Rooz

حرف ها و تصاوير يک ايراني تبعيدي

گزارش وال ستريت جورنال درباره فيلم پرسپوليس - دوشنبه 3 دی 1386 [2007.12.24]

perspolisf.jpg

اميلي پارکر
‏ ‏
‏"من معتقدم نبايد بخاطر اشتباهات عدۀ معدودي از افراط گرايان دربارۀ کل يک مملکت قضاوت کرد. بعلاوه، من ‏نمي خواهم آن دسته از ايرانياني که بخاطر دفاع از آزادي جان خود را در زندان ها از دست دادند، آنهايي که در ‏جنگ با عراق کشته شدند، آنهايي که در دوران حکومت رژيم هاي سرکوبگر رنج و عذاب کشيدند و آنهايي که ‏مجبور به ترک خانواده هايشان و فرار از وطن شدند، فراموش شوند. آدم مي تواند ببخشد، اما نبايد هرگز فراموش ‏کند."‏
‏ ‏
ممکن است اين جملات که در مقدمۀ کتاب مصور "پرسپوليس" نوشتۀ مرجان ساتراپي آورده شده اند، غيرعادي ‏بنظر برسند. اما خاطرات تصويري مرجان ساتراپي از زمان انقلاب اسلامي ايران و جنگ ايران و عراق در دهه ‏‏1980، به راحتي در تقسيم بندي نمي گنجد. من کتاب "پرسپوليس" را در يکي از کتاب فروشي هاي اصلي ‏نيويورک در بخش تاريخ خاورميانه پيدا کردم.‏
‏ ‏
اولين اجراي فيلم کارتوني پرسپوليس هفته آينده در آمريکا خواهد بود. داستان اين فيلم از زبان اول شخص و از ‏سال 1978 يعني دوران کودکي خانم ساتراپي تا سال 1994 که به اروپا جلاي وطن کرد، ادامه دارد. او در اين ‏کتاب به هيچ وجه از توصيف سرکوب سياسي در ايران و بنيادگرايي مذهبي فروگذار نکرده است. به تبع آن، ‏وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اين فيلم را ضدايراني و اسلام هراس معرفي کرده است، اما خانم ستراپي اين ‏برچسب ها را قبول ندارد. ‏
‏ ‏
او مي گويد: "من با مذهب هيچ مشکلي ندارم. من با هر ايدئولوژي که از آن براي سرکوب مردم استفاده مي شود، ‏مشکل دارم." بعلاوه، "هر کسي که از تماشاي اين فيلم بيرون مي آيد، بيشتر با ايرانيان همدردي مي کند، چون فيلم ‏نشان مي دهد که مردم ايران انسانند مثل همه."‏
‏ ‏
شايد مهم ترين نکته اين باشد که "پرسپوليس" يک قصۀ ملي را از ديدگاه فرد بازگو مي کند. خانم ساتراپي مي ‏گويد:"براي من فردگرايي درک اين نکته است که هر فردي بجاي خود اهميت دارد. براي من اين موضوع مبناي ‏دموکراسي است."‏
‏ ‏
خانم ساتراپي مي گويد: "ما ساخت اين فيلم را سه سال و نيم قبل شروع کرديم، زماني که ايران کانون توجه نبود." ‏در زماني که اکثر مناظرات ملي بر تهديد هسته اي ايران متمرکز شده است، اين فيلم تماشاچيان آمريکايي را ‏تشويق مي کند ايران را از يک بعد شخصي تر ببينند. ساتراپي مي گويد: "آموزش و فرهنگ سلاح سازندگي مردم ‏است. اين يک واقعيت است." ‏
‏ ‏
اين دليل آن است که اين فيلم فرانسوي زبان، به کارگرداني وينسنت، به خوبي در آمريکا مورد استقبال قرار خواهد ‏گرفت. داستان مصور دوجلدي به طور گسترده اي مورد استقبال قرار گرفت. ساتراپي مي گويد: "اين استقبال در ‏آمريکا واقعا ً باورنکردني بود. اما مي دانيد اين موضوع به فرهنگ آمريکا مربوط مي شود. مردم اين فرهنگ را ‏دارند که هميشه به شما فرصت مي دهند خودتان را ابراز کنيد. اين نکتۀ بسيار خوبي در مورد فرهنگ آمريکاست ‏که من خيلي دوست دارم. آنها هميشه به شما اجازه مي دهند حرف بزنيد." ‏
‏ ‏
زندگي واقعي خانم ساتراپي خيلي شبيه به قهرمان جسور پرسپوليس است که در عين داشتن لحني تراژيک کمدي ‏است. داستان سفر او از ايران به اتريش، مراجعت به ايران و در نهايت مهاجرت به فرانسه. خانم ستراپي مي ‏گويد: "من انقلابي را شناخته بودم که باعث شده بود بخشي از خانواده ام را از دست بدهم. من از جنگي جان سالم ‏بدر برده بودم که مرا از کشورم و والدينم دور کرده بود. پرسپوليس داستان پيش پاافتادۀ عشقي است که تقريبا ً مرا ‏از خود بيخود کرد."‏
‏ ‏
در "پرسپوليس" خانم ساتراپي حتي در جدال هايش با بنيادگرايي مذهبي از طنز استفاده مي کند و اميدوار است که ‏تماشاچيان بين المللي نيز همراه با او بخندند. او مي گويد: "خنده به مردم کمک مي کند با هم ارتباط برقرار کنند و ‏همديگر را بهتر بفهمند. شما با کسي مي خنديد؛ اما تنها با خودتان گريه مي کنيد. به محض اينکه با کسي مي ‏خنديد، ديگر از او نمي ترسيد."‏
‏ ‏
منبع: وال استريت ژورنال، 20 دسامبر

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.