توطئه هايي که تست مي شود
مهرانگيز کار - دوشنبه 17 دی 1386 [2008.01.07]

ريئس جمهور کنوني عراق چگونه سياستمداري است؟ تا دو سه روز پيش به نظر مي رسيد پرزيدنت جلال طالباني ترجيح مي دهد به گرفتاري هاي داخلي عراق اولويت داده و آنها را سر و سامان ببخشد، اما در روزهاي اخير با خبرهايي مواجه شده ايم که يادآور آغاز ماجراجويي هاي صدام در ارتباط با ايران است. لذا احتمال مي رود سياست خارجي صدام، توسط مخالفان او که اينک بر عراق حکومت مي کنند در دستور کار قرار گرفته باشد. اين بار شايد حمايت هاي خاص بين المللي هم ماجراجويي را تقويت کند.
روزنامۀ عربي زبان الحيات به نقل از جلال طالباني ريئس جمهور عراق نوشته است: "قرارداد 1975 ايران و عراق را به رسميت نمي شناسد." قرارداد تقسيم اروند رود (شط العرب) که ميان شاه ايران و صدام حسين امضا شده از نظر دولت کنوني عراق که مجموعه اي از مخالفان صدام است، پذيرفته نيست.
با انتشار اين نظرات، جلال طالباني سرفصل تازه اي را در بحران هاي منطقه گشود و روشن شد ايران همچنان در خطر است و بيانيۀ سازمان هاي اطلاعاتي امريکا فقط شکل خطر را تغيير داده است.
جنگ هشت سالۀ ايران و عراق بر پايۀ اصول و موازين بين المللي هنوز پايان نيافته و آرامش با آتش بس برقرار شده است. بنابراين موقعيت آسيب پذير است. با تحولاتي که بعد از حملۀ امريکا به عراق اتفاق افتاد هزار ميليارد دلار مطالبات ايران بابت غرامت جنگ که آغازگر آن عراق بود به زبان سياسي مسکوت ماند و به زبان عاميانه حقوق مالي مردم ايران در اين ماجرا سوخت شد. جنگ ايران و عراق برنده نداشت. کشته و معلول و بي خانمان از هر دو طرف فراوان داشت. جوانان ايراني با ايثار جان خود وجب به وجب خاک سرزمينشان را که توسط عراق اشغال شده بود باز پس گرفتند. اين را مي شود در جاي خود پيروزي بزرگي برشمرد که در زندگي نامۀ آن دلاوران به ثبت رسيده و افراد و دستجاتي که بعد ها با خون آنها دکان و دستگاه راه انداخته اند و با آن دلاوري ها کاسبي مي کنند و به قيمت جان شهيدان به توجيه ظلم و بيداد مي پردازند از آن افتخارات سهمي ندارند.
اعلام الغاي قرارداد 1975 از سوي ريئس جمهور عراق فاقد مباني عقلي و حقوقي است. از دلايل سياسي آن هنوز خبري در دست نيست. صدام حسين هم ماجراجويي در اين منطقه را با همين ادعاها آغاز کرد. عراق در سال 1969 ميلادي اعلام کرد آب هاي اروند رود (شط العرب) به طور کامل متعلق به عراق است و با اين ادعا با ارتش پادشاهي ايران در موقعيت جنگي قرار گرفت. ارتش ايران پيشرفته و مجهز بود. شاه ايران با آنکه از حيث تسليحاتي کم نمي آورد، جنگ را به مصلحت نمي ديد. دولت ايران از حمايت دولت امريکا بهره مند بود. صدام حسين به ارزيابي اوضاع و احوال پرداخت و با درک موقعيت نظامي و سياسي ايران، آمادگي خود را براي امضاي يک توافقنامۀ مرزي ابراز داشت. البته پا در مياني يک شخصيت مصلح مانند رئيس جمهور وقت الجزاير، حواري بومدين هم تأثيرگذار بود و نتيجۀ مذاکرات به صورت توافقنامۀ الجزاير در سال 1975 به امضاي دو کشور رسيد. توافقنامه يک توافقنامۀ سياسي است که مرزهاي دو کشور را به دقت تعيين کرده و تابع همۀ آن اصول بين المللي است که قراردادهاي مرزي را حمايت مي کند و لغو يک طرفۀ آنها را اجازه نمي دهد.
قرارداد در زمان انعقاد نشانه اي بود بر قدرت فائقۀ ايران در منطقۀ خليج فارس. قرارداد حق مشترک دو کشور در ادارۀ اروندرود (شط العرب) و تقسيم آب هاي اين آب راه پر اهميت را به رسميت مي شناخت و بر آن تأکيد مي ورزيد. اينک جلال طالباني مي گويد توافقنامه پيش از اين توسط گروه هاي معارض صدام يعني همان گروه هايي که در حال حاضر حکومت را در عراق در اختيار دارند لغو شده است. اين ادعا با تمام اصول حقوق بين الملل در تعارض است.
هرگاه خبر تکذيب نمي شد وارد دوران پر مخاطرۀ تازه اي شده بوديم و با آنکه خبر تکذيب شد بخواهيم و نخواهيم تئوري توطئه دارد ديگربار خود را بر ما تحميل مي کند و از آنچه در راه است مي ترساند. اينک پس از انتشار سخنان ريئس جمهور عراق فهميدن خطوط توطئه و پيامي که در خبرها نهفته است چندان سخت نيست. با انتشار بيانيۀ نهادهاي اطلاعاتي امريکا نفسي کشيديم با اين اميد که از خطر حملۀ نظامي غرب به ايران کاسته شده. اما با انتشار سخنان جلال طالباني نفس ها در سينه حبس شد و پيام دريافتي اين بود که گويا مقرر شده است درگيري ايران در يک ماجراجويي منطقه اي و محلي به کمک دولت وقت عراق اتفاق بيافتد. فهميدن پيام دشوار نيست. کل جغرافياي ايران را مي خواهند تهديد کنند و شايد مديريت جهاني، فروپاشي جغرافياي اين سرزمين کهن را در دستور کار دارد.
باورکردني نيست، ولي مگر همين چند روز پيش نبود که از همکاري ايران براي تنش زدايي در عراق و استفاده از نفوذ ايران بر رهبران تندروي شيعه در عراق سپاسگزاري شد؟ باورکردني نيست مگر همين چند هفتۀ پيش نبود که ديديم سايۀ شوم جنگ دارد به حاشيه مي رود. اينک با ناباوري به چشم مي بينيم که سايه از جاي ديگري، از سوي دولتي که پياپي پيام دوستي و همکاري مي فرستد به ايران نزديک مي شود. باورکردني نيست که عراق به جاي همکاري براي امنيت منطقه و امنيت حکومتي که در اختيار مخالفان صدام قرار گرفته است، آب را گل آلود کند و امنيت منطقه را در هم بريزد. اينک که طالباني خبر را تکذيب کرده بر پيچيدگي موضوع افزوده است. او ضمن تکذيب گفته است: "قرارداد 1975 الجزاير جزو اسناد بين المللي است و تنها با درخواست ايران تغيير مي کند. من در آن گفتگو اشاره اي به اين قرارداد نکردم و گفتم: ما به برادران ايراني خود پيشنهاد داده ايم که غرامت هزار ميليارد دلاري جنگ صدام را به خاطر وضعيت جنگ زدۀ کشور ببخشند. پس از اين بود که خبرنگار الحيات پرسيد: در اين صورت، بايد منتظر لغو قراداد الجزاير باشيم که من نيز گفتم: اگر لطف برادران ايراني شامل عراقي ها شود چنين خواهد بود."
جلال طالباني که خود حقوقدان برجسته اي است چگونه مي خواهد به اين خواستۀ سياسي که لطف برادران ايراني شامل حال دولت وي بشود و برادران ايراني قرارداد را به نفع ايشان لغو کنند مشروعيت حقوقي ببخشد؟ آيا مي توان گفت او يک سياستمدار تازه به دوران رسيده وغافل از حقوق بين الملل است؟ بي گمان چنين نيست. جلال طالباني خوب مي داند آنچه را ادعا مي کند در مجموعۀ حقوق بين الملل جايي ندارد و فاقد مباني حقوقي و صلح آميز است. بايد ديد در مراکز تصميم گيري هاي مديريت جهاني چه مي گذرد که عراق، اين بدهکار بزرگ به ملت ايران، از ايران طلبکاري مي کند و در صدد است يک پيمان مرزي مهم را در هم بريزد. آيا برنامۀ فروپاشي ايران کليد خورده است؟ جلال طالباني بر پايۀ کدام اصل حقوق بين الملل توقع دارد حکومت ايران، برادري کند و از حقوق ملت ايران به مجموعۀ حکومتي عراق امروز بذل و بخشش نمايد؟
شگفتا که اين بار يک حقوقدان برجسته آغازگر ماجرا شده است. طالباني گفته بود توافقنامه از سوي گروه هاي مخالف دولت سابق عراق، يعني مخالفان دولت صدام حسين که اکنون حاکم بر امور کشور عراق شده اند لغو شده تلقي مي شود. وي افزوده بود دولت کنوني عراق با امضاي برخي بيانيه هاي مشترک با ايران به دليل درج اين توافقنامه در متون آنها مخالف است. با آنکه به صورت ظاهر وي سخنان خود را تکذيب کرد ولي اين شائبه را که سياست هاي توطئه گر وارد صحنه هاي آزمايشي شده اند تقويت نمود. او در تکذيب خود به صراحت گفت که انتظار دارد قرارداد لغو بشود. بنابراين اصل ادعاي خود را تکذيب نکرده، بر آن صحه گذاشته و از باب احتياط همان خواسته را به صورت ديگري مطرح ساخته است. خواسته اي که کاملا با منافع ملي ايران در تضاد است و امنيت را به خطر مي اندازد.
قراردادهاي بين المللي، بخصوص قراردادهاي مرزي با تغيير دولت ها بي اعتبار نمي شود. با تغيير رژيم هاي سياسي به هر دليل که اتفاق افتاده باشد (کودتا، انقلاب يا جنگ) بي اعتبار نمي شود. دولت هايي که جانشين دولت امضا کننده مي شوند متعهد به ايفاي تعهدات مندرج در قراردادهاي مرزي هستند، مگر آنکه توافقنامه با رضايت دو طرف تغيير کند. اين اصول حقوق بين الملل صلح را تضمين مي کنند و اعلام لغو يک طرفۀ قراردادهاي مرزي صداي طبل جنگ را به گوش مي رساند. بنابراين دولت کنوني عراق و دولت کنوني ايران که هر دو دولت هاي جانشين به شمار مي روند مکلف به ايفاي مفاد توافقنامه اي هستند که دولت هاي پيشين آن را امضا کرده اند. کلماتي مانند "برادري" در اصول حقوق بين الملل جايگاهي ندارد. دولت ايران که نمي تواند حقوق مردم را از باب برادري به ديگران تعارف کند.
سخن طالباني پيش و پس از تکذيب سنجيده نيست. با اصول صلح آميز حقوق بين الملل وعرف بين المللي ناهمگون است. وي در ادعاي خود آن اصول را کنار گذاشته و به مخالفت حاکمان کنوني عراق با صدام استناد کرده است. مستندي که او ارائه داده فاقد وجاهت قانوني است.
قراردادهاي مرزي از جملۀ محکم ترين قراردادهاي بين المللي است و اعتبار تعهدات مندرج در آنها را آقاي طالباني يا آقاي احمدي نژاد يا ديگر روساي کشورها نمي توانند در هم بريزند، مگر آنکه قصد و نيت ماجراجويي در کار باشد. تنها در زمينۀ توافقنامه هاي ناظر بر وام هاي دولتي است که حقوق بين الملل در موارد خاصي جاي چک و چانه زدن را باز گذاشته است. دلايل جلال طالباني براي انتشار اين ادعاها هرچه هست نشان از آن دارد که سوء مديريت مديران سياسي در ايران بالاخره در درازمدت کار خود را کرده و همه را به هوس انداخته تا از اين جغرافياي بي همتا سهمي و فيضي ببرند. ايران را تنها و بي پناه مي بينند. ايران را در موقعيت نامطلوب ارزيابي مي کنند. ايران را عاجز از تنش زدايي مي دانند. بي جهت نيست که امارات پياپي بر دعاوي ارضي خود بر سه جزيره اصرار مي ورزد. بي جهت نيست که سهام ايران از منافع درياي خزر به شدت تنزل مي يابد. نارضايتي روزافزون ايرانيان که وضعيت نابسامان اقتصادي، انواع فساد حکومتي و اجتماعي و نقض گستردۀ حقوق بشر علت اصلي آن است تصويري از ايران ارائه مي دهد که به نظر مي رسد فروپاشي جغرافيايي آن بدون مقاومت وسيع مردم شدني است.
اما اين فقط يک بخش از تصوير ايران است. از ايران تصوير ديگري هم مي شود ارائه داد. در بخشي از جهان که بخصوص مخالفت با سياست هاي امريکايي اوج گرفته است، ايران در دوران رياست جمهوري احمدي نژاد گرايش هايي را پرچمداري مي کند که شايد در خود ايران خريداري ندارد. اما در بخش بزرگي از جهان طرفداران پرشور پيدا کرده است. اين موقعيت هم مورد علاقۀ مديريت جهاني نيست و ممکن است تبعاتي داشته باشد که در نهايت نابسود به حال منافع ملي ايران است. شايد از اين روست که ادعا پشت ادعا مطرح مي شود. در يک واکنش احساساتي و شتاب زده، تن مان از عاقبت کار مي لرزد. آيا شايعات سياسي که مدت سه دهه است دهان به دهان مي چرخد دارد تبديل به واقعيت هاي هولناک مي شود؟ آيا قرعه به نام جلال طالباني افتاده است تا کابوس هاي ما را تعبير کند؟ براي مرزهاي آبي و خاکي ايران چه برنامه هايي ريخته اند؟ آيا در اين برنامه ها دارند خوزستان را بين خود تقسيم مي کنند؟ آيا در اين برنامه ها ديگر مناطق مرزي هم محل توجه است؟ خدا کند که سخنان طالباني برآمده از خواب آشفته اي باشد و نه سياست برنامه ريزي شده اي که متناسب با تئوري توطئه تدوين کرده اند. خدا کند طالباني زير سلطۀ جاه و مقام سياسي حافظۀ حقوقي اش صدمه نديده باشد.
جهان 2008 با جهان 1975 تفاوت هاي بسياري دارد. اميدي به پا در مياني شخصيت هايي مانند ريئس جمهور وقت الجزاير حواري بومدين در کار نيست. شرايط جهان سال 1975 که در آن توافقنامۀ مرزي ايران و عراق امضا شده به کلي تغيير کرده و ايران با سياست خارجي آميخته با توپ و تشر که حدود سه دهه از آن مي گذرد بسياري حمايت ها را از دست داده است و ممکن است باب حملۀ نظامي غرب به ايران را بسته اند تا باب درگيري منطقه اي بر ضد مرزهاي آن را بگشايند. زماني که طالباني براي طرح ادعا انتخاب کرده زمان خاصي است. او سخنگوي مصيبتي شده است که در راه است و دولت ايران نمي تواند با شيوه هايي مانند اعدام جوانان در مناطق مرزي و بازداشت و محکوميت آنان در برابر مصيبتي که در راه است مصونيت ايجاد کند. با برنامه اي که ظريف و دقيق تدوين شده بايد ظريف و دقيق برخورد کرد. غفلت از محروميت هاي قومي و تشديد خشونت نسبت به اقوام ايراني بدترين شيوه براي خنثي سازي توطئه هايي است که جغرافياي ايران را تهديد مي کنند. هرگاه ساکنان مرزي ايران در کورۀ داغ محروميت و خشونت و اتهام پياپي بسوزند و در اين سياست تجديد نظر فوري نشود کار بر توطئه گران آسان خواهد شد. در تمام طول تاريخ جمعيت هايي که از دولت متبوعشان ناراضي بوده اند رد پاي ماجراجويان را گرفته اند و هنگامي که يقين کرده اند به خودي اميدي نيست دست در دست ديگران نهاده اند. در شرايط بسيار سخت محرومان و ستمديدگان به عاقبت کار نمي انديشند.
دولت ايران در موقعيتي گرفتار شده که براي عبور از آن ناگزير است بهترين راه را انتخاب کند، هرچند به آن تمايل نداشته باشد. مسائل دولت ايران لحظه به لحظه پيچيده تر مي شود. طرفداران صلح و امنيت پيشنهاد مي کنند دولت به کارشناسان مستقل تکيه کند. کارشناساني که تابع بي چون و چراي دولت ها نمي شوند، ولي کشورشان را دوست دارند و مي توانند مشاوره هاي سودمند در اختيار بگذارند. مرزهاي جغرافيايي کشورها را فقط دولت ها و نيروهاي نظامي پاسداري نمي کنند. مرزنشينان و درجات اعتماد و رضايت آنان به دولت متبوع عامل مؤثري است که هرگاه تضعيف شده باشد، کار را بر نيروهاي نظامي و دولت سخت مي کند و صدام هاي کوچک و بزرگ را به طمع مي اندازد تا آنچه را آماده شده بربايند. جاي حاميان حقوق بشر که رفع ظلم از مردم به خصوص از مرزنشينان را توصيه مي کنند در اين شرايط حساس منطقه اي گوشۀ زندان نيست. سياست نقض گستردۀ حقوق بشر در صورت تداوم بر نارضايتي هاي وسيع در مناطق مرزي کشور مي افزايد و سياستمداراني بسيار کوچک تر از پرزيدنت طالباني از باب تست و آزمايش هم که شده حرف دلشان را مي زنند و در صورت لزوم چندبار آن را تکذيب مي کنند تا سيب کاملا پخته و رسيده بشود و در موقعيت مناسبي توي دامانشان بيافتد. اين ترفندهاي آزمايشي را بايد جدي گرفت. زندان و اعدام مخالفان و منتقدان وضع را از آنچه هست بدتر مي کند.
