Rooz

زندگي عادي مي خواهم

گزارش آلترناتيو از دردنامه مهرنوش سلوکي - یکشنبه 9 دی 1386 [2007.12.30]

‏من در دسامبر 2006 با دراختيار داشتن مجوزهاي لازم براي توليد يک فيلم مستند به ايران آمدم، ولي دو ماه بعد به ‏زندان افتادم. پس از آن اجازه خروج از کشور را به دست نياورده ام و مجبورم در منزل بمانم.‏

فکر مي کنم که پرونده من در ابتدا به دليل اتهام هايي که به اشخاص دو مليتي، به ويژه ايراني-امريکايي، وارد بود ‏تشکيل شد. ولي چهار متهم ايراني-امريکايي آزاد شدند و در ماه سپتامبر امکان خروج از کشور را پيدا کردند. ولي به ‏گفته ستاد حقوق بشر اسلامي، من برخلاف آنها، بايد به هر قيمت ممکن در ايران بمانم: "براساس حکم داده شده به ‏دادگاه در رابطه با پنج نفر دومليتي، چهار نفري که داراي مليت امريکايي-ايراني هستند مي توانند خاک ايران را ترک ‏کنند، ولي نفر پنجم که داراي مليت ايراني-فرانسوي است بايد تا حد امکان در ايران بماند." ‏

بسيار مشکل است که شخصي بدون دانستن تاريخ آزادي خود، آن هم چند روز قبل از سال نو ميلادي، در کشوري ‏محبوس باشد.‏

ولي اکنون مي دانم "چرا مرا به داشتن نيت براي تبليغ عليه نظام متهم کرده اند". من از گورستان خاوران فيلمبرداري ‏کرده ام و اين همان گورستاني است که قربانيان وقايع سال 1988 را در دل خود جاي داده. من در سال 2004 از ‏قبرهاي مبارزان مسلماني که در اواخر سال 1944 و اوايل 1945 براي آزادسازي استان آلزاس در فرانسه کشته شدند ‏نيز فيلم گرفتم. با توجه به اين واقعيت که اين قبرها بسيار مورد بي حرمتي قرار گرفته بودند، فيلم من مي توانست براي ‏فرانسه اي که طرفدار حقوق بشر است يک عامل دردسرساز تلقي شود، ولي هيچ کس مرا دستگير يا زنداني نکرد. ‏

وکيل من در دادگاه اعلام کرد: "نگهداشتن شخصي به دور از خانه و خانواده اش در حدود يک سال، مطابق با موازين ‏اسلامي نيست، به ويژه زماني که هيچ مدرکي داير بر دريافت کمک مالي از سوي کميسيون حقوق بشر کانادا يافت نشده ‏است. به علاوه، هنوز محرز نشده که وي قصد تبليغ داشته."‏

او درخواست داشت که پرونده من مختومه اعلام کند. به علاوه، ستاد حقوق بشر اسلامي نيز علاقه خود را براي حل ‏اين مشکل نشان داده، به ويژه زماني که اين پرونده در مطبوعات جهان انعکاس داشته و کانادا نيز اظهاراتي رسمي در ‏اين رابطه بيان کرده است. ولي وزارت اطلاعات به دليل مداخله در اين مسأله، آگاهانه در روند اين پرونده ايجاد اختلال ‏کرده است. قاضي پرونده اظهار داشت مي داند که من "فعال سياسي" نيستم، ولي بنابه يک سري "دلايل نا آشکار" ‏مجبور است از وزارت اطلاعات پيروي کند. ‏

دلايل نا آشکار

چه دلايل نا آشکاري؟ مليت فرانسوي؟ اميدوارم که اين مسأله باعث ايجاد تنش و دردسر نشود. شايد وزارت اطلاعات ‏مي خواهد مرا به خاطر آنچه که در زندان اوين ديده ام نگهدارد؛ زنداني که تعداد دانشجويان محبوس در آن بيش از ‏تعداد دانشجويان يک مجتمع دانشگاهي است. ‏

هيچ چيز نمي تواند تصاويري که ديده ام و فريادهايي که شنيده ام را از ذهنم پاک کند. من فيلمسازم. شايد در آن زمان ‏دوربين در دست نداشتم، ولي يک دوربين دروني [مغزم]، يک عدسي [چشمهايم] و يک کاست [ذهنم] هميشه همراهم ‏بوده اند و آنچه را که در مدت اقامت "ناخواسته ام" در اوين در اطرافم مي گذشته ضبط کرده اند.‏

من دانشجوياني را ديده ام که با چشمان بسته درحال پر کردن فرم بودند. صداي دانشجوياني را شنيده ام که زير ضربات ‏شديد باتوم فرياد مي زدند [به گفته نگهبان زندان، اين فرياد متعلق به جواناني است که دارند فوتبال بازي مي کنند و ‏صداي ضربات نيز ضربه به توپ فوتبال است و هيچ ارتباطي با ضربات پايي که استخوان ها، جمجمه ها و بازوان را ‏خرد مي کند ندارد].‏

آخرين خاطره ام از اوين مربوط به استخر آن است که به گفته پزشک بند 209، هيچ گاه از آن براي شنا استفاده نشده. ‏در سال 1988 آن را پر از زنداني کرده اند تا آسان تر بتوانند روند اعدام آنها را با مسلسل دستي انجام دهند.‏

البته اقامت من در مکاني که همه در تهران از آن فراري اند، جنبه هاي آموزشي خاص خود را داشته است. درواقع من ‏اين فرصت را داشتم تا با پرسنل زندان صحبت کنم. من با عواملي که مسؤوليت پرونده مرا به عهده داشتند به تبادل نظر ‏پرداختم. آنها حتي به من پيشنهاد سناريو مي دادند. خيلي چيزها از آنها ياد گرفتم و شايد آنها هم چيزهايي از من ياد ‏گرفته باشند.‏

اگر فيلمساز نبودم...‏
شايد اگر روزنامه نگاري بودم که به ربودن بچه هاي يتيم متهم مي شدم [مانند فرانسوياني که در چاد متهم به اين عمل ‏شده اند]، يا يک ملوان بريتانيايي متهم به جاسوسي و ورود غيرقانوني به آب هاي جمهوري اسلامي بودم، خيلي زودتر ‏از اينها آزاد مي شدم. ملوانان بريتانيايي که به جاسوسي متهم بودند پس از دو هفته آزاد شدند و با احترام و کادوهاي ‏آقاي احمدي نژاد ايران را ترک کردند.‏

من نه هيچ گاه خواسته ام بچه هاي يتيم را بربايم و نه قصد عبور غيرقانوني از مرزهاي آبي خليج فارس را داشته ام. ‏من تنها مي خواستم داستاني را تعريف کنم؛ داستان 4 تا 6 هزار مرد و زن جوان و اکثراً دانشگاهي که پس از محاکمه ‏پشت درهاي بسته، حتي لحظه اي فرصت اظهارنظر، دفاع يا تقاضاي بخشش از جلادان خود را پيدا نکردند. ‏

روزي، يکي از مسؤولان وزارت اطلاعات به من گفت: "چهره شما روزنامه نگاران بسيار خطرناک تر از بمب هاي ‏دشمن است."‏

شايد او معتقد بود کانادا با فيلمي که من مي سازم، مي تواند يک "ماجراي خاوران" برپا کند و پاي ايران را به کميته ‏حقوق بشر سازمان ملل بکشاند. ‏

ولي به نظر من، سينما چيزي جز آينه اي از آنچه انجام مي دهيم نيست؛ درواقع به ما امکان مي دهد تا اعمال و ‏رفتارمان را بهتر و موشکافانه تر ببينيم. سينما مي تواند ايجاد نگراني کند، آزار دهد و دردسر بتراشد، ولي عملکرد ‏اصلي و نهايي آن چيزي جز جمع کردن انسان ها به دور يکديگر و ايجاد سازش نيست. هدف آن اين نيست که پاي ‏انسان ها را به دادگاه بکشاند و آنها را مورد محاکمه قرار دهد. وکيل من در زمان قرائت دفاعيه خود اظهار داشت: ‏‏"آقاي قاضي، مدارک و وسايل اين کارگردان را به او بازگردانيد تا بتواند فيلم خود را نشان دهد. خواهيد ديد که هيچ ‏تبليغي در کار نيست، بلکه صرفاً آينه اي را مشاهده خواهيد کرد که بازتاب دهنده واقعيات است."‏

تاريخ را پنهان نکنيم
به گفته مورخي که با او درخصوص وقايع سال 1988 صحبت کرده بودم، اين وقايع هنوز جزو برگ هاي تاريخ ‏محسوب نمي شوند؛ آنها همچنان به زمان حال تعلق دارند و به همين دليل است که نمي خواهند از آن صحبت کنند. شايد! ‏به هرحال، من معتقدم که بايد از آن صحبت شود، بايد تصاوير را به صحبت واداشت و تاريخ را مخفي نکرد.‏

امروز بحران اتمي ايران توجهات بين المللي را معطوف به يک سو کرده و بدين ترتيب، بحراني که براي مردم ‏خاورميانه بسيار مخرب تر است از نظرها دور مانده: نقض حقوق بشر و حقوق شخص توسط حکومت هاي منطقه. ‏سينما وسيله اي است براي صحبت از دردها و رنج ها؛ وسيله اي براي تسکين اهانت ها و بي حرمتي ها، تا بلکه بدين ‏طريق بتوان زندگي را دوست داشت و براي ساختن آينده به آن عشق ورزيد.‏

من مي خواستم اين کار را انجام دهم، ولي اجازه ندادند. اکنون وقت آن است که در فضايي آرام و مسالمت آميز از ‏دولتمردان جمهوري اسلامي، آزادي و ختم پرونده خود را بخواهم. من قبل از هر چيز يک شهروند اين جهان و سپس ‏يک زن هستم. من به هيچ وجه خواهان وقوع جنگ و درگيري نيستم و تنها مي خواهم ايران را ترک کنم و سلامت ‏روحي و جسماني خود را بازيابم و يک زندگي عادي را ازسر بگيرم.‏

منبع: آلترناتيو، 27 دسامبر ‏

مترجم: علي جواهري
alijava_rooz@yahoo.es

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.