Rooz

پيش نگري انتخابات و اکثريت خاموش

رضا تقي زاده - چهارشنبه 5 دی 1386 [2007.12.26]

‏‏rezataghizadeh.jpg

جمله معروف استالين ديکتاتور رژيم کمونيستي اتحاد جماهير شوروي در مورد انتخابات، پس از گذشتن چند دهه، ‏همچنان در بسياري از کشورهاي امريکاي لاتين و در ميان "دمکراسي هاي خاورميانه اي" مصداق گويائي دارد. ‏بنا به گفته او: "مهم نيست که چه تعدادي در انتخابات شرکت مي کنند، مهم اين است که چه کساني اراي انها را ‏شماره مي کنند". ‏

علي رغم وجود اين شيوه تفکر، حزب کمونيست حاکم بر شوروي تا پايان دوران حاکميت آن نظام، ضمن داشتن ‏اطمينان خاطر از عملکرد مجريان انتخابات، و البته سرسپردگي شماره کننده گان زير مجموعه آنان، ابتدا ‏داوطلبان انتخاب شدن را از صافي گزينش کنندگان حزبي عبور داده و بعد تعداد تائيد صلاحيت شده گان براي هر ‏حوزه انتخابي را به کمتر از شمارانگشتان يک دست مي رساند وآنگاه ليست نامزد ها را به راي مردم عادي مي ‏گذاشت.‏

‎الگوي نظام ديکتاتوري‎

در انتخابات کمونيستي، انتخاب شدن يک حق بود و انتخاب کردن يک وظيفه. در انجام وظيفه همه مساوي بودند ‏ولي در بر خورداري از حق، صاحبان آن ابتدا ميبايد از صافي "برادران بزرگتر" ميگذشتند و تائيد صلاحيت ‏مي شدند.‏

شيوه حکومت در اتحاد جماهير شوروي سابق ديکتاتوري بود و حاکمان آن نظام با افتخار ديکتاتوري پرولتاريا ‏‏(کارگري) را شيوه حکومتي خود معرفي ميکردند. با اين وجود نمايش برخورداري نظام از "حمايت گسترده توده ‏ها و خلق ها" همواره در دستور کار گرداننده گان حکومت قرار داشت و برگزاري انتخابات فرصتي بود براي ‏تکرار اين نمايش. ‏

در آن نظام راي دهنده گان نقش سياهي لشکررا ايفا مي کردند. شرکت در نمايش انتخابات براي توده ها عادت ‏شده بود. "شرکت فعال در انتخابات" و راي دادن معادل انجام وظيفه نسبت به حزب بود. تعبير مخالف نيز اين ‏بود که خودداري از راي دادن يعني در مقابل خلق ها قرار گرفتن. حد اقل جزاي روژنيست هاي دگر انديش و ‏‏"دشمنان خلق" نيز از دست دادن ساير حقوق زندگي بود - از جمله حق داشتن مسکن بهتر، يا جلو تر رفتن در ‏صف چند ساله در يافت يخچال و تلويزيون و... - يا تغير شغلي که به آن خوکرده بودند.‏

سوسياليست هاي کوچک تر حزبي و ديکتاتورهاي کبير و غير کبير هميشه از اين روش راي گرفتن و راي ‏دادن وراي شمردن بر خوردار بوده اند. حسني مبارک در مصر معمر قذافي در ليبي و صدام حسين در عراق ‏رکوردهاي بالاي 90% حمايت راي دهندگان را بنام خود ثبت کرده اند. نتايجي که دستيابي به نيمي از آن، مي ‏توانست نتايجي آرماني براي رهبران تاريخ سازي چون چرچيل و دوگل و کنراد ادنائر در بهترين روزهاي قدرت ‏آنها تلقي شود. ‏

‎الگوي ايراني‎

در ايران شيوه حکومت ديکتاتوري نيست و "مردم سالاري اسلامي" توصيف مي شود. در ايران برگزاري ‏انتخابات سراسري امر رايجي است. در ايران تکثر گروههاي سياسي و مرامي به تولد جبهه هاي فراگير، چهار ‏وجهي، خطي، و شوراهاي ضامن مشارکت مردم و سازمانهاي حزبي و احزاب سازماني، فراکسيون ها، طيف ها ‏و جناح ها انجاميده و اين تنوع بخصوص در ايام انتخابات بسيار محسوس تر از ساير اوقات است.‏

در ايران اينطور نيست که همواره يک حزب مرامي سکاندار باشد، اگر چه در ايران دمکراسي نوع غربي هم ‏بنا به اعتراف خودمان رايج نيست. در ايران "ليبرال دمکراسي" حاکم نيست.‏

در عين حال، شباهت هاي غير قابل انکاري بين نظام مبتني بر مردم سالاري ديني مرامي ايران و ساير الگوهاي ‏شناخته شده حکومتي و دولتي در ساير نقاط جهان وجود دارد. از جمله حق مساوي و برابر براي کليه احاد مردم ‏براي "شرکت" در انتخابات و راي دادن؛ حقي که در دمکراسي هاي متعارف دنيا نيز شناخته شده و متداول است. ‏اما در مبحث انتخابات و در بخش" آزادي انتخاب کردن وانتخاب شدن" مردمسالاري مرامي ايران اشتراک خود ‏را با دمکراسي هاي متعارفي را از دست مي دهد ودر عوض به الگوهاي ديکتاتوري مرامي نزديک مي شود: ‏در ديکتاتوري هاي مرامي "حق" راي دادن را وارونه کرده و آن را "وظيفه" مي خوانند و انجامش را فريضه ‏اي بر عهده خلق قلمداد مي کنند.‏

‎مفهوم انتخاب‎

در حقيقت در مردم سالاري مرامي اصل بر صغير بودن مردم است و حق انتخاب کردن، محدود به برگزيدن ‏نامزد هاي از غربال گذشته. در اين نظام براي برخورداري از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن شرايطي در نظر ‏گرفته شده. وظيفه نظارت بر اجراي شروط اثبات صلاحيت نيز درعهده نگهبانان برگزيده نظام قرار مي گيرد و ‏نه به اختيار و درايت شخصي راي دهنده گان.‏

‏ با تکيه بر شباهت هاي برشمرده، مردمسالاري مرامي در هر حال سيستمي است معتقد به انتخابات و مشابه ‏دمکراسي هاي متعارف، با اين تفاوت که متوليان زحمت انتخاب نمايندگان مردم را از دوش آنها بر داشته و ‏برگزيدگان مورد اعتماد خود را پيش روي آنها گذاشته اند. ‏

در اين سيستم، در ابتداي کار و در مراحل تکوين قدرت دانه هاي غربال صلاحيت درشت و عبور ناخودي در ‏کنار خودي از آن آسانتر است. بتدريج و با تجربه کردن قدرت و افزايش شناخت کارگزاران راستين نظام در ‏شناخت غريبه از خودي، سوراخ هاي صافي ريزتر و دقت مجريان انتخابات بيشتر و به همان نسبت رغبت مردم ‏براي مشارکت درانتخابات کمتر مي شود. از بخت خوش نظام، در اين مرحله، از يک سو ادامه ترس از دسترسي ‏کمتر امکانات معيشتي نزد مردم، و از سوي دير "نهادينه شدن مشارکت در انتخابات" (بخوانيد عادي و عادت ‏شدن راي دادن هاي قراردادي) نزد پاره اي طبقات، بخصوص آنها که شاغل در بدنه دولت اند، تا حدودي جبران ‏کاهش سرخوردگي بقيه را نموده و در نتيجه تنور انتخابات همچنان گرم مي ماند.‏

‎برنده انتخابات‎

در ايران ما و طي ده سال گذشته دست کم، برنده مطلق انتخابات، نظام سياسي ايران بوده که با توسل به نهادها و ‏ساختارهاي انتخابي نظير مجلس، رييس انتخابي قوه مجريه، مجالس (از جمله خبرگان) و شورا ها (از جمله ‏شوراي نگهبان و شوراهاي اسلامي شهر و ده) يک گام از ديکتاتوري هاي عقب مانده در منطقه پيشي گرفته و در ‏عين حال تداوم در قدرت را با انسداد راههاي نفوذ جريانهاي فردي و گروهي دگرانديش به مرا کز ظاهرا انتخابي ‏قدرت ضمانت نموده است. ‏

در عين حال، با تقسيم نسبي قدرت و احاله نوبتي ان به طيف هاي" بالا و پايين"، "چپ و راست"، "مبارز و ‏مجاهد" يا "اصولگرا و اصلاح طلب" و غيره و غيره، که در هر حال در درون نظام پاگرفته و متعلق به آنند، ... ‏هم در داخل شائبه برخورداري از حق انتخاب را پروريده اند و هم در خارج تصوير حضور تحزب و تنوع در ‏جريان هاي سياسي را.‏

طي ده سال گذشته، يک بار اصول گراها که تا آن زمان رشد کّمي اصلاحي هاي خودي را تحمل و با آنها تعامل ‏مي کردند از گردونه خارج شدند و به جايشان اصلاح طلبان خطوط مقدم جبهه قدرت را پرکردند. در دو دوره ‏چهار ساله حضور اصلاح طلبان بر اريکه قدرت، انتظار راي دهندگان براي انجام تغيير هاي ريشه اي به ياس ‏رسيد، حال آنکه "مشارکت گسترده آنها در انتخابات" را تماميت سيستم به حساب مشروعيت خود گذاشت ‏و"حمايت ميليوني آنها را از قوه مجريه" را سکانداران نوبتي در دولت اصلاحات به حساب محبوبيت خود واريز ‏کردند.‏

‎تفاوت اصول گرايان و اصلاح طلبان‏‎

بعد از سر خوردن مردم از اصلاح طلبان، راي دهنده گان روش انفعالي در پيش گرفتند و در نتيجه، اصول گرايان ‏با تکيه بر طرفداران وابسته و پيوسطه اي که حتي دولتي نظير رابرت موگابه در زيمبابوه هم از حضور و ‏حمايت نوعي و محلي آنها محروم نيست، سنگر به سنگر مراکز از دست رفته قدرت را باز پس گرفتند.‏

اما بعد از تکميل مراحل انتقال قدرت و تمرکز کامل آن در اردوگاه اصول گرايان، تقسيم قدرت در حلقه مياني آنها ‏تنگتر شد. حاشيه نشينان اصول گرا که از خودي هاي سوار بر کار انتظار بيشتري داشتند، عليه به دست گيرندگان ‏مناصب کليدي ابتدا صدا و بعد سر برداشتند. همزمان، اصلاح طلبان هم که بعد از رانده شدن از پايگاهاي قدرت ‏به حاشيه رانده شده بودند سر از سنگر ها بيرون کشيدند، به اين اميد که نوبت رياست ادواري آنها رسيده است.‏

‎تکليف پياده ها‎

در اين فاصله و تا رسيدن به روز راي، ميليون ها سرخورده پياده که به لطف مردمسالاري مرامي از موهبت حق ‏راي دادن برخوردارند و در عين حال تنها مجاز به انتخاب نامزد هاي برگزيده هستند، دو گزينه را حلاجي مي ‏کنند: در خانه نشستن، يا راي دادن و آزمودن دوباره اصلاح طلبان. اين در حالي است که خانه نشستن آنها در روز ‏اخذ راي به معني طولاني تر شدن تحويل نوبتي قدرت و استمرار حضور اصول گرايان در مراکز تصميم گيري ‏است، حال آنکه اصلاح طلبان در عين عدم اعتقاد به تغيير هاي ريشه اي، طي دوران تجربه ادواري قدرت، ‏دريجه هايي را گشوده بودند که در نتيجه آن تنفس براي پياده ها آسانتر شده بود. ‏

يقينا گروهي از راي دهندگان در انتخاب ميان دو گزينه اجباري پيش رو، به جايي خواهند رسيد که جماعتي را از ‏اردوي اصلاحي ها به اميد بازگشايي دريچه ها حمايت خواهند کرد. گروهي نيز روي کردن به اين گزينه را ‏معادل گستردن دوباره منطقه خاکستري ميان سفيد و سياه تغيير و تدواوم خواهند ديد و در خانه خواهند ماند. ‏نتيجه محتمل اين محاسبه نزد آنها، نزديکتر شدن کمي و شايد کيفي اصول گرايان و اصلاح طلبان در مجلس آينده ‏و حتي ترکيب دولت پس از آن، و در نتيجه تقسيم عادلانه تر قدرت بين آنها است. ‏

در صورت کاهش تعداد به نتيجه رسيده ها و در خطر قرار گرفتن مشروعييت منتخبين ( به دليل کاهش کمي تعداد ‏پياده هاي حاضر در صحنه)، استفاده از فرمول استالين همواره مي تواند کار ساز شود. يقينا آنچه لولاي حرکت ‏هر دو گروه اصولي ها و اصلاح طلبان خواهد بود تداوم و ضع موجود و حفظ مشروعييت آن است. تقسيم ادواري ‏و يا نسبي قدرت مابين دو جناح مي بايد فرع بر اين اصل قرار گيرد. بر مبناي اين نگرش، يافتن برنده و بازنده ‏هاي انتخابات اينده در ايران چندان دشوار نيست. ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.