Rooz

خانواده‌اي را شلاق مي‌زنند؛ نگران آنها باشيد

محمد جواد روح - پنجشنبه 6 دی 1386 [2007.12.27]

javadroh620.jpg

در‎ ‎اين چند روزي كه از صدور حكم دادگاه بدوي براي پرونده‌ام مي‌گذرد،‎ ‎رسانه‌ها، دوستان مطبوعاتي، ياران ‏حزبي، نهادهاي مدافع حقوق بشر و آزادي‎ ‎بيان، سايت‌هاي اينترنتي، وبلاگ نويسان و نيز دفتر سياسي جبهه ‏مشاركت لطف‎ ‎داشتند و به اشكال مختلف، نارضايتي و گلايه و انتقاد خود را از اين حكم (و‎ ‎به‌ويژه بحث شلاق) ‏ابراز داشتند. ضمن تشكر از اين لطف، جا دارد چند‎ ‎نكته‌اي را بگويم‎:‎

نكته اول‎: ‎قضيه پرونده من، در چهارچوب تحليل‌هاي‎ ‎سياسي رايج نمي‌گنجد. مساله آن بود كه يادداشتي در ‏روزنامه «ياس نو» در‎ ‎نقد احكام صادره عليه يكي از همكاران روزنامه‌نگار، يك نويسنده و نيز‎ ‎مديركل مميزي و ‏كتاب وقت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نوشتم كه به دليل‎ ‎نوشتن و معرفي و مجوز دادن به يك كتاب محكوم ‏شده بودند. در آن يادداشت،‎ ‎گفته بودم كه سياست مميزي و كنترل فرهنگي جواب نمي‌دهد ولي جرياناتي با‏‎ ‎وجود ‏واقعيت‌هايي مانند دوم خرداد، هنوز اين مساله را درك نكرده‌اند‎. ‎متاسفانه قاضي صادركننده آن احكام، اين يادداشت ‏را حمل بر توهين به خود‎ ‎كرد و بلافاصله دست به شكايت زد. بنابراين، فارغ از محتواي حكم صادره،‏‎ ‎كليت ‏پرونده «شكايتي خصوصي» است كه اگر اندكي با كظم غيض و غمض عين قاضي‎ ‎محترم همراه مي‌شد، اينك نه ‏پرونده‌اي در كار بود و نه حكمي و نه شلاقي‎.‎‏ اما به هرحال، ايشان از حق خود استفاده كرد و بنده هم، طبق روال ‏قضايي و‏‎ ‎با زحمات وكلاي محترمم (جناب دكتر عبدالفتاح سلاطاني و سركار خانم پراكند‏‎) ‎در چندين جلسه به ‏اتهامات پاسخ گفتيم تا در نهايت پس از گذشت بيش از‎ ‎چهارسال (كه اين، خود جاي بحث دارد)، حكمي صادر شد ‏كه دوستان در جريان آن‎ ‎هستند‎.‎

نكته دوم‎: ‎ضمن تشكر دوباره از دوستان، از آنها بعنوان‎ ‎يك روزنامه‌نگار و برادر كوچكتر مي‌خواهم كه به جاي ‏من (كه الحمدلله در‎ ‎بيرون زندان به سر مي‌برم و پرونده‌ام هم، در استانداردهاي جمهوري اسلامي‎ ‎نسبتا با روال ‏قانوني رسيدگي شده)، نگران كساني باشند كه نه در آزادي كه‏‎ ‎دربند به سر مي‌برند و هر روز، شايعه و خبر ‏نگران‌كننده‌اي از آنان به گوش‏‎ ‎مي‌رسد‎. ‎

در اينجا به‌ويژه مي‌خواهم از دو تن نام ببرم‎: ‎

اول، «سعيد حبيبي» عزيز كه هر دم از باغ سلول انفرادي‌اش، شايعه‌اي بدتر از قبل به گوش مي‌رسد‎. ‎متاسفم ‏بگويم كه بازداشت حبيبي و ديگر دانشجويان چپگرا، آزموني براي سنجش‏‎ ‎پايبندي اصلاح‌طلبان به حقوق بشر ‏‏(بي‌هيچ چشمداشتي به ايدئولوژي و‏‎ ‎ديدگاههاي آن «بشر») بود كه چندان از آن، سربلند بيرون نيامده‌اند (دست كم‎ ‎تاكنون). انتشار قطره‌چكاني اخبار اين دانشجويان در رسانه‌هاي موجود، سكوت‏‎ ‎اغلب اصلاح‌طلبان و ‏موضع‌گيري‌هاي بشدت حاشيه‌اي و كلي گروهي اندك و برپا‏‎ ‎نكردن مراسم و تجمعي از سوي احزاب يا شاخه‌هاي ‏دانشجويي آنها در اين‌باره،‎ ‎واقعيتي است موجود و انكارنشدني كه اميدوارم در جهت جبران آن، قدم‌هايي‎ ‎برداشته ‏شود‎.‎

دومين زنداني كه از او نام بايد برد، برادر بزرگوار و آزاده‌ام جناب آقاي «عمادالدين باقي» است‎. ‎كسي كه افتخار ‏همنشيني (و نه حتي شاگردي) او را مدتي كوتاه در انجمن دفاع‏‎ ‎از حقوق زندانيان (كه از اعضاي مؤسس آن ‏هستم) و نيز روزنامه‌هاي «شرق» و‎ «‎هم‌ميهن» داشته‌ام‎. ‎

باقي بزرگوار كه فعاليت‌هاي حقوق بشري او در كنار نظرگاه‌هاي‎ ‎ديندارانه‌اش، نشان و نمادي است ملي (و حتي ‏جهاني) براي اثبات ممكن بودن‎ ‎پيوند ميان «اسلام» و «حقوق بشر»، اينك به آشكارترين و بارزترين نمونه نقض‎ ‎حقوق بشر در كشور تبديل شده است. ، بر خلاف حبيبي – كه اصلاح‌طلبان‎ ‎درباره‌اش ساكت و منفعل هستند و ‏جهانيان هم چندان به او و همفكرانش‎ ‎نمي‌پردازند- باقي از پيگيري و حمايت داخلي و خارجي برخوردار بوده ‏است؛‎ ‎اما وضع او در زندان چندان بهتر از حبيبي نيست‎.‎

امروز كه با «محمد قوچاني» عزيز حرف مي‌زدم، نگراني و عصبيت بود كه از‎ ‎آن سوي سيم تلفن منتقل مي‌شد. ‏آقاي نيكبخت،وكيل مبرز باقي و خانم كمالي،‎ ‎همسر زنداني، پشت در مانده و از ملاقات با كسي منع مي‌شدند كه ‏ساعتي قبل،‏‎ ‎از فرط ضعف و وخامت جسماني يكي دو جمله بيشتر توان سخن گفتن در تماس تلفني‎ ‎با خانه نداشت‎.‎
اما در كنار آن دو تن، بايد از خانواده‌هايشان هم نام برد. آنها كه شب‎ ‎و روز ندارند و خواب هم برايشان يا حرام ‏است يا كابوس. خانواده حبيبي كه‏‎ ‎نمي‌دانند او با خود در سلول چه كرده و خانواده باقي، كه در هراس به سر‎ ‎مي‌برند و مدتي قبل هم كه ملاقاتي داشتند؛ چنان با آنان برخورد شد كه دل‏‎ ‎سنگ هم از شنيدن آن آب مي‌شود (و ‏البته در دل آمران و عاملان و مباشران‎ ‎وضع باقي اثر نداشت).‏

يك كلمه بگويم و خلاص. شلاق را اينك باقي و خانواده‌اش، حبيبي‎ ‎و دوستانش دارند مي‌خورند؛ نگران شلاق ‏ناخورده بنده نباشيد. باز هم ممنونم.‏

منبع: نوروز

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.