برخورد سيستماتيک با امري تاريخي
تحليل فيگارو از مبارزه با بدحجابي - دوشنبه 3 دی 1386 [2007.12.24]
پلوتارک، مورخ يونان باستان، همواره از خود مي پرسيد: "چرا در زمان پرستش خداوند بايد سر را بپوشانيم؟"
اين سؤالي است که حتي امروز نيز ذهن ده ها هزار زن ايران را که از سوي نيروهاي جديد منکراتي مورد مؤاخذه قرار گرفته اند به خود مشغول کرده، ولي امروز مسأله حجاب صرفاً به دليل پرستش خدا نيست. در کنار اين افراد، خارجيان و توريست هايي [مسلمان يا غيرمسلمان] نيز به چشم مي خورند که مجبورند با حفظ حجاب خود تفاوت مذهبي شان را بپوشانند.
اين بدعتي بود که از قرن نهم مورد استفاده قرار گرفت: بايد بتوان يک شخص مسلمان را از يک غيرمسلمان تميز داد و اين ممکن نيست مگر ازطريق نوع پوشش. درواقع مي توان گفت که پوشيدن لباس به شيوه اسلامي نوعي کارت شناسايي محسوب مي شود. اين اصل در گذشته بسيار واضح بود: غيرمسلمانان مي توانستند در سرزمين هاي اسلامي زندگي کنند و آيين و مذهب خود را داشته باشند، به شرطي که به تبليغات ديني نپردازند و همچنين بتوان آنان را از نظر اجتماعي و قضايي از مسلمانان جدا کرد. در سال 807، هارون الرشيد، خليفه بزرگ عباسي، يهوديان و مسيحيان را به بستن کمربند آبي يا سفيد مجبور کرد؛ بر سر داشتن کلاه زرد، برتن کردن لباس هايي که داراي رنگ هاي مشخص بودند و معمولاً با پارچه اي زرد رنگ نيز پوشيده مي شدند. دولتمردان بدين طريق مي توانستند بين اهل کتاب و جهان اسلام تفاوت قائل شوند.
اکنون چه اتفاقي افتاده؟ آيا تحميل حجاب به غيرمسلمانان در ايران نشان دهنده تغيير در سياست مذهبي است؟ آيا بسط و تحميل قوانين بر افرادي که پيرو مذاهب ديگري هستند در قرن بيست و يکم نشان از مدارا و گذشت دارد؟ چه چيزي مي تواند نبود وجه تمايز بين مسلمانان و غيرمسلمانان را توجيه کند؟
ابتدا بايد بپذيريم که داشتن حجاب در انحصار اسلام نيست. در رم، زنان در زمان بخشيدن قرباني به درگاه خداوند يک روسري ارغواني بر سر مي کردند تا از نگاه شيطان و دشمن بر حذر باشند و بدين ترتيب فديه شان مورد قبول خداوند واقع شود. برخي از فرماندهان رومي در زمان سرود ملي سر خود را مي پوشاندند و سن پل، زنان را مجبور مي کرد تا موهاي خود را کوتاه کنند و سر خود را بپوشانند.
البته نبايد اين طور تصور کرد که "پليس حجاب" در ايران با سرکشان به شيوه اي رفتار مي کند که روميان با ياغيان رفتار مي کردند: آنها ياغيان را به دليل زير پا گذاشتن پاکدامني زنده زنده دفن مي کردند. به نظر مي رسد که اين داستان به يک مسأله بقا تبديل شده. نظارت بر حفظ حجاب براي يک دولت اسلامي به مانند نظارت بر سرحدات است. در حقيقت، مذاهب، و در رأس آنها اسلام در دوران معاصر به سرعت درحال تحول اند.، ولي نسبت به مقوله جهاني سازي مذاهب به شدت مقاومت مي کنند. آيا امروز يک سرزمين مي تواند همچنان به يک مذهب خاص تعلق داشته باشد؟ بي شک در صورت نبود هيچ مرزي ميان فرهنگ هاي مذهبي، پيروان يک دين با هر نقل مکان بايد کوله باري از معنويت و اعتقادات را نيز همراه خود ببرند.
برخي براي بقاي خود از اين نوع سازگاري استقبال مي کنند و برخي ديگر ترجيح مي دهند که به کهنه گرايي و آيين هاي منسوخ روي آورند و بدين ترتيب مرزهاي معنوي و مذهبي خود را برقرار سازند. بي شک با استقرار نيروهاي پليس براي حفظ حجاب در ايران، تماميت ارضي اسلام نيز حفظ خواهد شد. تعريف سرحدات مذهبي به تدريج کم رنگ مي شود و همين موضوع نگراني اصولگرايان و افراطي ها را درپي دارد.
اکنون مسأله تماميت ارضي مذاهب مطرح شده. آيا فرهنگ هاي ديني از يک جغرافياي خاص تبعيت مي کنند؟ آيا اين مذاهب به يک سرزمين خاص تعلق دارند؟ به عبارت ديگر، آيا يک سرزمين به يک مذهب خاص تعلق دارد؟ آيا مسيحيت اروپا به واسطه تاريخ و فرهنگ آن شکل گرفته يا به واسطه سرحدات آن؟ آيا يونان منحصراً ارتدوکس است و ايران صرفاً مسلمان؟
جوهره تمامي اديان از رب النوعي به نام "مادر زمين" گرفته شده که به شکلي لايتناهي وابسته به آن است. اين اديان بدون آن نمي توانند به بقاي خود ادامه دهند. به همين دليل، ربانيت آنها به سرزميني گره خورده که از آن برخاسته اند؛ اين ربانيت در نظر برخي پيروان، مقدس و براي برخي ديگر منحوس است. تمامي اديان به مانند اسلام در يک سرزمين خاص متولد شده اند: اديان مصر باستان در سرزميني سيراب شده توسط رود نيل، دين يهود در بيابان و مسيحيت در سرزميني مقدس در اورشليم متولد شدند. ولي نبايد فراموش کرد که واژه تولد به دنبال خود واژه هاي ديگري را يدک مي کشد: تکامل، تحول، رهايي و صد البته تفاوت يافتن با اصل و نسب خود.
عليرغم وابستگي هر يک از اديان به يک سرزمين خاص، امروز شاهد گشايش مرزها و مقوله جهاني سازي اطلاعات هستيم. سرزمين هاي مقدس به تدريج تقدس خود را از دست مي دهند. امروز پليس منکراتي ايران ترجيح مي دهد به سرکوب سيستماتيک متوسل شود تا اينکه تحول غيرقابل کنترل قوانين را شاهد باشد. به علاوه، داشتن ريش نيز در اسلام به عنوان حجاب مردان شناخته مي شود. پليس منکراتي ايران صرفاً به حفظ حجاب بسنده نکرده و ممنوعيت هاي خود را به سالن هاي آرايش زنان نيز کشانده: از اين پس در آرايشگاه ها، آرايش مو به شيوه غربي ممنوع است.
امروز در ايران موضوع مورد بحث، اسلامي کردن جامعه نيست. مسأله اجبار توريست ها و تحميل پوشش اسلامي به آنان ريشه مذهبي ندارد و به هيچ وجه به هدف تبليغ دين اسلام نيست، بلکه صرفاً به منظور حمايت از سرزمين و پررنگ کردن سرحدات جمهوري اسلامي است.
امروز موضوع حجاب در ايران به دليل ترس از خدايان نيست، بلکه ترس از انسان هاست. چنين اقداماتي به هدف ترسيم مجدد تماميت ارضي تنها تکرار يکي از تجربه هاي هشدارآميزي است که با آن چندان نا آشنا هم نيستيم: پايان بقاي يک مذهب در يک سرزمين خاص.
منبع: فيگارو، 20 دسامبر
مترجم: علي جواهري
alijava_rooz@yahoo.es
