الزامات دوران نو
هدي صابر* - دوشنبه 3 دی 1386 [2007.12.24]

تصور مي كنم كه در اين سه ويا چهار ساله اخير وارد دوران جديدي شده ايم كه كسي كمتر به آن عنايت مي كند زيرا مي بينيم افراد به همان روش هاي سنتي مي خواهند مسايل را حل كنند. اين دوران را به اين اعتبار دوران نو مي ناميم كه پس از دوره اي از تاريخ ايران كه به دوره اصلاحات موسوم بود قرار دارد. زيرا دوره اصلاحات با بن بست هاي جدي مواجه شد. بن بست هايي که صرفا به دليل حضور راست سركوبگر نيست.
جريان راست در همه جهان وظيفه اش اين است كه مقابل تحول مي ايستد. اين جريان نيز صد سال است كه در ايران مقابل تحول ايستاده است. يكصد سال قبل از مشروطه يعني در موج هاي نوخواهي عباس ميرزا، قائم مقام، اميركبير، و در نهايت درموج هاي سپهسالار وامين الدوله نيز ايستادگي جريان راست دربرابر تحول وجود داشته است. فرازهاي جديدي نيز بعد از مشروطه وجود داشته است. لذا اين كه واويلا راه بيندازيم و بگوييم جناح راستي در ايران وجود دارد كه مقابل تحول مي ايستد، بايد بگويم كه اين موضوع، اساسا چيز جديدي نيست و در تمامي جهان با اين شرايط در هرمنطقه به نحوي برخورد داشته ايم. اروپاييان نيز زماني كه مي خواستند ازقرون ميانه بگذرند ووارد جهان نو شوند، با مشكلات كليسا و طيف هاي مرتجع وابسته به زمين وكليسا برخورد داشتند. در باره علم نيز اين چنين است. علم نيز براي پيشرفت خود قرباني داد. به عبارت ديگر درهر مسيري كه انسان پيشرفت كرده اين گونه نبوده كه برايش فرش قرمز پهن كرده باشند. تا اين جا همه ناكامي هاي دهه اخير پاس داده شد به جريان راست سركوبگر، در حالي كه خود جريان اصلاح طلب اعم از جريان هاي اصلاح طلب درون حاكميت وچه جريان هاي اصلاح طلب بيرون از حاكميت مشكلات خاص خودشان را داشتند، از اين رو نتوانستند به توفيق دوراني نايل بشوند.
لذا اين يك وجه قضيه است. يعني دوراني تمام شده ودوران جديدي آغاز شده است. وجه دوم اين است كه مصرف گزاره هاي فكري، روشي و منشي تكراري گذشته سرآمده است. لذا با اين گزاره ها ديگر نمي توانيم راه باز كنيم.
وجه ديگر دوران جديد اين است كه نسل نو كه نه حافظه تاريخي جدي دارد ونه باروش هاي نسل ما ونسل قبل از ما با ايران وجهان برخورد مي كند و سراسر پرسش وابهام و ترديد وتزلزل است بخش مهمي از عرصه ملي مارا پر كرده است.
وجه بعدي اين است كه نسل نو، خود اعلام نياز و پرسشگري مي كند. اين پرسشگري از خدا وجايگاه خدا در هستي گرفته تا عدالت وآزادي و... روابط جنسي ميان دختروپسر را دربرمي گيرد. ناگفته نماند كه دراين ميان جهان هم بسيار پرشتاب حركت مي كند. در ارتباط با شتاب جهان، مثالي در باره خط توليد اتومبيل در كره و ژاپن مي زنند كه در اين دو كشور خط توليد براي يك دوره پنج ساله دراين دوكشور زده شده وپس از ازاين دوره تمامي خط توليد جمع آوري شده وخط توليد جديدي جايگزين آن مي شود واين الگويي است براي همه جهان. علاوه براين شتاب مذكور باعث شده تا بخشي از علم تبديل به حباب شده و گزاره هاي علمي جديدي جانشين آن ها شود.
وجه ديگر نو شدن، وضعيت ما و ايران است. وضعيت ايران به اين اعتبار نو و جديد است كه ساده ترين وعقب مانده ترين جريان اجتماعي ايران حاكم شده وبا سياست هايي كه در عرصه سياست خارجي وسياست داخلي اقتصادي، اجتماعي وفرهنگي اتخاذ كرده است، ايران را با تمام قوا به سوي فروپاشي وبنيان پاشي مي برد. از اين رو حاكميت از اين موضوع هراس داشته است كه اوضاع دچار فروپاشي شود. اما بايد گفت كه فروپاشي اجتماعي صورت گرفته وچيزي وجود ندارد كه شيرازه بر آن استوار باشد. اما در حال حاضر بحث فروپاشي ايران مطرح است به اين مفهوم كه در يك دوره دوسه ماهه بنيان هاي اقتصادي ايران از ميان رفت، سازمان برنامه به عنوان نهاد اقتصاد كلاسيك ايران با 70 سال سابقه تقريبا منحل شد، بانك مركزي از اعتبار پيشين خود سقوط كرد، مركز آماربه عنوان يك اداره كوچك به داخل رياست جمهوري رفت و استقلال خود را ازدست داد. نظام كارشناسي ايران بسيار بي بارو بر شدتا جايي كه اكنون معدل سني كارشناسان سازمان برنامه چيزي حدود 40 سال است كه تا كنون اين ميزان سابقه نداشته است. اقتصاد ايران به صورت جدي شخم زده شده است وبا سياست تزريق پول در طي دو سال گذشته 150 ميليارد دلار به اقتصاد تزريق شد و با آويزان كردن موز وآناناس و نارگيل و.... يك جشن عروسي مبتذل در ايران به پا كردند. رييس جمهور با چمدان تراول به سفر مي رود. چنين ابتذالي در ايران تا اين اندازه سابقه نداشته است. از سوي ديگر اين گونه برخورد سياسي نيز در ايران كم سابقه بوده است به نحوي كه علاوه برفشارهاي بسيار شديد بيروني، ماشاهد يك خود سانسوري بي سابقه هستيم به نحوي كه قبل از آن كه حاكميت افراد را سانسور كند، خودشان خودشان را سانسور مي كنند. در حال خاضر ميانگين ژورناليسم درايران حدود 25 و 26 سال است. ولي همين قلم به دست هاي 26 ساله از هرژورناليست 70 ساله اي محافظه كارترند. آنان براي نوشتن ابتدا ملاحظه موقعيت خود، سپس نشريه و در آخر ملاحظه خشونت حاكم بررفتار با روزنامه نگاران را مي كنند. سانسور پيچ در پيچ و تودرتو تا اين اندازه در ايران وجود نداشته است.
اما هنگامي كه از حاكميت به سمت احزاب مي آييم، مشاهده مي كنيم كه جريان هاي سياسي فكري ايران نيز در وانفسا ترين دوران خود به سر مي برند به گونه اي كه جرياني كه به اپوزيسيون موسوم است ( گفتم موسوم است زيرا الان خود اپوزيسيون وجود ندارد) هيچ گاه به مانند اكنون نبوده كه به مانند محاكميت طرفدار حفظ وضع موجود بوده باشد. اين كه اپوزيسيون فاقد ايده نو، سازماندهي نو، فكرنو و آموزش نو است، از يك منظر به معني كنار آمدن اپوزيسيون با وضع موجود است تا به هر نحو ممكن بماند. اپوزيسيون وبه ويژه جريان روشنفكري مذهبي هيچگاه به چنين شرايطي گرفتار نبوده است. روشنفكري مذهبي همواره درمدار تغيير جهان پيرامون براساس توان خودش حركت كرده است تا آن را بهبود بخشيده وزيست نو در ايران به وجود بياورد. به اعتبار آن چه كه عرض كردم بايد بگويم اوضاع خودمان بسيار وخيم تر ازحاكميت است. اگر جريان هاي سياسي – فكري موجود را به جاي حاكميت بنشانيم با توجه به اين كه 30 سال تخيل ورزيدند، سخنراني و مقاله پاراف كردند، مي بينيم كه آن ها نيز بديل مناسبي براي حاكميت نيستند. از اين رو شايد خود حاكميت در شرايط اجرايي شايد موفق تر از جريان اپوزيسيون روشنفكري است.
با تو جه به آن چه عرض كردم، جهان نو است و متناسب با اين نو بودن، بايد ملزوماتي را براي خود فراهم بكنيم.
تحليل 9 آيه سوره بقره
9 آيه اي كه از سوره بقره مطرح شد، يك گزاره كامل به شمارمي رود. به اين مفهوم كه آيات متشكله اش يك گزاره موضوعي كيفي را تشكيل مي دهند. سوره هايي كه مطول هستند مانند سوره بقره وآل عمران، اعراف، سوره هاي تبييني نام دارند. اين دسته از سوره ها سوره هايي هستند كه جهان و تاريخ را تبيين مي كنند. مثلا سوره هاي اعراف، طه، هود، مومنون و شعرا، سوره هاي فلسفه تاريخ هستند، سوره اعراف و بقره بيشتر تبيين جهان مي كنند. اين 9 آيه هم در سوره بقره، از آيه هاي تبييني به شمار مي روند. اين آيات نيز آيات مطول مابين 20 تا30 كلمه هستند. آياتي كه بيش از 20 كلمه هستند، نوعا آيات تبييني هستند، يعني مي خواهند نوعا آيات و حقيقتي را بيان كنند. آيه 30 تا 38 بقره، حدود يك صفحه قرآن را به خود اختصاص داده است. در اين گزاره كامل، خداوند گزارشي مي دهد. اگر بپذيريم كه قرآن گزارشي است از بدو خلقت تا زمان پيامبر آخر، گزاره هايش نيز اجزا گزارش ها هستند. ابتدا بايد عرض كنم در اين 9 آيه چند مفصل قابل مشاهده است : 1- خلقت انسان 2- جعل انسان براي جانشيني 3- موضع گيري فرشتگان 4- خداوند آموزش به آدم را مطرح مي كند وبراي اين موضوع كلمه اسماء را به كار مي برد. 5- آدم آموزشي را كه ازخداوند گرفته به فرشتگاه پس مي دهد. 6- همه فرشتگاه به موجود كيفي جديد( آدم) سجده مي كنند جزابليس. 7- آدم به عنوان يك موجود نو با همسرش حوا در بهشت مستقر مي شوند. ظاهرا 7 ساعت بيشتر دربهشت تاب نمي آورند و خطايي را مرتكب مي شوند كه براساس آن هبوط صورت مي گيرد. مهم اين است همچنانكه آدم در مرحله ورود به اين جهان مورد آموزش قرار گرفت وخداوند اورا تجهيز كرد، در مرحله هبوط نيز بازهم خداوند انسان را مجهز مي كند. در آن جا به آدم اسماء را آموخت ودر اين جا كلمه را به او القاءكرد. آيه آخر هم تاكيد مي كند كه بعد از اين هم آموزش وپيام رساني ادامه دارد و اگر انسان و بني بشر پيام ها را در بن بست ها وبحران ها بگيرد درسير زندگي خود نه خوفي و نه حزني خواهد داشت. و اين كه درشرايط موجود ما هم حزن داريم وهم خوف، نشانگر آن است كه ما با اين پيام نتوانستيم ارتباط برقرار كنيم. در اين جا دو آيه وجود دارد كه برروي سنت هاي خداوند تاكيد ويژه دارند: 1- سنت الله التي قد خلت من قبل لن تجد لسنت الله تبديلا. سنت ها ي خداوند روش هاي پايدار، بدون تبديل وتحول، سنجيده ومحصول انديشه ودرايت وذكاوت و بي كاستي و بي پايان خداوند است. اين بدان معني كه سنن خداوند باركيفي دارند. يكي از اين سنت ها، سنت تجهيز است. تجهيز به اين مفهوم است كه خداوند آدم را پس از خلقت مجهز( به اسماء) مي كند. آدمي كه مي خواهد به اين جهان بيايد، اين گونه است كه ازمادون با دون آمده است. به عبارت ديگر از غير هستي به جهان هستي آمده است. آن اسمايي كه درقرآن آمده است به معناي كليد واژه هايي است براي حضور پيدا كردن درجهان هستي كه براي آدم وهمسرش بسيار نوپديد بوده است زيرا چنين موضوعي اساسا قبلا وجود نداشته است. اسما كليد واژه هاي ورود به هستي است، دانشي براي ايجاد همفضايي با پيرامون است. انسان خطا مي كند وخداوند برخلاف نظام هاي مستقر درايران، به جاي تنبيه بدني، به او آموزش مي دهد. آموزش هم، آموزش كلمه است. اگر اسماء كليد واژه ها بود، كلمه دردوران جديد واژگان كيفي بارداري هستند، از چه طريق كلمه به انسان منتقل شد؟ با مكانيسم القاء. القاء به معني تزريق كيفي است. البته دركشور ما چون همه چيز با مكانيزم زور پيش مي رود، گمان مي كنيم القاء يعني تفهيم زوري! ولي القاء به معناي تزريق محنوايي و كيفي، و به عبارت ديگر تزريق يك مفهوم به ديگري است. خداوند با اين مكانيسم به انساني كه خطا كرده و درمقابل خداوند شوريده است به جاي تنبيه، به او آموزش مي دهد و مجددا او را مجهز مي كند. آموزش جديد نيز آموزش كلمه است. آيه آخر نيز كه آيه 38 است آيه كيفي است. اين آيه به بني بشر مي گويد كه از اين به بعد زمين و به عبارت بهتر ساختن آن، تنظيم روش ومنش و به طور كلي اداره آن به دست شما است. از اين به بعد كه دربن بست ها گير مي كنيد، پيام هايي از طريق راهنماياني خواهند آمد كه اگر شما با آن راهنمايان ارتباط مناسب برقرار كنيد طبيعتا حزن واندوهي نخواهيد داشت و دربن بست تاريخي خود باقي نخواهيد ماند.
پس يكي از سنت هاي خد اوند سنت تجهيز است كه مرحله به مرحله خداوند انسان را مجهز كرده است. سپس ارسال رسل وانبياء را داريم كه توسط آنان آموزش از طريق وحي تا زمان پيامبر آخر ادامه مي يابد. اين را هم بگويم كه به خصوص انبياء اولوالعزم دورانساز، حاوي دوپيام بوده اند: 1- پيام محوري توخيد كه همواره خود را عبد وبنده پروردگار مي دانستند. 2- اين دسته از انبياء داراي يك پيام دوراني نيز بوده اند. پيام دوراني متناسب با آن محلي است كه ميزبان وحي است. هر قومي به دليلي انحراف از معيار پيدا كردند. 18/26 قوم لوط انحراف جنيسي پيدا كردند، قومي نيز كم فروش شدند، قوم ديگر متقلب شدند، آن پيامبري كه مي آمده تا پيام وحي را برساند براي پرستش خداوند يكتا برساند، قرار بوده كه يك پيام دوراني نيز بياورد تا انحراف معيار انسان را از فطرتش جلوگيري كند. لذا اين دسته از آموزش ها مداوم ومستمر بوده است. خود كتاب آخر هم درحقيقت كتاب تجهيز است تا به اين طريق همه كساني كه مي خواهند رونده باشند از اين كتاب بهره ببرند. كتاب آخرهم مانندكتاب هاي ديگر در زمينه فلسفه تاريخ وتبيين جهان آموزش هاي جاويدان دارد به علاوه آن كه هر فرد كه آن را بخواند مي تواند در حد درك و توان خويش، مخاطب وحي موجود درقرآن نيز قرار بگيرد. يعني به آن گونه نيست كه تنها يكباربه ذهن پيامبر متبادر شده وحي سرآمد. خير هرشخصي مي تواند رابطه اي برقرار كند و در حد نياز خود ازآن الهام بگيرد.
وجه ديگر نيز اين است كه الهام خداوند به انسان همواره پابرجا بوده است. اديسون جمله اي دارد كه مي گويد نبوغ از يك درصد الهام و99 درصد عرق. اين جمله خيلي جالب است. يعني استارت آن الهام و منشاء آن خدا است، عرق همه به مفهوم آن انسان عاشقي است كه براي رسيدن به هدف خودش عرق مي ريزد.
در اين جا بايد اضافه كنم كه تجهيز وجهي ار ربوبيت ورفاقت خداوند با انسان است، ربوبيت يك واژه با ابعاد مختلف است به نحوي كه از پدري خدا گرفته تا رفاقت، ولايت ( نه به معناي ولايت فقيه بلكه به معناي رفاقت خدا با ابناء و كساني خداوند آن ها را خلق كرده است) و... درآن مستتر است. بنابراين سنت پروردگاه تجهيز است ودر هر مرحله اي كه قرار انسان به دوران نويي وارد شود، خداوند انسان را مجهز مي كند. پس مجهز شدن به كيفيت نو براي ورود به دوران نو يك اصل غير قابل ترديد است.
حال سنت بشر چيست؟ آيا سنت بشر جداي ازسنت پروردگار است يا همزاد با سنت پروردگار است. ؟ بشر نيز سنتش اين است كه قبل از ورود به مدارهاي نو وعرصه هاي كيفي، همواره خود را مجهز مي كند؛ هم به لحاظ عملي وهم به لحاظ نظري. لذا بشر فراز به فراز قبل از آن كه در هر مرحله اي به دوره جديد ورود پيدا بكند خود را مجهز كرده است. دردوره غارنشيني، بشر چوب تراشيد تا بتواند به عصرشكار وارد شود. دردوران شباني حيوانات را مهار و اهلي كرد تا بتواند دوران شباني را رقم بزند. دردوره كشاورزي بذر را اختراع كرد وويژه گي هاي گياهان را شناخت و از گذر آن توانست زمين هاي كشاورزي را آماده كند.
دردوران گذاري كه مي خواست از دوران كشاورزي به دوران فني وارد بشود اقدام با ايجاد و كشف صنايع دستي كرد و سپس وارد دنياي صنعتي ودوران هاي تكنولوژي شد. از اين رو مشاهده مي كنيم كه سنت بشر نيز سنت تجهيز است. خانم خوارزمي در تقسيم بندي خود ذكرمي كنندكه از زمان كتابت بشر 4هزار سال مي گذرد. ايشان مي گويد اگر عمر مفيد هر نسل دورانساز را 80 سال تعريف كنيم، بشر ازابتداي كتابت تاكنون 50 نسل 80 ساله را تجربه كرده است. واين دونسل اخير كه 160 ساله اخير جهان رقم زده است، بيشترين سهم را درساخت وساز شرايطي را كه مابه ارث برده ايم داشته اند. از اين رو مشاهده مي كنيم كه روند تجهيز در اين 200 سال اخير بسيار بيشتر شده است. بشر براي عبور از قرون وسطي و رهايي از چنگال كليسا نيز به ادبيات نو، فلسفه نو و... تجهيز شد تا توانست به دوران جديد پاي بگذارد. اين سير به عنوان سنت بشر در ايران نيز طي شده است. در ايران ما نيز ملكم خان، آخوندف، سيد جمال الدين اسد آبادي، ميرزاآقاخان كرماني، در كنار اين ها اصلاح طلبان درون حاكميت مانند مستشارالدوله امير نظام گروسي و امين الدوله آمدند. سلسله روشنفكران تبريز مانند دواچي، ناطق، تربيت و... پا به عرصه وجود گذاشتند. از اين رو درايران 40 سال قبل از مشروطه، سير تجهيز در ايران طي شد و به همراه آن آرمان مشروطه يعني رفع مطلقيت و استقرار مشروطيت شكل گرفت. 10 سال قبل از مشروطه تا 10 سال بعد ازمشروطه 80 رساله درايران نوشته شد. اين رساله ها بعلاوه آثار ودستنوشته ها ومحاورات اصلاح طلبان درون وبيرون حاكميت شرايطي را به گونه اي فراهم كرد كه عروسي مشروطيت وجمهوريت براي ايرانيان مهيا شد. جشني كه ازاروپا آغاز شده بود و سپس به ژاپن و در نهايت به روسيه و عثماني و در آخر به ايران رسيد.
به آيه 122 درسوره توبه كمتر عنايت مي شود. اين آيه بسيار كيفي است. پيامبر براي يكي از جنك ها فرمان بسيج داد. چند نفري تمكين نكردند. مي گويند ما به جنگ نمي رويم زيرا ما مي خواهيم به كار فكري بپردازيم و دردين تفقه بكنيم. پيامبر راضي نمي شود ومجددا فرمان اعزام همه به جنگ را مي دهد، آن ها نيز مجددا تمكين نمي كنند. به دنبال اين موضوع آيه تفقه نازل مي شود. مي گويد الزامي نيست كه همه باهم به جنگ بروند. بگذار هسته اي تفقه دردين كنند ( تفقه مانند شخم زدن است و در حقيقت مجادله اي است براي فهم جديد) تا بقيه كه از جنگ برمي گردند، اقدام به آموزش آنان كنند تا از اين طريق جامعه تحول يابد. اين آيه نشان مي دهد كه سنت تجهيز جابه جاي قرآن وجود دارد. مشورت نيز براي تجهيز بشر است. بنا براين سنت خدا ( به عنوان سنت اصلي )سنت خلق جديد است وسنت بشر( به عنوان سنت فرعي) نيز سنت نوبه نو شدن است.
حال بايد بپرسيم چرا ما دراين شرايط گرفتار آمد ه ايم؟ به اين دليل است كه ما سنت تجهيز را به فراموشي سپرده ايم. درايران نيز هرگاه به تجهيزي متوسل شده ايم، تحولي ايجاد شده است. تجهيز يك دهه قبل ازمشروطه به مشروطه منجر شد. تجهيز دهه 20 كه به نهضت ملي شدن نفت منجر شد. تجهيزهاي دهه هاي 40 و50 به انقلاب منجر شد. تجهيز دهه 60 و70 هم حركت موسوم به اصلاحات درآمد. حركت موسوم به اصلاحات نيز زماني توقف كرد كه جان مايه خودش خشكيد. به عبارت ديگر سركوب كوي دانشگاه، ترورها، و قتل هاي زنجيره اي پايان اصلاحات نبود.
درتمامي جهان كساني شرايط را به پيش مي برند كه سير تجهيز را طي كرده باشند. غير ممكن است اتفاق مثبتي روي دهد بدون تجهيز. از آن جا كه جهان از روي تصاد ف به وجود نيامده، از همين رو تحول هم از روي تصادف ايجاد نشده است.
اما آن چه درايران روي داده، جريان معكوس سنت خداوند وسنت بشر است. روشنفكري ايران به ويژه روشنفكري مذهبي اش تا زماني كه كارمي كرد، جهان نو مي ساخت، در دهه 20 مثلث پاك نهادي از بازرگان، طالقاني، و دكتر سحابي تشكيل شد. آقاي طالقاني در قرآن غور كرد وحرف براي گفتن داشت كه براساس آن نسل نويي را تربيت كرد. مهندس بازرگان در حد فهم خويش براساس رشته تحصيلي اش كه ترموديناميك بود به تبيين جهان پرداخت وكتاب هاي راه طي شده، عشق وپرستش و ذره بي انتهاء محصول كار ايشان است. دكتر سحابي هم درحد توان خويش زيست جهان را توضيح داد و آن را در كتاب خلقت انسان و مابقي مقاله هايش تبيين كرد. مرحوم نخشب در حد توان خويش گراره تلفيقي سوسياليسم وتوحيد را مطرح كرد. بعدها درنسل نو حنيف نژاد ظهور كرد. او با همه جواني اش گزاره اي برجاي گذاشت كه بسيار ماندگار است. وقتي كه براي آغاز جنگ مسلحانه به او فشار مي آوردند، ( چون جرياني دركردستان دست به اسلحه شده بود) او سخن بسيار كيفي را مطرح كرد. او گفت براي آن كه يك سانتي متر خاك دركف اقيانوس رسوب كند، يك ميليون سال زمان لازم است. طبيعت پرحوصله است وبا حوصله خود را تجهيز مي كند، ما هم بايد پرحوصله باشيم وبا حوصله بايد خود را تجهيز كنيم. اما الان صلاحيت لازم را كسب نكرده ايم. آنان به مدت 10 سال كارفكري كردند، جهان را تبيين كردند و براساس آن كتاب هاي جهان سه عنصره، ديناميسم قرآن، شناخت، راه بشر راه انبياء را منتشر كردند و به اين گونه خود را مجهز كردند تا به سرفصلي برسند. بعدها شريعتي آمد و ديگراني آمدند كه اين نقض تجهيزسازي را ايفا كردند از جمله دكتر پيمان، مهندس صحابي، آقاي ميثمي در حد تجربي، و ديگران نيز هريك به اندازه سهم خويش به اين فرآيند تجهيز كمك كردند.
ضعف جربان روشنفكري
اين كه جريان روشنفكري در حال حاضرمحلي از اعراب ندارد و نمي تواند موفق بشود وقادر نيست دوران بسازد محصول اين است كه سير تجهيز را طي نمي كند. در ايران نيز تا زماني كه روشنفكري مذهبي درموضع توليد بود، دوران نيز نو به نو عوض مي شد. با همه سركوبگري كه شاه داشت مجبور بود جريان هاي تحول خواه را مورد ملاحظه قرار دهد. البته سركوب كرد ولي نمي توانست آن ها را ناديده بگيرد. اين درحالي است كه جمهوري اسلامي به راحتي ديدگان خود را برروي جريان هاي موجود مي بندد. از اين رو بايد بپرسيم ما چه چيزي را براي عرضه داريم تا چشمي را خيره و ذهني را متوجه خودمان كنيم. به عبارت ديگر هنگامي كه مي گويند اپوزيسيون ايران يك ميني بوس هستند، يا هنگامي كه وزير اطلاعات مي گويد اصلا قابل اعتنا نيستند، البته بخشي از واقعيت است چون حرف جديدي براي گفتن ندارند. ببينيد در حال بخشي از نسل نو وجوانان جذب بسيج، بخشي جذب رضا پهلوي، وبخشي نيز جذب گلدكوئيست و بخشي جذب ماهواره و اينترنت مي شود. بنا براين نسل نوخواه توزيع مي شود. اكنون ما دراين فرآيند جذب وتجهيز چه نقشي داريم ؟ هرجاكه نگاه مي كنيم، آدم هاي تكراري مي بينيم، يعني درخودمان هستيم. زيرا نتوانستيم الگوي جديدي را ارائه كنيم. از اين رو مي توانيم بگوييم كه سنت روشنفكري ديني در اين ربع قرن اخير از سنت تجهيز فاصله گرفته است. البته در اين جا بايد بگذريم از خرده چيزهايي كه توليد مي شود كه جنبه دورانسازي ندارد. آثاري دردست نيست كه همه خوان باشدمانند راه طي شده بازرگان و اسلامشناسي شريعتي. آثاري وجود ندارد كه نكته اي به جامعه بدهد و درهمه شرايط فكرافراد را مشغول به خود سازد. اكنون روشنفكر مذهبي موضع شده وبه مدار توزيع رفته است. شما رابطه روشنفكر مذهبي را نهضت ترجمه واينترنت قطع كنيد وسپس ببينيد چه اثر ويژه اي براي عرضه دارد؟ تا ذهن را تكان بدهد و الگوي زيست ايجاد كند؟ از اين روجريان روشنفكر از جمله روشنفكري ملي – مذهبي، بيشتر جريان موزع است. جريان مولد نيست. لذا ضرورت ويژه اي براي تمركز روي تجهيز وجود دارد و به ايجاد نوآوري و ايده نو، سازماندهي نو، و روش هاي نونياز داريم. براي اين موضوع نيازمند مسئله شناسي هستيم. مجموعه بحث حاضر نشان مي دهد كه ما هم از سنت خدا و هم ازسنت بشر فاصله گرفته ايم.
پي نوشت
--------
*متن سخنراني هدي صابر در جمع فعالان سياسي – اجتماعي در منزل دکتر حبيب الله پيمان.
