Rooz

سرگذشت زمانيان: ارعاب و ترديد

نگاه لوس آنجلس تايمز به فشارهاي وارده بر ناراضيان در ايران - دوشنبه 3 دی 1386 [2007.12.24]

zamanian.jpg

‏‏برزو درآگاهي

چند ماهي است که از زندان بيرون آمده، اما هيچ چيز از فکرش بيرون نمي رود. باور کردني نيست که بند ‏‏209 زندان اوين روحش را تسخير کرده باشد.‏

بابک زمانيان از يک دانشجوي پر سر و صدا به يک مرده متحرک تبديل شده است. او هم جزء يکي از ‏هزاران فعال و روزنامه نگار سياسي است که به قيد ضمانت آزاد شده است اما اجازه خروج از کشور را ‏ندارد. او با اين احتمال که هر لحظه به زندان باز گردانده مي شود زندگي مي کند. حيات او به برزخ تبديل ‏شده است و با مجموعه تمام نشدني از جلسات دادگاه و بازپرسي ها روبرو است. احتمال مي دهد که تلفنش ‏کنترل شود و حرکاتش هم زير نظر باشد. ‏

زمانيان 22 ساله حالا دچار اين ترديد شده که آيا اتفاقات گذشته به قيمتش مي ارزيد؟ او مي گويد شايد بايد به ‏حرف پدرش گوش مي کرد، سرش را پايين مي انداخت و به درس خواندن در دانشگاه امير کبير مشغول مي ‏کرد. مي توانست همانطور که پدرش مي خواست يک مهندس معدن شود و خانواده ئي براي خودش داشته ‏باشد. براي ارضاي علايق سياسي هم مي توانست خودش را با خواندن کتاب ها و روزنامه ها مشغول کند. ‏

رهبران غربي بارها در مواجهه با سياست خارجي تهران، اميدشان را به فعالاني نظير زمانيان بسته اند تا به ‏تشکيل گروه هاي آزادي خواه در برابر سيستم مذهبي کشور دست بزنند.‏

اما واقعاً دموکراسي چيست؟ زمانيان متحير مانده است. آزادي در کشوري مانند ايران که به سنت ها و تقدير ‏گره خورده، چه معنايي دارد؟ او ديگر به اندازه قبل، مطمئن نيست. ‏

‎سازمان دهنده تظاهرات‎

زمانيان در 21 آوريل توسط پليس دستگير شد. او در نزديکي محل خوابگاه دانشگاه، به همراه ديگران در ‏تظاهراتي عليه فساد حضور داشت. او مي گويد فقط از روي کنجکاوي و براي تماشا آنجا بوده است. اما ‏ماموران وقتي فهميدند که او کيست، تصميم گرفتند مدت بيشتري او را در زندان نگه دارند. ‏

او يک سازمان دهنده و خط دهنده در تظاهرات عليه احمدي نژاد در جريان ديدار دسامبر سال گذشته اش از ‏دانشگاه بود. زورگوهاي رياست جمهوري، به طرز حساب شده اي دانشجوياني را که از خط تعيين شده توسط ‏دولت عبور کرده بودند شناسايي مي کردند. براي اين کار ستاره هايي جلوي اسم اين دانشجوها اضافه مي شد. ‏يک ستاره به اين معني بود که صرفنظر از نمره اي که دانشجو کسب کند، امکان فارغ التحصيل شدن براي او ‏نيست. سه ستاره به معني محروميت دانشجو از دانشگاه است. به نظر مي رسد زمانيان چند تايي ستاره جلوي ‏اسمش داشته است.‏

دانشگاه اميرکبير که به پلي تکنيک هم شهرت دارد، يکي از بهترين دانشگاههاي ايران است. زمانيان که ‏بزرگترين فرزند خانواده است در نهاوند بزرگ شده و براي ورود به اين دانشگاه نمره بسيار خوبي آورده ‏بود. ‏

اين دانشگاه از طرف ديگر، به حضور هميشگي فعالان دانشجويي هم معروف بوده و زمانيان خيلي زود خود ‏را در ميان سياسي هاي دانشگاه ديد. او مي گويد پدرش يک معلم مدرسه است و از قبول شدن او در اين ‏دانشگاه به خود مي باليده است. پدرش از هيچ کاري براي منصرف کردن پسر از فعاليت هاي سياسي دريغ ‏نکرد. ‏

زمانيان سر ميز ناهار در تهران گفت: "پدرم به من گفت با سياست به هيچ جايي نمي رسي." او اعتقاد داشت ‏من بهاي اين کارم را خواهم پرداخت. اما زمانيان به هيچ کدام از اين هشدارها توجهي نکرد و به نمايندگي ‏دانشجويان برگزيده شد. مي پنداشتند حلقه اتصال رسانه هاي خارجي و گروههاي دانشجويي باشد و حرکت ها ‏و کنفرانس ها را سازمان دهي مي کند. او به رسانه هاي بين المللي گفته بود اگر احمدي نژاد امسال به دانشگاه ‏بيايد با اعتراض دانشجويان روبرو مي شود. ‏

صدها دانشجو هم در گردهمايي شان فرياد زدند: "مرگ بر ديکتاتور". آنها در حاليکه عکس احمدي نژاد را ‏وارونه نگه داشته بودند شعار دادند: "ديکتاتور، برگرد به خانه" اين رويداد به سرتيتر اخبار بين المللي تبديل ‏شد. احمدي نژاد در ظاهر گفت از چالش استقبال مي کند و قول داد به دنبال انتقام نيست. اما عده کمي حرف ‏هاي او را باور کردند. ‏

چهار ماه بعد زمانيان را با چشمان بسته با خود بردند. پس از جلسه بازجوئي با ديدن نامه رسمي که مقصد ‏بعدي را به او نشان مي داد، به خود لرزيد: بند 209 زندان اوين – بند انفرادي مخفي که در اختيار وزارت ‏اطلاعات رژيم است. ‏

‎در انفرادي‎

او مي گويد زندان، مجموعه اي از انزواي مخوف، بازپرسي و کتک خوردن ها بود. در سلول بدون پنجره ‏او، تفاوتي ميان شب و روز وجود نداشت. روشنايي سلول توسط يک چراغ لرزان و کم نور تامين مي شد که ‏هرگز توسط زندانبان ها، خاموش نمي شد. در دوره حبس، هر دو روز در ميان، به اتاق بازپرسي برده مي ‏شد و اين بازجويي ها گاهي تا 24 ساعت هم به طول مي انجاميد. زمانيان مي گويد در طول مدت بازجويي او ‏را مجبور مي کردند روي يک پا بايستد. اگر مي خواست روي دو پا بياستد، چهار بازجوي هيکل درشت او ‏را زير ضربات مشت مي گرفتند. براي همين او هم فقط پاهايش را در حالت يک لنگ در هوا عوض مي ‏کرد. ‏

آنها اصرار داشتند بدانند که آيا او، هاله اسفندياري را مي شناخته است. اسفندياري يک محقق آمريکايي – ‏ايراني بود که به اتهام تلاش براي تحريکات بر ضد حکومت ايران، تا ماه آوريل در زندان به سر مي برد. او ‏مي گويد از پاسخ دادن امتناع مي کرده و آنها هم مرتباً کتکش مي زدند. ‏

زمانيان مي گويد بيشتر آزار و اذيت ها و شکنجه هاي بازجوها به خاطر همکاري نکردن با آنها بوده است. ‏روز 12 يا 13 از دوران زندان بود که به او گفتند اگر در برابر دوربين تلويزيوني اعتراف به همکاري با ‏خارجي ها را بکند، ظرف 30 روز آزاد مي شود. ‏

او مي گويد من گولشان زدم: "من قبول کردم جلوي دوربين بروم اما... منکر هرگونه ارتباطي با آنها شدم."‏
آنها عصباني شده و شروع به کتک زدن من کردند. او مي گويد در حاليکه دست هايش را به پشتش بسته ‏بودند، به شکمش لگد مي زدند. او هم در عوض به آنها فحش مي داده است. يکي از بازپرس ها روي قفسه ‏سينه اش مي ايستاد. ‏

او دست به اعتصاب غذا زد. آنها مقاله اي از روزنامه کيهان را به او نشان دادند که در آن به ارتباط با بنياد ‏سورو اعتراف کرده است. روزنامه کيهان سخنگوي طبقه تندرو در دولت است. بنياد سورو يک موسسه ‏خيريه آمريکايي است که به گسترش دموکراسي در کشورهاي ديگر مي پردازد. اين موسسه متعلق به لين ‏چني، دختر معاون رياست جمهوري ايالات متحده است. زمانيان موکداً مي گويد هيچگونه درخواست کمکي ‏از يک دولت خارجي نکرده و هيچ چيز هم از آنها دريافت نکرده است. ‏

آنها به زمانيان دستور دادند مقاله را کلمه به کلمه حفظ کند. وقتي او امتناع کرد، دوباره کتکش زدند و او را ‏‏48 ساعت در سلولش حبس کردند. در اين مدت نور اتاق لرزان بود و صداي ممتد سوت يا آژير در آنجا ‏پخش مي شد. ‏

زمانيان مي گويد چيزي که به او توان ادامه دادن را داد، مبارزه براي يک حرکت دانشجويي بوده و او در ‏آرزوي جوانه زدن نهالش در بيرون زندان بوده است. ‏

او گفت آخرش اين بود که من 440 روز را در زندان گذراندم. به سر علي افشاري، ناراضي برجسته ايراني ‏که اکنون در ايالات متحده به سر مي برد، هم همين آمد. او مي گويد: "اگر حاضر به اعتراف تلويزيوني مي ‏شدم، حرکت دانشجويي در دانشگاه ما دود هوا مي شد. نمي خواستم پلي تکنيک را خراب کنم." اما در عين ‏حال او مي گويد شکنجه هاي رواني داشت مرا خرد مي کرد. کساني که او را زنداني کرده بودند مي گفتند ‏پدرش، که از بيماري رگ هاي قلبي رنج مي برد، دچار حمله قلبي شده است. زمانيان گفت: "مطمئن بودم ‏دارند دروغ مي گويند اما آنها اينقدر اين دروغ ها را تکرار کردند که نزديک بود باورم بشود."‏

آنها وقتي زمانيان را از زندان آزاد کردند 35 پوند (‏‎15/5‎‏ کيلو) وزن کم کرده بود. او با استهزا مي گويد ‏نزديک زماني که قرار بود از اوين بيرون بيايد، بازپرس ها از او خواستند به خاطر گناه هايِي که در حق او ‏کرده اند، آنها را ببخشد.‏

زمانيان گفت "اين آخرين جمله اي بود که به بازجوهاي خودم گفتم: اگر شما را قبل از اينکه دستگير شوم در ‏خيابان ديده بودم، حتي شما را لايق نمي دانستم که فضولات حيواني را جابجا کنيد." به آنها گفتم شما چيزي از ‏اسلام نمي فهميد و من نمي توانم شما را ببخشم. آنها هم گفتند "مهم نيست." اما در صورتشان عصبانيت موج ‏مي زد.‏

‎فراموش شده‎

اين تفکر که او جزيي از يک حرکت براي تغيير بوده، پاي او را به زندان کشاند و به محض آزاد شدن ‏اوضاع برگشت. با اينحال، دوستانش او را در کشوري که از نظر احترام به آزادي بيان دچار خفقان است، به ‏عنوان يک قهرمان استقبال کردند. روزنامه هاي بيشتري تعطيل شده اند. فعالان بيشتري را زنداني کرده اند ‏که از جمله آنها سه تن از دوستان هم دانشگاهي او هستند.‏

يکي از دوستان زمانيان با خبرنگار يک شبکه ايتاليايي تماس گرفت تا بگويد، دانشجويي که آنها در فيلم خود ‏نشان دادند حالا در زندان است و اينکه داستان آنها حالا ديگر قديمي است.‏

به جاي آنکه زمانيان يک چهره معروف بشود، بيشتر دنيا او را فراموش کرده است. ‏

او متحير مانده که اينجا هدف چيست؟ استراتژي کدام است؟‏

او مي گويد: "آنها شرايط را بدتر کرده اند. امروز غرب گفتگوها را ترويج مي کند. فردا تهديد به جنگ را ‏پيش مي کشند. بهترين کاري که مي توانند بکنند اين است که موضع خودشان را روشن کنند."‏

زمانيان بعد از آزادي از زندان فهميد مادرش هر روز گريه مي کرده. پدرش خانه را براي ضمانت آزادي او ‏گرو گذاشته است. او مي گويد اگر زمان به عقب بر مي گشت، راه مطمئن تري را براي خودش و والدينش ‏انتخاب مي کرد. ‏

او مي گويد: "اگر چهار سال پيش چيزهايي را که الان مي دانم، مي دانستم هرگز جا پاي يک فعال دانشجويي ‏نمي گذاشتم. ارزشش را ندارد. اما حالا وسط راه هستم و نمي توانم پا پس بگذارم. اگر عقب بکشم، ممکن ‏است خيلي چيزها از دست برود چون من حالا براي حرکت دانشجويي يک نماد هستم."‏

او دوشنبه دوباره به دادگاه احضار شد اما دادستان غايب بود. بعد از بازداشت او چند نفر ديگر از دوستانش ‏هم بازداشت شده و به سه سال زندان محکوم شدند. او ساک خود را براي روزي که دوباره به اوين راهي اش ‏کنند، بسته است. در آن حدود 30 کتاب از فلسفه، تاريخ ايران و زبان وجود دارد. شب ها چند بار با خواب ‏اينکه به اوين برگشته بلند مي شود. هاله سياهي به دور چشم هاي سبز رنگش نشسته است. ‏

او مي گويد: "من در ظاهر آزاد هستم. با کمترين فعاليتي مي توانم دوباره سر از زندان در بياورم."‏

عليرغم ترديدهايش، او با حضور در اعتراضات صحبت مي کند و با رسانه هاي بين المللي از جمله راديو ‏فردا حرف مي زند. او هنوز با دانشجوهاي جوانتر درباره الکساندر دو توکويل (حقوقدان و سياستمدار ‏فرانسوي) و جمع گرايي حرف مي زند. راجع به مقايسه انقلاب سکولار فرانسه با سيستم سلامي ايران ‏صحبت مي کند، هر چند اين روزها قلبش کمتر با اين کار است. ‏

او مي گويد: "من تصور مي کردم ساختن جامعه ايده آلي که در روياها داشتم کار آساني باشد. اما به مرور ‏زمان فهميدم دموکراسي در ايران يک خيال است."‏


منبع: لوس آنجلس تايمز – 23 دسامبر ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.