Rooz

اسب ها و گرسنگي

گزارش نيويورک تايمز از زندگي يک زن آمريکايي در ايران - یکشنبه 9 دی 1386 [2007.12.30]

قارا تپه شيخ
‏ ‏
لوئيس فيروز آمريکايي، که در مزرعه اي در ويرجينيا متولد شد، نيم قرن قبل ايران را به عنوان وطن خود ‏انتخاب کرد. او که اکنون 75 ساله است، يک مزرعه پرورش اسب را در نقطه اي دورافتاده در شمال شرقي ‏ايران اداره مي کند و شاهد بوده که ايران از کشور متحد آمريکا به دشمن اصلي اين کشور تغيير يافته است. ‏
‏ ‏
او در دهه 1950 به تهران نقل مکان کرد تا با يک اشراف زاده جوان ايراني ازدواج کند، اما موقعيت برجسته اين ‏خانواده با پيدايش انقلاب اسلامي در سال 1979 که با محروميت هاي جنگ هشت ساله با عراق همراه شد، به ‏طرز چشمگيري تغيير کرد. ‏
‏ ‏
فيروز با مشکلات مالي مواجه شد و حتي مدتي را در زندان سپري کرد، اما در دنياي سوارکاري بخاطر اقدامش ‏در نجات يک نژاد قديمي از انقراض و نشان دادن ارتباط آن با اسب هاي اصيل نژاد غربي، صاحب شهرت شد. ‏او شاهد بوده که ايران از يک حکومت سلطنتي متحد آمريکا به يک حکومت اسلامي تبديل شده است که آمريکا را ‏بعنوان "شيطان بزرگ" محکوم مي کند. ‏
‏ ‏
فيروز در حاليکه در کنار آتش در خانه محقر آجري اش که در آن به تنهايي زندگي مي کند، نشسته است، مي ‏گويد:" من چندين بار از پا درآمده ام و دوباره سرپا شده ام." اين زن رک و روراست، که يکي از معدود آمريکايي ‏هايي است که هنوز در ايران زندگي مي کنند، با سياست آمريکا در خاورميانه مخالف است و مي گويد هرگونه ‏حمله به برنامه هسته اي ايران براي منطقه فاجعه بار خواهد بود. ‏
‏ ‏
دوستان غربي او ممکن است تصور کنند که او ديوانه است که در يک جاي پرت در کشوري که به شدت مخالف ‏آمريکاست، زندگي مي کند، اما فيروز مي گويد از آمدنش به ايران متأسف نيست و از روي اختيار اينجا را ترک ‏نخواهد کرد. ‏
‏ ‏
او مي گويد:" من مدت ها پيش اين تصور را که يک آمريکايي هستم، رها کردم. از تنها زندگي کردن در آمريکا ‏مثل اينجا خيلي بيشتر مي ترسم. دلم براي خيلي ها تنگ مي شود، اما نه براي سبک زندگي شان."‏
‏ ‏
فيروز با چشمان نافذ آبي و شوخ طبيعي سريعش با داستان هايي از يک زندگي مرفه و متنوع از مهمان هايش ‏پذيرايي مي کند و تعريف مي کند که چطور مجبور شد ماشينش را به هنگام تيراندازي در خارج از سفارت آمريکا ‏در تهران رها کند. بعد هم موشک عراق بود که به سقف منزل خانوادگي آنها در تهران اصابت کرد. او مي گويد:" ‏شرايط سختي بود. بمب ها از هر طرف سرازير مي شدند."‏
‏ ‏
با پيروزي انقلاب اسلامي، حاکمان جديد ايران که به نام خانوادگي او، که برگرفته از شاهزادگان قاجار بود، با ظن ‏و گمان مي نگريستند، او را به مدت سه هفته و همسرش نارسي را به مدت سه ماه زنداني کردند. برادر نارسي ‏محکوم به مرگ شد، اما محکوميت او به شش سال حبس تغيير يافت. برخي از خويشاوندان آنها که شاهد مصادره ‏اموالشان بودند، از ايران فرار کردند. افراد ديگري را که آنها مي شناختند، اعدام شدند. ‏
‏ ‏
فيروز، مادر سه فرزند از جمله پسري است که هم اکنون عکاس اصلي خبرگزاري رويترز در ايران است، مي ‏گويد، او مجبور شد براي ادامه زندگي، جواهرات و نقره هاي خود را بفروشد. او مي گويد:" ما هيچي نداشتيم. ما ‏واقعا ً در آن روزها چيز زيادي براي خوردن نداشتيم و هميشه گرسنه بوديم." اما او با خنده مي گويد:" گرسنگي ‏شما را جوان مي کند. چند نفر را شما مي شناسيد که توانسته اند در يک عمر دو بار زندگي کنند؟"‏
‏ ‏
خانواده فيروز به تدريج زندگي خود را از نو ساخت و يک مزرعه در نزديکي يک روستاي ترکمن بنا کرد. ‏نزديک ترين همدم هاي هر روزه اين بيوه، که در سال 1994 همسر خود را از دست داد، پنج سگ، 45 اسب و ‏روستائيان ترکمني هستند که بر روي مزرعه اش کار مي کنند. او با داشتن بازوي شکسته اي که سرعت اسب ‏سواري اش را تاحدودي کند مي کند، به منظور امرار معاش، گروههايي از توريست هاي غربي را به سفر 10 ‏روزه سوارکاري به کوههاي دوردست مي برد.‏
‏ ‏
پزشک فيروز به او گفته است که او براي سوارکاري خيلي پير است، اما او مي گويد:‏‎ ‎‏"من براي سوارکاري خيلي ‏پير نيستم. براي افتادن از اسب پيرم." او در تلاشي بيهوده از مقامات ايران درخواست کرده است به او اجازه ‏دهند اسب هاي نژاد خزر را از ايران صادر کند. به اعتقاد او اين اسب ها به تزريق نيرو و توان جديد به اسب ‏هاي معيوب غربي کمک خواهند کرد. ‏
‏ ‏
منبع: نيويورک تايمز، 26 دسامبر‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.