برداشت سليقه اي از دين عامل هرج و مرج
اکبر اعلمي در گفت و گو با روز: - یکشنبه 2 دی 1386 [2007.12.23]

نوشابه اميري
nooshabehamiri@yahoo.com
به دنبال انتقادات اکبر اعلمي، نماينده مجلس شوراي اسلامي از محمود احمدي نژاد، طرفداران دولت و روزنامه هاي جناح راست در دفاع از دولت وارد عمل شدند و وي را به "توهين به مقدسات" متهم کردند. بعد از مدتي، حمله از اين نيز فراتر رفت و به تهديد به "مثله شدن" کشيد. اين جو اما خوابيد و اينک به بهانه آن با اکبر اعلمي گفت و گو کرده ايم. وي بر بر اين باور است که اين جو سازي ها "نشانگر اين است که مقدسات تنها ملعبه و ابزاري براي ايجاد خفقان و حذف رقيبان است". وي همچنين همان طور که "معجزه هزاره سوم" بودن احمدي نژاد را بر نمي تابد، به منجي بودن محمد خاتمي نيز اعتقاد ندارد. متن مصاحبه در پي مي آيد.

در سال هاي اخير فرياد وااسلاما فراوان سر داده مي شود. به نظر شما اين فريادها چه موقع بلند مي شود و چرا؟
نشان دادن حساسيت و واکنش مثبت و منطقي نسبت به باورهاي مذهبي، نه تنها نکوهيده و مذموم نيست، بلکه حاکي از بيداري غيرت ووجدان آگاه افراد يک جامعه نسبت به اعتقاداتشان است؛ مشروط بر اينکه اين واکنش ها و حساسيت ها، مبتني و متکي بر عقلانيت و انصاف و به دور از تعصبات کور باشد. اما عمل کساني که در ازاي کوچکترين ابراز عقيده جريان سياسي مخالف خود فرياد وااسلاما سرمي دهند ولي در برابر توهين به پيامبر در دولت نهم وتقديس احمدي نژاد و پيغمبر جلوه دادن وي سکوت مي کنند، نشانگر اين است که مقدسات در نزد آنها تنها ملعبه و ابزاري براي ايجاد خفقان و سرپوش گذاري بر کج انديشي، تخريب و حذف رقيبان است. من معتقدم اينها نه تنها درد دين ندارند، بلکه اغراض سياسي و منافع و منويات سياسي خود و اربابان قدرت را تعقيب مي کنند. اينان وقتي در برابر عقل و منطق کم مي آورند، سوار بر تعصبات کور شده و با غوغا سالاري به منتقدين مصلح حمله مي کنند.
برخي مي گويند در دو سه سال اخير اين فريادها فراوان تر شده است. با اين نظر موافقيد؟
متاسفانه بله؛ وقتي فضاي کشور پوپوليستي مي شود، طبيعي است که به همين نسبت ابزارهاي سياست پيشگان براي بقاي خود و سرکوب مخالفين و منتقدين هم متناسب با همين فضا انتخاب مي شود. به عبارت ديگر از آنجا که کشور ما يک کشور مذهبي و علايق و باورهاي مذهبي مردم بسيارقوي است، قهرا در چنين فضايي، افرادي که مي خواهند قدرت خود را به هر قيمتي حفظ کنند آسانترين راه برايشان اين است که به مذهب متوسل شوند واز آن به عنوان ابزاري براي حذف رقبا استفاده کنند.
از همين جا برسيم به حملات اخير به شما به بهانه سخن گفتن از کابينه امام حسين. سئوال اين است که آيا اصولا در ساختاري مرکب از "جمهوري" و "اسلامي" سخن گفتن از چنين مسائلي مي تواند مجاز باشد؟
به مباني فکري و نوع سخن گفتن ما بستگي دارد. با اين وصف لازمه جمهوريت و دموکراسي، وجود آزادي بيان و عقيده است، و لازمه دين داري، شناخت و عقلانيت است. بنابراين پيروي آگاهانه از امام در گرو شناخت معصوم است؛ شناخت معصوم هم بدون تحقيق و مطالعه و به تعبير شما "سخن گفتن" ميسر نمي شود. لذا نه تنها سخن گفتن از معصومين، با رعايت عقل و منطق و ادب، به هيچ وجه معارض با جمهوريت و اسلاميت نيست، بلکه حتي درباره خالق معصومين، خداوند هم ما مکلف به تحقيق و شناخت و استفاده از ابزارهاي شناخت از جمله سخن گفتن هستيم. مضافا بر اينکه قانون اساسي جمهوري اسلامي هم با به رسميت شناختن آزادي عقيده وبيان، بر اين نظر مهر تاييد زده است.
تعيين معيارهايي که شما بدان اشاره کرديد و تشخيص اين شناخت به عهده کيست؟ آيا مي توان از نهادهاي "دولتي" يا "منصوب" پذيرفت که مرکز تعيين مسائلي باشند که به حيطه دين باز مي گردد؟
از نگاه ما شيعيان معيار ها و موازين از قرآن، عقل و سنت اخذ مي شود. اما اينکه چه کساني مي توانند اين معيارها را تعيين کنند، قطعا حکومت ها نيستند زيرا در اين صورت با تغيير دولت ها و حکومت ها، باورها و اعتقادات مردم نيز بايد دستخوش تغيير شود. در واقع باورها و اعتقادات ديني امري شخصي است و بايد مستقل از نهاد هاي دولتي، اعم از انتصابي و غير انتصابي باشد.
توجه داشته باشيد که از قران، سنت و عقل، گروه هاي مختلف، تعاريف و تفاسير مختلفي دارند. به هر حال در برابر اين تفاسير مختلف، معيار و محک بايد چه باشد؟ نظر نهادهاي مذهبي، نهادهاي حکومتي، نهادهاي منصوب...؟
در اسلام جز در موارد بسيار استثنايي، تقليد جايز نيست؛ حتي در فروع دين هم مجاز به تقليد نيستيم. در احکام فرعي هم، مشروط به اينکه امکان تحقيق واجتهاد براي فرد ميسر نباشد، در اين صورت مي توان از يک مجتهد اعلم تقليد و يا به احتياط عمل کرد. ما به هيچ وجه مجاز نيستيم که باورها و اعتقادات خود نسبت به اصول و فروع دين را با باورهاي ديگران تنظيم کنيم. در واقع منشا اعتقادات ديني ما بايد از روي شناخت و مبتني بر قرآن، عقل و سنت باشد. اينکه ديگران از چه منظري به دين نگاه مي کنند، مربوط به معرفت شخصي خودشان است، ما الزاما تابع معرفت آنها نيستيم و در اين حوزه مجاز به تقليد از معرفت ديگران و نوع نگاه آنها به دين نمي باشيم.
همين معرفت شخصي که مي گوييد خود مي تواند سرچشمه بحث هاي بسيار باشد، آنگاه که با سرنوشت جامعه اي روبه رو هستيم. به طور مثال آقاي سردار رادان، فرمانده نيروي انتظامي بحثي را در ارتباط با چکمه پوشيدن خانم ها مطرح و آن را ردکردند. لابد او، هم مستندات مذهبي دارد و هم معرفت شخصي. البته کساني هم با وي مخالفت کردند اما معرفت سردار رادان است که به جامعه تحميل مي شود. غير از اين است؟
اظهار نظر آقاي رادان در اين خصوص، به هيچ وجه ملاک و مبناي شرعي، عقلاني و قانوني نيست. متاسفانه همين برداشت هاي سليقه اي از دين و قانون و اعمال و اجراي سليقه اي آن و ترجيح آن بر قوانين حاکم است که باعث ايجاد نوعي هرج و مرج و در نتيجه گسترش دامنه نارضايتي ها در کشور مي شود. تکليف اين امور بايد در مجلس روشن شود.
اما در کنار مجلس، شوراي نگهباني هم هست که به صراحت از اصل بر مجرم بودن به جاي اصل بر برائت سخن مي گويد و مستندات خود و همچنين معرفت شخصي اعضاي خود را دارد.
طبق اصول 22 و 37 قانون اساسي قانون اساسي اصل بر برائت است و هيچکس مجرم شناخته نمي شود مگر اينکه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد؛ همچنين حقوق اشخاص از جمله حق انتخاب، بجز موارديک ه قانون تجويز مي کند از هرگونه تعرضي مصون است. شان شوراي نگهبان شان تقنيني است نه قضائي. بنابر اين داوري در مورد مجرم بودن يا نبودن افراد صرفا در صلاحيت قوه قضائيه است و شوراي نگهبان نمي تواند فراتر از قانون عمل بکند؛ لذا اگر قرار است که در تاييد يا رد صلاحيت ها در باره مجرم بودن يا عدم مجرميت افراد تصميمي گرفته شود، شوراي نگهبان موظف است تنها براساس مستندات، وارد چنين قلمروي شود. لذا طبق قوانين موجود معرفت شخصي اعضاي شوراي نگهبان نمي تواند ملاکي براي رد صلاحيت ها باشد.
انتخابات مجلس هشتم در پيش است. بياييد اينطوري بحث کنيم که به نظر شما با توجه به همين آخرين جنجالي که در ارتباط با خود شما راه افتاد، از ديد شوراي نگهبان شما مجرم تلقي خواهيد شد يا بيگناه؟
شوراي نگهبان مرا مجرم تلقي کند!؟
بله.
[خنده و سپس سکوت]ببينيد همان طور که گفتم شان شوراي نگهبان شان قضائي نيست بلکه اين شورا صرفا بر اساس مستندات مي تواند در مورد اشخاص نظر دهد. لذا مجرم بودن يا نبودن من و سايرين بايد در دادگاه صالح به اثبات برسد و از آنجا که تاکنون بنده مرتکب جرمي نشده ام لذا کسي نمي تواند مرا به جرم ناکرده متهم کند. مضافا بر اين حتي اگر کسي مرتکب جرمي شده باشد پس از تحمل مجازات و انقضاء مدتي که براي محروميت وي از حقوق اجتماعي تعيين شده، طبق ماده 62 مکرر قانون مجازات اسلامي، حتي مي تواند نامزد شرکت در انتخابات رياست جمهوري شود.
يعني شما فکر مي کنيد شوراي نگهبان به اين فضاهايي که شما علت راه اندازيش را گفتيدـ انتقادات به احمدي نژاد و مواضع چندين ساله در کسوت نمايندگي ـ بي توجه خواهد بود؟
به هر حال شوراي نگهبان موظف است در چارچوب قانون ومتناسب با شرايطي که در قانون انتخابات آمده است، نسبت به تاييد يا رد صلاحيت افراد تصميم بگيرد؛ خارج از آن شوراي نگهبان به هيچ وجه مجاز نيست و نمي تواند بر پايه معيارهاي شخصي خود و يا ديگران عمل کند. اما اينکه در مورد من چه تصميمي خواهند گرفت، در شرايط عادلانه و قانوني از آنجا که کوشيده ام به عنوان يک نماينده وظايف خود را به صورت مطلوبي انجام دهم و پيوسته با تاکيد بر اجراي مر قانون از قوانين موضوعه کشور تخطي نکنم، از اين رو هيچ دليلي براي رد صلاحيت من توسط شوراي نگهبان وجود ندارد. اما اينکه شوراي نگهبان بر اساس قانون يا نظر شخصي در مورد من و يا امثال من داوري کند، الله اعلم.
يعني شوراي نگهبان تاکنون در همين چارچوب عمل کرده؟ شما اعتراضي به عملکرد اين شورا نداريد؟
از آنجا که در ادوار مختلف، صلاحيت تعداد قابل توجهي از نامزدهاي شرکت در انتخابات بدون اينکه دليل قانع کننده اي ارائه شود، مورد ترديد و رد شوراي نگهبان واقع شده است از اينرو اين شائبه وجود دارد که عملکرد اين شورا در رد صلاحيت ها مطلوب نبوده و از اين حيث قابل اعتراض است.
آقاي اعلمي! جريان هاي مختلف اصلاح طلب، امروز از سه نام ـ آقايان هاشمي رفسنجاني، کروبي و خاتمي ـ به عنوان رهبران فکري يا عملي اصلاحات نام مي برند. اين سه نفر اما در عمل تفاوت هاي قابل توجهي دارند. آقاي کروبي هم از هم اکنون گلايه هاي خود از "خالي بندان اصلاح طلب" را همه جا مطرح مي کند. اين بدنه با اين سه سر، از ديد شما چه وضعيتي دارد؟
مادامي که اصلاحات و اصلاح طلبي تعريف نشده و مباني فکري آن تبيين نگرديده است، و در اين آشفته بازار سياست، هر کسي بدون اينکه هزينه اي براي پيشبرد اصلاحات بپردازد، صرفا به دليل برخورداري از عوامل فراواني که در اختيار دارند خود را اصلاح طلب معرفي مي کند، خيلي تعجب آور نيست که آقاي هاشمي رفسنجاني هم رهبر اصلاحات تلقي بشود، آن هم در حالي که محمد هاشمي تاکيد مي کند که برادرش اصلاح طلب نيست. در مورد آقايان کروبي و خاتمي هم، با وجودي که برايشان احترام ويژه اي قائلم، اما از اينکه آنها را رهبران فکري و عملي اصلاحات بدانم، ابا دارم. لذا ابتدا بايد مباني فکري اصلاحات و معيار هاي اصلاح طلبي مشخص شود تا بر اساس معيارها بتوان وزن اصلاح طلبي افراد و جايگاه آنان را در جريان اصلاح طلبي مشخص کرد. خاتمي در دوران رياست جمهوري خود با توجه به حمايت گسترده مردمي و پشتوانه مجلس ششم مي توانست کارهاي بسياري را انجام دهد که نداد. ايشان در تشکيل دولت خود به کساني متوسل شد که حتي نمي دانستند اصلاحات را با "س" مي نويسند يا با "ص" و همين امر يکي از عوامل ناکام ماندن اصلاحات بود. با اين وصف در حال حاضرمهم اين است که، فارغ از اينکه اصلاحات رهبر دارد يا ندارد و اگر دارد چه کسي است، با حفظ وحدت و اجتناب از خودخواهي ها و تماميت خواهي ها و با استفاده از همه امکانات و ظرفيت هاي مشروع، و درس گيري از تجارب هشت سال گذشته، دوباره در مسيري گام برنداريم که پيش از اين تجربه کرديم ومارا گرفتار امروزمان کرده است. تکيه بر نيروهاي باسواد، شجاع، شايسته، توانمند، روشنفکر، سالم و آگاه و انگيزه داراولين شرط پيروزي است. اگر قرار باشد دوباره با تکيه بر فرصت طلبان و ورشکستگان سياسي که حضور آنان در دولت خاتمي يکي از علل شکست دولت ايشان بود، در مقام هموار کردن مسير اصلاحات برآييم، قهرا به نتيجه مطلوب نخواهيم رسيد. لذا من هم مثل آقاي کروبي معتقدم بسياري از کساني که خود را اصلاح طلب معرفي مي کنند "خالي بندان اصلاحات" هستند.
ببخشيد، پس شما از وحدت چه کساني با چه کساني صحبت مي کنيد؟
وقتي اصلاحات و اصلاح طلبي تعريف نشده، بديهي است که در تعيين مصداق ها براي وحدت وجه مشترکي نخواهيم داشت. اما چنانچه در شرايط کنوني اصلاحات را به يافتن کم هزينه ترين راه براي استقرار وتوسعه روابط و مناسبات دمکراتيک و امحاء مناسبات غير دموکراتيک در چارچوب قانون اساسي تعريف کنيم، در اين صورت بايد با همه کساني که در عمل وگفتار ثابت کرده اند که به اين پروسه و ساير مولفه هاي اصلاح طلبي اعتقاد دارند، متحد شد و مسير اصلاحات را هموار ساخت.
البته بحثي که شما مطرح مي کنيد خيلي باز است. بفرماييد بالاخره کدام گروه ها بايد با هم وحدت کنند. ائتلاف گسترده؟ کي با کي؟
از آنجا که من انحصار طلبي را آفت اصلاحات مي دانم، بر اين باورم که منحصر کردن اصلاحات و اصلاح طلبي در دايره تنگ دوستان و همبازي هاي سياسي خودمان، مخل اصلاح طلبي و عامل کند شدن حرکت اصلاحات است؛ هيچکس نبايد اصلاح طلبي را به نفع خود و يا گروهش مصادره کند. در مجلس هفتم کساني را داريم که در فراکسيون اصلاح طلبان و به تعبير ديگردر اقليت نيستند، اما در عمل و در گفتار از بسياري از دوستاني که شعار اصلاحات مي دهند، مفيدتر و اصلاح طلب ترند. لذا دامنه اتحاد اصلاح طلبان را صرفا نبايد در باند بازي ها و انحصار طلبي هاي رايج، آن هم محدود و معطوف به يک گروه هميشه در قدرت خلاصه کرد و بايد اجازه داد همه کساني که به توسعه سياسي و اجتماعي کشور، فارغ از باندبازي هاي کنوني مي انديشند در زير پرچم اصلاحات قرار بگيرند. بر اين اساس من ظرفيت اصلاحات و اصلاح طلبي را در مجموعه اي به وسعت 70 ميليون جمعيت ايراني تعريف مي کنم و معتقدم که با استفاده از همه اين ظرفيت ها بايد اتحاد برقرار کرد و مانع از به قدرت رسيدن کساني شد که مخالف حقوق اجتماعي و آزادي هاي مشروع ملت هستند.
فکر مي کنيد آنهايي که از هم اکنون در جبهه اصلاح طلبان زمزمه حذف تندروان را آغاز کرده اند، شما را "تند رو" خواهند دانست؟
اگر سالم زندگي کردن و دفاع صادقانه، قاطعانه و بي پروا از حقوق ملت و استيفاء آن و اصرار بر اجراي مر قانون و آرمان هاي اصيل انقلاب و اسلام راستين و مبارزه بي امان با قانون شکنان و مفاسد در اشکال مختلف آن وزير بار زور نرفتن، تند روي محسوب مي شود، در اينصورت ممکن است که مرا هم تندرو محسوب کنند، در غير اينصورت مرا تندرو به شمار نخواهند آورد.
شما خود در کجا قرار داريد؟کنار اصلاح طلبان؟ کدام بخش آنها؟
مادامي که احزاب واقعي در کشور نهادينه نشده ونظام پارلماني مبتني بر نظام حزبي نيست، و همچنين تا زماني که احزاب و جريانات و فراکسيون هاي سياسي بر اساس سرسپردگي يارگيري مي کنند، من مستقل از باند بازي نهاي رايج سعي مي کنم به سوگندي که در بدو ورود به مجلس اداکرده ام، پاي بند بمانم و فقط نماينده ملت باشم و به نوبه خود با استفاده از همه ظرفيت هاي موجود در جهت تحقق آرمان هاي اصلاحات کوشا باشم. در اين مسير هم اين جمله پرمعناي مولا علي ع را آويزه و الگوي داوري هاي خود قرار داده ام که"ولا تنظر الي من قال بل انظر الي ما قال". ننگريد به اينکه چه کسي سخن مي گويد، بلکه بنگريد که چه مي گويد.
بحث شعار را مطرح کرديد، ياد شعار"منجي" در مورد آقاي خاتمي افتادم. نظر شما در مورد اين نوع شعارها چيست؟
وقتي يک جريان خاص آقاي احمدي نژاد را در حد پيامبر بالا مي برد و از او به عنوان معجزه هزاره سوم ياد مي کند، حق بدهيد که در چنين جوي عده اي هم لااقل از آقاي خاتمي با توجه به ويژگي هاي مثبت فراواني که دارند به عنوان منجي ياد کنند. اما اگر مقصود شعار دهندگان از بيان منجي، "نجات دهنده" از شرايط فعلي باشد، تنها به عنوان شعار بايد به آن نگريست و لاغير؛ زيرا آقاي خاتمي عليرغم اينکه هشت سال ظرفيت ها و امکانات فراواني در اختيار داشت و مستظهر به حمايت قاطبه ملت ومجلس ششم بود، نتوانست کار چندان در خور توجهي انجام دهد و به شعارهايي که داده بود در حد رضايت مردم عمل بکند. به همين علت من معتقدم ما بايد به دور از هرگونه جوزدگي و با در نظر گرفتن واقعيت ها، بطور عقلايي عمل کنيم و با پرهيز ازتوسل به روش هاي پوپوليستي شعارهاي خود را بصورت منطقي انتخاب کنيم که بعدها در پاي عمل با مشکل مواجه نشويم؛ يعني نه هزاره سوم، نه منجي.
اين روزها از عقل گرايان جناح راست زياد صحبت مي شود و حتي بحث بر سر ائتلاف با آنان است؛ از ديد شما اين "عقل گرايان" کجا هستند و در نقطه انتخاب، کنار شوراي نگهبان قرار مي گيرند يا اصلاح طلبان؟
مجلس هفتم نشان داد که در ميان اصولگرايان واقعي و منصف، عقل گرايان مود وثوق و قابل اتکايي وجود دارند که مي توان از شجاعت، استقلال، صداقت، انصاف و آزاد انديشي آنان در پيشبرد اصلاحات و دفاع از حقوق ملت بهره گرفت. شخصا اين گروه از اصولگرايان را به افراد بي بته اي که فقط نام اصلاح طلبي را يدک مي کشند ترجيح مي دهم و معتقدم حضور اين قبيل افراد در مجلس آينده ضروري است و ضمن جلوگيري از انحصارگرايي، باعث متعادل شدن مجلس هشتم خواهد شد. به هر روي اين دسته از اصولگرايان نشان داده اند که کم و بيش طرفدار حقيقت اند و حتي گاهي بيشتر از برخي از مدعيان اصلاح طلبي مجلس هفتم حاضرند آشکارا هزينه آنرا نيز پرداخت کنند.
به نظر شما جريان اصلاح طلبي در ايران نهادينه شده است؟ در چه قالب هايي آن را بيشتر مي يابيد؟
اصلاحات و اصلاح طلبي يک پروسه است و بصورت بطئي به مقصد مي رسد و نهادينه مي شود، اما مادامي که نيروهاي ضد اصلاحات، اشتياق مفرطي براي فربه ترکردن هرچه بيشتر قدرت از خود نشان مي دهند و مردم هم بي تفاوت به اين پروسه نظاره گري مي کنند، اين حرکت به کندي پيش خواهد رفت. با اين وصف ميل برخي از نهادهاي انتصابي به پاسخگويي در برابر مردم و اصرار و اشتياق مردم به پرسشگري از آنها و سايرمسئولان بيانگر موفقيت نسبي رگه هايي از اصلاحات در ايران است.
