مولانا با شناسنامه ترکي
مسعود سفيري - دوشنبه 3 دی 1386 [2007.12.24]

هشتصدمين سال تولد مولانا جلاالدين بلخي رومي است. مولوي کبير ما که ميراث جهاني است و سالهاست كه اشعار ملکوتي اش را چون سرمه به چشم مي کشند. براي ما كه ايراني هستيم او يکي از ستاره هاي بي بديل ادبيات فارسي است با رودکي، سعدي، حافظ، ناصرخسرو، عطارو خيام و بسياري كه کهکشاني ساخته اند تا ما امروز هويت داشته باشيم و عرب نشده باشيم مثل مصر که شده است روح جهان عرب.
جهان سراسر جشن است براي مولانا ولي ما از اين همه بي خبريم چرا كه اهل دولت فخيمه جمهوري اسلامي بيشتر اهل سياست و شريعت هستند تا فرهنگ و در جهاني كه مولانا چشم و چراغ آن است اهل فرهنگ نه از اين انقلابيون بلكه از همه انقلابيون جز داغ و درفش نديده اند واين تنها بخشي از ستمي است كه بر فرهنگ ايراني روا مي دارند. ايران، فلاتي كه چند پاره سياسي شده و در هر گوشه اي از آن ستاره اي مي درخشد و همه مي بينند جز ما كه به خواب رفته ايم. ما درخواب و جهان بيدار و چه سودها ميبرد از اين مسافر در خواب مثل ترکها. چند دهه مي شود كه تاريخ را به نفع خويش مي خوانند.
در آخرين اظهار نظر ازاين دست نخست وزير ترکيه در مراسم با شکوه قونيه گفته است "او شاعري ترک بوده و ما براي بزرگداشت او شهر زادگاهش بلخ در افغانستان را بازسازي خواهيم کرد." ما کجا هستيم؟ چند سال ديگر بايد تماشا کنيم؟ ما در افغانستان سرمايه ريختيم؛ خون داديم بي محابا. به جنگ رفتيم و ميليونها افغاني را در خاک خود پذيرفتيم به هنگامي كه خود اواره جنگي ديگر بوديم اما به هنگام ديپلماسي چنان بي سليقه رفتار کرديم كه در شان ما نبودو نتيجه آن همه سرمايه گذاري در افغانستان دوستي است با کرزاي که ترجيح مي دهد به همراه ديگران باشد تا تنها. او سياستمداري هوشمند است و مي داند در اين روزها دوستي با ايران چندان مقرون به صرفه نيست. نخست وزير ترکيه حق دارد مولانا را از ان کشورش كند وقتي جمهوري اسلامي خانه دراويش را بر نمي تابدو در چشم بهم زدني ويران مي كند همه در مي يابند كه از تهران صدايي بر نخواهد خواست و در اين اوضاع بد هم نيست كه خواب ابدي مولانا بر آشفته نمي شود مگر بافردوسي کبير چه کرديم؟ وقتي در حريم آرامگاهش ديرک برق نشانديم تا زيباييش را کم کنيم، وقتي سالهاست در جوار حضرت حافظ طنين اوازي از اشعار ملکوتي اش به گوش نرسيده چه سود از بودن او در ميان ما جز آن كه ميراث فرهنگي در آيام نوروز براي بازديد کنندگان بليت مي فروشد. رودکي در تاجيکستان چنان قدري دارد كه وقتي چند سال پيش يک فيلمبردار صدا و سيما جمهوري اسلامي نابلد به رفتار در حضور بزرگان پا بر سنگ مزارش نهاده بود خادم او كه دانش اموخته اي کم نظير است و تنها به رسم عشق به افتخار خدمت حضرت دوست نايل آمده فرياد زده بود: "اي گبر چرا رسم ادب بجا نمي اوري".
دنيا دريافته كه اهل شريعت فرهنگ را مفهومي کم ارزش ميدانند و ازاينان هر چه کمتر باشد بهتر است بنابراين هر انچه ميخواهند به يغما مي برند. نخست وزير ترکيه مفاهيم و ارزشهاي دنياي امروز را بهتر از جمهوري اسلامي دريافته است بنابراين پيش از آنكه ما ازخواب برخيزيم اوبراي فراهم کردن ميراثي تاريخي كه ندارد با چراغ به تمناي مولانا آمده وسياست فرهنگي اش در منطقه را هم بر همين اساس تعريف کرده است تا شك بر انگيز نباشد. اردوغان در آخرين سالهاي رياست جمهوري اقاي خاتمي به تهران آمد. در نشست مشترک اعضاي اتاق هاي بازرگاني دو كشور رسما گفت: "ايرانيان بايد افتخار کنند كه ما به اتحاديه اروپا ملحق شويم زيرا در آن صورت ايران همسايه اروپا مي شود" و جمع حاضر هم به افتخارش کف زدند. هيچ مقام رسمي حتي از خجالت سرفه نکرد. يعني معني را نفهميد تا پاسخ بگويد. امروز مولانا ترک شد در حاليکه به بايد گفته شود كه مولانا زاده خراسان بزرگ است که امروز ايران، تاجيکستان و افقانستان را شامل مي شود و قونيه بخشي از روم شرقي بود و مرکز خلافت سلجوقيان ترک به همين دليل او رادر غرب "رومي" ميخوانند. در همان مجلسي كه جناب نخست وزير مولانا را كه ميراث جهاني است مصادره فرموده هم بيانيه به زبان فارسي خوانده شده و اشعار و هم کارت دعوت.
جمهوري اسلامي كه سفرايش در تمام جهان جستجو مي کنند تا بهانه اي براي اعتراض بيابند چنان سکوت کرده كه بر مي آيد بگويند مولانا کيست و شايد رايزن فرهنگي جمهوري اسلامي حضور داشته و ترسيده اگر اعتراض كند بايد از مجلس خارج شود و رقص سماع را نبيند. وقتي رييس جمهوري بدون دعوت در اجلاس سران کشورهاي عرب خليج فارس شرکت مي كند و كنار تابلو خليج عربي عکس يادگاري مي گيرد و از آن به عنوان پيروزي ياد مي كند؛ کشوري شاعر مصادره مي كند، کشوري از تصاحب جزاير سه گانه به هر قيمتي سخن مي گويدو عراق كه هنوز سر از خاك برنداشته لغو قرارداد الجزاير را زمزمه مي كند. به قول زنده ياد عمران صلاحي "حالا حکايت ماست" و البته جمهوري اسلامي وزارت خارجه اي دارد با 6000 ديپلمات مامور و معزول قراردادي و رسمي. صف نماز و ناهار و سرويس ديپلمات ها به اندازه چند منطقه تهران است. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هم حکايت ديگري است كه وظيفه اش تنها تهديد اهل فرهنگ است. صد سال شد تنهايي اهل فرهنگ در روزگار حکومت اهل شريعت.
