ شايد در مطبوعات آزاد.
حرمت صندوق راي در استفاده مکرر و بي اثر آن محقق نمي شود، مي بايست تلاش کرد تا آراي مردم منشاء تغييرات مهمتري گردد. حق کانديدا شدن تمام ايرانيهاي صاحب انديشه، حقي است که مي بايست روزي محقق شود و نه معامله. چرا نمايندگان سياسي معتقد به نظام، اين حقوق را هيچ گاه مطالبه نمي کنند؟ چرا تعيين سرنوشت من مي بايست با مشارکت خودم اما به انتخاب شما صورت بپذيرد؟!
آيا انتخابات نمي بايست وسيله اي براي کسب حقوق ملت باشد؟ چرا حالا که متهميم به خيانت و فرار، عافيت طلبي و هزار چيز ديگر، نبايد صراحتاً حقوق ملتي را فرياد بزنيم که در بند اقتصادي انحصاري و مذهبي سياسي و افيوني وارداتي هر روز بيشتر از پيش در منجلاب ياس و نا اميدي، بي اعتمادي و سياست گريزي فرو مي رود؟
چرا نبايد براي حضورمان در اين بازي تکراري شرطي طرح کنيم؟ تلاش متعهدانه براي دست يابي به فقط يکي از اين چند شرط پيش رو مي تواند بهترين راه براي کسب اعتبار از دست رفته مدافعان اصلاحات حکومتي باشد. به طور مثال شروطي از قبيل، آزادي تمام زندانيهاي عقيدتي، سياسي و مطبوعاتي يا حذف تاييد صلاحيت کانديداها از دستور کار شوراي نگهبان يا ممنوعيت حضور نظاميان تا روز برگزاري انتخابات مي تواند شرايط لازم براي مشارکت در اين انتخابات را مهيا سازد.
شايد به جاي يادآوري ناممکن بودن شکل گيري شرايط مشابه مجلس ششم، بهتر باشد بگويم ديگر پبروزي بادآورده اي هم از نوع دوم خرداد به اين راحتي ها ميسر نيست. وقتي اين حقوق از طرف حاکميت مشروع دانسته نشود، مشارکت در انتخابات حاکميت نيز نبايدمشروع تلقي شود. اما اگر قرار باشد اين حقوق بدون فشار خارجي و وحشت جنگ و انقلاب، با اراده و ميل ملت با گوش ناشنواي حکومت آشنا شود آنوقت مي توان اميدوار بود که چرخ اصلاحات در ساختار حکومت بچرخد؛ حتي اگر بسيار آهسته. تلاش براي متقاعد کردن مردمي که بنا ندارند پادگاني رايشان را روانه صندوق کنند کاري است پسنديده و به طور حتم از نگاه آيندگان دور نخواهد ماند. اين مهم با استدلال محکم و رفتاري مبتني بر صداقت و شجاعت ممکن است. آن هم در شرايطي که شعار مداراي اصلاح طلبان، بيشتر از هر چيزي موجبات بي اعتمادي مردم به آنان را فراهم آورده است. آنان به اوضاع آگاهند و درد را بهتر از هر کسي مي شناسند اما اينکه نمي خواهند بپذيرند که مبارزه براي نهادينه کردن آزادي عملاً وارد مرحله اي جديد شده، موضوعي است جداً تاسف بار.
اگر بپذيريم تحريم دوره نهم رياست جمهوري موجب پيروزي و حضور نمايندگان افراطيون جامعه در ساختار قدرت شد، آنگاه بهتر مي توان دلايل مدافعان حضور در انتخابات آينده را درک کرد. شفافيت و صراحت بيان عده اي محدود از سياستمداران واقع گراي حاکميت،اگر منتهي به مطالبه حقوق ملت نشود اساساً چيزي بيشتر از تعارف نخواهد بود. سياسيون مي بايست آماده پرداخت هزينه ايي حداقل متناسب با دانشجويان،فعالين سنديکا ها، و روزنامه نگاران باشند.
تکيه بر شعار روشنفکري و يا وعظ مذهبي بدون عمل سياسيون امروز ايران، شايد يکي از علل اصلي از بين رفتن حس اعتماد مردم و نسل جوان به آينده سياسي کشور و عملکرد سياسي تمام گروههاي موجود در صحنه باشد. در واقع امروز وحدت ملي به عنوان اولين عنصر تداوم ماهوي ايران و يا همان سرمايه پايداري اين کشور مشخصاً به خاطر شعار محوري سياسيون بي عمل به خطر افتاده است.
مشروط کردن حضور در انتخابات در واقع شانس مجددي است براي بازنگري قدرت تحريم. تحريم به عنوان يک رفتار سياسي بسيار شناخته شده مي تواند منشا تغيير باشد. اما نوع و زمان استفاده از اين حق مي بايست هوشمندانه باشد و البته تاثير گذار.
احمدي نژاد و پدر معنوي او به دليل صراحت و جسارت در رفتار و گفتار موفق شده اند رضايت طرفدارانشان و حتي بسياري از مخالفانشان را جلب کنند. آنها به صراحت مي گويند به دموکراسي و آزادي بيان و حکومت سکولار اعتقاد ندارند، آنها هيچ استاد ليبرالي را در دانشگاه تحمل نمي کنند و براي حفظ اين وضعيت هر حکمي را که لازم بدانند مي دهند، هر فتوايي را جايز مي شمارند و هر عملي را مجاز مي دانند. اما آيا ما هم به عنوان مدافعين و مدعيان آزادي با صراحت و شجاعت کافي براي طلب ويا احياي ارزشهاي خودعمل مي کنيم؟
در چنين شرايطي نظام،اگر همچنان زورمندانه بخواهد فرياد جنبش دموکراسي خواهي را ناديده بگيرد، مسئول تحريم انتخابات خواهد بود. مدافعان مشارکت بلا شرط در انتخابات هم مسئول خواهند بود، اگر بي دليل مصالح ملي و حقوق سياسي ملت را خرج کنند. همانطور که تحريم هيچ انتخابات آزادي به مصالح ملي کشور و مردم کمک نمي کند، حضور بي اثر، بي برنامه و بدون شرط هم نمي تواند تامين کننده آن باشد.
